
خشونت در خانواده در ساختارهای اجتماعی
آقای فیاض: از زحمات مؤسسه فرهنگی بشارت خصوصا دوست عزیزم آقای زکی و
مدرسه عالی فقه مدرسه حجتیه که ما را در برگزاری این برنامه یاری
نمودند تشکر می¬کنم.
برای اینکه یک پاسخ به این سئوال داده باشم سخنانم را با یک خاطره آغاز
می¬کنیم سال 1383 بود ظاهرا که در دفتر تلویزیون آینه نشسته بودیم. یک
برنامه¬ای از این تلویزیون پخش شد و مجری اعلام که این آدم همسرش را
کشته است، می¬خواهیم که از او انگیزه قتل را سؤال کنیم. آن مرد حدود 55
ویا 60 سالش بود و همسرش هم 18 سال سن داشت. از او سؤال شد که شما چرا
همسرتان را کشتید، این آدم بسیار با یک قیافه حق به جانب گفت که با من
خوب رفتار نمی¬کرد، هرروز نق نق می¬کرد یک روز پهلوی تنور نشسته بود و
یک سنگ بزرگ هم کنار تنور بود، آن روز زنم بسیار نق نق کرد و من همین
سنگ کلان را گرفتم و زن را خواباندم و با همین سنگ سرش خرد کردم، و بعد
بعنوان نتیجه گفت همچو زنی را باید کشت.
سؤال اساسی این است که چرا چنین حوادث و اتفاقی در جامعۀ ما و در کشور
ما اتفاق افتاده است؟
اولین پاسخی که ما می¬توانیم بدهیم این است که معمولا جامعه افغانستان
فرو رفته در ساختارهای قومی و قبیله است، وقتی سنت قبیله سالاری در
جامعه حاکم بود طبیعی است که ساختارهای خانواده هم ساختارهای قبیله¬ای
دارد، به همان میزان که زن در جامعۀ قبیله سالار ارزش دارد طبیعی است
که زن در جامعۀ افغانستان هم به همان میزان ارزش دارد و به همان میزان
از ارزش انسانی در خانواده برخوردار است. ساختار سنتی جامعه قبیلۀ
سالار نمودهای بسیار زیادی از ستم بر زن را ما می¬توانیم مشاهده کنیم.
یکی از آنها مرد سالاری می¬باشد، تعدد زوجات و محرومیتهای اجتماعی
نمودهای دیگری است که می¬توان در چنین جامعه¬ای به وضوح دید، معمولا در
این ساختار مرد حرف اول و آخر را در خانواده می¬زند، نمود عینی مرد
سالاری را در ساختار قبیله¬ای می¬توانیم پیدا کنیم، تعدد زوجات ویژگی
اصلی نظام قبیله¬ای می¬باشد. در محرومیتهای اجتماعی تعصب قبیله¬ای نسبت
به زن مانع اصلی حضور زن در بیرون و مشارکت زن در فعالیتهای اجتماعی
می¬باشد.
یکی از سنتهای رایج در افغانستان معمولا در مناطق مختلف کشور بدل دادن
دختران است. بدل دادن یعنی خانواده دخترش را به خانواده دیگر می¬دهد و
از آن طرف از خانواده دیگر دختر می¬گیرد، مشکلاتی که در این نوع مبادله
به وجود می¬آید، هم کفو بودن دختر مد نظر گرفته نمی¬شود و یا اختلافات
خانوادگی یکی از دو طرف به خانواده دیگر که با هم سازگار¬اند، این
اختلافات در آن خانواده هم تأثیر خودش را می¬گذارد. " بد دادن" یکی
دیگر از سنتهای قبیلوی در افغانستان است. بد دادن یعنی دو خانوادۀ یا
دو قومی که با هم اختلاف دارند مثلا قتلی صورت گرفته، به خاطر دفع
مخاصمات، بدون اینکه دختر اختیار و اراده داشته باشد و رضایت او را در
این زمینه جلب بکند، آن را به عنوان وجه المصالحه در اختیار خانواده¬ای
که مورد اختلاف قرار گرفته داده می¬شود. حتی فروش دختران هم متأسفانه
وجود دارد، البته فروش دختران بیشتر نقش اقتصادی دارد، و آن هم بیشتر
در ولایات جنوبی اتفاق افتاده.
تعدد زوجات هم بیشتر در ولایتهایی رایج است که ساختار سنتی یا
ساختارهای قبیله¬ای زیاد تأثیر گذار بوده است مثلا ولایت هلمند یکی از
ولایتهایی می¬باشد که بیشترین تعدد زوجات را دارد. چهار؛ پنج زن را در
زیر یک سقف نگهمیدارند و حتی حق بیرون رفتن هم ندارند، در همانجا به
صورت مشترک با همدیگر زندگی می¬کنند این خانواده بعضیهایشان حتی دارای
بیست تا فرزند هم هستند وقتی که از چهار زن 20 تا 25 فرزند را دارند و
همه شان زیر همان یک سقف زندگی می¬کنند.
مشکل دیگری که در ساختار سنتی ما رایج است، ازدواج زودرس است، ازدواج
زود رس متأسفانه در نقاط مختلف افغانستان مشاهده می¬شود، ازدواج زودرس
یعنی کسی را زیر 16 سال به شوهر بدهد، دراین مورد آماری که وجود دارد
بسیار وحشتناک است، بر اساس آمار داده شده از سوی سازمان ملل متحد در
افغانستان هم اکنون نزدیک 75 % دختران افغان بیش از رسیدن به سن 16
سالگی مجبور به ازدواج می¬شوند. این ممکن است نقش اقتصادی داشته باشد،
اما نقش اساسی که اینها در ازدواج زود رس دارند، ساختارها و باورهای
رایج سنتی در جامعه است، نوعی تعصب و ترسی است از اینکه ممکن است، دختر
یک سری حرکات ناشایست را در حین جوانی از خود بروز بدهد.
معمولا وقتی سنتهای قبیلوی حاکم مطلق در جامعه باشد، این سنتها در
جامعة سنتی کامل تنش ایجاد نمی¬کند، چون خود خانواده، زن، دختر این
ارزشها را از جامعه سنتی را پذیرفته¬اند، مثلا ماندن در خانه و تعدد
زواجات و بد دادن را ظلم به خود احساس نمی¬کند، احساس نمی¬کند که حقی
از او به عنوان زن ضایع شده. اما وقتی یک سری هنجارهای جدید وارد جامعه
شد اینجاست که جامعه دچار مشکل و چالش و پارادوکس می¬شود. ورود این
هنجارهای جدید در جامعه سنتی و قبیله¬ای ممکن است عوامل مختلف داشته
باشد، مثل ؛ مهاجرت، رسانه¬ها، مدارس و مکاتب، و نهادهای حقوقی مدنی که
برای دفاع از حقوق زن در افغانستان فعالیت می¬کنند، اینها عواملی هستند
که هنجارهای جدید را در درون جامعۀ سنتی تزریق می¬کنند، وقتی که در
درون جامعۀ سنتی این هنجارها به وجود آمد، آن وقت است که یک عده کسانی
که احساس می¬کنند که حقشان ضایع می¬شود و متأثر از این داده¬های جدید
هستند، با نظام سنتی برخورد پیدا می¬کنند، معمولا زنها وقتی که متأثر
از این داده¬های جدید شدند، در برابر سنتهای حاکم در جامعه مقاومت
می¬کنند، و اینجا است که تنش و چالش به وجود می¬آید و خشونت به معنای
گسترده اش به وجود می¬آید، به همین خاطر ما بحثی که داشتیم اینجا عوامل
خشونت و چالشهایی بود که داده¬های جدید وارد جامعه سنتی بشود، و در
اینجا مشکلات به وجود بیاورد، و در برابر باورهای سنتی مقابله بکند، از
آن طرف نظام مرد سالاری اجازة این را نمی¬دهد و راضی نیست که این
داده¬های جدید بیاید و در برابر هنجارهای سنتی ایستادگی کند ولی از آن
طرف خانواده¬ها و زنهای هستند که احساس می¬کنند، و به این نتیجه رسیده¬اند
که ما در سایه نظام و ارزشهای کهن و ساختار سنتی حقمان ضایع شده، ما از
خود حقوقی داریم، آزادیهایی داریم ما هم به عنوان یک انسان باید در
ساختار جامعه و در ساختار خانواده نقش داشته باشیم، به همین خاطر این
مشکلات در جامعه به وجود می¬آید، در اینجا به عنوان نمونه آمار¬هایی را
خدمت شما می¬خوانم که متأثر از همین دو نیرو و ساختار جدید و سنتی در
جامعه و نظام خانواده می¬باشد.
جالب است که جغرافیای ساختار خشونت در افغانستان متغیر است، خشونت،
خودکشی و خودسوزی معمولا در ولایتهای هرات، فراه، نیمروز و حتی کابل
اتفاق افتاده، یعنی در این مناطق بیشترین ارزشهای جدید وارد جامعه شده
و در برابر ارزشهای سنتی به مقابله بر خواسته، به همین خاطر این مشکلات
به وجود آمده.
آماری که خانم نجیبه حسینی سناتور ولایت دایکندی در مراسم هشتم مارچ
ارایه داده است خدمتتان می¬خوانم. " وقتی ما احصائیه واقعیات خشونت
علیه زنان راطی سه سال گذشته می¬بینیم که امسال بدترین سال برای زنان
افغانستان بوده. چنانچه در سال 2005- 1664-واقعه خشونت علیه زنان ثبت
شده - در سال 2006- 1545 – واقعه و در سال 2007 – 2374 - واقعۀ خشونت
به ثبت رسیده است. این واقعات در ولایات مختلف چون بدخشان، میمنه،
دایکندی، بامیان، ننگرهار، پکتیا، قندهار، قندوز، بلخ، هرات وکابل
بوده. ودرین واقعیات شامل خشونتهای چون خود سوزی، تریاک خوردگی،
خودکشی- دعوی حقوقی، لت وکوب- بد دادن یا بدل کردن، سقط جنین، ازدواج
اجباری، عدم پرداخت نفقه، ممانعت از فعالیتهای اجتماعی، اخراج از منزل،
غصب ملکیتها- فرار ازمنزل، تجاوز جنسی، خرید وفروش زنان، اعتیاد به
مواد مخدر بوده است. درین میان زیادترین واقعات لت وکوب بوده مثلا در
یک سال گذشته 845 – واقعه لت وکوب به ثبت رسیده است.
سئوال 2 – آقای فیاض یکی از حضار سئوال نموده¬اند با این آمارهایی که
داده اید برای افغانستان اهانت آمیز نیست وآیا سراسر مناطق افغانستان
چنین است که شما فرمودید؟
واقعیت این است تا وقتی ما ساختار جامعه خود را نشناسیم و در جامعه خود
را به صورت درست نشناسیم چگونه می¬توانیم راهکار بدهیم، در قدم اول
باید جامعه خود را بشناسیم و ببینیم که دچار چه پارادوکسها و چالشهایی
هست، آن وقت است که می¬توانیم راهکار ارائه بدهیم. به همین دلیل گفتن
این آمار ضروری بود تا تصویری از وضعیت اجتماعی و نظام خانوادگی در
افغانستان ارایه گردد. متأسفانه من وقت نداشتم، مناطق جغرافیایی خشونت
را درست بیان نمایم. اما فکر می¬کنم جامعۀ هزاره در افغانستان نسبت به
دیگر مناطق و ولایات کشور از چالشهای کمتری برخوردار باشد وبا توجه به
دیگر مناطق سالمترین نظام خانواده را دارند. یعنی ما نسبت به دیگر
ولایات کمترین آمار خشونت را از جامعه هزاره و مناطق هزاره جات داریم.
زیرا جامعۀ هزار دچار ساختار قبیله¬ای نیست و چون جامعۀ هزاره نسبتا از
نظام و هنجارهای بازتر نسبت به دیگر مردم برخوردار است، و هنجارهای
جدیدی که وارد جامعه شده، به راحتی آنها را پذیرفته است. از این بابت
دچار مشکل زیادی نیست. دلیل دیگری که چالش کمتری وجود دارد این است که
زن هزاره در هزاره جات دوشادوش مرد کار می¬کند، این بزرگترین امتیاز
برای این زنان است. وقتی کار بود هم مرد و هم زن فرصتی برای جر و
بحثهای خانوادگی پیدا نمی¬کنند.
الآن هم در روستا و شهرها زنهای هزاره کار می¬کنند، امروز در شهرهای
افغانستان حدود 8 تا 10 ساعت کار می¬کنند. در شهرها و روستاها دختران
مکتب می¬روند ودر خانه در روستاها کار می¬کنند و در شهرها قالین می¬بافند.
از انجایی که بیشترین وقت اینها را کار و تلاش در برمی¬گیرد دیگر فرصت
کمتری برای جرو بحث پیدا می¬کنند.
سؤال3- آیا در ازدواج اجباری عقدش از نظر اسلام درست است و چرا
روحانیون این گونه عقدها را می¬بندند؟
مشکل ما در جامعۀ افغانستان البته کمتر در بین هزاره¬ها، باید بگویم که
متأسفانه برخی از روحانیون هم غرق در باورهای سنتی هستند که خود
برتنشهای بین سنت و تجدد دامن می¬زنند، مثلا در بدخشان یک زن متهم به
فساد اخلاقی شده بود، الان در افغانستان قانون هست، شریعت هست، محکمه
هست یکی از روحانیون محلی بجایی آن که اتهام و یا جرم زن را در دادگاه
و محکمه ثابت نماید بدون این که برای این زن از سوی محکمه حکمی صدر شود
همین روحانی محلی حکم سنگسار او را صادر کرده بود، در حالی¬که به سادگی
و به این سرعت اصلا حکم رجم در خود اسلام جاری نمی¬شود، ولی این زن قبل
از آنکه مأموران دولتی به این روستا برسند، زن به حکم این مولوی
منطقه¬ای سنگار شده و کشته شده بود. پس یکی از چالشهای بزرگ ما در
افغانستان عملکرد برخی از روحانیون سنتی است که شریعت اسلام را به طور
درست پیاده کرده نمی¬توانند.
یکی از راهکارهایم در این زمینه این است که چه نهاد اهل سنت ما و چه
نهاد شیعی ما باید یک نهاد تبلیغی فعال را با همکاری دولت افغانستان
تأسیس نمایند و در آن از روحانیون کار آزموده و فعال که مشکلات و
چالشها ودرد جامعه را درک می¬کنند، متأثر از ساختارهای قومی قبیله¬ای
نیستند، برای تغییر ساختار قبیله¬ای بروند در میان مردم در مساجد و
حسینیه¬ها در میان مردم تبلیغ کنند. سازمان مساجد در افغانستان بهترین
نهاد و بزرگترین راهکار و بزرگترین وسیله برای محو خشونتها از درون
خانواده¬ها در افغانستان می¬تواند باشد. زیرا مردم افغانستان مذهبی است
هنجارهایی جدیدی را می¬پذیرند که در قالب باورهای مذهبی بیان و تبلیغ
شود.
ضعف فعالیتهای حقوق بشر در افغانستان در میان مردم و خانواده¬ها و
آگاهی بخشی برای زنان در کشور ما، این است که افراد این نهادها نمی¬توانند
یا نمی¬خواهند از راهکارهای دینی در افغانستان برای آگاهی بخشی و تبلیغ
حقوق بشر استفاده نمایند. اینها از حقوق زن دفاع می¬کنند اما رفتار شان
طوری است، فقط زنان را علیه مردان و حتی سنتها و هنجارهای اصیل جامعه
می¬شورانند و پیوندهای خانوادگی را سست می¬کنند. به همین دلیل شعار
دفاع از حقوق زن در افغانستان به چند زنی خلاصه شده که به پارلمان و
سنا راه پیدا کرده¬اند. ولی کار در روستاها و رفع مشکلات زنان روستایی
را فراموش کرده¬اند..
آقای ابراهیمی: عوامل طلاق بین مهاجرین را چگونه می¬دانید؟
آقای فیاض : پارادوکس فرهنگی میان دو جامعه ایرانی و افغانی و سرگردانی
نسل جوان افغانی یکی از عوامل عمده طلاق در میان مهاجرین افغانی در
ایران است، زیرا از یک سو از فرهنگ بومی خود احساس حقارت می¬کند و از
سوی دیگر فرهنگ حاکم را هم به صورت درست درک نمی¬تواند و فقط آن را
تقلید می¬کند.. به همین خاطر متأسفانه بیشترین آمار طلاق بین مهاجرین
را داریم. البته عامل دیگر این است که زنان مهاجر افغانی اکثریت شان
بیکار هستند و این بیکاری خود عامل جر و بحثهای متعدد در خانواده¬ها
می¬گردد.
برای ادامه کلیک کنید
|