زن در بو ديسم و اسلام
سيد محمد1 حساني
http://www.moj.gov.af/?lang=da&p=magazines&nid=6687منبع
: ا
مقدمه
در طول تاريخ مکاتب و مذاهب، فلاسفه و متفکران، هرکدام
نظراتي پيرامون زن داشتهاند. آن چنان که بعضيها
شخصيت زن را ناديده گرفته و منکر وجودش ميشدند يا آن
چنان با ديدة تحقير به او مينگريستهاند که حتا از
حيوانات هم با زن بدتر رفتار ميکردند و يا او را به
ضعف و زبوني و نحسي نسبت ميدادند و بعض ديگر فقط
وجودش را وقف لذت بخشيدن به مرد و ارضاي غريزه جسمياش
ميدانستند و يا وجوداو باعث خشم و شرم و ننگ و بد
نامي ميبود! و… البته بايد ذکر کرد که در ميان تمامي
اين انديشهها و تفکراتي که گفته شد، کساني هم بودند
که عليرغم تمام تعصبات و تلقينات و احساسات دور از
منطق و عقل، تحت تاثير نحوه تفکر جامعه و محيط خويش
قرار نگرفته و زن را انساني ذيحق همچون مرد قلمداد
ميکردند و برايش ارزش و احترام خاصي قايل ميشدند، تا
حدي که باور داشتن يک زن ميتواند در خوشبختي و
بدبختي يک جامعه در پرتو تعليم و تربيت، نقش بسيار
حساسي را ايفا نمايد و بلاخره تمامي اين کژ فکريها و
بد انديشيها پيرامون اين مساله بيشتر در بد فهميدن و
بد تفسير کردن مسايل، مکتب يا در رابطه با برداشت
مسلکي و دريافتهاي فرهنگي بود که آنگونه هم رفتار
ميکردند، در واقع اسلام مخالف همچو انديشههاي تاريک
و گمراه کننده است: اسلام به ذات خود ندارد عيبي هر
عيبي که هست از مسلماني ما است با اين بيان، مساله
بايد روشن شود که چه بايد کرد؟ و از کجا آغاز نمود؟ و
چگونه علتها و انگيزهها و چراها را در تاريخ پيدا
نمود تا از اين گذر، عمق فاجعه را دريافته و دستاوردي
نيز براي چه بايد کرد؟ بيابيم و تنها وقت خود را مصروف
معلومات ننماييم و آنچه که مهم است و مقدم بر هر
مسالهاي است، شناسايي و بررسي دقيق علتهايي باشد و
آنگاه شيوه مبارزه و برچيدن هر عاملي که در مسير تحقير
و پست شمردن شخصيت زن به کار ميرود و ضروري نيز تشخيص
داده ميشود آسان ميگردد. مثلاً به عنوان نمونه اگر
ميگوييم زن در طول تاريخ تحت ظلم واقع شده است بايد
علت روشن شود که زمينههاي موجود ذهني و عيني هر پديده
براي تثبيت و ابقاي ظلم کدام بوده و هر دو طرفي که در
طريق ايجاد ظلم نقش داشتهاند کيها استند؟ زيرا که در
هر پديده اجتماعي، سياسي، مذهبي، اقتصادي و… هميشه دو
طرف وجود دارد اگر استثمار و استبداد در جامعهاي
تداوم پيدا ميکند و دوام مييابد يک طرف قضيه استبداد
و استثمار است و طرف ديگر آن خود مردم استثمار زده
هستند که يا آگاهانه و يا ناآگاهانه زمينه را فراهم
ميکنند. پس وقتي که انگيزههاي اساسياي که موجب
پذيرش هر ظلم و ستمي از ناحيه زن شده و عواملي که باعث
به وجود آمدنش بودند و چنين روشي را که آگاهانه
استحمار را بپذيرد، پديد ميآيد. کدامها است؟ وقتي که
اين سوالها و علتها از ابهام بر آمد در حقيت پايه
اول مبارزه که همانا پيدا کردن مصالح و ابزار کار براي
ويران کردن يک ساختمان خطرناک و مرگ آفرين است به دست
ميآيد و در مرحله بعد بايد اهداف مشخص شود تا هماهنگ
با آنها وسيلهاي براي فعاليت اتخاذ گردد البته نه آن
گونه که هدف وسيله را توجيهگر باشد بلکه انتخاب خود
وسيله کاملاً نمايانگر و نشاندهنده پاکي و اصالت هدف
باشد.
يک نگاه کلي
احتمالاً اگر ريشهدارترين دليل نگرش منفي مردها به
زن، مسايل ناشي از روابط جنسي زنان است. اين نگرش منفي
از يک طرف ناشي از حيض و بچه زايي زنان، و از طرف ديگر
مربوط به افسانههاي است که درباره طبيعت جنسي زن وجود
دارد.
حيض و زايمان تقريباً از نظر يک ديدگاه جهاني ناپاک
کننده محسوب ميشود. در بسياري از آيينها زنان حايض
مجاز نيستند که به اماکن مقدس وارد شوند و يا به اشياي
مقدس دست بزنند مثلاً در هندويسم، زنان در دروه قاعدگي،
يا بارداري نبايد به معابد خانوادگي نزديک شوند، و از
وارد شدن به محيط آشپزخانه نيز منع شدهاند. رعايت اين
حکم براي خانوادههاي دو نفره امروزي بسيار مشکلتر از
خانوادههاي پر جمعيت قديم است. بر زنان مسلمان حرام
است که در دوره حيض به خط قرآن دست بزنند، و نماز
بخوانند، به مسجد رفتن نيز براي آنها ممنوع است. در
برخي از اديان اين نوع ممنوعيتها تمام زنان را شامل
ميشود. براي مثال، تا همين اواخر بر زنان حرام بود که
در کليساهاي مسيحي معتکف شوند. ادياني هم هستند که
اين ممنوعيتها را در دورهاي بين بلوغ و يائسگي زنان
قايل ميشوند، به عنوان نمونه، زنانتا قبل از سن
يائسکي نميتوانند که در کرالا، هند جنوبي رودخانه
سبراي را زيارت کنند. در برخي آيينهاي افريقايي، زنان
فقط پس از يائسه شدن ميتوانند رهبر و اداره کننده
مراسم مذهبي شوند. تقريباً در تمام جوامع، زايمان از
نظر مذهبي ناپاک کننده زن به شمار ميآيد. و در هر
مذهبي يک دوره انزوا يا حرمت براي زني که زايمان کرده
درنظر گرفته ميشود. تا پس از پاک شدن مجاز شود که به
اجتماع و زندگي عادي برگردد. در مسحيت سنتي بعد از
زايمان زن، مراسم خاصي در کليسا براي او برگزار
ميگردد، گرچه رفته، رفته اين رسم به مراسم شکرگزاري
به پاس سالم به دنيا آمدن کودک مبدل شده است. الکساندر
دايت (خاطرنشان ميکند که امروزه در يهوديت سنتگرا،
کمتر زني است که به احکام کتاب مقدس در باره زايمان که
در آن دوره ناپاکي زن بعد از زايمان فرزند دختر دو
برابر دورهاي تعيين شده است که کودک پسر
باشد)(<!--[if !supportFootnotes]-->[1]<!--[endif]-->).
ليلا بدوي: (اظهار ميکند که از نظر اسلام زني که
زايمان کرده ناپاک مطرود شمرده نميشود، اما به هر حال
غسل بر او لازم است)(<!--[if !supportFootnotes]-->[2]<!--[endif]-->).
مکتب تنتريک در بوديسم و هندويسم نسبت به آنچه ذکر شد،
ديدگاه متفاوتي دارند، در شاخهاي از تنتريسم خون حيض
زنان چنان نيروزا تلقي ميشود که از نظر مذهبي روز
قاعدگي بهترين زمان جهت نزديکي جنسي محسوب ميشود.
اعمالي که در بوديسم و هندويسم به دليل ناپاکي زن بر
او حرام شده، در تنتريسم حالت تشريفاتي يافته است، اما
در ميان اديان و پيروان آنها، در مورد طبيعت اجتناب
ناپذير زن ديدگاهها کاملاً دگرگون ميشود. ريتا گراس
ميگويد: «در هر دورهاي از تاريخ بوديسم، دست کم دو
ديدگاه درباره زن وجود داشته است»(<!--[if !supportFootnotes]-->[3]<!--[endif]-->).
و از طرف ديگر، در پرتو اعتقاد به شونياتا (تهي بودن)
در بوديسم، جنسيت مونث و مذکر، وجود اعتباري ندارد. در
هندويسم، ديدگاههاي متفاوت درباره زن بيشتر است.
آدوايتا و دانتا برزندگي رهباني و «وجود» بي جنيست
تاکيد کرده است.
در تفکر چيني، اصطلاحات «يين» و«يانگ» دربرگيرنده
مفاهيم متضاد است: مونث و مذکر، زمين و آسمان، تاريکي
و روشنايي، خشک و داغ، مرطوب و خشک، منفعل و فعال، به
گفته استوارت مک فارلن، اعتقاد مردم کهن چين بر اين
باور بوداند که زن و مرد هنگام نزديکي جنسي، ماده
وجودي ديگري را به خود جذب ميکنند. اما تصور ميشد که
ماده وجودي زن، يين (پايان ناپذير) و ماده وجودي مرد،
يانگ به (سرعت پايان پذير) است؛ و اين يکي از دلايل
وحشت مردان از نزديکي با زنان بود، مک فارلن ميگويد:
« با ظهور تايويسم وضعيت زنان بهتر شده اما تاثير
چندان بر وضعيت کلي زنان چيني نداشت».
کليري دروري، در توضيح جايگاه زن در مسيحيت با اشاره
به حوا و مريم مقدس به عنوان زنان سمبوليک، دو ديدگاه
متفاوت را در اين دين بررسي کرده است. اگرچه درسفير
پيدايش فقط از گناه فرمان شکني سخن به ميان آمده است،
اما تصور بر اين است که حوا و آدم را با مسايل جنسي
آشنا کرد، و در پي اين باورها شخصيت زن را اغواگر
ميپندارد.
مليسا درسير تاريخياش تحت تاثير عقايدي بود که شخصيت
زن در آنها اعتبار درخوري نداشت مثلاً ارسطو باور داشت
که زن شکل ناقص مرد است؛ و يا روحانيون دوران قديم مثل
آگوستين معتقد بودند که مرد از شمايل خدا آفريده شده
است و زن از شمايل مرد، مريم در انجيل به عنوان يک زن
باکره معرفي شده است، و مکتب مريم باکره نيز به نوبه
خود توانست جايگاه زن را در کليساها کاملاً مردگرا تا
حدي ارتقا بخشد. از آنجا که مريم در عين باکره بودن
مادر شد، ملاعت جازبه جنسي زن در تفکرات مذهبي به قوت
خود باقي ماند.
بوديسم
امروزه پژوهشگران، نقش زنان در مذهب بودا را از دو
زوايه کلي مينگرند: نگرش اول بر اين اساس است که
تعليمات اصلي اين سنت دو هزار وپنجصد ساله از هر نوع
جنسگرايي فارغ است؛ ميتوان گفت که اين نوع نگرش در
مذهب بوديسم نسبت به اديان بزرگ ديگر از قوت بيشتري
برخوردار است. معلمان مذهبي بودايي در قرن حاضر در
مورد نقش زنان در اين دين اظهار ميدارند که تعليمات
بودا بدون هيچگونه استثنا، براي هر موجود درک
کنندهاي آموختني است و در قدرت درک و بهرهمند شدن از
بصيرت عميق بودايي و قايل شدن به حقيقت، تمايزي بين
مرد و زن وجود ندارد. اما اين بدان معنا نيست که در
مسير تاريخي آيين بودا، هميشه جايگاه زن و مرد يکسان
بوده، يا انتظار بوديسم از هر دو جنس اعمال مذهبي
مشابه بوده باشد. مذهب بوديسم در فرهنگي، ظهور يافت که
مشخصه اصلي آن مرد سالاري مطلق و قايل شدن تفاوت شديد
بين نقشهاي زن و مرد بود.
بوديسم يک مذهب بيخدايي است. و تعليمات اصلي آيين
بودا، شامل يافتن و بيان کردن علتهاي رنج انسان و
طريقه رهايي از آن است. در مذهب بوديسم لزومي بر
اعتقاد به وجود خداي تعالي ديده نميشود؛ چرا که طبق
نظر بوداييها، وجودي به نام قادر مطلق، از برطرف کردن
رنج انسان عاجز است (<!--[if !supportFootnotes]-->[4]<!--[endif]-->).
زن و بوديسم کهن هندي
دو حکايت مشهود در ادبيات بودايي وجود دارد که تا
اندازهاي جايگاه زن را در چند صد سال اول دوره بوديسم
نمايان ميکند. در حکايت نخست ميخوانيم که بودا چگونه
تصميم بر ترک خانه و خانواده ميگيرد و در حاليکه
همسر و فرزند نوزادش در خواب بودند، مدتي به آنها چشم
ميدوزد و سپس بدون خدا حافظي، آنها را ترک کرده همچون
يک تارک دنيا در پي روشن شدگي و فرزانگي روان ميشود.
حکايت دومي حاکي از داستان فرزانگي بودا بعد از پنج
سال دوري از خانه است و در همان دوره است که بودا با
ديدن علاقه مفرط زنان به آيين جديد، آنها را رسماً به
سبک جديد زندگي، که همان راهبه شدن و ترک دنيا است،
مفتخر ميکند. خاله بودا که از اوايل کودکي او را بزرگ
کرده بود، همرا با پنجصد زن ديگر نزد بودا آمده تا
طريقه زندگي راهبانه را، که پيش از اين فقط مردها در
انتخابش مجاز بودند، فرا گيرند.
هر دوي اين حکايت بيانگر اين باور است که ترک دنيا شرط
ضروري زندگي معنوي است. به همين دليل بودا احساس
چارهاي جز ترک همسر و فرزندش ندارد. زنها نيز مانند
مردها بايد تارک دنيا شوند تا طريقه زندگي آنها، هم
طراز طريقه زندگي رهروان مرد شود. اگر اين اجازه به
زنان داده نميشد که زندگي زاهدانه پيش گرفته راهبه
شوند، زنان دوره آغازين آيين بودا ديگر نميتوانستند
در شکلگيري اين مذهب نقش داشته باشند و در نتيجه مذهب
بوديسم خود عاملي ميشد در پايمال شدن حقوق زنان و
مانعي بزرگ و در دستيابي آنها به آمال و اهدافشان.
بودا، بعد از پذيرفتن درخواست زنان به راهبه شدن، مصمم
نبود طريقهاي را به آنان پيشنهاد کند که عاري از اصول
مرد سالاري باشد، در حقيقت با شرط قرار دادن قوانين
ويژه بين اصول و طريقه زندگي رهروان مرد و زن تعادلي
مرد سالارانه را بنيان نهاد. قانون اول قوانين
هشتگانه ويژه حکم ميدهد هر مرد و زن هر چند که در
طريقه خود پيشکسوت و صاحب مقام باشد بايد به رهروان
مردي که جديداً به اين طريقه قدم گذاشتن، احترام
گذاشته به آنها تاسي کند راهبهاي از بودا خواست تا
اين اصل بر اين باشد که احترام بر مبناي سابقه باشد نه
جنسيت آنها. بودا ميگويد: که حتا در مراسم کوچک مذهبي،
نيز مردها نبايد از زنان تعبيت کنند و به طور کل در
طريقه رهروان تصور چنين عملکردي ناممکن است.(<!--[if !supportFootnotes]-->[5]<!--[endif]-->)
باگذشت زمان، تعليمات و طريقه زندگي رهروان زن در
هندوستان يا مناطق ديگر جهان بوديسم هرگز همپاي
تعليمات رهروان مرد پس نرفت و مردم عامي بيشتر ترجيح
ميدادند که نذرها و کمکهاي خود را به رهروان مرد
مشهور اعطا کنند تا به رهروان زن گمنام، به اين ترتيب،
راهبهها هر روز فقيرتر و بياهميتتر ميشدند. بايد
پذيرفت که جامعهاي که چنين جوي در آن حاکم است، ديگر
انگيزهاي براي تازه کارهاي مستعد باقي نميگذارد.
در درون بودا مکاتب ديگر به نامهاي، بوديسم مهايانا و
بوديسم جرايانا (تنتريک) عرض اندام نمود که عقايد خاصي
در رابطه به زن دارد اما در اين مقاله نميتوان
گنجانيد، و در کل ميتوان خلاصهاي از بوديسم سنتي را
که تمام جريانهايش را شامل ميشود و نگرش آنها را
درباره زن چنين نوشت: بوديسم و جرايانا از نظر پيشرفت
فکري و عقيدتي، آخرين مرحله تکامل يافته بزرگ در آيين
بودا به شمار ميرود. باگسترش آيين بودا از هند به
ديگر نقاط آسيا پيشرفتهاي فکري جديدي در اين آيين شکل
گرفت. نگرشهاي بوديسم سنتي را درباره زن، ميشود چنين
جمع بندي کرد.(<!--[if !supportFootnotes]-->[6]<!--[endif]-->)
ميتوان ديدگاه بوديسم نسبت به زن را سه نوع جمع بندي
کرد: جمع بندي اول که به تمام دورههاي بوديسم تعميم
پذير است، دست کم شامل دو ديدگاه متفاوت بوده، که هيچ
کدام نتوانسته است برديگري فايق آيند در بعضي از متون
بودايي مشاهده ميشود که نگرش آنها نسبت به زن کاملاً
منفي بوده و حتا آشکارا، احساس زنگريزي يا تنفر از زن
القا ميشود. لازم به يادآوري است که زن گريزي با مرد
سالاري متفاوت است. اين نگرش منفي باعث شده است که
زنان نسبت بر هوا و هوس خود چيره شوند. و در نتيجه
کمتر ميتوانند در مسير رهروي آيين بودا موفق شوند و
تصورميشده است که بزرگترين آرزوي زنان دوباره زاييده
شدن چون مردان است چه براي رها شدن از احساس مشکل ساز
رحم و شفقت زنانه، چه براي فرار از اهانتهاي که
تواناييهاي محدود آنها را نشانه ميگيرد.
نگرش متفاوت دوم آنکه در همه دورهها وجود داشت،
بيانگر آن است که زنان ذاتاً پليد و ناقص نيستند و در
کسب تعليمات بودايي و سير درون از مردها چيزي کم
ندارند، اين ديدگاه به بودا نيز نسبت داده ميشود
عليرغم اينکه مشهود است او ابتدا با پذيرش زنها در
آيين مخالفت کرد. يا قوانين ناعادلانهاي را براي
تعاليم زنها پيشنهاد کرد. نتيجهگيري دوم که بخش اعظم
از تاريخ بوديسم را از بوديسم کهن هندي گرفته تا
بوديسم وجرايانا، دربر ميگيرد. اين است که اعتقاد
آموزگاران مذهبي و حکايات معتبر هندي حاکياز آن است که
«درما نه مرد است و نه زن» و نيز خفيف پنداشتن زنها
«که مظهر ذکاوت و شونياتا هستند» به زوال و سقوط خواهد
انجاميد.
جمع بندي سوم بيانگر اين است که اگر زن گريزي و مرد
سالاري را از هم جدا کرده، به درستي تعريف کنيم،
ميتوان گفت که بوديسم در سير تاريخي خود هرگز از زن
تنفر و انزجار نداشته است هنگام که مذهب بوديسم را با
ديگر اديان بزرگ دنيا مقايسه کنيم به نتيجه فوق بيشتر
پي ميبريم: در طول تاريخ آيين بودا، در مرد سالاري
جامعه، تحول چنداني رخ نداده است بسياري از
بوداييهاي معاصر که موافق فيمنيست هستند، باورمنداند
که نگرشهاي منفي آيين بودا نسبت به زن معلول مرد
سالاري جامعه بوده است.
زن در دين اسلام
يکي از مسايل اساسي در موضوع زنان، اين است که آيا زن
و مرد از حقيقت و سرشتي واحد برخوردارند؟ و آثاري
همانند از هر دو انتظار ميرود يا اينکه هر يک سرشتي
متفاوت دارند؟
يکي از سيرت آسماني و الهي برخوردار است و به صعود
تعالي ميل دارد و ديگري از سيرتي شيطاني و زميني سرشته
شده و به همين دلايل، درگير مسايل زمين، اختلاف، فريبو
فريبندگي ميباشد.
اين دو نگرش با تفاوتها و شدت و ضعفهايي در بين
اقوام، اديان و فرهنگهاي گذشته وجود داشت. مقصود من
در اين نوشتار آن است که ببينيم نظر قرآن مجيد در اين
باره چيست؟ ابتدا به بيان ديدگاه قرآن و سپس آيات،
شواهد و نظرياتي که اين نگرش از آنها قابل استنباط است
ميپردازيم.
ديدگاه قرآن نسبت به زن
از قرآن مجيد به خوبي ميتوان فهميد که تفاوتي در
ماهيت زن و مرد وجود ندارد. هر دو در سرشت و سيرت
انساني مشترکاند: يعني چنين نيست که يکي به علت مرد
بودن، برتر و ديگري به دليل زن بودن، پستتر باشد،
بلکه انسانيت وجه مشترک اين دو است آيات زير به اين
امر دلالت دارند.
1- از يک نوع بودن زن و مرد
بر اساس آيات قرآن کريم، جفت انساني از يک جنس آفريده
شدهاند: «ومن آياته ان خلق لکم من انفسکم ازواجاً»(<!--[if
!supportFootnotes]-->[7]<!--[endif]-->) و از
نشانههاي او آن است که براي شما از جنس خود شما
همسراني بيافريد. در اين آيه و آيات مشابه آن واژه
«من» در «من انفسکم» معناي جنس را افاده ميکند. مقصود
از جنس نيز آن چيزي است که مخاطب «کم» قرار گرفته،
يعني مجموع جسم و جان؛ زيرا انسان از اين دو عنصر
فراهم آمده است. اگر چه در ادامه، جان از جسم جدا
ميشود و به طور مستقل به حيات خويش ادامه ميدهد. در
نتيجه مفاد آيه چنين ميشود که زن و مرد از جنس مشترکي
آفريده شدهاند و يکي به علت زن بودن جنس پستتر و
ديگري به خاطر مرد بودن جنس برتر نميباشد.(<!--[if !supportFootnotes]-->[8]<!--[endif]-->)
استنباط اشتراک زن و مرد در حقيقت انساني از اين آيات،
هنگامي آشکارتر ميگردد که ترکيب «من انفسکم» و موارد
مشابه آن «آيات ديگر نيز ملاحظه ميشود مانند: «لقد
جائکم رسول من انفسکم...» قعطاً براي شما پيامبري از
خودتان آمد(<!--[if !supportFootnotes]-->[9]<!--[endif]-->).
«اذ بعث فيهم رسولاً من انفسهم» پيامبري از خود شما در
ميان آن بر انگيخت...(<!--[if !supportFootnotes]-->[10]<!--[endif]-->).
و آيات ديگري، اگر اين آيات مقايسه شود با آياتي که از
زبان انبيا(ع) ميفرمايد: «قالت لهم رسلهم ان نحن
الابشر مثلکم» ما جز بشري مثل شما نيستيم(<!--[if !supportFootnotes]-->[11]<!--[endif]-->).و
«قل انما انا بشر مثلکم» بگو من هم مثل شما بشري
هستم(<!--[if !supportFootnotes]-->[12]<!--[endif]-->).بيان
اشتراک در حقيقت انساني در آيات آشکار ميشود و
شبههاي باقي نميماند. بنابراين زنان و مردان از
حقيقت مشترکي برخوردارند، همانطور که پيامبران الهي
با مردم در انسانيت شريکاند.
يکي ديگر از آياتي که براي اثباتي همانندي زن و مرد در
حقيقت انساني به آن استدلال شده آيه يک سوره نسا
ميباشد: «يا ايها الناس اتقوا ربکم الذي خلقکم من نفس
و احده و خلق منها زوجها...» اي مردم! از پروردگار تان
که شما را از نفس واحدي آفريد و جفتش را نيز از او
آفريد... پروا... داريد(<!--[if !supportFootnotes]-->[13]<!--[endif]-->).
همان طوري که بعضي از مفسران گفتهاند، اين آيه با
توجه دادن احاد بشر به وجود يک پيوند عاطفي بين همه
انسانها، در صدد ايجاد زمينههاي براي پذيرش احکامي
است که سوره نسا عهدهدار بيان آنها ميباشد. از آيه
مبارکه در دو قسمت بر موضوع مورد نظر استدلال شده است.
الف) «يا ايهاالناس اتقوا ربکم الذي خلقکم من نفس
واحده» در اين که مراد از «نفس واحده» چيست. آراي
گوناگوني از سوي مفسران ارايه شده است. برخي معتقدند
مراد از آن، حقيقت و گوهر انسان است، و بنابراين مفاد
آيه چنين خواهد شد: اي مردم! از پروردگاري که همه شما
را از گوهري انسان آفريده پروا داريد. بنابراين تفسير،
ميتوان اين بخش از آيه شريفه را دليلي بر اشتراک زن و
مرد در انسانيت دانست. به اين معنا که جنسيت تاثيري در
برتري يا کهتري هيچکدام از زن و مرد ندارد.
زن و روايات
در يک دسته بندي کلي در باره آفرينش زن (حوا) دو دسته
روايت داريم:
الف) رواياتي که حاکي از آفرينش حوا از دنده آدم است.
اين روايات در موضوع و ابواب متنوعي همچون بيان حکمت
احکام شرع، توجيههاي اخلاقي، علت تفاوت گرايشهاي زن
و مرد و موضوعهاي ديگر وارد شده است. به طور نمونه از
امام صادق(ع) روايت شده است که خداوند آدم را از گل
آفريد. از اينرو پسران آدم در صدد تسخير زمين هستند و
به کار و تلاش توجه دارند و حوا را از آدم آفريد. به
همين دليل زنان در صدد تسخير دل مردان ميباشند.
ب) رواياتي که ميگويد: حوا مانند آدم از گل آفريده شد
و آفرينش حوا از دنده آدم را انکار ميکند. به طور
مثال شخصي از امام محمد باقر(ع) از ماده اوليه آفرينش
حوا پرسيد، امام نظر مردم معاصر خود را از سوال کننده
جويا شد و او رايي غالب آن زمان را که آفرينش حوا از
دنده آدم بود به امام عرض کرد. امام ضمن رد آن نظر
فرمود، آدم را از گل آفريد و از باقي مانده آن گل حوا
را آفريد.
زن از ديدگاه دانشمندان
الف) دستهاي بر اين عقيدهاند که اعتبار خبر واحد در
صورت احراز ديگر شرايط به استنباط احکام فهقي محدود
است و در علوم ديگر در صورتي معتبر است که با قرينهاي
از قرآن و سنت قطعي يا عقل همراه گردد وگرنه به تنهايي
اعتبار ندارد و قابل استناد نيست. بنابراين مبنا از
ميان اين دسته روايات، هر کدام که با چنين قرينهاي
همرا باشد معتبر خواهد بود. به نظر ميرسد اين قرينه
براي رواياتي که ميگفت: «حوا از جنس آدم آفريد شده»
فراهم شده باشد، مانندسوره دوم آيه 31 و آيات مشابه
آن. زيرا دسته دوم و آيه شريفه اجمالاً ميگويند: آدم
و حوا از يک جنس آفريده شدهاند، در نيتجه روايات دسته
اول از درجه اعتبار ساقط ميشود(<!--[if !supportFootnotes]-->[14]<!--[endif]-->).
ب) دستهاي ديگر از صاحب نظران بر اين عقيدهاند که
اعتبار خبر واحد به علم فقه محدود نيست؛ بلکه در علوم
ديگر چون تاريخ نيز معتبر است، بنابراين نظر، اين دو
دسته روايات با يک ديگر متعارض ميباشند طبعاً اگر
نتوان آراي جمعي بين آنها يافت، نوبت به اعمال مرجحات
ميرسد.
و نگاه ديگر بر روايات
تا کنون گفته شده است که صدور اين گونه روايات از اهل
بيت پيامبر ثابت نيست و بر فرض صدور در جهت آن جاي
تامل است. حال ميخواهيم بررسي کنيم که اين روايات با
فرض مصوون بودن از اين اشکالها، چه قدر بر آنچه ادعا
شده بر جنس دوم بودن زنان، دلالت ميکند.
مضمون مشترک روايتهاي دسته اول اين که خداوند دندهاي
از حضرت آدم را گرفت و جسم حوا را از آن بنا نهاد،
نهايت دلالت اين کلام آن است که ماده اوليه براي شکل
گيري بدن آدم گل و براي شکل گيري بدن حوا دنده آدم
بود.
آيا اين مطالب ميرساند که جنس مونث و حوا از حقيقت
متفاوتي از جنس مذکر و آدم دارند، روشن است که جواب
منفي است. زيرا مراد از جنس آدمي، همان حقيقت شريفي
است که خداوند بر آفرينش او خود، را تحسين کرد: «ثم
انشاناه خلقاً آخر فتبارک الله احسن الخالقين...» آن
جنين را آفرينشي ديگر پديد آورديم، آفرين باد بر خدا
که بهترين آفرينندگان است(<!--[if !supportFootnotes]-->[15]<!--[endif]-->).
نه قالب عنصري، خواه از گل درست شده باشد يا از چيز
ديگر. جسم حوا را از هر چيزي که بنا گذاشته باشند،
قرآن ميگويد حضرت آدم و جفتش از يک جنس هستند و هر دو
از شخصيت انساني برخوردارند. قالب روح آدم، تاثير مثبت
يا منفي در ارزيابي شخصيت او ندارد از خاک ساخته شود
يا از دنده يا از نطفه! در نهايت يکبار صورتگري و
تسويه بدن آدمي بر روي خاک انجام ميشود و يک بار
برروي دنده آدم و در نسلهاي بعدي، اين کار برروي نطفه
آدم صورت ميگيرد. در همه حالتها قالبي ساخته ميشود
که آماده پذيرش نفخه آلهي باشد.
در اسلام به حقوق زن و مرد يکسان توجه شده و در آيه
زير آمده است: «فاستجاب لهم ربهم انحالا رفيع عمل عامل
منکم من ذکر او انثي بعضکم من بعض»(<!--[if !supportFootnotes]-->[16]<!--[endif]-->)
پس اجابت کرد پروردگار شان براي ايشان، به درستي که
ضايع نميکنم عملي، عمل کنندهاي از مرديا زن و بعضي
از شما از بعضي ديگر را خدا پرهيزگارترين شما است. و
يا اينکه در جاي ديگر ميفرمايد (زنها براي شما
لباساند و شما نيز براي آنها به منزله لباسايد، عيوب
همديگر را حفظ و در زندگي به هم کمک کنيد». و آيات
ديگر که مستقلاً به حقوق و مسايل ديگر مربوط به زن
اشاره ميکند و گاهي مردان را به حفظ حدود آنان نيز
سفارش و توصيه ميکند و حقوق انساني و شخصيت مساوي
براي شان قايل است. و آنچه دين مبين اسلام را بر ديگر
اديان و مکاتب برتري و رجحان بخشيده است همانا بررسي
دقيق و جامع حقوق اجتماعي و حيثيت اخلاقي و انساني زن
در اين مکتب ميباشد. انديشمندان و حقوقدانان بزرگ
تاريخ که اکثراً شخصيت زن را نديدهاند و يا به خواري
و پستي در او نگرستهاند. حضرت پيامبر(ص) آزادي و نجات
دهنده انسانها، تنها کسي است که به سر نوشت زن اهميت
داده و حيثيت انساني و حقوق اجتماعي وي را به او باز
گردانده است، تا آنجا که زن ميتواند حتا در مقابل
شيردادن به فرزند خود حق خويش را از همسرش مطالبه کند
و يا اين که به دختر در انتخاب همسر آن چنان آزادي
داده است که ميتواند بدون دخالت ديگران سرنوشت خويش
را انتخاب کند در اينجا، خوب است داستاني از صدر اسلام
را به عنوان شاهد که اسلام به زن استقلال اجتماعي و
قدرت انتخاب داده است را نقل کنم، به نقل از استاد
مطهري: «دخترک نگران و هراسان آمد نزد رسول خدا، گفت:
يا رسول الله: از دست اين پدر، رسول خدا فرمود: مگر
پدرت با تو چه کرده است؟ گفت: برادرزادهاي دارد و
بدون آن که قبلاً نظر مرا بخواهد مرا به عقد او در
آورده است. پيامبر گفت: حالا که او [اين کار را] کرده
است، توهم مخالفت نکن، صحه بگذار و زن پسر عمويت باش
[دختر گفت] يا رسول الله من پسر عمويم را دوست ندارم،
چگونه زن کسي بشوم که دوستش ندارم [پيامبر(ص) فرمود]
اگر او را دوست نداري هيچ، اختيار با خودت برو، هرکس
را خودت دوست داري به شوهري انتخاب کن. [دختر گفت]
اتفاقاً او را خيلي دوست دارم جز او کسي ديگر را دوست
ندارم و زن کسي غير از او نخواهم شد. اما چون پدرم
بدون اين که نظر مرا بخواهد اين کار را کرده است.
عمداًً آمدم با شما سوال و جواب کنم تا از شما اين
جمله را بشنوم و به همه زنان اعلام کنم:
از اين پس پدران حق ندارند سر خود هر تصميمي که
ميخواهند بگيرند و دختران را به هرکس دل خودشان
ميخواهد به شوهر بدهند.» اسلام اين چنين به زن آزادي
و استقلال در انتخاب بخشيده است در بعض موارد که
احتياج به تجربيات بيشتري هست دختران و پسران موظفاند
که از والدين خود کسب اجازه نمايند. اسلام بين زن و
مرد هيچ تبعيض قايل نشده است. با اين که تفاوتهاي
جسمي و روحي را مدنظر دارد اما هيچ فرقي بين آن
نميگذارد و هر دو را به عنوان انسان مطرح ميکند. به
قول دکتر شريعتي: «اسلام در عين حال که با تبعيضات
مورد ميان زن و مرد به شدت مبارزه کرده است. از مساوات
ميان اين دو نيز جانبداري نميکند و به عبارت ديگر نه
طرفدار تبعيض است و نه معتقد به تساوي، بلکه ميکوشد
تا در جامعه هر يک را در جايگاه طبيعي خويش بنشاند،
تبعيض را جنايت ميداند و تساوي را نادرست، طبعيت زن
را نه پستتر از مرد ميداند و نه همانند مرد. طبعيت
اين دو را در زندگي و اجتماع مکمل يکديگر سرشته و از
اين رو است که اسلام برخلاف تمدن غربي طرفداري اعطاي
حقوق طبيعي به اين دو است نه حقوق مساوي و
مشابه»<!--[if !supportFootnotes]-->[17]<!--[endif]-->
اسلام برتري هر يک از اين دو مخلوق الهي را فقط در
تقوا و پرهيزگاري هر يک ميداند و بس. در اسلام آنچه
که مطرح است انسان است و تکامل او، انسان است و پويايي
او، انسان و مسووليتش، انسان است و رسالت خليفه الهي
بر دوشهايش و پيدا است که هيچگاه در اين رابطه بين
اين دو تبعيض و ستمي روا داشته نميشود. آنچه درجامعه
اسلامي اصالت و ارزش مييابد و باعث قرب به سوي خدا
ميشود و براي هر يک از اين دو موجود فضيلت به شمار
ميرود همان تزکيه نفس و تقوا است.
1- زن آزاد
در اين رابطه نبايد فقط در لفظ ايستاد و باعث تحريف
اين معناي زيبا و قشنگ شد و از جايگاه اصلي خودش دور
کرد، بلکه خود اين کلمه نيز از چهرههاي زن به طور کلي
در طول تاريخ دو جنبه دارد.
يکي آزادي بدون هرج و مرج و بي بندوباري. در اين صورت
در مسير قهرمان شدن قرار ميگيرد و خويشتن را از گنداب
ميرهاند.
دوم اين که او ميخواهد مانند اولي آزاد باشد ولي نه
آزادياي که او را به سوي معنويت راهنماي کند بلکه در
پي آن است که بتواند آنچه نميخواهد باشد و بي بندوبار
و هوسباز دست مردان شهوتران گردد. که البته باز خود
اين مساله نيز قابل تامل و تفحص است، زيرا که بايد علت
اين که او ميخواهد اين گونه باشد را پيدا نمود و سپس
به او هشدار داد. البته اگر روشن نشود که منظور از
آزادي چيست، مسايل مبهم ميماند و هر کس به نفع خويش
آن را تعبير و يا تفسير ميکند و زمينه براي سو
استفاده آماده ميشود. آزادي زماني معنا پيدا ميکند
که انسان به معراج برسد به کدام معراج؟ به معراجي که
در آنجا فقط معنويت باشد و اخلاق و انسانيت باشد و
مسووليت باشد و از گراداب پستيها و رذايل اخلاقي دور
باشد و آن وقتي است که استعدادهاي انساني رشد ميکند و
از قوه به فعل تبديل ميگردد. اما معناي دقيقتر آن که
با بحثهاي تربيتي هم بيشتر ارتباط دارد، برخودداري
انسان از يک زندگي کاملاً انساني است.
2- زن متعصب
دومين چهره، چهره غلط و زشت تعصب بيجا است که نه تنها
زن را بلکه هر انساني را دچار مسخ و تحريف ميگرداند و
اجازه درست فکر کردن، درست انديشيدن و درست انتخاب
کردن را به او نميدهد و هميشه و پي در پي در طول
تاريخ در مقابل مسايل روشن و ساده ايستادگي کرده و فقط
ميخواسته که حرف خويش را به کرسي بنشاند و اينجاست که
استحمار استفاده ميکند و به دنبالش رفيق هميشه همراهش
استعمار را فرا ميخواند و آنچه که اصالت دارد و ارزش
دارد محو و نابود ميکند.
3- زن وابسته
سومين چهره وابستگي فکري و جسمي است که سيلاب هميشه
خروشان تاريخ شاهد گويايي است بر صدق مطلب، که او
هميشه خويش را چه از جهت فکر و چه از جهت جسم در
اختيار دوستان ديو سيرت قرار ميداده وحتا لحظهاي نيز
به خود اجازه نميداده که از اين چارچوب روابط غلط
اجتماعي خارج شود و به دنياي ضابطهها گام گذارد و اين
چهره نيز انشعابي است از چهر دوم.
4- زن منحطه
چهره چهارم، منحطه بودن است و باز در دو ضمير يکي در
روح و ديگري در جسم، در اينجا نيز تمام مقصد و مسير زن
در جهت پويايي است و او ميخواهد رشد کند، اما
نميداند که چگونه ميتواند رشد و نمو نمايد و چگونه
ميتواند به قله با عظمت انسانيت برسد و نميداند که
چگونه ميتواند يک زن مسوول باشد. او حرکت ميکند و در
مسيري گام ميزند که آن مسير جهت آدم شدن نيست و با
کسي مشورت ميکند که آن کس اهلش نيست و بالاخره چون
داراي فقر فرهنگي ميباشد به انحطاط و عقب افتادگي
دچار ميگردد.
5- زن آگاه
چهره پنجم، چهره زني است که ميخواهد آگاهانه از ميان
تمام هرج ومرجها و بيبندوباريها و عدم تعهدها و
صداقتها و رسالتها، انتخاب نمايد و انگشت روي مساله
حساس و حادي بگذارد که انسان بودنش را تهديد نکند و او
را به آن عظمت و اصالت و قداست برساند<!--[if !supportFootnotes]-->[18]<!--[endif]-->.
زني است که آن چهرههاي گذشته را ميپذيرد و نه
چهرههاي تحميلي زور را، برهمه آگاه است و هوشيار. زني
که ميخواهد عصيانگر باشد و برعليه تمامي رذالتها و
پستيها و شقاوتها بشورد و با يک حرکت فکري و تحقيقي
بر عليه روابط جسم با جسم قيام نمايد و از بين ببرد و
در جايش رابطه فکر با فکر را جاگزين نمايد و اين زن
ميتواند زيرا که مسوول است. در مقابل کي؟ در مقابل
خدا به عنوان بزرگترين عامل رشد و حرکت انسان به سوي
معنويت و صراط مستقيم. ديگر چه و در مقابل کي در مقابل
مکتب و ايديولوژي که بازعامل ديگري است در جهت زنده
کردن فطرت اصيل انساني و بازگشت به خويشتن خويش و يا
در مقابل خود که او هم ميتواند جامعه را در اثر تربيت
به سوي ماديت صرف بکشاند و هم به سوي معنويت و اخلاق.
در مباحث گذشته يادآور شديم که بتواند پاک، عفيف،
محجوب، مومن، مسوول و... باشد و همين طور در مقابل
جامعه بشريت زيرا که تنها بازگو کردن اينکه زن در طول
تاريخ چنان بوده، کافي نيست بلکه بايد علتها و
انگيزهها و چراها را پيدا نمود و سپس از مرحله قوه
خارجش نماييم و به فعل تبديل نماييم.
اما اينکه پس از يک تفحص و تحقيق بسيار کوتاه
درمييابيم که علت اساسي تمام چراها خود آگاهي از
استحمار است و اين نيز به دنبال يک سري مطالب عيني
جامعهها، نشات مييابد و اينجا است که استعمار رخ
ميدهد و چگونه فهميدن و چگونه آموختن و چگونه سخن
گفتن و... را از انسان ميربايد و به جايش مسايلي پوچ
و پوک و بيارزش ميگذارد.
حال اين زن وقتي که فهميد چه کند؟ و چگونه آغاز نمايد،
بايد بداند که از کجا آغاز نمايد و الگو و اسوهاش در
جامعه و در مکتب کدام است؟<!--[if !supportFootnotes]-->[19]<!--[endif]-->.
نتيجه
با بررسي مختصر در آثار و کتب به اين نتيجه رسيدم که
در قرون قبل از اسلام و اديان حاکم در آن زمان، زن را
به عنوان موجود درجه دوم و يا پستتر به آن نگاه
ميکردند در واقعجاي تاسف و تاثر است که يک مخلوق که
سرشت آن ريشه در انسانيت دارد و از هر لحاظ فوق العاده
به نظر ميرسد اينگونه نگرش درباره آن غير عادلانه و
غير منصفانه ميباشد و خوش بختانه دين مقدس اسلام
عليرغم اينکه درباره زن بدفهميهاي شده و باز هم جاي
شکر و سپاس که زن از جايگاه ويژهاي در بين مردم
مسلمان و دين مقدس اسلام برخوردار است. اميدوار هستم
که آهسته آهسته به واقعيتها و اصالتها پي ببريم و به
آنها نزديک شويم تا خواهران ما به عنوان يک انسان و
موجودي که همه صفات انسانيت در آن نهفته، در جايگاهي
واقعياش قرار گرفته تا با برادرانش دوشادوش به سوي يک
جامعه ايدهال حرکت نمايم. و در اخير از قول علي(ع)
نقل ميکنيم: «زن و مرد دو بال جامعه براي رسيدن به
کمالات است».
منابع
1- هولمجين و بوکرجان، علي غفاري، زن در اديان بزرگ
جهان، تهران، امير کبير، 1494.
2- صفري فاطمه، زن مسلمان در جامعه اسلامي، تهران،
سازمان تبليغات اسلامي، 1374.
3- جمالي نصر الله، زن در نهج البلاغه، قم، مهديه،
1381.
4- حقاني حسين، حقوق خانواده در اسلام، قم دارالتبليغ
اسلامي، 1379.
5- روحاني طاهره، زنان دين گستر در تاريخ اسلام، قم،
مرکز جهاني علوم اسلامي، 1382.
6- جمشيدي اسدالله، عزيزي کيا غلام علي، زارع حسن،
طاهري نيا احمد، جستاري در هستي شناسي زن، قم موسسه
آموزشي و پژوهشي امام خميني، 1385.
7- يزدي مصباح محمد تقي، نظريه حقوقي اسلام، قم، موسسه
آموزشي و پژوهشي امام خميني، 1382.
8- گرمساري محمدي علي، نقش اجتماعي و حقوقي زن، قم،
موسسه قدس، 1358.
9- پيام علي، حقوق اقتصادي زن، افغانستان، انتشارات
حميد، 1385.
10- پاک نژاد سيد رضا، ازدواج و روش زنداري در اسلام،
تهران، نشر اقتصاد اسلامي، 1365.
<!--[if !supportFootnotes]-->
________________________________________
<!--[endif]-->
<!--[if !supportFootnotes]-->[1]<!--[endif]-->- جين
هولم و جان بوکر، ترجمه علي غفاري، زن در اديان بزرگ
جهان، صص 20-21.
<!--[if !supportFootnotes]-->[2]<!--[endif]-->- همان
اثر، ص 21
<!--[if !supportFootnotes]-->[3]<!--[endif]-->- همان
اثر، ص 23- 24.
4- همان اثر، ص 37.
5- همان اثر ص، 39- 43.
6- همان اثر، ص 60.
7- دوم آيه 21.
8- اسدالله جمشيدي، غلام علي عزيزي کيا، حسن زارع،
احمد طاهري نيا، جستاري در هستي شناسي زن، صص 23- 24.
9- توبه آيه 128.
10- آل عمران آيه 124.
11- روم آيه 28 و احزاب آيه 6.
12- ابراهيم آيه 11.
13- کهف آيه 110.
14- اسدالله جمشيدي، غلام علي عزيري کيا، حسن زارع،
احمد طاهري نيا، جستاري در هستي شناسي زن، ص 30- 31.
<!--[if !supportFootnotes]-->[16]<!--[endif]-->مومنون
آيه 14.
<!--[if !supportFootnotes]-->[17]<!--[endif]-->علي
محمد گرمساري، نقش اجتماعي و حقوقي زن، ص 12
<!--[if !supportFootnotes]-->[18]<!--[endif]-->-
همان اثر، ص 18.
<!--[if !supportFootnotes]-->[19]<!--[endif]-->- علي
محمدي گرمساري، نقش اجتماعي و حقوق زن، صص 36- 37-38
و39.
|