برون آي ز خويشتن
محمود کيانوش
اگر افسرده¬اي از خود برون آي
که دنياي درون تاریک و تنگ است
زمان در ما بسي افسرده رنگ است
بجنب از جاي و راهي شو به سويي
که شيرين است ديدار طبیعت
اگر خود نيستي آگاه از کار
نگه کن نيک در کار طبيعت
درنگش نيست در يک حال آني
به هر آني دگرگون مي¬کند حال
تو مي¬بيني که هر سالي همان است
نمي داني که خود آن نيست هر سال
چو دارد شور و جنبش در همه حال
بماند زنده و تو جاودانه
که مرگ و کهنگي از ماندن آيد
نوي در خويش خواهي، شو روانه
نگه بر اين سپهر بيکران کن
ز تنگي¬ها برون آ، بيکران شو
نمان در خود، اميدي نيست در خود
روان شو با جهان، وانگه جهان شو
|