|
|
حمله به دختران دانش آموز؛ نمايش بربريت مدرن
مهدي زرتشت
منبع: مشارکت ملی
در افغانستان؛ خشونت رفته رفته به يک واقعيت
اجتماعي تبديل شده است. اگر انواع خشونتي که در اين
کشور از سوي عده و اشخاصي اعمال مي شود را نام بگيريم،
شايد عنوان کل يک اثر تحقيقي را تشکيل مي دهد. ازخشونت
فزيکي، رواني، ساختاري، اجتماعي، مذهبي وسياسي گرفته
تا خشونتي که از ايدئولوژي هاي خاص برخواسته و قشر
مشخصي از جامعه را در بر مي گيرد. به همين سان، سلب
آزادي هاي فردي و اجتماعي و در حصار کشيدن يک تعداد از
انسانها به دلائل مختلف و حتا غير مؤجه، نيز از جمله
واقعيت هاي به شمار مي رود که همه روزه و در همه اوقات
ملموس به نظرمي رسد. بطور مثال: تمايز به لحاظ جنسيت،
يکي از مواردي است که ضمن تعيين موقف و پايگاه اجتماعي
آنها، حقوق و بهره آنها را در زندگي نيز تحت الشعاع
قرار مي دهد که سرانجام اين واقعيت، به خشونت و سلب
آزادي آنها در کسب درس و تعليم مي شود. در مورد چرايي
اين مسئله مي توان گفت، در گستره جغرافيايي اين
سرزمين، زنان هماره به عنوان قشري از جامعه مطرح بوده
است که حقوق آنها را قبل از اينکه قانون(ديني و بشري)
تعيين کند، انديشه هاي کور و غير انساني و ضد حقوق
بشري تعيين مي کند که در نوع خود ايدئولوژي جنسيت
ستيزانه است.
همانطور که تذکر رفت، يکي از انواع خشونت، خشونت فزيکي
است که در قالب قلح و جرح يک قشر جامعه، بخصوص زنان
چهره نمودار مي نمايد. در اين ميان آسيب پذير ترين اين
قشر را دختران دانش آموز تشکيل مي دهد که مي خواهند به
عنوان يک انسان و برخوردار از حقوق انساني و ديني،
تحصيل کنند و سواد کسب نمايند.
به روز شنبه براي دومين بار پس از سه روز، توسط يک
حمله با گازسمي، دهها دانش آموز دختر مسموم شده و سپس
به شفاخانه ها انتقال داده شدند. اين حمله در ناحيه
هشتم ولايت کابل در مکتب ذبيح الله عصمتي صورت گرفت که
طبق آخرين آمار، حدود 35 دانش آموز در اين حمله مسموم
شده اند. حمله با گاز سمي به دختران دانش آموز در حالي
صورت مي گيرد که در چهارشنبه هفته گذشته نيز بيش از
هفتاد دانش آموز در اثر حمله با گاز سمي در يکي از
مکاتب دخترانه شهر کابل(مکتب توتيا)، مسموم شده و به
شفاخانه ها انتفال داده شدند.از قرائن و شواهد چنان بر
آمد که پخش يکنوع گاز سمي در فضاي مکتب، ظاهراً دليل
اين حادثه بوده است. در همين ارتباط، وزارت صحت عامه
کشور هم گفته است « ظاهراً اين دختران به دليل رفتن به
مکتب هدف حمله گاز سمي قرار گرفته اند.» با آنکه گفته
شده است هنوز روشن نيست که چه کساني در اين ماجرا دست
داشته اند؛ اما در اين که اجراي اين کار، به غرض خاصي
از سوي يک گروه، صورت گرفته باشد، شکي در ميان نيست:
گروه هاي تندرو و افراطي هميشه سر به صحنه اين مرز و
بوم، از مجريان و حاميان اصلي اين عمل اند. اين گروه
ها در افغانستان همواره با آموزش و تحصيل دختران به
عنوان جزئي از قشر زنان مخالف بوده اند. آتش زدن مکاتب
دخترانه، تيزاب پاشي به صورت دختران در ولايت هاي
قندهار و کاپيسا که قريب يک سال پيش اتفاق افتاد،
تهديد دختران دانش آموز به ترک مکتب و دانشگاهها، از
جمله تلاش هايي است که از سوي اين گروه ها براي
جلوگيري از آموزش آنان ديده شده است. روي اين مسئله،
صدها مدرسه در سراسر افغانستان به دليل اين همه نا
امني ها و نابساماني و تندروي ها به حالت تعليق و
تعطيل در آمده است. طبق يک آمار رسمي، بيشتر از پنج
مليون کودک که اکثريت انبوه آن را دختران تشکيل مي
دهد، به دلايل ناامني و ترس از مواجه شدن با حوادث
مشابه، از حق تحصيل بازمانده و محروم شده اند.
گذشته هاي تاريخي، خشونت عليه دختران دانشجو و متعلم
را به خوبي نشان مي دهد که اعمال هر نوع خشونت به غرض
بازداشتن آنها از تعليم و کسب علم، همواره ايدئولوژي
کور يک تعداد گروه هاي مرتجع و بنيادگراهايي را مي
سازد. طالبان و بعضي گروه هاي تندرو(تند روان
مذهبي)مثال زنده وعيني اين تعداد از افراد است. چنانچه
همه مي دانند در گستره فکري و جهان انديشي اين گروه از
تندروان و بنياد گرايان، دختران حق تحصيل و کار در
بيرون از خانه را نداشتند و ندارند. آنها مجبور به حبس
کردن خودشان در چهارديواري خانه ها بودند و اين يگانه
ضمانتي بود براي استمرار حيات شان. گذشته از اينکه
دليل اين همه محروميت را جنسيت آنها تعيين مي کرد، اما
نگاه، نگاههاي تحقيرگرايانه بود: ياد آور عصر جاهليت و
ايدئولوژي زن ستيزانه و مرد باورانه و معناي ژرف تر:
نمايش بربريت مدرن! جاي دارد که پرسيده شود دليل اين
همه کار در انديشه اين تعداد از بنيادگرايان چيست؟ در
حالي که دين اسلام کسب دانش و تحصيل را بر مرد و زن
مسلمان فرض دانسته است و به صراحت بيان مي دارد که
«آموختن علم برهر مرد و زن مسلمان فرض است.»! بر اين
مبنا، هر زن و مرد(اگرمسئله را عام در نظر بگيريم) حق
تحصيل و کسب علم را دارند و جامعه بدون علم و آگاهي،
چونان شهر کوران است که براي راه رفتن، حتا در مقابل
نور آفتاب عصا لازم است. گذشته از اين، زنان بدون شک
نيم پيکره جامعه را در کنار مردها تشکيل مي دهد. به
همين سان، تحصيل آنها تاثيرفوق العاده در پويايي و
روشن انديشي جامعه نيزدارد. کسب علم و دانش براي زنان،
در همه امور زندگي، از منزلت خانوادگي، ميزان مؤثريت
در تربيت کودکان تا به اجراي نقش اجتماعي آنها، از
اهميت زيادي برخوردار است. اما با تأسف که ما هر ماه و
هرسال، شاهد قضايايي هستيم که اميد ما را از داشتن يک
جامعه پويا و زن و مرد تحصيل کرده قطع مي کند.
بازداشتن دختران از مکاتب و درس و تعليم، ضربه مهلکي
برپيکر اين جامعه بي در و پيکرمي باشد که يگانه اميد
بيرون رفت از سياهچال هاي فکري، قومي، مليتي و بنياد
گرايي را علم و خرد آگاهانه تشکيل مي دهد.
با آنکه گفته شده است که در قبال سمپاشي مکتب دخترانه
توتيا و ذبيح الله عصمتي، پليس و مأمورين امنيتي به
اصطلاح احساس مسئوليت کرده و در پي دستگيري و مشخص
کردن عاملين اين قضيه است، اما گمان نمي رود که اين
کار به صورت جدي عملي گردد. چرا که در گذشته نيز ما
شاهد وقوع چنين قضايا( تيزاب پاشي، سمپاشي، تهديد
وترور) بوده ايم؛ اما هيچ وقت نشده است که دولت به
صورت جدي عاملين را تعقيب، مورد سوال و مؤاخذه قرار
داده باشد. عملکرد حکومت و نيروهاي امنيتي، تا کنون به
ميزان قابل توجهي از بي اعتمادي و نااميدي در امر
مبارزه با چنين جناياتي را سبب شده است. از طرفي، اين
بي توجهي و سهل کاري ها، تقريباً بيشتر مردم و خانواده
ها را نا اميد کرده است. با اين حال، وظيفه حکومت و
نيروهاي امنيتي کشور است تا امنيت شهروندان را تأمين
نموده و کساني را که مانع امنيت، درس و تحصيل يک عده
مشخص مي شوند، مورد مؤاخذه و پيگرد قرار دهند. ساده
گذشتن يا به اصطلاح پشت گوش گذاشتن اين نوع تخطي هاي
حقوق بشري، به معناي بي توجهي و عدم درک مسئوليت
نهادهايي است که تأمين امنيت و برقراري نظم در جامعه و
کشور را دارند.
لطفا نظرات خود را در باب این صفحه بیان کنید
|
|
 |