بررسي مباني اختلافات فقهي مذاهب اسلامي در ازدواج
تقي مناقبي
منبع: http://www.moj.gov.af/?lang=da&p=magazines&nid=488
بخش چهارم: مباني فقهي کفو بودن و همشاني در ازدواج
کفو به معناي صلاحيت، نظير، همشان و يا برابر
آمدهاست. در حديثي از رسول خدا(ص) آمده است: «المؤمنون
تتکافأ دماؤهم».[1] خونهاي مومنان برابر است. شارح
کتاب الاحکام الشرعيه در مورد ضرورت اعتبار کفو بودن
يا همشاني در ازدواج مي¬نويسد: کفو بودن از آن رو ميان
زوجين اعتبار شدهاست که ازدواج عقدي براي يک عمر و
شامل اهداف و مقصدهاي است مانند ازدواج، مصاحبت و
همراهي، الفت و محبت و ايجاد خويشاوندي. اين موارد به
طور معمول جز ميان افراد همشان بر قرار نميشود.[2]
همشان بودن در عرف ازدواج از سوي مرد مطرح ميشود نه
زن. زيرا نخست آن که امور مربوط به کفو بودن از قبيل
نفقه، دين و احيانا مسايل ديگري که برخي از مذاهب فقهي
مطرح مينمايند، در مورد مرد مصداق مييابد نه زن. زن
نه متصدي نفقه است و نه شرط اسلام براي آن شدهاست؛
بلکه تقريباً مذاهب به نحوي ازدواج با زنان اهل کتاب
را يا به صورت منقطع و يا دايم جايز ميدانند. از سوي
ديگر اگر مردي با زني از لحاظ منزلت اجتماعي پايينتر
ازدواج کند، چندان مورد ملامت نيست؛ ولي زنان در اين
مورد هم حساسند و هم براي شان اين گونه مسايل مهم است.
پس کفو و همشان بودن تنها از جانب مرد مطرح است. البته
کفو بودن حقي قابل اسقاط ميباشد.
مصاديق و مباني کفو و همشان در مذاهب چهار گانه
الف) فقه حنفي
برخي از فقيهان حنفي، کفو بودن را تنها حق ولي ميداند
طوري که اگر زن با کسي ازدواج کرد و بعد معلوم شد که
برده بوده خود زن حق خيار فسخ ندارد؛ بلکه اولياي او
اين حق را دارند. اگر زن و اوليا باهم و با تراضي او
را به عقد مردي در آورد و بعد معلوم شد که همشان
نبوده، نه زوجه و نه اوليا هيچکدام حق خيار فسخ
ندارند، مگر اين که کفو بودن را شرط کرده باشند.[3]
برخي از فقيهان متاخر حنفي خود زن را نيز در خصوص کفو
بودن داراي حق ميداند: «همشان بودن از سوي زوج اعتبار
ميشود نه از جانب زوجه، پس جايز است که زن در شرطهاي
مذکور در ماده بعدي پايينتر از مرد باشد. همشاني حق
ولي و حق زن باهم است و اعتبار آن در آغاز عقد
ميباشد. از اين رو از ميان رفتن همشاني و کفائت پس از
عقد مشکلي ايجاد نميکند.»[4]
در فقه حنفي پنج چيز از عناصر همشان بودن و از شرطهاي
صحت ازدواج دانسته شده است: نسب، دين، مال، صالح بودن،
شغل. بسياري از فقيهان حنفي آزاد بودن را نيز جزء
مصداقهاي همشان بودن آوردهاند. اگر آزادي را که
امروزه مصداق خارجي ندارد نيز از جزء عناصر کفائت بر
شماريم، جمعا ميشود شش تا.[5]
1- کفو بودن در نسب
همشاني يا کفائت در نسب آن است که مرد از لحاظ خوني،
خانوادگي و نژاد با زن برابري کند يا برتر باشد.
همشاني در نسب و خاندان براي تقريبا تمامي فقيهان حنفي
از ديگر مصداقهاي کفو بودن مهمتر و پر ارزش تر است؛
چنان که برخي از ايشان مانند محمد[6]، دين داري را
اصلا شرط معتبر در همشاني نميداند؛ زيرا از نظر وي
دين امر اخروي است و کفو بودن از امور دنيوي و ما
نبايد بين اين دو خلط کنيم. از اين رو فسق مانع همشاني
نيست مگر اين که بيش از اندازه باشد.[7] ابويوسف نيز
ميگويد: فاسق داراي مروّت، کفو به شمار ميآيد. البته
مراد ايشان از اين فاسق اعوان و ياران ظلمه است.[8]
عمده دليل حنفيان در مورد کفائت و همشاني در نسب،
گفتاري منتسب به رسول خدا (ص) است:« قريش بعضهم أکفاء
بعض و العرب بعضهم أکفاء بعض، حيّ بحيّ و قبيلة بقبيلة،
و الموالي بعضهم أکفاء لبعض، رجل برجل.»[9] يعني قريش
برخي همشان برخي ديگرند و عرب برخي همشان بعض ديگر،
تيره به تيره و قبيله به قبيله و موالي(غير عرب) برخي
همشان برخي ديگر مرد با مرد برابر است.
دليل اين که اين روايت منسوب به رسول خدا(ص) آن است که
تفاخر و ننگ در نسبها واقع ميشود و کسي که از نسب
پست باشد، ناقص شمرده ميشود. بنابراين بايد از جهت
نسب همشان باشند.
قريش کفو و همشان يکديگرند اعم از بنيهاشم،
بنياميه، بنيتميم، قبيله عدي، بنيزهره و... گرچه
هاشميها از ديگران برترند. دليل اين کفو بودن آن است
که به اجماع صحابه رسول خدا(ص) دختر خود را که هاشمي
بود به حضرت عثمان داد که اموي بود و علّي ابن ابي
طالب هاشمي دخترش را به حضرت عمر عدوي تزويج کرد. ديگر
قبايل و تيرههاي عرب همشان قريشي نيستند و قريش بر
ساير عربها برتري دارد؛ زيرا رهبري اختصاص به قريشي
دارد . پيامبر خدا(ص) فرمود: الأئمة کلّهم من قريش.[10]
يعني رهبران همگي از قريشند.
عرب بر عجم (عجم به معناي کسي که زبان نميفهمد) يعني
غير عرب برتري دارد و موالي (اعراب مردمان غير عرب
سرزمينهاي فتح شده را از باب تحقير موالي- به معناي
بردگاني که عرب آنها را از باب لطف آزادگذاشته بودند-
ميگفتند) هرگز همشان عربها نيستند؛ بلکه موالي در
ميان خود همشان و کفو ميباشند (از هر نژادي که
باشند). البته موالي عرب و موالي قريش برابرند، چون
تفاخر به اسلام است نه به نسب*.[11] آزادي نسبت به عجم
يا غير عرب همانند اسلام است؛ ولي نسبت به عرب آزادي
لازم ميباشد زيرا برده ساختن اعراب جايز نيست (به
خلاف غير اعراب).[12]
2- کفو بودن در ثروت
از ديد فقيهان حنفي مرد فقير همشان زن ثروتمند نيست.
زيرا معمولا برتري جويي و تفاخر به ثروت و دارايي
مثبت، بيش از تفاخر به چيزهاي ديگر است، به ويژه در
دوران ما. دليل ديگر بر ضرورت همشاني در مال و ثروت آن
است که ازدواج ارتباط خاص و ضروري با مهر و نفقه دارد،
در حالي که رابطه چنداني به نسب و آزاد بودن (درمقابل
برده) ندارد؛ حالا اگر در نسب و آزادي همشاني شرط
باشد، همشاني و کفائت در مال و ثروت به صورت اولي شرط
است. ميزان ضروري در کفو بودن، تواناي شخص بر دادن مهر
المثل و انفاق است.[13]
3- کفو بودن در آزادي
مرد در امر ازدواج از حيث آزاد يا برده بودن همشان
همسر خود باشد. زيرا نقص در بردگي بيشتر از نقص در نسب
است. در اين باره به جهت انتفاي موضوع بيشتر از اين
وارد نميشويم.
4- کفو بودن در دينداري
از نظر امام ابوحنيفه و ابويوسف، زني از خاندان صالح
اگر با مرد فاسقي ازدواج نمايد، اولياي او حق اعتراض
دارند. زيرا تفاخر به دينداري بيش از تفاخر به نسب و
آزادي و ثروت مهم است و فسق ننگ بدتري است؛ اما محمد
کفو بودن در دينداري را شرط نميداند، زيرا چنان که
گفتهشد ايشان دينداري را از امور اخروي و همشاني را
از امور دنيوي ميداند و رابطهاي ميان اين دو
نميبيند. از ديد او اگر حاکمي شارب خمر نيز باشد، کفو
زن عفيفه است؛ مگر آن که بر اثر مستي و ديوانگي از
خانه بيرون بزند و کودکان او را دنبال کند، ديگر کفو
محسوب نميشود، البته نه به خاطر بيديني بلکه به جهت
سقوط مروتش.[14]
زيد الابياني از فقيهان معاصر حنفي در شرح الاحکام
الشرعيه قدري باشا مينويسد: اسلام از اصول معتبر در
مردم غير عرب است. در عرب اسلام معتبر نيست. بنابراين
کسي که تنها پدرش مسلمان بوده در ميان عرب او مسلمان
است و کفو براي کسي که پدران و اجدادش همگي مسلمان
بودهاند؛ چون اعراب به نسب و خاندان فخر ميکنند ( نه
دين) اما عجم (غير عرب) نسبهاي خود را نابود
کردهاند؛ پس افتخار شان دين است. از اين رو اگر کسي
که پدرش مسلمان بوده نسبت به کسي پدرش مسلمان نبوده
فخر ميکند و اين دو باهم کفو نيستند.[15]
5- کفو بودن در شغل
صاحب بدايع الصنايع به نقل از جامع الصغير آوردهاست
که کفو بودن در حرفه و شغل از نظر ابو حنيفه لازم است؛
اما از ديد ابويوسف شاگرد وي کفائت در شغل معتبر نيست؛
مگر اين که تفاوت فاحش و زياد باشد.[16] شارح الاحکام
الشرعيه از نظر ابو حنيفه کفو بودن در مشاغل را لازم
نميداند.[17]
ب) کفائت در فقه شافعي، مالکي و حنبلي
در مورد مفهوم، مباني و مصداقهاي همشاني، تفاوت زيادي
ميان ديدگاه فقيهان سه مذهب ياد شده با فقيهان حنفي
وجود ندارد؛ از اين رو در اينجا نياز به بررسي تفصيلي
موضوع نيست و به کمترين اندازه بسنده ميشود:
در فقه شافعي، کفو يا همشان بودن حق خود دختر و اوليا
باهم است.[18] از مصاديق کفو بودن که براي رفع ننگ و
ملامت و ضرر لازم است، عبارتند از: سلامت از عيوب مثبت
خيار، آزادي(در مقابل بردگي)، شرافت نسب، دين، صالح
بودن و کفائت در حرفه و شغل.[19]
محيي¬الدين نووي در المجموع مينويسد:[20] فاسق کفو
مومنه نيست به خاطر حديثي که ابوحاتم مزني از رسول
خدا(ص) نقل کرده است که فرمود:« إذا جائکم من ترضون
دينه و خلقه فأنکحوه، إلا تفعل تکن فتنة في الارض و
فسادا عريض.» يعني هرگا کسي به خواستگاري آمد که از
دين و خلق و خوي او راضي بوديد، او را زن دهيد. اگر
چنين نکرديد فتنهاي در زمين و فساد عريض واقع
ميشود.[21]
نسب نيز معتبر است و عجمي کفو عرب نميتواند باشد به
جهت حديثي منقول از سلمان:«لانؤمکم في صلاتکم و لا
ننکح نسائکم.» عجم امام جماعت شما نشود و زنان از شما
را به زني نگيرد. در ميان عرب، قريش برديگران برتر است
و بنيهاشم و بنيعبدالمطلب بر ديگران برتري دارد.
آزاد بودن و حرفه و شغل نيز از مصداقهاي کفائت است.
زيرا در اين دو اگر کفائت نباشد موجب ننگ و عار
ميشود. در مورد کفو بودن فقير با سرمايهدار اختلاف
شدهاست.
از نظر فقيهان مالکي شرط همشان بودن يا کفائت در تدين
و حال است. مراد از تدين ديندار بودن در برابر فسق است
نه در برابر بيديني و مراد از حال نسب نيست؛ بلکه
سلامت از عيوب موجب خيار فسخ ازدواج ميباشد.[22]
البته در حاشيه دثوقي اوصاف کفو بودن همانند نظر
فقيهان حنفي شش گونه وصف ذکر شده است: نسب، دين، شغل،
آزاد بودن، نداشتن عيوب و تمکن مالي.
در فقه حنبلي: از احمد ابن حنبل دو گونه روايت
شدهاست: يکي آن که کفائت تنها در نسب و در دين شرط
است. ديگري آن که شرايط کفائت پنج تا است: دين، نسب،
آزادي، شغل و تمکن مالي ابن قدامه دومي را ترجيح
دادهاست.[23]
مباني و مصاديق کفو بودن در فقه اماميه
مرحوم محمد جواد مغنيه از علماي لبنان در باره شرط
همشان بودن در نگاه فقيهان امامي مي¬نويسد: «کفو بودن
در ميان زوجين در نزد اماميه اسلام است. اين شرط براي
کفائت و همشاني کافي است، بدون اين¬که ميان فرقهها و
مذاهب مختلف اسلامي تفاوتي در کار باشد.»[24]
او در ادامه به نقل از صاحب جواهر مي¬گويد: محور در
کفائت ازدواج، اسلام است و تمامي فرقهها که ناصبي يا
غالي بودن شان ثابت نشدهباشد، ملت يگانه شمرده
ميشوند و در ازدواج و ارث و ديگر احکام يکي و مشترک
ميباشند.
در نزد فقيهان ما (صاحب شرايع و صاحب جواهر و ديگران)
برده مي¬تواند همسر آزاد اختيار نمايد و عجمي (غير
عرب) مي¬تواند همسر عرب برگزيند، غير هاشمي با هاشمي
ازدواج کند و بالعکس. همين طور صاحبان مشاغل در ظاهر
پست، با صاحبان دانش و خاندانهاي صاحب نام و بلند
آوازه ازدواج کنند.[25]
شيخ الطائفه ابوجعفر طوسي در کتاب الخلاف مينويسد:
کفو بودن در ازدواج معتبر است و در نزد ما کفو بودن در
دو چيز شرط است: يکي در ايمان، ديگري در امکان قيام به
نفقه.[26] البته امکان قيام به نفقه در هنگام عقد شرط
است نه در ادامه زندگي. اما بيشتر فقيهان امامي همان
شرط اسلام را در همشان بودن کافي ميدانند؛ زيرا
خداوند(ج) فرموده است: «إن يکونوا فقراء يغنيهم الله
من فضله.»[27]يعني اگر فقير و نادار باشند، خداوند از
فضل خود آنان را بي نياز مي¬سازد.
به هر روي، اگر زني با غير از همشان خود در امور مالي،
ازدواج نمايد يا به مهر کمتر از مهر المثل رضايت دهد،
کسي حق ندارد او را مجبور به فسخ عقد کند. زيرا به
اجماع فقيهان امامي کسي در اين خصوص بر او ولايت
ندارد، چه رسد که بتواند در امور مهرش دخالت نيز
بکند.[28]
برخي از دلايلي را که فقيهان امامي در اين زمينه ارايه
کردهاند، از قرار زير است:
1- گفته خداوند سبحان که فرمود است: «فانکحوا ماطاب
لکم من النساء.»[29]يعني ازدواج کنيد با آنچه که پاک
است براي شما از زنان. در اين آيه مبارکه شرط
نکردهاست که با زنان اشراف و ثروتمندان و يا با کساني
که براي خود برتري نژادي و خوني قايلند ازدواج نکنيد.
اگر چنين چيزي لازم بود، خداوند دانا و توانا
ميتوانست آن را به وضوح بيان کند. آياتي ديگري که در
مورد ازدواج حکمي را بيان نمودهاند نيز از اين گونه
شرطها سخني نراندهاند.
2- کفو بودن در امر دين و احيانا توانايي در پرداخت
نفقه که ما همشاني را منحصر در آن مي¬دانيم، مورد وفاق
و اجماع تمامي فقيهان مسلمان از هر مشرب و مذهب است.
کساني که قايل به گسترش اين حکم ميباشند، بايد دليل
محکمتري ارايه کنند. دلايلي ارايه شده از سوي
طرفداران آن ديدگاه در نزد ما از جايگاه منطقي و منزلت
شرعي برخوردار نيست.
3- حديثي که ابوحاتم مزني از رسول خدا(ص) نقل کردهاست
که فرمود: «إذا جائکم من ترضون دينه و خلقه فأنکحوه،
إلا تفعل تکن فتنة في الارض و فسادا عريض.» يعني هرگاه
کسي به خواستگاري آمد که از دين و خلق و خوي او راضي
بوديد، او را زن دهيد. اگر چنين نکرديد فتنهي در زمين
و فساد عريض واقع ميشود.[30]
4- حديثي از رسول خدا(ص) که فرمود: «المؤمنون بعضهم
أکفاء بعض تتکافأ دماؤهم.»[31] مومنان برخي همشان برخي
ديگرند و خون شان باهم برابر. در اين حديث نيز تفاوت
ميان نژادهاي مسلمانان قايل نشدهاست.
5- حديثي از امام صادق(ع): «الکفو أن يکون عفيفا و
عنده يسار.»[32]همشان آن است که عفيف و پاک باشد و
تمکن مالي داشتهباشد.
6- حديثي ديگر از امام صادق(ع): « الاسلام شهادة أن لا
إله إلاالله و التصديق برسول الله(ص) و به حقنت الدما
و عليه جرت المناکح.»[33] اسلام شهادت به يگانگي
خداوند و تصديق رسول خدا(ص) است که به آن خونها حفظ و
ازدواجها جاري ميشود. اگر ميان مناکح و ازدواجهاي
تيرهها و نژادهاي مسلمان و يا ميان ثروتمندان و
فقيران تفاوتي در کار بود، بايد اعلام ميگرديد.
7- حديثي از علي بن الحسين زين العابدين(ع): «إن الله
رفع بالاسلام کل خسيسة و أتم به الناقصة و أکرم به
اللؤم، فلا لؤم علي مسلم، و إنمّا اللؤم لؤم الجاهلية.»[34]
خداوند با اسلام هر پستي را از ميان برداشتهاست و هر
نقصاني را کامل نموده و انسانهاي مورد ملامت را کرامت
بخشيدهاست. پس بر مسلمان ملامتي نيست و به راستي که
ملامتها، ملامتهاي جاهلي ميباشد. اين سخن را در
جواب نامهاي عبدالملک نوشت که وي را از ازدواج با
کنيز خود سرزنش کردهبود.
اين روايتها و عموم آيات قرآني مربوط به احکام
ازدواج، با روح اسلام سازگاري تام دارد که مي¬گويند:
در نزد خداوند انسانها جز به تقوا برتري ندارند. اين
که ديگران امت را بر اساس خون و نژاد و ثروت تفکيک
کردهاند بيشتر از فرهنگ عربيت مايه ميگيرد تا روح
اسلام.
نقد و بررسي مساله کفائت
کفائت يا همشاني در نسب، خون و نژاد و همچنين در آزادي
و برده بودن، در ثروت و فقر و در مشاغل و حرفهها همگي
تقريبا از سوي بسياري از فقيهان مذاهب مختلف به غير از
اماميها و مالکيها طرح و دفاع شد. از لابلا و حتا
استدلالهاي صريح دريافتيم که فلسفه اصلي در تعيين
موارد داخل در شرايط کفو بودن ميزان تفاخر و يا تنافر
مردم به ويژه قوم عرب و عرق عربيّت است؛ به اين معنا
که ديدگاه و عرف عامه عرب معياري براي تعيين، تضييق و
يا بسط و گسترش حکم شريعت قرار داده شدهاست. در برخي
از موارد به شماري از احاديث منتسب به رسول خدا(ص)
استناد گرديده که گويا آن سرور کاينات برتري عرب بر
غير عرب و برتري قريش بر غير قريش را صحه گذاردهاست!
هدف از نقد و نظر در اينجا خداي نخواسته اسايه ادب به
ساحت منيع اين فقيهان مسلمان رضوان الله عليهم اجمعين
نيست؛ بلکه انگيزه اصلي طرح و بسط سوالات و روشن ساختن
برخي زواياي مکتوم اين موضوع ميباشد، تا خواننده
گرامي خود با ذهن نقاد و نگاه فقهي و حقوقي خويش حقيقت
موضوع را نيک دريابد؛ که دريافت حقيقت خود برترين و
بالاترين مصلحتها است:
1- درست است که اسلام سنتهاي پسنديده ملتهاي ديگر و
مردم عرب را گاهي اصلاح و تعديل و سپس امضاء
نمودهاست؛ اما يکي از اموري که همواره در محور
چالشها قرار داشته و هنوز اسلام با آن درگير است،
مساله تفاخر و برتري جويي است. اين صفت مذموم و مورد
ملامت، در ميان بسياري از ملتها در گذشته و حال با
قوت بسيار رواج داشته و دارد:
روميان باستان براي افراد غير رومي نژاد، ساکن در
قلمرو امپراتوري روم حق مدني قايل نبودند. در مصر
باستان نيز تبعيض نژادي، طبقاتي و صنفي بيداد مي¬کرد.
در هند مساله آريا و پاريا منجر به پديد آمدن
«کاست»ها و طبقات اجتماعي چهار گانه شد. صدها و
ميليونها انسان در طي قرنهاي متمادي هنوز برده ستم
طبقاتي و تفاخر جهنمي اجتماعي است. جماعت «دراويدي»ها
گويا نسل «پاريا» و نجس متولد ميشوند و نجس ميميرند؛
اگر به طبقات اشراف خدمات شايستهاي انجام دادهباشند،
ممکن است در «تناسخ» بعدي و «کارما»ي جديد به شکل
جانور يا انسان برتري منقلب شوند! در ميان امت اسلامي
نيز سوگمندانه اين مشکل از بلاياي خانمان برانداز و از
عوامل اصلي نفاق و دوري ايشان از يکديگر است.
قرآن کريم در جاي جاي آن کتاب آسماني و انسانساز، از
برابري انسانها و نفي تبعيض، تفاخر، برتري جويي و...
سخن ميراند. قرآن « فرعون» و سپس «يهود» را به خاطر
برتري جويي نژادي و فخر به قدرت و ثروت سرزنش مي¬کند.
اعراب پيش از اسلام را نيز به جهت فخر فروشيها و
نفرتهاي جاهلانه و وحشيانهشان مورد ملامت و نکوهش
قرار ميدهد. همان عرب و قريشي که دختران خود را زنده
زنده دفن مي¬کردند تا به خاطرداشتن نوزاد معصوم دختر
در نزد قوم و فرهنگ منحط خود شرمنده نباشند. آنان براي
اين که قدرت از دست رفتهاي ايل و تبار خود را به رخ
رقيب بکشند، سر به صحرا ميزدند و از شمردن قبرهاي
پوسيده اجداد نادان خود هيچ اباي نداشتند.
اگر کسي اندک آشناي با اشعار عصر جاهلي داشتهباشد، به
روشني ميداند که غارتگري و کشتار، شراب و عربدهکشي،
حملههاي ناجوانمردانه شبانه به ايل و قبيله ديگر،
ربودن زنان و کودکان مردمان ضعيف، زنا و فسق و فجور
درونمايه اصلي اين افتخارات و آن جهانبيني است.
خداوند بزرگ به خاطر تمامي آنچه از کرامات اين مردمان
نام برديم به شدّت آنان را نکوهش کرده و وعيد عذاب
دردناک دادهاست.[35] از اين نکوهشها در¬مييابيم که
قطعا اين شيوه رفتارها و هنجارها هرگز مورد تاييد و
امضاي پروردگار دانا و توانا قرار نگرفتهاست.
بازگويي حال و روزگار آن تيره روزان را خواننده گرامي
مي¬تواند در سورههاي تکاثر و تکوير و جاي جاي قرآن
مجيد مطالعه نمايد، همين¬گونه بيان مختصر و رسايي سرور
مومنان از حکايت حال عرب و قريش در نهج البلاغه، ما را
از قلم فرسايي در اين وادي فلاکتبار بي نياز ميسازد.
او فرمود: «شما قوم عرب داراي بدترين دين در بدترين
خانه بوديد. در ميان غارها و سنگهاي خشن و مارهاي
سمي و خطرناک ميلوليديد و... خونهاي يکديگر را به
ناحق ميريختيد و پيوند خويشاوندي و ارحام خود را
ميبريديد، بتها ميان شما پرستش ميشد و فساد و
گناهان شما را در ميان گرفته بود.»[36]
حال اين سوال مطرح ميشود، اگر فخر و بزرگي به دين است
که در هيچ جاي قرآن ننوشته است عرب بودن شرط دينداري
است. اگر امتياز و افتخار به خون و عربيت است، پس زنده
باد اعراب جاهلي که سردمدار و پيشقراولان و رهبران
اصلي عربگرايي بودند؟! آفرين بر آنها! کار خوبي مي¬کردند
که قبر پدران پر افتخار و اجداد کبار خود را
ميشمردند؟! چنان که اخلاف راستين شان هم: ليت اشياخي
ببدر شهدوا[37] سر مي¬دادند.
اسلام و قرآن که لبه تيز تيغ مبارزه را بر فرق
جهالتها و فضليتهاي تراشيده دستان ناپاک ثروتمندان و
قبيله پرستان نهادهاست و با تيره پرستي مبارزه و ستيز
دارد، چگونه در مورد حکم فقهي اين تفاخرها را مبناي
صدور قرار داده و بر آن مهر تاييد زدهاست؟! اين طيف
سوالها با پشتوانه مباني عقلي و نقلي محکم به صورت
جّدي مطرح ميشود. اميد است روزي جواب درخور و قانع
کنندهاي به اين پرسش دادهشود که حيات العلم بالنقد و
الرّد.
اين قلم براي اثبات ادّعاي يادشده مي¬تواند علاوه بر
آيات و روايات پرشمار، تمام تاريخ زندگاني پر برکت
رسول خدا(ص) و سيره آن حضرت را در تمامي منابع معتبر
اسلامي به شهادت بطلبد؛ اما در اينجا تنها به بيان
نمونههاي بسيار اندک از آن بسنده ميشود:
1- آيه مبارکه: « يا أيها الناس إنا خلقناکم من ذکر و
أنثي و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا إنّ أکرمکم عند
الله أتقيکم.»[38] ما شما را از مرد و زن آفريديم و
شما را شعبه شعبه و قبيلههاي قرار داديم تا شناخته
شويد. به راستي که گراميترين شما در نزد خداوند،
پرهيزکارترين شما است.
در اين آيه، خداوند(ج) نفرمودهاست گراميترين شما در
نزد خدا اعراب يا قريش هستند؛ حتا اگر چنين نيز ميگفت
باز مايه تفاخر نبود زيرا اين بزرگي در نزد الله است
نه خود نمايي در برابر خلق و باج و امتيازگيري، زيرا
تفاخر در برابر خلق از جمله امور زايلکننده ايمان و
تقوا است. پس در ظاهر و مراودات، انسانها برابرند، چه
رسد به عرب و غير عرب.[39]
2- آيه مبارکه: «فانکحوا ما طاب لکم من النساء.»
ازدواج کنيد با آن چه که پاک است براي شما از زنان. در
اين آيه نيز سخني از خط کشي قومي و نژادي به ميان
نيامده و خداوند نفرمودهاست: عرب و عجم باهم حق
ازدواج ندارند و غير قريشي با قريشي.
3- اگر عرب با غير عرب و قريشي با ديگر اعراب بر ديگر
مسلمانان برتري دارند، چرا در آيات الاحکام، قرآن مجيد
براي آنان حق و تکليف جداگانه تعيين نکردهاست؟! چرا
در احکامي چون طلاق، نفقه، ديات، ارث و فرايض و بسياري
از ديگر حقوق، خداوند براي ملت برگزيده عرب و قريش
امتيازاتي قايل نشدهاست؟! چرا در تکاليف مثلاً
نفرموده بر عرب نماز صبح لازم نيست؟! به راستي که اين
مسايل آدمي را به ياد سخنان قرآن در مورد يهودان مي¬اندازد
که نحن ابناء الله و احبائه!
4- حديثهاي مورد استناد در برتري عرب و قريش، بر فرض
صحت صدور و صحت اسناد، خود خلاف اين ادعا را به اثبات
ميرساند: «قريش بعضهم اکفاء لبعض والعرب بعضهم أکفاء
لبعض حيّ بحيّ و قبيلة بقبيلة...»[40]اين حديث از باب
آيه مبارکه 178 سوره بقره است: «الحر بالحر و العبد
بالعبد و الانثي بالانثي.» که در باب منع اعراب از
کشتار انتقام جويانه و اسراف در قتل نازل شد. اين
روايت نيز ميگويد: در اندازه کوچک قريشيها باهم
برابرند و برتري خاصي در ميان نيست. در اندازه بزرگتر
عربها باهم برابرند و در اندازه بزرگتر همه مسلمانان
باهم برابرند.
5- روي آن فاطمه بن قيس أتت النبي فقالت يا رسول الله
إن معاوية و أباجهم خطباني. فقال(ص): اما معاوية
فصعلوک لا مال له و أما أباجهم فلا يضع عصاه من عاتقه،
إنکحي اسامة بن زيد.» قالت فاطمة: فنکحته و ما رأيت
إلاّ خيرا.[41]
فاطمه ابن قيس خدمت رسول خدا(ص) آمد، پس گفت: يا رسول
الله! معاويه و اباجهم از من خواستگاري کردهاند.
پيامبر فرمود: اما معاويه که فقير است و مالي ندارد و
اباجهم عصاي خود را از شقيقهاش بر نميدارد (ظاهرا
کنايه از بيکاري يا پيري)، با اسامه ابن زيد ازدواج
کن. فاطمه گفت: با او ازدواج کردم و جز نيکي نديدم.
حال اگر نسب و عربيت شرط کفو بودن، در ازدواج بود، چرا
رسول خدا(ص) يک زن عرب قريشي را از ازدواج با مردان
عرب قريشي بازداشت و با ازدواج با يک بردهزاده تشويق
نمود؟! ظواهر امر در سيره رسول خدا نشان ميدهد که امر
کاملا برعکس بودهاست. او همواره سعي داشت تا با اين
وصلتها کم کم ريشههاي تعصبات خوني و قبيلهاي را
بکند نه اين که از عربيت دفاع کند.
در موارد ديگر نيز چنين بود. سران عرب و قريش به دستور
آن حضرت تحت لواي اسامه ابن زيد جوان بردهزاده جمع
شدند.
در زماني که سران گردنکش و لجوج قريش و عرب جاهلي در
مکه مانند عمر ابن عاص، ابو سفيان ابن حرب، معاويه ابن
ابو سفيان، جنگ سالار احد «هند» مادر معاويه و زن
ابوسفيان، ابوجهل، ابو لهب، وليد ابن عتبه و ... جان
پيامبر و مسلمانان را با توطيهها و آزارها به لب
رساندهبودند، همين بردههاي سياه و شتربانان ساده
بودند که با اسلام آوردن و جانفشاني خود دين خدا و جان
رسول خدا(ص) را از شر قريش و عرب حفظ کردند. غير
عربها نه رسول خدا(ص) و کودکان و زنان مسلمان را به
جرم ايمان در شعب ابوطالب محاصره کردهبودند و نه در
بدر و احزاب و احد و حنين و... تا پاي جان با دين خدا
جنگيدند! آنان همه عرب و قريشي بودند.
آيا سران جنگهاي بعد از پيامبر در جمل و صفين و
نهروان و کربلا و حرّه و... غير از اشراف عرب و قريش
بودند؟! پس ديگر چه فضيلتي براي قريش و عرب و يا
احاديثي که براي توجيه کارهاي خود ساختهاند باقي
ميماند!
6- ابو هريره روايت کرده است که ابو هند حجّام بياضي
غلام فروه بياضي به نام عبدالله[42] در «يافوخ» رسول
خدا(ص) را حجامت کرد. رسول خدا فرمود:« يا بني بياضة،
إنکحوا أبا هند و أنکحوا اليه. و قال إن کان في شيئي
ممايداوي به خير فالحجامة.»[43] اي فرزندان بياضه! ابا
هند را زن بدهيد! او را زن بدهيد! و فرمود اگر در
شياي از تداوي نيکويي باشد، در حجامت است.
ابوهند بياضي هم شغل پست داشت يعني حجامت و هم غلام
بود؛ با اين وجود رسول خدا به عرب قريشي دستور داد تا
به او زن بدهد. آيا کفو بودن در مشاغل و نسب از شرايط
صحت ازدواج نبودهاست؟!
7- ابن عباس روايت کردهاست که « بريرة» (نام زني)
آزاد شد در حالي که شوهرش برده بود. او فسخ نکاح را
اختيار کرد؛ ولي پيامبر به او توصيهي ديگري کرد: «لو
راجعتيه فإنه أبو ولدک.» فقالت: أبأمرک يا رسول الله؟
فقال: «لا، إنمّا أنا شافع» فقال: لاحاجة لي فيه.[44]
پيامبر فرمود: از فسخ برگرد او پدر فرزندت است. بريره
گفت: آيا به دستور شما چنين کنم؟ رسول خدا(ص) فرمود:
خير، من تنها شفاعتکننده (واسطه خير) هستم. پس گفت:
مرا به او نيازي نيست.
چرا پيامبر خدا(ص) زن آزادي را تشويق به بازگشت به
نکاح مرد بردهاي کرد؟! آيا آزاد بودن از شرايط صحت
نکاح نيست؟!
8- قوله(ص): « المؤمنون بعضهم اکفاء بعض تتکافأ دماؤهم.»[45]مومنان
برخي همشان برخي ديگرند، خونهايشان نيز چنين است.
درست بر همين اساس ديه عرب و غير عرب برابر آمدهاست
که اگر غير عرب، فرد عرب را بکشد ديه او همان است که
ديه يک غير عرب. به همين جهت خدا و رسولش فرقي ميان
عرب با ديگر مسلمانان قايل نشدهاست.
9- چرا رسول خدا(ص) که از بني هاشم و برترين قريش بود،
دختر خود را که دختر برترين خلق خدا بود، به حضرت
عثمان داد که اموي و از تيرههاي معمولي قريش بود؟!
آيا جز اسلام ميتواند عامل همشاني حضرت عثمان با دختر
سرور کاينات باشد؟! و...
کوتاه سخن آن که: با توجه به سوالات و اين مباني، به
نظر ميرسد کفو بودن مرد و زن مسلمان تنها در اسلام
است و بس.
ادامه دارد ...
________________________________________
1 - وسائل الشيعة29/76- مسند احمد1/119- سنن
النسائي8/24- مستدرک الحاکم2/141- السنن الکبري8/28-
کنزالعمال14/130.
2 - زيد الابياني پيشين1/170 ذيل ماده62.
3 - در المختار3/93.
4 - الاحکام الشرعيه في الاحوال الشخصية، ماده62.
5 - همان ماده63.
6 - ابو عبدالله محمد بن فرقد الشيباني دمشقي135-189.
7 - بدائع الصنائع2/320.(ابوبکر کاشاني).
8 - تذگرة الفقهاء2/605.
9 - المبسوط سرخسي 5/23- بدائع الصنائع2/319- السنن
الکبري کتاب النکاح باب اعتبار الصحة في الکفائة.7/134.
10 - صحيح بخاري8/127- صحيح مسلم6/3- سنن ابي
داود2/309- مسند احمد5/108.
11 - بدائع الصنائع همان.
*- اين سخن بسيار عجيب است! زيرا اگر تفاخر به اسلام
است نه به نسب چرا بين انساب فرق قائل شده اند؟ عرب و
عجم، قريشي و غير قريشي چه معنا دارد؟ آيا سخن قرآن
نيز مبتني بر تبعيض نژادي است؟!
12 - زيد الابياني همان1/180.
13 - بدائع الصنائع همان.
14- المبسوط (سرخسي)5/25- الميزان الکبري2/110.
15 - زيد الابياني همان1/179.
16 - بدايع الصنايع همان.
17 - زيد الابياني همان1/183.
18 - أسني المطالب3/139.
19 - المجموع16/182به بعد.
20 - همان.
21 - اين حديث مطابق با قرآن است و در تعارض تام با
احاديثي ضعيف السند بعدي که بر طبل تبعيض نژادي مي
کوبد و مبناي صدور حکم شرعي براي برخي مذاهب شده است.
22 - شرح الکبير (ابوالبرکات)2/249- التاج و
الاکليل5/106.
23 - المغني(ابن قدامة)7/373به بعد.
24 - فقه الامام جعفر الصادق(ع)5/208.
25 - همان5/209.
26 - الخلاف4/276.
27 - النور/34.
28 - الخلاف4/276.
29 - النساء/3.
30 - سنن ترمذي2/274- السنن الکبري7/82- المعجم
الاوسط7/131(طبراني)- ايضاح الفوائد (ابن العلامة)3/23-
اين حديث مطابق با قرآن است و در تعارض تام با احاديثي
ضعيف السندي که بر طبل تبعيض نژادي مي کوبد و مبناي
صدور حکم شرعي براي برخي شدهاست.
31 - من لا يحضره الفقيه3/249ح1185 ومسند احمد1/219.
32 - الکافي5/347.
33 - الکافي2/25-
34 - الکافي5/345- دعائم الاسلام2/198- تهذيب7/397.
35 - قرآن کريم آيات و سوره هاي متعدد از جمله سوره
جمعه، تکاثر، اسراء، تکوير و ...
36 - نهج البلاغة ترجمه محمد دشتي، خطبه26.
37 - اصل اشعار مال ابن زبعري از شاعران عصر جاهلي است
ولي يزيد ابن معاويه وقتي سر بريده نواسه رسول خدا (ص)
حسين ابن علي را در طبق طلا ديد با نوک چوب خيزران
اشاره به سر نمود و اين اشعار را به آن افزود. اشعاري
که صريح بر کفر است.
38 - حجرات/49.
39 - براي بررسي تفصيلي اين موضوع رک به رسالهي به
سوي وحدت اسلامي از اين قلم.
40 - السنن الکبري7/134.
41 - صحيح مسلم2/1114ح1480- الموطأ مالک2/580ح67- سنن
نسائي6/75- مسند احمد6/412.
42 - اسد الغابة5/318.
43 - سنن ابي داود2/233ح2102- مسند احمد2/342 در مسند
به صورت تکه تکه آمده است.
44 - صحيح البخاري7/62- سنن بن ماجه1/671ح2075- فتح
الباري9/408و409.
45 - مسند احمد1/119و ج2/219.
|