تو را از نيل مى گيرم
سيد عاصف حسينى - كابل
تو را از نيل مى گيرم
گيسوانت را كنار سايه مى خشكم
دو چشمت را به آهوهاى ناممكن
تنت را در هرم افسون
و لبخند و سكوتت را
به پاى بوته هاى خشك مى مانم
پرستوها كه برگردند،
فصل خوبى مى نشيند بر سر و شانه
كبوترها شروع متن خاموشى دنيا را
با بالهاشان سخت مى شورند
كسى از شاخه مى افتد
تنت مانند وحيى، تكه تكه
فرو مى پاشد از شوق خدا بر ما
شانه هامان طاقت اندوهتان را
هيچ دارند؟
كنار موجهات ايل مغول آرام
شانه هايت در تب يونان
قدمهايت ميان دشتهاى سبز تركستان
تو باران مى شوى نمنم
مرا در خواب تلخ كودكان شهر
رايج مى كنى كمكم
تو را از نيل مى گيرم
تو هم روزى مرا مانند برگ از آب مى گيرى؟
|