صفحه نخست

درباره ما

ارتباط با ما

 

اثبات شخصيت طفل

عبدلروف هجرت
منبع: http://www.moj.gov.af/?lang=da&p=magazines&nid=482

طفل موجودي است که بايد در کانون خانواده به وجود آيد، خانواده‌اي‌که توسط ارتباط مشروع، يعني ازدواج زن و مرد به نکاح صحيح و شرعي صورت گرفته باشد، وقتي طفل به دنيا مي‌آيد، بايد داراي شخصيت باشد، که شخصيت آن عبارت است از اثبات نسب و نام نيکو و شايسته در جامعه.
در نظام امروزي جامعه هويت يک فرد را فقط با نام او تشخيص نمي‌دهند، بلکه اسم پدر هم در کنار آن مطرح است، و اين حقيقتي است که احترام و اعتبار وجودي و آرامش دروني يک فرد به عنوان عضوي از يک نظام اجتماعي با انتساب به والدين يا به طور کلي با داشتن اصل و ريشه خانوادگي حاصل مي‌گردد، چنانچه اگر ازدواج به صورت شرعي صورت نمي‌گرفت جامعه پر از فرزندان نامشروع مي‌شد که اصل و نسب و ريشه‌اي نداشتند، و بديهي است که با وجود اين چنين اعضايي در جامعه ارزش‌هاي اخلاقي لطمه اساسي مي‌خورد و فساد و بي‌بندو باري در جامعه گسترش مي‌يابد.
مفهوم نسب
نسب: در لغت به معناي خويشاوندي و نژاد است.(1)
و در اصطلاح حقوقي: عبارت است از رابطه خويشاوندي بين دو نفر که يکي از نسل ديگري يا هردو از نسل شخص سومي باشند، و به تعبير ديگر «نسب» علاقه‌اي است بين دو نفر که به سبب تولد يکي از آنها از ديگري يا تولدشان از شخص
سومي صورت گرفته باشد.(2)
وقتي طفل به دنيا مي‌آيد، بايد در جامعه داراي نام و نشان و شخصيت باشد، و اين کار وقتي تحقق پيدا مي‌کند که نسب وي معلوم باشد که در فلان خانواده تولد شده، پدر و مادرش فلان اشخاص هستند، که همين طريقه را اثبات نسب مي‌نامند.
و اثبات نسب قوي‌ترين رابطه است در بين افراد خانواده، و بزرگترين نعمت است در بين جامعه، و مراعات کردن نسب يکي از مقاصد شريعت اسلامي است.
در شريعت اسلامي ممنوع است که پدر از نسب اولادش انکار نمايد، و بر زنان جايز نيست که نسب طفل خويش را بر شخص ديگري بدون پدرش نسبت دهند، هم چنان شريعت اسلامي منع کرده است اولاد را که خود را به شخص ديگري غير از پدر خود منسوب کنند.
و شريعت اسلامي نظام بچه خواندگي را حرام گردانيده است، مثلي‌ که در جاهليت رواج داشت، چنانچه زيد ابن حارثه را حضرت محمد (ص) بچه خوانده بود و به وي نسبت داده مي‌شد، و اسلام اين چنين بچه خواندگي را ممنوع قرار داد.(3)
که در مورد خداوند جل جلاله مي‌فرمايد: (و ما جعل ادعيا کم ربناءکم، ولکم قولکم بافواهکم، و الله يقول الحق، و هو يهدي السبيل ادعوهم لاباثهم هو اقسط عندالله، فان لم تعلموا آباءهم، فا خوانکم في‌الدين و مواليکم).(4)
ترجمه: خداوند(ج) فرزند خواندگان شما را فرزندان تان قرار نداده است، و خداوند(ج) به حق سخن مي‌گويد و به راه راست هدايت مي‌کند، پسر خوانده‌ها را به پدران‌شان نسبت دهيد که نزد خدا به عدالت نزديک‌تر است، و اگر پدران آنان را نمي‌شناختيد پس برادران‌تان هستند در دين و خدمت‌گاران شما هستند.
قرطبي در تفسير خود مي‌گويد: همه مفسرين به اين عقيده هستند که آيه شريفه درباره زيد ابن حارث نازل گرديده است.
پس تقاضاي عدل و حقيقت اين است که پسر نسبت داده شود به پدر حقيقي خود، نه برديگران، چرا که يک عنصر بيگانه هيچ وقت در يک خانواده از نگاه اخلاق و دين، منسجم شده نمي‌تواند و امکان دارد گاهي بالاي وي تجاوز صورت بگيرد و يا وي بالاي ديگران تجاوز نمايد، به خاطري‌که از خانواده بيگانه است، و هيچگاه بچه خواندن مجهول النسب مقام پسر حقيقي را به دست نمي‌آورد، و احکام تحريم قرابت در بين آنها ثابت نمي‌شود، و از خانواده ميراث نمي‌برد.
پس کسي‌که پدرش معروف باشد بايد نسبتش بر پدرش شود، و کسي‌که مجهول الهويه باشد بايد برايش برادر ديني گفته شود، به خاطر حفظ حقوق بين پدر و اولاد، و نگاه داشتن وحدت خانواده، و عدم تغيير در حقايق.(5)
و داشتن نام نيز در اثبات شخصيت طفل رول مهم دارد. نخستين احسان و نيکي والدين در برابر طفل اين است که پس از تولد، نام نيکو و خوشايندي براي او برگزينند، اگر پدر نام زشت يا زننده‌اي براي فرزند خود انتخاب کند حقيقتاً به منزله حيثيت و اعتبار او است، و يکي از حقوق اولاد بر پدر و مادر گذاشتن نام نيکو و شايسته است بالاي طفل تا به آن نام شناخته شود.
از نظر دين مبين اسلام نخست براي طفل بايد نامي برگزيده شود که رغبت والدين را به طفل نشان دهد که آنها طفل را مورد پذيرش و محبت قرار داده‌اند.
دوم اين که طفل در آينده از نام خود احساس سرفرازي و افتخار نمايد، دين اسلام در مورد نام‌گذاري طفل توصيه‌هاي زيادي کرده و همواره بر اين نکته تاکيد ورزيده است که بايد براي فرزندان نام نيکو انتخاب کنيم.
يکي از عادات پسنديده اجتماعي آن است که پس از تولد فرزند پدر و مادر براي او نامي انتخاب مي‌کنند تا با آن شناخته شود و براي دور و نزديک قابل شناسايي باشد، شريعت اسلامي چون کامل است و هيچ موردي را فرو گذار نکرده است، و به اين نکته نيز توجه نموده و به آن اهميت داده است و احکامي وضع نموده که نشانگر توجه اين عقيده والا به موضوع فوق است.(6)
بر والدين واجب است که بهترين و زيباترين نام‌ها را برفرزندان خويش بگذارند، پيامبر اکرم(ص) در اين باره، مسلمانان را تشويق نموده و به انجام آن امر کرده است که مي‌فرمايد: اءنکم تدعون يوم القيامه باسمائکم و باءسماءآبائکم فاحسنوا اسماءکم. (7)
ترجمه: روز قيامت شما را با نام‌هاي خود و پدران‌تان صدا مي‌زنند، پس نام‌هاي نيک برگزنيد.
و در صحيح مسلم از ابن عمر(رض) آمده است که رسول الله(ص) فرموده:
أن احب اسماءکم الي الله عزوجل عبدالله و عبدالرحمن (8)
ترجمه: محبوب ترين نام‌هاي تان نزد الله(ج) عبدالله و عبدالرحمن است.
و بر والدين نيز واجب است که از گذاشتن نام‌هاي زشت که کرامت و احترام فرزندان را خدشه‌دار مي‌کند و باعث استهزا مي‌شود بپرهيزند، چرا که پيامبر اسلام(ص) نام‌هاي زشت و قبيح را تغيير مي‌داد، چنانچه نام‌هاي «حرب» را که به معناي جنگ است به «سلم» که به مفهوم صلح است عوض کرده است، و هم‌چنان دختري را که «عاصيه» نام داشت نام وي را به «جميله» تبديل نموده است.
پيامبر اکرام(ص) فرموده است: که نام‌هاي انبيا(ع) و نام‌هاي مانند عبدالله و عبدالرحمن و غيره نام‌هاي‌که دلالت بر عبوديت پروردگار دارد برگزنيد، تا امت محمدي از ساير امت‌ها متمايز شود، حتا در مظاهر حيات دنيوي تا در نهايت بهترين امت‌ها باشند که بشريت براي رسيدن به نور و هدايت و اصل اسلام به آن اقتدا کند.
در اين مورد رسول اکرم(ص) فرموده اند: تسموا باسما الانبيا و احب الاسما الي الله عبدالله و عبدالرحمن، اصدقها، حارث و همام، و اقبحها: حرب و مره (9)
ترجمه: نام‌هاي انبيا را بر فرزندان خود بگذاريد، و محبوب‌ترين نام‌ها نزد پروردگار عبدالله و عبدالرحمن است، و درست‌ترين نام‌ها «حارث» و همام است، و زشت‌ترين نام‌ها نزد خداوند حرب «جنگ» و مره «تلخ» است.
و نام نهادن بالاي فرزند بايد به مشوره پدر و مادر صورت بگيرد، اگر پدر و مادر بر سرنام‌گذاري اتفاق نظر نداشته باشند، حق نام نهادن از پدر است، و در احاديثي که ذکر شد دلالت مي‌کند که نام‌گذاري از حق پدر است و قرآن کريم صريحاً مي‌گويد: که فرزند به پدر نسبت داده مي‌شود نه به مادر، مثلاً گفته مي‌شود، فلاني پسر فلان شخص است.(10)
الله(ج) در مورد مي‌فرمايد: ادعوهم لآبائم هو اقسط عندالله (11) آنان را با نام پدران‌شان صدا بزنيد که اين نزد خداوند درست است.
براي پدر و هيچ کس ديگر جايز نيست که فرزند را با القاب زشت صدا کند که در مورد خداوند مي‌فرمايد: ولا تنابزوا بالالقاب (12)
و به يکي ديگر القاب زشت را ندهيد، زيرا القاب زشت اثر بزرگي در انحراف شخصيت روحي و اجتماعي طفل خواهد داشت.
اسباب ثبوت نسب:(13)
سبب ثبوت نسب طفل از مادر مطلق ولادت است.
اما سبب ثبوت نسب از پدر سه چيز است:
1-ثبوت ناسب توسط نکاح صحيح؛
2- ثبوت نسب توسط نکاح فاسد؛ و
3-ثبوت نسب توسط جماع در حالت شبه است.
1- ثبوت نسب توسط نکاح صحيح: همه علما اتفاق دارند، طفلي‌که از يک زن متزوج از نکاح صحيح تولد شود نسبتش به پدر طفل مي‌شود به دليل حديث شريف (الولد الفراش و للعاهر الحجر)(14)
طفل از صاحب فراش است که شوهري زن است و براي زاني سنگ‌سار کردن است.
و ثبوت نسب توسط نکاح صحيح سه شرط دارد:
الف) زوج بالغ باشد و حمل گرفتن از وي امکان داشته باشد؛
ب) طفل بعد از شش ماه از عقد نکاح تولد شود؛ و
ج) امکان يکجا شدن زن و شوهر بعد از عقد نکاح عملاً متصور باشد.
2- ثبوت نسب توسط ازدواج فاسد:
در ازدواج و يا نکاح فاسد نسب نيز ثابت مي‌شود مانند ازدواج صحيح و براي ثبوت نسب در نکاح‌ فاسد نيز سه شرط است:
الف) زوج بالغ باشد و امکان حمل گرفتن از وي متصور باشد؛
ب) همراه زوجه دخول و خلوت تحقق يافته باشد به نزد مالکي‌ها، اما به نزد احناف دخول شرط است، خلوت کافي نيست؛ و
ج) طفل بعد از شش ماه و يا زياده از آن از تاريخ دخول تولد به نزد احناف، اما به نزد مالکي‌ها بعد از تاريخ دخول و يا خلوت شش ماه و يا زياده گذشته باشد.
3- ثبوت نسب توسط جماع در حالت شبه:
جماع در حالت شبه آن است که اتصال جنسي صورت بگيرد ولي زنا محسوب نمي‌شود، مثلاً يک نفر در فراش خود مي‌بيند که يک زن استراحت است فکر مي‌کند زن خودش است همراه وي جماع مي‌کند.
اگر بعد از سپري شدن شش ماه بعد از جماع در حالت شبه طفل تولد شود از زني‌که با او جماع صورت گرفته، طفل همان مرد است که به شبه همراه آن جماع کرده است، و اگر قبل از مدت شش ماه طفل تولد شود نسبتش به آن مرد نمي‌شود.
بناءً براي پدران و مادران لازم است که متوجه شخصيت و نام‌ونشان فرزندان‌شان بوده باشد، و براي آنان بهترين و نيکو‌ترين نام‌ها را انتخاب کنند، و از انتخاب نام‌هاي که ارزش آنها را کم مي‌کند و کرامت و احترام آنها را خدشه‌دار مي‌سازد و باعث انحطاط شخصيت و معنويات آنها مي‌شود خودداري نمايند.
ماخذ
1- الويس معلوف، المنجد العربي، ترجمه محمد بندر ريگي، چاپ سوم 1380 تهران ايران، ج2، ص1917.
2- سيد حسين صفايي و اسد لله امامي، حقوق خانواده، انتشارات دانشگا چاپ سوم 1381، تهران، ص39.
3- و هبه الزحيلي، الفقه الاسلامي و ادلته، نشر دارالفکر طبع چهارم 1418هـ.ق- 1997م، دمشق سوريه، ج10، ص 7248.
4- احزاب: 4-5.
5- الفقه الاسلامي و ادلته، همان اثر، ج10، ص 7250.
6- عبدالله ناصح علوان، تربيه الاولاد، ترجمه عبدالله احمدي، نشر احسان، چاپ سوم 1381، ج1، ص 75.
7- سليمان ابن اشعث ابي داود، سنن ابو داوود، مکتبه حقانيه پشاور پاکستان، ج2، ص767.
8- ابي زکريا يحي بن شرف النوري، شرح صحيح مسلم، نشر دار الکفر طبع 1421هـ.ق، 2000 م، ج14، ص 94.
9- سنن ابي داوود، همان اثر، ج2 ص767.
10- تربيه الاولاد، همان اثر ج1، 82.
11- احزاب، 5.
12- حجرات، 11.
13- الفقه الاسلامي، همان اثر، ج10، ص 7256.
14- شرح صحيح مسلم، همان اثر ج10، ص 25.


 

صفحه نخست

درباره ما

فصلنامه بشارت

بولتن خبري افغانستان

گفتگو

در ساحل سرود

شمیم احساس

اهل بيت (ع)

مقالات

داستانهای قرآنی

سایتهای افغانستان

کتابخانه

تازه های نشر

گالري تصاوير

تمامی حقوق متعلق به سایت مؤسسه فرهنگی بشارت است     www.bsharat.com