صفحه نخست

در باره ما

ارتباط با ما

درباره ما
فصلنامه بشارت
همايش ها و نشست ها
بولتن خبري افغانستان
خبر و گزارش هاي خبري
گفتگو
داستانهای قرآنی
شميم احساس
اهل بيت (ع)
مهدویت
مقالات
زن و خانواده
کتابخانه
گالري تصاوير
تازه های نشر
افغانستان شناسی
سایتهای افغانستان
صفحات ویژه

آمار سایت

قانونگرايي در نهج‌البلاغه


محمد علي ابراهيمي

مقدمه
كتاب شريف نهج‌البلاغه بسان بحر عميقي مي‌ماند كه وارد شدن در آن كار غوّاص فطن است، صيّاداني كه به راز و أسرار دريا آشنا هستند و قادرند كه دانه‌هاي قيمتي و مرواريدهاي درخشان را از دل آن صيد نمايند.
نهج‌البلاغه فقط صورت نيست، بلكه سيرت هم است، فقط قرائت كلمات نيست، بلكه تبيين معنا و محتواي بسي ژرف و عميقي است كه شرح و تفسير آن مي‌تواند جادة معرفت و نورانيي را فرا راه انسان بگشايد. اگر كسي اين كتاب را به درستي بخواند، توانايي شكافتن كلام را داشته باشد، به عمق آن راه يابد، و معاني را از دل آن بيرون كشد تأثير گذارتر از مطالب آن در شنونده نخواهد يافت.
به عقيدة استاد مطهري: روزگار ازكهنه كردن اين مجموعة نفيس و زيبا ناتوان‌تر است و گذشت زمان، ظهور افكار و انديشه‌هاي نوتر و روشن‌تر مرتباً بر ارزش آن مي‌افزايد. امتياز نهج‌البلاغه براي فردي كه سخن شناس باشد و زيبايي سخن را درك كند، نياز به توضيح و توصيف ندارد، چون  زيبايي درك كردني است نه وصف كردني، و نهج‌البلاغه پس از گذشت قرن‌ها هنوز هم براي شنوندة امروز همان لطف، حلاوت، گيرندگي و جذابيت را دارد كه براي مردم آن روز داشته است.[1]
نكته‌اي قابل توجه اين كه انسان وقتي به قفسه‌هاي كتاب خانه‌ها نگاه مي‌كند، به نظر مي‌رسد كه حرف گفتني پيرامون نهج‌البلاغه نمانده است و هر عنواني كه به مخيلة انسان خطور كند قبلاً در ذيل آن شراح چندين صفحه بحث كرده‌اند. اما اين پندار درستي نيست. مثلاً پيرامون عنوان انتخابي اين مقاله به نرم افزار حكمت علوي مراجعه كرده از طريق جستجو متوجه شدم كه فقط هفت مورد لفظ قانونگرايي در كتاب علامه محمد تقي جعفري به كار رفته است. يعني در هيچ يك از شرح‌ها قانونگرايي تحت عنوان مستقل مورد توجه قرار نگرفته است و اين مي‌رساند كه هنوز هم در نهج‌البلاغه زمنه‌هاي زيادي براي تحقيق وجود دارد.
در اين كتاب از موضوعات بس بلند و عميق، از معارف عالية چون كلام، فلسفه، اخلاق، تاريخ، سيره، اوصاف پيامبران، ويژگي‌هاي پيامبر اسلامr، خصوصيات مؤمنان و پارسايان، حكم و غرر، سياست، علوم نظامي و حكومت به تفصيل بحث شده است.
يكي از موضوعاتي كه به خوبي در اين اثر ارزنده مورد عنايت صاحب سخن قرار گرفته قانونگرايي است. البته دست يابي به تمام مواردي كه در سه بخش اين كتاب به آن پرداخته شده و به صراحت از آن سخن گفته شده است فرصت ديگري را مي‌طلبد و از حوصلة اين مقاله خارج است. بنابراين سعي بر اختصار و اشاره به بزنگاه اصلي مورد توجّه اين نوشته است. اميد وارم در آينده كارهاي بزرگتر در اين راستار را بتوانم به فرجام برسانم. در ضمن لازم است تأسف خود را از اين كه توان درك مضامن رفيع اين كتاب را ندارم و اندوختة علمي‌ام بسيار اندك‌تر از آن است كه بتواند كلام عليu را بفهمم، ابراز كنم. در عين حال مأيوس نيستم و در بحر ژرف آن دست و پا مي‌زنم. به اميد روزي هستم كه بتوانم سخنان عليu را بفهمم و از خواندن آن لذّت ببرم.
تعريف قانون
قانون در اصل از كانون اخذ شده است، و براي ابزار و وسايلي كه جهت تنظيم سطور و خطوط به‌كار مي‌رفته، وضع شده بود. اما بعداً توسعه مفهومي يافته و براي كلية قواعد و قوانين مورد نياز و ضرورت جامعه به‌كار رفت. تا جاي كه در شرايط كنوني مقصود از آن فقط مجموعه دستور‌العمل‌هاي است كه براي ادارة جامعه احتياج و ضروري مي‌باشد.
در اصطلاح حقوق دانان كار برد اين واژه در مواضع مختلفي لحاظ شده و جهت تبيين كار ويژه‌هاي متفاوتي مورد ملاحظه و استعمال قرار گرفته است. مثل به‌كار بردن قانون را براي مجموعه قوانين حاكم در يك سرزمين، يا استفاده از آن در خصوص قانون اساسي، يا براي بيان قوانين آمره كه در اين صورت شامل دستور‌العمل اداري و آيين نامه‌ها نخواهد شد. و گاهي به‌مجموع رفتارهاي عملياتي دستگاه قدرت حاكمه و ضوابط حاكم بر آن را حركت قانوني در جهت سامان بخشي ساختار عملي حكومت اطلاق مي‌گردد. براين اساس حتي حركت‌هاي غير مدوّن نيز وجه قانوني داشته و تحت شعاع قانون قابل توجيه است و نيازمند قوانين مدوّن و منصوص نخواهد بود.[2]
بنابراين اگر ما مفهوم قانون را تعميم دهيم تمام حركت‌هاي انتظامي و انسجام بخشي فرامين را خيزشي در استدامة قانونگرايي تلقي كنيم مي‌توانيم ادّعا كنيم كه در كتاب شريف نهج‌البلاغه چنين مواردي به وفور يافت مي‌شود. كه حاكي از ايجاد نظم پايدار و مداويم براي امنيت عامه و تسهيل گسترش عدالت در حكومت علوي است.
حاكميت قانوني و مقبوليت عامه
به اعتقاد شيعه، امام عليu شخص شماره دوي اسلام است، وي خليفة بلا فصل پيامبر اسلامrو منصوب از جانب يزدان پاك مي‌باشد. كه توسط شخص رسول خداr به اين مقام نصب و تنصيص گرديد. ادّلة نقلي از كتاب و سنّت و عقلي در اثبات اين مدّعي فراوان است كه جاي بحث آن اينجا نمي‌‌باشد.
با اين وجود امام عليu بعد از ارتحال رسول خداr توسط عدّه‌اي قليلي در شوراي سقيفة بني ساعده از احراز مقام خود باز ماند[3] و بيش از يك ربع قرن صبر كرد، در حال كه صبري بس سنگين و شكنندة بود تا جاي كه خود فرمود:«فَصَبَرْتُ وَ فِي الْعَيْنِ قَذًى وَ فِي الْحَلْقِ شَجًا أَرَى تُرَاثِي نهباً»[4] پس صبر كردم در حالى كه گويا خار در چشم و استخوان در گلوى من مانده بود. و با ديدگان خود مى‏نگريستم كه ميراث مرا به غارت مى‏برند.[5]
پس از ارتحال رسول خداr بي عدالتي تدريجاً در دستگاه خلافت راه يافت، فاصلة طبقاتي خود نمايي كرد، تودة مردم از دست ولاّت و روئساي قبايل به ستوه آمدند، بارها به مقام خلافت به شكايت و تظلّم پرداختند، اما كسي به فرياد آن‌ها نرسيد، تا جاي كه سيل جمعيت، با مشت‌هاي گره خورده و چهره‌هاي درهم كشيده يك پارچه فرياد شدند و بر سر خليفه (خود خوانده) هجوم بردند و شخص وي را زير قدم‌هاي خشم و نفرت خويش لِه و لورده ساختند. اكنون وقتي آن است كه به سراغ مظهر عدالت و داد خواهي بروند، و نگين وار دور او را بگيرند و دست بيعت به سوي او دراز نمايند.
در خطبه 92 امام از پذيرش ظاهري مقام حكومت امتناع مي‌كند و مي‌فرمايد: مرا رها كنيد و به سراغ ديگرى برويد، زيرا ما به استقبال حوادث و امورى مى‏رويم كه رنگارنگ و فتنه آميز است، و چهره‏هاى گوناگون دارد و دل‏ها بر اين بيعت ثابت و عقل‏ها بر اين پيمان استوار نمى‏ماند، چهره افق حقيقت را (در دوران خلافت سه خليفه) ابرهاى تيره فساد گرفته، و راه مستقيم حق ناشناخته ماند. آگاه باشيد، اگر دعوت شما را بپذيرم، بر أساس آنچه كه مى‏دانم با شما رفتار مى‏كنم و به گفتار اين و آن، و سر زنش سرزنش كنندگان گوش فرا نمى‏دهم. اگر مرا رها كنيد چون يكى از شما هستم كه شايد شنواتر، و مطيع‏تر از شما نسبت به رييس حكومت باشم، در حالى كه من وزير و مشاورتان باشم بهتر است كه امير و رهبر شما گردم.
«دَعُونِي وَ الْتَمِسُوا غَيْرِي فَإِنَّا مُسْتَقْبِلُونَ أَمْراً لَهُ وُجُوهٌ وَ أَلْوَانٌ لا تَقُومُ لَهُ الْقُلُوبُ وَ لا تَثْبُتُ عَلَيْهِ الْعُقُولُ وَ إِنَّ الآفَاقَ قَدْ أَغَامَتْ وَ الْمَحَجَّةَ قَدْ تَنَكَّرَتْ. وَ اعْلَمُوا أَنِّي إِنْ أَجَبْتُكُمْ رَكِبْتُ بِكُمْ مَا أَعْلَمُ وَ لَمْ أُصْغِ إِلَى قَوْلِ الْقَائِلِ وَ عَتْبِ الْعَاتِبِ وَ إِنْ تَرَكْتُمُونِي فَأَنَا كَأَحَدِكُمْ وَ لَعَلِّي أَسْمَعُكُمْ وَ أَطْوَعُكُمْ  لِمَنْ وَلَّيْتُمُوهُ أَمْرَكُمْ وَ أَنَا لَكُمْ وَزِيراً خَيْرٌ لَكُمْ مِنِّي أَمِيراً»[6]
علت تعلل امام
همان طور كه از خود كلام امامu بر مي‌آيد دليل نپذيرفتن خلافت از سوي عليu سه چيز مي‌تواند باشد.
اولاً. خلافت از مسير اصلي خود خارج شده بود و ارجاع به جايگاه اصلي كار آساني نبود.
ثانياً. حضرت عليu خليفة منصوب، امام معنوي و مرجع ديني مردم بود و در كنار شخص حاكم مي‌توانيست براي جامعه خدمت بكند.
ثالثاً. پذيرش حكومت از سوي امامu براي آن‌ها در صورد مخالفت پيامد بسيار سنگين داشت و موجب ارتداد آن‌ها مي‌گرديد و حضرت نمي‌خواست مردم به اين عواقب گرفتار گردند.
اما مردم متوجه سخنان آن مرد پارسا نشدند و عطش اجراي حكومت قانوني آن‌ها را مهار ناپذير ساخته بود. اميرالمؤمنينu به توصف اين حماسه جاويد مي‌فرمايد: يورش جماعت مشتاق به حدي بود كه نزديك حسنان من در دم تهاجم مردم جان دهند و لباس‌هاي من پاره شد. اگر من رياست حكومت را پذيرفتم به سه دليل بود.
اول. مقبوليت عامه كه حتي از اطراف و ساير بلاد اسلامي حضور داشتند و به من بيعت نمودند.
دوم. اتمام حجت براي من؛ اگر تا به حال به امر حكومت قيام نكردم و سكوت سنگين را بر گزيدم حالا ديگر با وجود ياران و حاميان در اجراي عدالت درنگ جايز نيست.
سوم. اجراي عدالت و اعادة مسير حكومت به جايگاه اصلي خود كه در طول بيست و پنچ سال از آن فاصله گرفته بود. و الا خود حكومت به تنهايي به آب بيني بزغاله‌اي هم نزد امامu نمي‌ارزيد.
چنان كه فرمود: «أَمَا وَ الَّذِي فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ لَوْ لا حُضُورُ الْحَاضِرِ وَ قِيَامُ الْحُجَّةِ بِوُجُودِ النَّاصِرِ وَ مَا أَخَذَ اللَّهُ عَلَى الْعُلَمَاءِ أَلا يُقَارُّوا عَلَى كِظَّةِ ظَالِمٍ وَ لا سَغَبِ مَظْلُومٍ لأَلْقَيْتُ حَبْلَهَا عَلَى غَارِبِهَا وَ لَسَقَيْتُ آخِرَهَا بِكَأْسِ أَوَّلِهَا وَ لأَلْفَيْتُمْ دُنْيَاكُمْ هَذِهِ أَزْهَدَ عِنْدِي مِنْ عَفْطَةِ عَنْزٍ»[7]  
اگر مبناي دموكراسي صرف انتخابات، مقبوليت و رضايت عامه باشد، بايد بگويم كه اگر در دنيا دموكراسي به مفهوم واقعي خود يك بار اتفاق افتاده باشد، همان يك بار فقط در حماسه بيعت مردم به حضرت عليu است و بس. به دلايل اين كه:
يك. اصلاً امامu خود كانديداي حكومت نبود مردم او را كانديد كردند.
دو. امامu براي احراز اين پست به هيچ ترفندي متوسل نشد، بلكه مردم به شايستگي آن باور داشتند.
سه. امامu هيچ علاقة به كسب اين مقام نداشت، در عوض مردم اين مسؤوليت را به عهدة او گذاشتند.
در حال كه در دموكراسي‌هاي دنيا مردم بهانه هستند، و سياست مداران به خاطر كه به رياست برسند در فرصت تبليغاتي خود به حدّ افراط مي‌رسند و رقباي خود را متهم به افتراء، اهانت و ترور شخصيت مي‌كنند.
محوريت قانون در عمل
در نهج‌البلاغه تصريح شده است كه امامu مي‌فرمايد: آنچه مي‌گويم به عهده مي‌گيرم، و خود به آن پاى بندم كسى كه عبرت‏ها براى او آشكار شود، و از عذاب آن پند گيرد، تقوا و خويشتن دارى او را از سقوط در شبهات نگه مى‏دارد.[8] «ذِمَّتِي بِمَا أَقُولُ رَهِينَةٌ وَ أَنَا بِهِ زَعِيمٌ إِنَّ مَنْ صَرَّحَتْ لَهُ الْعِبَرُ عَمَّا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْمَثُلاتِ حَجَزَتْهُ التَّقْوَى عَنْ تَقَحُّمِ الشُّبُهَات»[9] در ادامه مي‌فرمايد: حالا كه قرار شده من حاكم شما باشم منتظر تحول جدي در سستم حكومت باشيد، من اين نظام را تغيير مي‌دهم و جامعه را زير و رو مي‌كنم.
چرا امامu مي‌خواهد مردم را زير و رو كند و نظام آن‌ها را بهم بريزد؟! در جواب بايد گفت: ساختار طبقاتي كه پس از رحلت رسول خداr به وجود آمد، زندگي را براي جامعه مشكل ساخت، حضرت مي‌خواست اين ساختار را فرو ريزد و مبناي بي‌عدالتي را تخريب كند و مسير حكومت را به زمان حاكميت رسول خداr نزديك نمايد، تا امنيت عامه و عدالت همه جانبه محقق شود.
بهترين شاهد مدعي در خواست شيخين (طلحه و زبير) است كه پيش امامu آمدند و از حضرت خواستند كه بر اساس روال سابق حكومت نمايد و امتيازات اشراف و سران قبايل را در نظر داشته باشد. به اين شرط آن‌ها بيعت خواهد كرد. «فقال انا ابايعك على ان تعمل بكتاب اللّه و سنّة رسوله و سيرة الشيخين ابى بكر و عمر فقال تبايعنى على ان اعمل بكتاب اللّه و سنّة رسوله و اجتهد برأيى فترك يده»
اما امامu مي‌فرمايد: محور عمل من كتاب خدا، روش عملي پيامبرr و اجتهاد خودم است و آن دو دست امامu را رها كردند.[10] بنابراين اساس تأكيد امامu روي عملي شدن قانون است و بر محوريت قانون كار را شروع كرده و در اين راستا از هيچ كسي دستور نگرفت و سفارش احدي را ترتيب اثر نداد. چنان كه خود فرمود: من نشانة روشني (بر حقانيت خويش) از پروردگارم دارم، و بر طريق آشكار پيامبرم گام بر مي‌دارم؛ و من در راهي واضح با هوشياري و دقّت به پيش مي‌روم[11] «وَ إِنِّي لَعَلَى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّي وَ مِنْهَاجٍ مِنْ نَبِيِّي وَ إِنِّي لَعَلَى الطَّرِيقِ الْوَاضِحِ أَلْقُطُهُ لَقْطاً»[12]
و بدين سان صرف قانونگرايي و عمل به محوريت آن با مذاق سود جويان و زياده طلبان خوش نيامد و عدالتي كه فقط به محوريت عمل به مقتضاي قانون امكان وقوعي مي‌يابد براي شان سخت گران تمام شد و نتوانستند حكومت قرآن ناطق را تحمّل كنند.
اصرار بر اجراي قانون
در نهج‌البلاغه مي‌خوانيم كه امامu فرمود: به خدا سوگند، بيت المال تاراج شده را هر كجا كه بيابم به صاحبان اصلى آن باز مى‏گردانم، گر چه با آن ازدواج كرده، يا كنيزانى خريده باشند، زيرا در عدالت گشايش براى عموم است، و آن كس كه عدالت بر او گران آيد، تحمّل ستم براى او سخت‏تر است.[13] «وَ اللَّهِ لَوْ وَجَدْتُهُ قَدْ تُزُوِّجَ بِهِ النِّسَاءُ وَ مُلِكَ بِهِ الإِمَاءُ لَرَدَدْتُهُ فَإِنَّ فِي الْعَدْلِ سَعَةً وَ مَنْ ضَاقَ عَلَيْهِ الْعَدْلُ فَالْجَوْرُ عَلَيْهِ أَضْيَقُ»[14]
اين خطبه اشاره به دورة حاكميت عثمان است، نزديك كردن او بني اميّه را به خويش و آنان را بر ساير مسلمانان مقّدم داشتن، موجب گرديد كه بعضي از صحابة پيامبرr رو در روي او بايستند. تا جايي كه بعضي از اين صحابه، در حضور گروهي از مسلمانان، هنگامي كه عثمان خطبة نماز جمعه مي‌خواند، سخنان او را دورغ شمردند![15] روزگاري كه حيف و ميل بيت‌المال به حدي رسيد كه راستگوترين مردم، «ابي‌ذر غفاري» را به فرياد آورد و علناً به مخالفت با حكّام وادار ساخت. او مداويم اين آيه را مي‌خواند ]الَّذينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لا يُنْفِقُونَها في‏ سَبيلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَليمٍ[[16] و كسانى كه طلا و نقره را گنجينه (و ذخيره و پنهان) مى‏سازند، و در راه خدا انفاق نمى‏كنند، به مجازات دردناكى بشارت ده![17]
اين آيه، اشخاص معيّني از ثروتمندان را سر زنش مي‌كند و به آنان وعدة عذاب مي‌دهد. كساني كه ثروت را از راه‌هاي نامشروع جمع آوري كرده‌اند. مانند آن گروه كه غنايمي را كه خداوند براي مسلمين تعيين كرده است گرفته و به عدّة به خصوصي مي‌دهند. همان گونه كه در زمان عثمان انجام مي‌گرفت.[18] آنهم ارقام بزرگ و رؤيايي كه مشروح آن در تاريخ آمده است و شرح مفصّل آن در ذيل همين خطبه توسط استاد فرزانه مرحوم علامه محمد تقي جعفري به نگارش در آمده است.[19]
صاحب تفسير نمونه مي‌فرمايد: آيه فوق صريحا ثروت‏ اندوزى و گنجينه ‏سازى اموال را تحريم كرده است و به مسلمانان دستور مى‏دهد كه اموال خويش را در راه خدا، و در طريق بهره گيرى بندگان خدا به كار اندازند، و از اندوختن و ذخيره كردن و خارج ساختن آن‌ها از گردش معاملات به شدت بپرهيزند، در غير اين صورت بايد منتظر عذاب دردناكى باشند.[20] در عين حال مي‌بينيم عثمان گوش به سخن خير خواهان و مصلحان نداد و به ريخت و پاش اموال مسلمين براي خاندان بني اميّه و قبايل عرب ادامه داد.
نويسندة منهاج البراعه مي‌گويد: اگر بخشندگي عثمان در مورد اراضي و اموال براي غرض صحيح و عقلايي بود، به لحاظ خليفه بودن اشكال نداشت ولي او از روي هوس و تمايلات نفساني خاصّه روي علايق قومي بيت‌المال را به اقطاب خود داده بود.[21] لذا امامu در دومين روز خلافت رسمي خود سياست حكومتي خويش را اعلام نموده و فرمود: من از حق مردم نمي‌گذرم حتي اگر آن اموال مهريه زنان و قيمت كنيزان قرار گرفته باشد، آن بخشش‌ها را سر جايش بر مي‌گردانم.
در ذيل خطبه يكصدو چهار مي‌فرمايد: به خدا سوگند درون باطل را مى‏شكافم تا حق را از پهلويش بيرون كشم. «وَ ايْمُ اللَّهِ لأَبْقُرَنَّ الْبَاطِلَ حَتَّى أُخْرِجَ الْحَقَّ مِنْ خَاصِرَتِهِ»[22] و در خطبه يكصدو شش مواجه با اعتراض شديد امامu هستيم كه به اصحاب خود مي‌گويد: هم اكنون مى‏نگريد كه قوانين و پيمان‏هاى الهى شكسته شده امّا خشم نمى‏گيريد، در حالى كه اگر پيمان پدرانتان نقض مى‏شد ناراحت مى‏شديد، «وَ قَدْ تَرَوْنَ عُهُودَ اللَّهِ مَنْقُوضَةً فَلا تَغْضَبُونَ وَ أَنْتُمْ لِنَقْضِ ذِمَمِ آبَائِكُمْ تَأْنَفُون»[23]
در نامة پنچم براي توبيخ اشعث بن قيس والي آذر بايجان مي‌نويسد: همانا پست فرماندارى براى تو وسيله آب و نان نبوده، بلكه امانتى در گردن تو است، بايد از فرمانده و امام خود اطاعت كنى، تو حق ندارى نسبت به رعيّت استبدادى ورزى، و بدون دستور به كار مهمّى اقدام نمايى. «وَ إِنَّ عَمَلَكَ لَيْسَ لَكَ بِطُعْمَةٍ وَ لَكِنَّهُ فِي عُنُقِكَ أَمَانَةٌ وَ أَنْتَ مُسْتَرْعًى لِمَنْ فَوْقَكَ لَيْسَ لَكَ أَنْ تَفْتَاتَ فِي رَعِيَّةٍ وَ لا تُخَاطِرَ إِلا بِوَثِيقَةٍ»[24]
و در نامه بيستم براي زياد بن ابيه جانشين فرماندار بصره مي‌نگارد: همانا من، براستى به خدا سوگند مى‏خورم، اگر به من گزارش كنند كه در اموال عمومى خيانت كردى، كم يا زياد، چنان بر تو سخت گيرم كه كم بهره شده، و در هزينه عيال، در مانده و خوار و سرگردان شوى. «وَ إِنِّي أُقْسِمُ بِاللَّهِ قَسَماً صَادِقاً لَئِنْ بَلَغَنِي أَنَّكَ خُنْتَ مِنْ فَيْ‏ءِ الْمُسْلِمِينَ شَيْئاً صَغِيراً أَوْ كَبِيراً لأَشُدَّنَّ عَلَيْكَ شَدَّةً تَدَعُكَ قَلِيلَ الْوَفْرِ ثَقِيلَ الظَّهْرِ ضَئِيلَ الأَمْرِ»[25]
همچنين در نامة چهل و پنجم مي‌خوانيم كه وقتي خبري اصرافگري و شركت فرماندار امامu «عثمان بن حنيف» در مجالس اعيان و قطع رابطه با فقراء را مي‌شنود به شدّت بر آشفته شده مي‌گويد: گمان نمي‌كردم تو بيايي اشراف و پولداران را بر فقراء و دوستان خدا ترجيح دهي به غذاي كه مي‌خوري يك نگاهي بينداز اگر حلال و حرام بودنش را نمي‌داني دور بينداز، هرگاه يقين به طهارت آن داري تناول نما. بدان كه براي هر قومي امامي است و مردم به آن اقتداء مي‌كنند، يعني اين كه تو نبايد مؤسس بدعت‌هاي ناروا و غير مشروع شوي. خواندن اين نامه جان انسان را به ‌لرزه مي‌آورد و مو را در اندام انسان راست مي‌سازد و بهترين گواه بر قانونگرايي و مديريت سياسي امامu است.
تجلّي قانونگرايي در عهد نامه مالك اشتر
نامه پنجاه و سوم نهج‌البلاغه كه معروف به عهد نامة مالك اشتر است، مجموعه مدوّن از آيين كشورداري مي‌باشد كه از نوك قلم مولي تراوش يافته است. در اين دستورالعمل اصول كلّي مديريت سياسي، اداري و اجرايي حاكميت به نگارش در آمده و براي اداره كشور متمدّن و باستاني مصر تحويل مالك اشتر شد.
جاي تأسف است كه دغلي معاويه و تصميم شيطاني او اين فرصت را از مالك اشتر گرفت و جغد مرگ را به سراغ او فرستاد و امكان وقوعي فرمان تاريخي امام عليu را عملاً عقيم ساخت. چون او خوب مي‌دانيست كه اگر مالك به مصر حاكم شود بر رونق تمدّن آن سر زمين مي‌افزايد و يك مجموعة نيرومند در اطراف شامات شكل مي‌گيرد و فرصت مقابله براي هميشه از معاويه سلب مي‌گردد.
قطعاً مي‌توان ادّعا كرد اگر مالك اشتر موفق بر اجراي اين آيين نامه سياسي، الهي و فكري مي‌شد در كنار حكومت كوفه عالي ترين مدنيت اسلامي به مِنَصَة ظهور مي‌رسيد؛ ضرب‌المثل فارسي مي‌گويد: يك دست صدا ندارد، بنابراين رهبري ادارة عراق هر قدر هم خردمندانه، با هوش و سنجيده مي‌بود با آن همه بحران‌هاي داخلي و تحميل جنگ‌هاي ناخواسته موفق به مهار هجمة چالش‌هاي دوران خود نشد، اما در جوار آن ايجاد كشور مقتدر همسو در مصر مي‌توانيست كمك بزرگي باشد براي تحقق آرمان‌هاي عدلگرايي حكومت علوي.
سؤالي كه مطرح است اين مي‌باشد كه چرا امامu چنين عهد نامة عالمانه، دقيق و مشروح را فقط براي مالك نوشت ولي براي ساير عمّال خود هيچ دستورالعملي نداد؟! يكي از بزرگان در جواب مي‌گويد: چون مصر سابقة تاريخي طولاني، داشت و از ديرزماني مركز علم و فلسفه بود، و فلسفه يونان آن‌جا تدريس مي‌شد، روي اين اصل دستوراتي كه حضرت براي آن‌جا مي‌دهد خيلي پرمايه و متناسب با رشد جامعه است.[26]
مطلب قابل توجّه اين كه هر چند مخاطب اين عهد نامه مالك اشتر است، ولي مخاطب بودن او خصوصيت ندارد، همچنين فقط شخص اول مملكت مورد نظر نيست، اين پندهاي حكمانه شامل تمام مديران، آمران و كساني‌اند كه به نوعي با امور مردم سروكار دارند و شاغل در سمت مسؤليت اجتماعي‌اند مي‌باشد.
البته مطالعة مفصل از عهدة اين مقاله بيرون است، بنابراين به عصارة فرمايشات عليu اكتفاء مي نمايم و مطالعة مشروح را ارجاع مي‌دهم به اصل نهج‌البلاغه.
سرخط وظايف قانوني حاكم
جمع آوري ماليات.
مبارزه با دشمنان مردم.
تلاش در راه ساختن مردم و بهبود اخلاق و رفتار عامه.
سازندگي و اعمار شهرها و بلاد اسلامي.
براساس روش مديريتي امام عليu حاكمي موفق و سر بلند پيش خدا و خلق خواهد بود كه در انجام اين چهار مسؤليت قانوني كمترين كوتاهي نداشته باشد، و به فرجام رساندن آن اهتمام پيگير و تمام وقت نمايد.
روش رفتار با مردم
از نظر مولي عليu مردم معصوم نيستند، گاهي گمراه مي‌شوند، روي علل نامعلومي نافرماني مي‌كنند، عمداً يا خطاأً با حكومت مخالفت مي‌نمايند. اما حاكم نبايد رفتار مردم را بهانه قرار دهد و قدرت خود را براي درهم كوبي و نابودي آن‌ها به كارگيرد، يعني وظيفة حاكم مدارا با مردم، نصيحت جامعه، اصلاح آن‌ها، و رسيدگي به امور و حلّ مشكلات و معضّلات آن‌ها مي‌باشد.
يقيناً اگر حكومت با اين طرز تفكر با مردم رفتار كند، پاداش خوبي از جامعه دريافت خواهد كرد و هميشه نام نيكي از آن در تاريخ باقي خواهد ماند. اين يك قاعدة كلّي است كه بر خورد خشن با مردم عكس‌العمل متقابل به همراه مي‌آورد و به تعبير فلاسفه دفع ضّد با ضدّ را در پي دارد. مأييد ديگر ضرب‌المثل فارسي است كه مي‌گويد: چراغ ظالم تا صبح روشن نمي‌ماند. هركس با خلايق در آميزد و كمر به جنگ جامعه بسته كند چند صبّاحي دوام پيدا نخواهد كرد. چراغ عمر او به خاموشي رفته، آن وقت بد نام‌تر از گذشته سر زبان‌هاي مردم مي‌چرخد.
پيامد برخورد غير قانوني بامردم
1. موجب فريب دادن قلب و گمراهي دل شخص آمر قانوني مي‌گردد.
2. ضعف در دين ايجاد مي‌كند و انحطاط تمدن ديني را در پي دارد.
3. انسان را ضربه پذير و آمادة ديگرگوني منحط مي‌سازد و زمينه شورش را در سطح عمومي فراهم مي‌نمايد.
اهم وظايف قانوني دولت
الف. روشي در پيش گيرد كه به حق نزديك‌تر باشد.
ب.  به اموري بپردازد كه شامل عدالت شده و در تأمين آن مؤثر باشد.
ج. اموري را در دستور كار خود قرار دهد كه رضايت مردم را جلب و همرا دارد.
د. اجتناب جدّي از ترجيح روابط و نزديكان بر ضوابط قانوني، چون نتايج منفي زير را به دنبال دارد.
1- د.  تحميل مخارج بي‌مورد و سنگين بر دولت.
2- د. كمترين سود عايد دولت خواهد شد.
3- د. موجب دوري از انصاف حاكم نسبت به ساير مردم مي‌گردد.
5- د. در خواست بيشتر اطرافيان را موجب مي‌گردد.
6- د. كمترين سپاسگزاري را آن‌ها از حكومت خواهند كرد.
7- د. اگر به آن‌ها نرسي بيشترين نق را مي‌زنند و دير تر از همه عذر پذير‌اند.
8- د. صبر شان در برابر حاكم كمتر از هر كسي ديگر خواهد بود.
از نظر امام عليA تودة مردم:
1. بهترين پايه هاي براي دين اند.
2. بهترين اساس جامعه اسلامي اند.
3. آماده ترين مردم براي دفاع در برابر حملات دشمن اند.
پس ضروري ترين امور براي يك حاكم اين است كه هيچ وقت از جلب رضايت آن‌ها غافل نشود. از ميان رعيت كسي را از خود براند كه به مردم خورده مي‌گيرد. مردم حتماً داراي عيوبي هستند، حاكم بايد آن عيوب را بپوشاند و در صدد علاج و اصلاح آن برآيد. فقط در صورتي كه خيلي آشكار باشد با آن عيوب مبارزه شود.
حاكم بايد كاري كند كه مردم نسبت به آن كينه نكنند و گره هر كينه‌اي را از مردم رها و باز كند. «اطلق عن الناس عقده كل حقد». حاكم بايد اعتماد سازي كند و علاقه مردم را به خود زياد نمايد. برگزارش افراد، سريع ترتيب اثر ندهيد، ممكن گزارشگر دورغ بگويد. چون سخن چين خيانت كار است هر چند خود را موّجه جلوه مي‌دهند. حاكم بايد از مشاوره با افرا بخيل، ترسو، و حريص اجتناب كند چون بخل، ترس و حرص غرايزي پايان ناپذيري است كه از گمان بد نسبت به خدا سر منشأ مي‌گيرد.
وجايب ديگر دولت
دولت و شخص رياست آن ضروري است كه با علماء مراودة زياد داشته باشد، از مدارست فراوان با حكماء غفلت ننمايد، براي تثبيت قدرت مصلحت امور بلاد را در نظر بگيرد و روشي را پيشة خود سازد كه باعث پايداري و وفاداري مردم در دولت‌هاي قبل بوده است. به خاطر كه لزوم همياري مردم با همديگر اجتناب ناپذير مي‌باشد؛ چون زندگي بعض مردم با بعض ديگر اصلاح مي‌شود، مردم از همديگر در هيچ شرايطي بي نياز نيستند. دولت از توجّه خاص به طبقات مردم نبايد غفلت كند و در شناسايي آن‌ها همّت گمارد، چون مشاغلي كه در جامعه وجود دارد از قبلي عضويت در نيروهاي مسلح، نويسندگي، قضاوت، كارمنداني كه كار شان سبب رفق به مردم مي‌شود، بعض مردم ماليات بده و خراج پرداز اند، قسمت ديگر شان تاجر و اهل صنعت مي‌باشند، و تعدادي هم قشر آسيب پذير و فقير اجتماع مي‌باشند. خداوند براي هريك از اين طبقات سهمي را معين كرده است و در كتاب خود و سنت نبي خود. يا واجبي را براي آن‌ها مشخص ساخته است كه دولت بايد متعهد آن باشد.
از ديد مولي عليu اين طبقات پيوند ناگسستني و ارتباط زنجيرة باهم دارند، و يكي متكي بر ديگري مي‌باشند مثلاً نظاميان سپر محكم رعيت، زينت حاكمان، عزّت دين، تأمين كنندة امنيت راه‌ها، و امنيت عمومي مردم اند. طبيعي است مخارج و معاش آن‌ها به عهدة جامعه است، يعني قوام ارتش از سرماية ملت خواهد بود، و خداوند از مال ملت براي ارتشيان مقرّري تعين كرده است.
شرايط انتخاب فرماندهان
1. خير خواه ترين افراد از نظر حاكم براي خدا و رسولش باشد.
2. پاكترين افراد بين نظاميان باشد.
3. حلم آن بيشتر از غضب كردنش نسبت به مردم باشد.
4. عذر پذير باشد(عذر مردم را راحت قبول كند).
5. نسبت به ضعفاء مهربان باشد.
6. نسبت به زور گويان سختگير باشد.
7. هيچ وقت از راه كينه توزي عملي را انجام ندهند.
8. درموقع عمل نبايد ضعف از خود نشان دهند.
همچنين فرماندهان بايد:
افراد داراي حسب و نسب شرعي، معلوم و با خاندان باشد. از اهل خانواده‌هاي صالح و پاك دامن باشند. داراي سوابق درخشان و مثبت باشند. اهل بزرگواري، شجاعت و گذشت باشند.
رعايت حقوق ماليات پردازان
از نظر عليu بهترين و اصلي ترين منبع در آمد دولت ماليات پردازان هستند، و امور دولتي و امرار معاش كارمندان، نظاميان و فقراء از همين طريق تأمين مي‌گردد. ولي اكتفا كردن به آن كاري درستي نيست. دولت بايد به منبع حياتي‌تر و اساسي‌تر بي‌انديشد و آن سازندگي و اعمار زمين است. لذا مي‌‌فرمايد: «وليكن نظر في عمارة الارض»
اكتفاء كردن به خراج نه تنها باعث تخريب شهرها و تضيعف بنيّه اقتصادي مردم مي‌شود، كه درآمد دولت هم اندك و ناپايدار خواهد شد. ضمن اين كه تخفيف در ماليات و پذيرفتن عذر مردم ايجاد اعتماد، امنيت خاطر شهروندان و رضايت آن‌ها را از دولت در پي خواهد داشت و به دنبال عمران بودن، قدرت مردم را افزايش مي‌دهد، در آينده آن‌ها بهتر با دولت همكاري خواهند كرد.
نظارت قانوني بر منشيان
منشيان بايد از ميان افراد كه حافظ أسرار است، از همه صالح‌تر بوده از قدرت و محبت دولت سوء استفاده نكند، در انجام مسؤليت خود امين و جدّي باشد، هر عقدي كه به نفع دولت است انجام دهند و از انعقاد قراردادي بر خلاف مصالح حكومت خود داري كنند.
در استخدام آن‌ها فقط تيز هوشي، اعتماد شخصي و خوش باوري كافي نيست، چون افراد تيز هوش باظاهر سازي و رندي خيلي سريع مي‌توانند خود را به دولت نزديك ساخته و بهترين موقعيت‌هاي شغلي را اشغال نمايند. در حالي كه خير خواه و امانت دار هم نخواهند بود.
نظارت قانوني به امور خدماتي
خدمات شامل صنعت و تجارت مي‌شود، صنعتگران به توليد مي‌پردازند. كالاهاي اساسي و مورد نياز جامعه را با زحمت و تلاش توليد مي‌نمايند. تجار هم يا عمده فروش و ساكن هستند، يا كار صادرات و واردات را عهده دارند. اين دو قشر بيشترين بخش درآمد دولت را پرداخت خواهند كرد. تأمين امنيت تجارت بسيار مهم است و موجب پيشرفت كشور مي‌شود و سود دهي بالاي خواهد داشت.
البته بعض آن‌ها به تقلب متوصل مي‌شوند تا از زير بار حق دولت شانه خالي كنند و فقط به سود خود فكر نمايند. دولت مي‌تواند با وضع قانون تجارت يك مديريت كار آمد را روي كار آورد و از بروز مشكلات و بن بست‌هاي احتمالي جلوگيري نمايد.
رعايت حقوق محرومان
يكي ديگر از سفارشات عالي امامu به مالك اشتر رعايت حقوق طبقة حروم و آسيب پذير جامعه است. در جامعة اسلامي لازم است فقر و نگراني تأمين معاش براي هميشه ريشه كن شود. مردم مجبور به تكدي يا صبر طاقت فرسا و دست بگريبان تنگ دستي نباشند. دولت بايد از حال آن‌ها غافل نگردد و ادارة آبرومندانة آن‌ها را به شكل اصولي عهده دار گردد. و چه زيبا مي‌فرمايد: مستي قدرت تو را از رسيدگي به حال آن‌ها باز ندارد و اشتغال فراوان عذري براي ترك مسؤليت‌هاي كوچكتر نگردد.
ويژگي‌هاي خاص رهبري
رسيدگي به كارهاي كه زير دستان حاكم قادر به حلّ و جواب گويي آن نيستند، اختصاص دادن اوقات خاص از شبانه روز را براي خلوت با خدا، ابراز عجز در مقابل قدرت كبريايي او و استغفار و طلب كمك جهت توفيق يافتن در انجام مسؤليت كه عهده دار شده‌اي.
رهبري بايد ملاقات‌هاي عمومي داشته باشد چون انزوايي از مردم سبب كم اطلاعي و بي خبري از اوضاع و احوال مردم خواهد شد كه خود روزنه‌اي براي انحراف از مسير واقعي حاكميت مي‌گردد. در خصوص اطرافيان و نزديكان خاص نهايت دقت صورتگيرد، روي دادن به آن‌ها موجب افساد حاكميت شده و از رسيدن حق به صاحب آن ممانعت به عمل خواهد آورد.
استواري در پيمان‌ها قانوني
صلحي كه از طرف دشمن پشنهاد شد رد نكن، اما از كيد آن‌ غافل مباش، هيچ وقت پيمان خود را نشكن، در عهد خود امين و جان خود را سپر پيمان خود گردان، چون استواري در پيمان در قرآن هم تأكيد شده و رضايت خدا در آن است. در پيمان بستن با دشمن بايد نهايت دقت به عمل آيد و از روي دغل نباشد و بهانه به دست دشمن ندهد، اما وقتي قرار داد بسته شد در صدد سوء استفاده يا نقض آن هم برنيا.
هشدار! از ريختن خون به ناحق، خود پسندي، منتگذاري به خاطر انجام وظايف، از شتاب در انجام وظايف و در شهرت و كسب امتياز خواهي جداً بايد پرهيز شود. جامعه مثل حلقه‌هاي زنجير باهم مرتبطند، نياز يكي توسط ديگري بر طرف مي‌شود، در جامعه مشاغل متنويع وجود دارد، هر كسي براي كاري ساخته شده است و هر كسي سهمي براي خود دارد سياست مدار جامعه لازم است كارگزاراني را براي ساماندهي آن بگمارد تا كارها به شكل اصولي سامان پيدا كند.
عالي ترين نوع قانونگرايي
يك وقت بحث از قانونگرايي است، يك وقت بحث از اجراي قانون مي‌باشد، بين گفتار و عمل فاصله زياد است، در نهج‌البلاغه نه تنها به گفتار كه باعمل هم مواجه هستيم. انسان در مانده مي‌ماند در خصوص شخصي كه اجراي قانون و حفظ حدود الهي آنقدر متعهد است كه حتي مهر و عاطفه پدري نيز كمترين خلل در تصميم او ايجاد نمي‌كند.
شخصي كه اجراي قانون را نه تنها در حق فرماندهان و ولات و حتي برادر خويش كه نسبت به فرزندان خود هم دريغ نمي‌كند. تازيانه را بر داشته مي‌خواهد يكي از دو جوانان اهل بهشت (امام حسينu) را مجازات كند. اگر نبود پيش دستي امام حسينu كه پدر را به خون مقدس جعفر سوگند داد و اگر نديده بود كه پيامبرr لبان امام حسينu را مي‌بوسيد و او را روي شانه‌هاي خود حمل مي‌كرد، بي درنگ وي را به مكافات عمل مي‌رسانيد.
در حال كه مهمان خانه امام حسينu آمده و او فقط به ميزان سهم خود مي‌خواهد از بيت‌المال قرضي بر دارد و به پدر عرض مي‌كند كه ماهم در آن سهم داريم. اما از ديد فرزند ابي طالبu اين دليل نمي‌شود كه قبل از تقسيم مال مسلمين كسي به اموال عمومي دست برد بزند.
آيا عليu مفهوم قاعدة الضرورات مبيح المحظورات[27] را نمي‌دانيست؟ آيا عليu مفهوم زياده روي و افراط در اجراي عمل را درك نمي‌كرد؟ بلي اين قواعد مفر براي مردم عادي است، عليu همة آن‌ها را مي‌دانيست، اما در حق شخصي كه معصوم است و بايد عمل او الگوي جهاني قرار گيرد و آيندگان روش او را سر مشق زندگي خود قرار دهند لازم است كه راه تمام ترفندهاي سوء استفاده را ببندد و براي افرادي كه متصدي اجراي قوانين الهي است بايد يك اصل سر لوحة كار او باشد و آن خدا محوري است و بس. لذا مي‌بينيم خود پول از جيب مبارك در مي‌آورد و از بهترين عسل‌هاي شهر تهيه كرده و خسارت وارده را جبران مي‌كند و به فرزند خود مي‌گويد: توهم در آن حقي داري ولي پيش از آن كه ديگران از آن استفاده كنند تو نبايد از آن استفاده نمايي.[28]
استواري او را در برابر كسي كه از راه دين وارد شده و مي‌خواهد به عليu رشوه بدهد را ملاحظه كنيد كه مي‌گويد: آيا از راه دين وارد شدى كه مرا بفريبى يا عقلت آشفته شده يا جن زده شدى يا هذيان مى‏گويى به خدا سوگند، اگر هفت اقليم را با آنچه در زير آسمان‏هاست به من دهند تا خدا را نافرمانى كنم و پوست جوى را از مورچه‏اى ناروا بگيرم، چنين نخواهم كرد.[29]
استعانت عليA از درگاه ايزد بي‌نياز
حسن خطام اين گفتار را اختصاص مي‌دهم به استعانت عليu از درگاه ايزد بي‌نياز جهت توفيق يافتن در اجراي مسؤليت‌هاي قانوني كه از طرف پروردگار عالم به عهدة او نهاده شد و او قبل از بيعت عمومي مردم به آن مقام انتخاب گرديده بود. اما پس از بيعت عمومي عملاً به منصب اصلي خود جلوس كرده و ايفاي نقش نمود. حضرت طي نيايشي كوتاه مي‌فرامايد:
خدايا آبرويم را با بى نيازى نگهدار، و با تنگدستى شخصيّت مرا لكّه دار مفرما، ‌‌‌‌‌‌‌‌(روزي را ميار) كه از روزى خواران تو روزى خواهم، و از بدكاران عفو و بخشش طلبم، مرا در ستودن آن كس كه به من عطايى فرمود موفّق فرما، و در نكوهش آن كس كه از من دريغ داشت آزمايش فرما، در صورتى كه در پشت پرده، اختيار هر بخشش و دريغى در دست تو است و تو بر همه چيز توانايى.[30]
[1] . مرتضي مطهري، مجموعه آثار 16، سيري در نهج‌البلاغه، ص 355 و 358، چاپ چهارم 1380، انتشارات صدرا. با
دخل و تصّرف.
[2] . دفتر همكاري حوزه و دانشگاه، در آمدي بر حقوق اسلامي، ص 291، چاپ اول 1368، انتشارات سمت.
[3] .سيد اصغر ناظم زاده قمي، تجلّي امامت تحليلي از حكومت اميرالمؤمنين عليعليه‌السلام، ص 677، چاپ اول 1372، دفتر نشر الهادي قم.
[4] . نهج‏البلاغة، صبحى‏صالح، ص 48، موسسة دارالهجرة بى تا، مكان، قم.‏
[5] . محمد دشتى مترجم، ترجمه‏ نهج‏البلاغه ‏امام‏ على‏عليه‏السلام، ص 45، ناشر مؤسسه‏ انتشارات‏ مشهور چاپ اول 1379 قم.
[6] . صبحي صالح، پيشين، خطبه 92، ص 136.
[7] . صبحي صالح، پشين، ص 50.
[8] . محمد دشتي، پشين، ص 59.
[9] . صبحي صالح، خطبه 16، ص 57.
[10] . ابراهيم بن حسين خوئى، الدرةالنجفية، بى تا و بى جا، ص 65. و ميثم بن على بن ميثم بحرانى، اختيارمصباح‏السالكين، ص 94،  ناشر بنياد پژوهشهاى ‏اسلامى‏آستان ‏قدس‏ رضوى،  چاپ اول 1366 مشهد.
[11] . ناصر مكارم شيرازى، پيام‏ امام ‏شرح ‏تازه‏ و جامعى‏ بر نهج‏البلاغه، ص 308، ‏ج ‏4، ناشر دارالكتب‏الاسلامية، چاپ اول 1375، تهران.
[12] . نهج‏البلاغة صبحى‏صالح،خطبه 97، ص . 142
[13] . محمد دشتي پيشين، ص 59.
[14] . صبحى‏صالح، نهج‏البلاغة، ص 57، خطبه 15.
[15] . شيخ محمد جواد آل فقه، مترجم، هوشنگ اجاقي، ابوذر غفاري وجدان بيدار آدميت، ص 164، چاپ اول، نشر آفاق، بيتا و بيجا.
[16] . توبه 34.
[17] . ترجمه مكارم شيرازي.
[18] . ابوذر غفاري وجدان بيدار آدميت، پيشين، ص 175.
[19] . محمد تقى جعفرى،  ترجمه ‏و تفسير نهج‏البلاغه، ‏ج 3، ص 249،  دفتر نشر فرهنگ ‏اسلامى،  چاپ ششم 1375،  تهران.
[20] . ناصر مكارم شيرازي، تفسير نمونه، ج‏7، ص 394.
[21] . ميرزا حبيب اللّه هاشمي خويي،  منهاج البراعه في شرح نهج‌البلاغه، ص 192، ج 3، چاپ چهارم 1358، تهران، مكتبه الاسلاميه.
[22] . صبحي صالح، پشين، ص 150 و محمد دشتي، ص 194.
[23] . صبحي صالح، پشين، ص 155 و محمد دشتي، ص 200.
[24] . صبحي صالح، پشين، ص367 و محمد دشتي، ص487.
[25] . صبحي صالح، پشين، ص377 و محمد دشتي، ص501.
[26] . حسين علي منتظري، درسهاي از نهج‌البلاغه، ج 2، ص 24، چاپ دوم، 1397، مركز جهاني علوم اسلامي قم. و حاج شيخ محمد فاضل لنكراني، آيين كشور داري از ديدگاه امام عليu ص 34، تقرير و تنظيم حسين كريمي، چاپ هشتم 1379، دفتر نشر فرهنگ اسلامي.
[27] . علي مشكني، اصلاحات الأصول، ص 267، چاپ چهارم 1367،نشر الهادي قم.
[28] . حسين علي منتظري، مباني فقهي حكومت اسلامي، مترجم محمود صلواتي، ص 168، ج 5، چاپ اول 1374، نشر تفكر.
[29] . محمد دشتي، پيشين، ص 461. خ 224.
[30] . همان، خ 225، ص 461.

 

برای ارتباط با ما و ارسال نظر  لطفا کلیک کنید