صفحه نخست

درباره ما

ارتباط با ما

 

كاركردهاى خانواده از منظر اسلام و فمينيسم

حسين بستان
عضو هيأت علمى پژوهشكده حوزه ودانشگاه
منبع : http://www.hawzah.net/Per/Magazine/HD/035/HD03501.ASP

چكيده
بخش قابل توجهى از مباحث جامعه‏شناسى خانواده به موضوع كاركردهاى خانواده اختصاص يافته است. مسئله‏ى مهم براى جامعه‏شناسان، تبيين چرايى و چگونگى ايفاى كاركردهاى اجتماعى توسط نهاد خانواده است؛ اما اين موضوع، مانند بسيارى از موضوعات ديگر، پيوندى ناگسستنى با مواضع ارزشى و ايدئولوژيك افراد و ديدگاه‏هاى گوناگون دارد. مقاله حاضر درصدد مقايسه ديدگاه‏هاى دو مكتب مختلف، يعنى مكتب «فمينيسم» و مكتب «اسلام»، راجع به كاركردهاى خانواده است؛ و از ميان كاركردهاى متعدد خانواده به مهم‏ترين آنها، يعنى توليدمثل، حمايت و مراقبت، جامعه‏پذيرى، تنظيم رفتار جنسى، عاطفه و همراهى، كاركردهاى اقتصادى و تربيت دينى پرداخته است. نتيجه‏ى حاصل از اين مقايسه به طور مختصر آن است كه بيش‏تر رويكردهاى انتقادى وگاه افراطى فمينيسم، با رويكردهاى اسلامى ناسازگار است كه ازجمله مى‏توان به تعارض اين دو ديدگاه در زمينه‏هاى توليدمثل، مادرى كردن، جامعه‏پذيرى نقش‏هاى جنسيتى، الگوهاى رفتار جنسى، طرق ارضاى نيازهاى عاطفى، كاركردهاى اقتصادى و تربيت دينى در خانواده اشاره كرد. اين امر درحقيقت از مواضع ارزشى و تعاريف بسيار متضاد اين دو مكتب راجع به مبانى و اصول عامّى هم‏چون عدالت، برابرى، آزادى، استقلال، ستم و تبعيض نشأت مى‏گيرد.
واژه‏هاى كليدى: خانواده، اسلام، فمينيسم، نقش‏هاى جنسيتى، اشتغال زنان، نابرابرى جنسى.
مقدمه
خانواده، در اشكال مختلف آن، نهادى است كه از ديرباز كاركردهاى فردى و اجتماعى مهمى را ايفا نموده است. ويليام اف. آگبرن(1) در سال 1934 شش كاركرد اصلى را براى خانواده مطرح كرد كه عبارت‏اند از: 1. توليد مثل؛ 2. حمايت و مراقبت؛ 3. جامعه‏پذيرى؛ 4. تنظيم رفتار جنسى؛ 5. عاطفه و همراهى؛ 6. اعطاى پايگاه اجتماعى (Schaefer, 1989, pp 324-325) .
براى خانواده كاركردهاى متعدد ديگرى نيز برشمرده‏اند كه از جمله مى‏توان به كاركردهاى اقتصادى (مانند: توليد، مصرف و انتقال كالاهاى مادى)، مشروعيت فرزندان، تربيت دينى، رشد شخصيت بزرگ‏سالان، گذراندن اوقات فراغت، استمرار تضاد و فاصله‏ى طبقاتى و ايجاد تغييرات اجتماعى اشاره كرد. على‏رغم تغييرات ساختارى اجتماعى ـ اقتصادى در جوامع صنعتى، خانواده هم‏چنان به ايفاى بسيارى از اين كاركردها مى‏پردازد، هرچند اين امر در مواردى محدودتر و در مواردى گسترده‏تر از گذشته صورت مى‏گيرد.
بيش‏تر كاركردهاى خانواده كانون توجه ديدگاه‏هاى فمينيستى قرار گرفته‏اند. توجه فمينيست‏ها به اين كاركردها معمولاً در شكل ارزش‏داورى‏هاى منفى تجلى يافته است؛ به اين معنا كه واقعيتِ خارجى آنها را به عنوان كاركرد خانواده مى‏پذيرند، اما به لحاظ ارزشى آنها را مردود مى‏شمارند يا خواهان ايجاد تغييراتى در آنها مى‏شوند.
در بحثى كه پيش رو داريم، ديدگاه‏هاى ارزشى فمينيسم و اسلام درباره‏ى كاركردهاى مهم خانواده مورد مقايسه قرار خواهند گرفت.
1. توليدمثل: توليدمثل از كاركردهاى اساسى خانواده است كه همواره بقاى نسل بشر را تضمين كرده است. ديدگاه‏هاى فمينيستى در مورد كاركرد توليد مثل، متفاوت و احيانا متناقض‏اند. شولاميت فايرستون(2) براساس نظريه‏ى خود كه نابرابرى جنسى را ناشى از تفاوت‏هاى زيستى زن و مرد و به ويژه قابليت توليد مثل زنان دانسته است، توسل زنان به تكنولوژى پيشرفته‏ى توليد مثل را مورد تأكيد قرار مى‏دهد. به نظر وى زنان بايد با استفاده از اين تكنولوژى خود را از قيدوبندهاى زيست‏شناختى‏شان آزاد نمايند p.81) 1994, (Jaggar,.
پيش‏تر سيمون دوبوار(3) نيز با توليدمثل به عنوان كاركردى صرفا طبيعى و حيوانى كه با امكان ارتقا و تعالى زن منافات دارد، مخالفت كرده بود (Hekman, 1992, p7).
اما اكثر فمينيست‏هاى متأخر اين نظر را نادرست دانسته‏اند؛ به عنوان مثال، مرى آبرين،(4) در مخالفت با فايرستون، پيوند زنان با طبيعت از طريق توليد مثل را داراى پتانسيل آزادى‏بخشى دانسته است (Ibid, p.137).
جين بتكه الشتين(5) نيز جنبه‏ى آرمانى دادن به هنجارهاى مردانه و ارائه‏ى تصويرى كاملاً منفى از بدن زن و فعاليت‏هاى طبيعى آن از سوى دوبوار را مورد انتقاد قرار داده است Tong, 1997, pp. 212-213)).
موضوع ديگر در اين مورد، مسأله‏ى سقط جنين است. طرف‏داران فمينيسم طى دهه‏هاى اخير كوشش‏هايى جدى در جهت آزادى سقط جنين به عمل آورده‏اند. به اعتقاد آنان، ممنوعيت يا محدوديت سقط جنين، از يك سو با آزادى زنان در كنترل بدنشان تنافى دارد و از سوى ديگر منجر به كاناليزه شدن روابط جنسى و درنتيجه، استمرار ستم جنسى بر زنان مى‏شود؛ زيرا بر خلاف اين پندار كه زنان مى‏توانند با خوددارى از رابطه‏ى جنسى از حاملگى ناخواسته اجتناب ورزند، واقعيات موجود حاكى از آن‏اند كه احتمال تجاوز به زنان توسط ناآشنايان، دوستان، بستگان و حتى شوهران، كنترل زنان بر حيات جنسى‏شان را به پايين‏ترين حد رسانده است؛ بنابراين، دسترسى آزاد و آسان به امكانات سقط جنين مى‏تواند مانع از استمرار ستم‏ديدگى زنان گردد(Sherwin, 1998, p264) .
هرچند اسلام كاهش توليد مثل را در موارد ضرورت فردى يا اجتماعى به عنوان يك حكم ثانوى تجويز مى‏كند، ترديدى نيست كه نگرش‏هاى افراطى ياد شده با ارزش‏هاى اسلامى در تقابل كامل قرار دارند؛ زيرا اصولاً تعريفى كه اسلام از مفاهيم تعالى، كمال، برابرى، آزادى، و ارزش‏هايى از اين دست ارائه مى‏دهد، با تعريف فمينيستى ناسازگار است. در اين‏جا تنها به روايتى اشاره مى‏كنيم كه ارزش والاى توليد مثل و مادرى در اسلام را منعكس مى‏كند: در روايتى از امام صادق(ع) چنين نقل شده است:
ام سلمه [همسر پيامبر (ص) [به ايشان عرضه داشت: اى رسول خدا، مردان همه‏ى خيرات را به چنگ آوردند، پس براى زنان بيچاره چه سهمى است؟ حضرت در پاسخ فرمود: چنين نيست؛ زن در هنگام باردارى به‏منزله‏ى كسى است كه روزها روزه‏دار و شب‏ها درحال عبادت است و با مال و جانش در راه خدا جهاد مى‏كند؛ پس زمانى كه وضع حمل مى‏كند، مستحق پاداشى مى‏گردد كه به سبب بزرگى آن هيچ‏كس توان دركش را ندارد و آن‏گاه كه كودكش را شير مى‏دهد در ازاى هر مكيدنى پاداشى بسيار بزرگ معادل آزادكردن يكى از فرزندان اسماعيل كه وقف عبادت خدا شده است به وى تعلق مى‏گيرد؛ پس هنگامى كه از شيردادن فارغ گردد، فرشته‏ى بزرگوارى بر پهلوى او مى‏زند و مى‏گويد: اعمال خود را از سربگير، به درستى كه تمامى گناهانت آمرزيده شدند (وسائل‏الشيعه؛ ج15، ص 175).
بديهى است با چنين نگرشى فرايند توليد مثل نه‏تنها قيد و بندى براى آزادى زنان و كاركردى صرفا طبيعى و حيوانى نخواهد بود، بلكه خود كليدى براى آزادى معنوى و وسيله‏اى براى ارتقا و تعالى حقيقى فرد است كه خداوند يكتا آن را در انحصار زنان قرار داده است.
هم‏چنين به لحاظ اين‏كه اسلام حق حيات را براى انسان از دوران جنينى ثابت مى‏داند، در اكثر موارد، سقط جنين شكل خفيفى از ارتكاب قتل به حساب آمده و ممنوع شده است؛ بنابراين، ادّعاى فمينيستى ـ مبنى بر اين‏كه جنين جزئى از بدن زن است و بدين لحاظ، زن بايد از حق كنترل بدن خويش برخوردار باشد ـ ادّعايى غيرقابل قبول و ناشى از فردگرايى افراطى حاكم بر انديشه‏ى غربى است. بله، در مواردى كه باردارى و زايمان براى مادر خطر جانى به همراه داشته باشد، بين حق حيات مادر و حق حيات جنين تعارض پيش مى‏آيد كه در اين حالت، عدّه‏اى از فقها معتقدند چنان‏چه جنين هنوز به مرحله‏ى دميده شدن روح در آن نرسيده باشد، مادر مى‏تواند براى حفظ جان خود سقط جنين كند؛ اما پس از دميده شدن روح، جنين حكم يك انسان كامل را پيدا مى‏كند و طبعا هيچ‏كس مجاز نيست براى حفظ جان خود، انسان ديگرى را از حق حيات محروم سازد. بر حسب فتواى آيت‏اللّه بهجت:
در موردى كه به تشخيص دكتر، حمل براى مادر ضرر دارد و ادامه‏ى حمل ممكن است منجر به مرگ مادر شود، چنانچه اشكالى در تشخيص دكتر نباشد و تحقيق كامل هم در اين جهت شده باشد، سقط جنين قبل از دميده شدن روح مانعى ندارد (توضيح المسائل فارسى، 466).
2. حمايت و مراقبت: انسان موجودى است كه در آغاز زندگى از برآوردن نيازهاى زيستى خود ناتوان است و اين ناتوانى، برخلاف بسيارى از حيوانات، تا مدت زيادى پس از تولد ادامه مى‏يابد. بسيارى از انسان‏ها نيز در اواخر زندگى خود، به سبب پيرى دچار عجز و ناتوانى مى‏شوند و افزون بر اين احتمال عروض عجز به سبب بيمارى يا نقص عضو در تمام مراحل زندگى وجود دارد. خانواده همواره نهادى بوده كه مسئوليت رسيدگى به افراد ناتوان را به عهده داشته، هرچند در اين اواخر به سبب رشد نهادها و مؤسسات جاى‏گزين، تغييراتى در اين كاركرد ايجاد شده است.
از بين شاخه‏هاى متعدد مراقبت از افراد ناتوان، موضوع مادرى بيش از همه توجه طرف‏داران فمينيسم را به خود معطوف كرده است. به اعتقاد بسيارى از آنان، مادرى و مراقبت از فرزند، به جاى آن‏كه به قابليت‏هاى درونى زنانه اسناد داده شوند، بايد به عنوان ساخت‏هاى فرهنگى ادراك شوند (Ramazanoglu, 1989, p.70). هرچند بسيارى از فمينيست‏ها با درخواست پدر و مادرى مشترك(6) رويكرد نسبتا معتدل‏ترى را پذيرفته‏اند، اما برخى از آنان در قبال مادرى و بچه‏دارى موضعى بسيار منفى اتخاذ كرده‏اند.
يكى از فمينيست‏هاى راديكال كه موضوع مادرى را به طور گسترده و با نگرش منفى موردبحث قرار داده و حتى خواهان نسخ مادرى و خانواده گرديده، آن اوكلى(7) است. اوكلى براى مادرى كردن به‏عنوان نماد آشكار تقسيم كار جنسى، جنبه‏ى اسطوره‏اى قايل مى‏شود. وى اسطوره‏ى مادرى را مشتمل بر سه ادعاى نادرست مى‏داند: 1. مادران به كودكان خود نياز دارند؛ 2. كودكان به مادران خود نياز دارند؛ 3. مادرى مظهر بزرگ‏ترين دستاورد زندگى زن است (Oakley, 1976, p.186).
وى سپس براى رد ادعاى نياز مادر و فرزند به يكديگر به استدلال مى‏پردازد:
در مورد نياز مادران به كودكان معمولاً ادعا مى‏شود كه همه‏ى زنان از غريزه‏ى مادرى برخوردارند و سلامت روانى مادران زمانى كه بچه‏اى را به دنيا آورند و پرورش او را به ديگرى واگذار كنند، آسيب جدى مى‏بيند. عقيده‏ى عده‏اى آن است كه سقط جنين همواره منجر به احساس گناه و احيانا منجر به تشتّت كامل روانى ـ عاطفى مى‏گردد؛ ولى تحقيقات خلاف اين ادعاها را نشان مى‏دهند. معمولاً كسانى كه به اختيار خود و به دليل نخواستن بچه، سقط جنين مى‏كنند، از نظر آزمايش‏هاى روان‏درمانى در وضعيت مطلوب و نويدبخشى قرار دارند؛ اما مادرانى كه به دلايل پزشكى و على‏رغم ميل به داشتن بچه سقط جنين مى‏كنند، ممكن است از احساس ناراحتى و پشيمانى طولانى رنج ببرند و اين نه به دليل مخالفت با «طبيعت»، بلكه به‏سبب مخالفت با ميل داشتن فرزند، دوست داشتن و مراقبت از اوست.
از سوى ديگر، مادرانِ اجتماعى كه كودكان را به فرزندخواندگى مى‏پذيرند، بدون كمك غريزه‏ى مادرىِ بيولوژيك، در تربيت فرزندخوانده بسيار موفق‏اند. مادر خوب، مادرى است كه از زمان، وسايل و اراده‏ى لازم برخوردار باشد، نه مادرى كه داراى رابطه‏ى خونى با فرزند و يا داراى غريزه‏ى مادرى باشد. پس مى‏توان نتيجه گرفت كه ميل به مادرى، منشأ فرهنگى دارد و قابليت مادرى كردن، امرى فراگرفتنى است. البته با تولد كودك، تغييرات هورمونى در مادر پديد مى‏آيد، اما اين تغييرات به‏خودى خود مادر بيولوژيك را به مادر روانى ـ اجتماعى مبدل نمى‏سازند. مادران جوان در فرهنگ ما چون زنان ديگر را در حال شيردادن مشاهده نمى‏كنند، با آن آشنا نيستند؛ لذا نمى‏توانند به خوبى اين عمل را تقليدكنند. اين شاهدى است بر عدم غريزه‏ى مادرى و دليلى است بر اين‏كه مادرى جنبه‏ى اكتسابى، تقليدى و آموختنى دارد. حتى در دنياى حيوانات هم، برخلاف تصور گذشته، عامل يادگيرى و نه غريزه است كه رفتارهاى موفقيت‏آميز مربوط به توليد مثل را رقم مى‏زند. بعضى تحقيقات نشان مى‏دهند كه ميمون‏هاى جدا از مادر، به دليل نياموختن تجربه‏ى مادرى، نسبت به نوزادان خود واكنشى نشان نمى‏دهند (Ibid , pp.199-202).
اما ادعاى ديگر، يعنى نياز كودكان به مادران، سه مطلب را مفروض مى‏گيرد: نخست آن‏كه، كودكان به طور خاص به مادران بيولوژيك خود نيازمندند؛ دوم آن‏كه، در يك نگاه وسيع‏تر، كودكان به مادران نيازمندند و به هيچ نوع مراقب ديگرى نياز ندارند؛ سوم آن‏كه، كودكان نياز دارند كه در زمينه‏ى ارتباط يك‏به‏يك پرورش يابند (Ibid, p.203).
ولى شواهد موجود هيچ‏يك ازمطالب فوق‏را تأييد نمى‏كنند. مسئله‏ى فرزندخواندگى ونيز شيردهى اشتراكى كه در بسيارى از جوامع به چشم مى‏خورد، دليلى بر نادرستى مطلب اول است, p.200, 212) (Ibid.
اما مطلب دوم را گاهى بر پايه‏ى مقايسه‏هايى كه بين سيستم نهادى و سيستم مادرانه‏ى پرورش كودك صورت گرفته، تأييد مى‏كنند؛ ولى اين مقايسه‏ها معمولاً غرض‏آلودند. بسيارى از مؤسسات به پرورش تعداد زيادى از كودكان اقدام مى‏ورزند، درحالى كه كاركنان اندكى در اختيار دارند؛ درنتيجه، كودكى كه در اين مؤسساتِ پرورشى بزرگ مى‏شود، نسبت به كودكى كه در دامان مادرش تربيت مى‏شود، از توجه، محبت و انگيزش كم‏ترى برخوردار مى‏گردد و فرصت لازم را براى ايجاد يك رابطه‏ى مبتنى بر وابستگى و اعتماد با يك يا چند مربى پرورشى به دست نمى‏آورد (Ibid, p.206).
اوكلى در رد مطلب سوم نيز اظهار مى‏دارد كه ارتباط نزديك و يك‏به‏يك مادر و فرزند در بسيارى از جوامع ديده نمى‏شود. در جوامعى با ساختار خانواده‏ى گسترده، كودكان نه فقط با مادر بلكه با مجموعه‏اى از بزرگ‏سالان (عمّه‏ها، خاله‏ها، عموها، دايى‏ها، فرزندان آنها، پدربزرگ‏ها و مادربزرگ‏ها، برادرها و خواهرها) مرتبط‏اند. در كيبوتص‏هاى اسرائيل هم ارتباطات چندجانبه‏ى كودكان به‏گونه‏ى ديگرى تجربه شده است و مشكل «محروميت از مادر» براى آنها به وجود نيامده است (Ibid, pp.214-215).
اوكلى هم‏چنين آسيب‏هاى روانى و بدنى را كه معمولاً مادران در رابطه‏ى يك‏به‏يك به فرزندان وارد مى‏كنند، يادآور مى‏شود (Ibid, p.218).
مطلبى كه بايد خاطرنشان شود اين است كه بسيارى از اظهارات افراطى‏اى كه در مخالفت با نقش مادرى صورت گرفته، در واقع واكنش‏هايى بوده‏اند در برابر پاره‏اى ادّعاهاى اغراق‏آميز كه در فرهنگ غرب، به ويژه در دو قرن اخير، درباره‏ى نقش مادرى صورت گرفته‏است و در عبارات منقول از آن‏اوكلى به برخى از آنها اشاره شد. به نظر مى‏رسد اين ادّعاها از منظر اسلامى نيز تأييدى كسب نمى‏كنند و در نتيجه، فقط شاهد توافقى جزئى بين ديدگاه اسلام و ديدگاه‏هاى فمينيستى در اين زمينه هستيم. در تاريخ صدر اسلام دست‏كم به سيستم‏هاى فرزندخواندگى، سپردن كودك شيرخوار به دايه و تربيت در خانواده‏ى گسترده به‏طور شايع برمى‏خوريم و در متون دينى هم احكام فراوانى راجع به اين جهات مقرر گرديده است، بدون آن‏كه هيچ موضع منفى‏اى در قبال آنها اتخاذ گردد (وسائل‏الشيعه، ج14، ص 280 ـ 309 و ج15، ص 184 ـ 190).
با اين همه، چنين نيست كه اسلام همه‏ى مبانى زيستى مادرى را ناديده بگيرد و تعريفى صرفا اجتماعى از آن ارائه دهد. اين‏كه ميل به مادرى كردن جنبه‏ى غريزى دارديا نه، مسأله‏اى پيچيده و قابل بحث است، اما حتى انكار غريزه‏ى مادرى منطقا اين نتيجه را در پى نخواهد داشت كه هيچ‏گونه ارتباط ويژه و منحصربه‏فردى بين مادر طبيعى و فرزند پس از انعقاد نطفه و رشد جنين تا زمان ولادت به وجود نمى‏آيد؛ بلكه برعكس مى‏توان به استناد يافته‏هاى روان‏شناسى بر وجود چنين ارتباطى استدلال كرد.
اگر هم اين مطلب صحيح باشد كه سقط جنين اختيارى هيچ‏گونه عوارض روانى نامطلوبى براى مادر ايجاد نمى‏كند، نمى‏تواند شاهدى بر ردّ هرگونه ارتباط ويژه‏ى عاطفى بين مادر و فرزند باشد، بلكه ممكن است از نتايج تغييرات فرهنگى و پذيرش ارزش‏هاى جديد توسط بسيارى از زنان امروزى، به ويژه در خصوص كاهش توليدمثل باشد. چنين استدلالى همانند آن است كه زنده به گور كردن دختران توسط پدران آنها در دوران جاهليت را شاهدى بر ردّ عاطفه‏ى پدرى تلقى كنيم! واضح است كه ارزش‏هاى فرهنگى گاه مى‏توانند عميق‏ترين احساسات درونى افراد را نيز تحت تأثير قرار دهند؛ بنابراين بدون آن‏كه ديدگاهى جبرگرايانه را به اسلام نسبت دهيم، مى‏توانيم تحليلى كاركردى از ديدگاه اسلام نسبت به مادرى ارائه نماييم كه بر اولويت پرورش فرزندان توسط مادران طبيعى نسبت به ساير شيوه‏هاى پرورش كودكان تأكيد مى‏ورزد. امتياز شير مادر نسبت به ساير انواع شير، كه اينك متخصصان تغذيه‏ى كودك هم به آن اذعان دارند، يكى از جنبه‏هاى اين تأكيد است كه در روايات اسلامى مورد توجه قرار گرفته است (همان، ج15، ص175 و 188). هم‏چنين، اين واقعيت كه در شرايط عادى هيچ عاطفه‏اى با عاطفه‏ى مادر نسبت به فرزند برابرى نمى‏كند، از روايات مختلف قابل استفاده است. از جمله مى‏توان به روايات مربوط به حق حضانت فرزند پس از طلاق اشاره كرد كه به طور ضمنى بر نياز متقابل مادر و فرزند دلالت دارند (همان، 191ـ192).
3. جامعه‏پذيرى: جامعه‏پذيرى فرايندى است كه افراد، از طريق آن، نگرش‏ها، ارزش‏ها و كنش‏هاى مناسب هر فرد به عنوان عضوى از يك فرهنگ خاص را مى‏آموزند. در ارتباط با كاركرد جامعه‏پذيرى، مسئله‏اى كه فمينيست‏ها به طور جدى دنبال كرده‏اند، مسئله‏ى جامعه‏پذيرىِ نقش‏هاى جنسيتى در خانواده است. آنان شيوه‏هاى متفاوت تربيت كودكان دختر و پسر را مورد انتقاد قرار داده‏اند؛ به عنوان نمونه، دوبوار(8) از جامعه‏پذيرى نقش‏هاى جنسيتى به عنوان عامل تداوم سلطه‏ى مرد بر زن ياد مى‏كند (Tong, 1997, p.206). به اعتقاد وى، شخصيت دختران و زنان مى‏توانست بسيار متفاوت با الگوى نابرابر كنونى شكل گيرد؛ مشروط به اين‏كه دختر بچه از ابتدا با همان توقعات و پاداش‏ها، و با همان سخت‏گيرى‏ها و آزادى‏هايى تربيت مى‏شد كه برادرانش تربيت مى‏شوند؛ در همان تحصيلات و همان بازى‏ها سهيم مى‏شد، وعده‏ى آينده‏ى يكسانى با آينده‏ى پسربچه به وى داده مى‏شد و مردان و زنانى او را احاطه مى‏كردند كه در نگاهش آشكارا يكسان و برابر بودند .(De Beauvoir, 1989, p. 726)
نانسى چودروف(9) نيز در اين رابطه اظهار مى‏دارد:
تقسيم كار جنسى و خانوادگى كه در ضمن آن زنان به مادرى مى‏پردازند، منجر به تقسيمى جنسى در باب سازمان‏دهى و جهت‏گيرى روانى مى‏شود. اين امر زنان و مردانى توليد مى‏كند كه جنسيتى اجتماعى كسب كرده‏اند و وارد مناسباتى نامتقارن و ناهم‏جنس‏خواهانه مى‏شوند؛ مردانى توليد مى‏كند كه ... بيش‏تر انرژى خود را صرف جهان كار غيرخانوادگى مى‏كنند و از پدرى‏كردن خوددارى مى‏ورزند؛ زنانى توليد مى‏كند كه انرژى خود را صرف پرورش و مراقبت از فرزندان مى‏كنند كه اين كار به نوبه‏ى خود، تقسيم كار جنسى و خانوادگى را كه در ضمن آن زنان به مادرى مى‏پردازند، بازتوليد مى‏كند (Chodorow, 1997, p.195).
در همين ارتباط بايد به تأثير خانواده در تداوم فرهنگ پدرسالارانه اشاره كرد. كيت ميلت(10) از فمينيست‏هايى است كه در مورد جامعه‏پذيرى ايدئولوژى پدرسالارانه توسط نهاد خانواده و نهادهاى ديگرى مانند مدارس عالى و كليساها به تفصيل بحث كرده است. به عقيده‏ى وى
خانواده نهاد پدرسالارانه‏ى تمام عيارى است كه به زنان مى‏آموزد قدرت مردان را هم در حيطه‏ى خصوصى و هم عمومى بپذيرند (ويلفورد(11)، 1378، ص57).
اسلام در نظام ارزشى خود نه تنها نقش‏هاى جنسيتى را به طور مطلق رد نمى‏كند، بلكه در مواردى با ملاحظه‏ى تفاوت‏هاى جسمى و روحى زن و مرد و بازتاب‏هاى اجتماعى اين تفاوت‏ها آن را تأييد مى‏نمايد و بدين لحاظ، از نظر اسلام، جامعه‏پذيرى نقش‏هاى جنسيتى فى حد نفسه امرى نامطلوب تلقى نمى‏شود، مگر آن‏كه منجر به نابرابرى جنسى تبعيض‏آميز و ستم‏آلود گردد.
اما موضع ارزشى اسلام نسبت به پدرسالارى نياز به توضيح كوتاهى دارد. تعاريف مختلف انسان‏شناسان و جامعه‏شناسان از مفهوم پدرسالارى، مانع از آن مى‏گردد كه بتوان در مورد ديدگاه اسلام در اين باره حكمى كلّى و مطلق صادر كرد، بلكه بايد بين تعاريف گوناگون و نيز بين عناصر متفاوتى كه در هر تعريف لحاظ مى‏گردد، تمايز قايل شد و آن‏گاه به بررسى ديدگاه اسلام در مورد هر يك از آن تعاريف و عناصر پرداخت.
به طور خلاصه، مى‏توان گفت: در تعاريف سنّتىِ مفهوم پدرسالارى بر چند عنصر اساسى، مانند حكومت مطلقه‏ى مرد، اقتدار وسيع مرد، برترى مرد، پدرْ نَسَبى، پدرْ مكانى، پدرْتبارى و دوگانگى همه‏جانبه از حيث جنسى تأكيد شده است. فمينيست‏هاى راديكال، ضمن توسعه بخشيدن به اين مفهوم، كوشيده‏اند ردّ پاى پدرسالارى را حتى در خصوصى‏ترين مناسبات جنسى نشان دهند. اما به نظر مى‏رسد بررسى دقيق متون اسلامى و سيره‏ى پيامبر اكرم(ص) و امامان معصوم(ع) ما را به اين نتيجه رهنمون گردد كه، در مجموع، چيزى به عنوان حكومت مطلقه‏ى مردان يا اقتدار وسيع مردان و نيز برترى و شرافت مردان بر زنان در اسلام اصيل وجود ندارد. بله، مى‏توان اين مطلب را پذيرفت كه تفاوت‏هاى زيستى بين زن و مرد، به‏طور مستقيم يا غيرمستقيم، موجب اعطاى نوعى تفوق ظاهرى به مردان در بعضى زمينه‏ها گرديده‏اند. پذيرش موضوعاتى مثل سرپرستى شوهر بر زن، پدر مكانى و پدر نسبى از سوى اسلام در همين راستا قابل تفسير است. تفاوت‏هاى زيستى بين زن و مرد، كه تفاوت در قدرت بدنى، تفاوت در اميال جنسى و تفاوت در نحوه‏ى دخالت در فرايند توليدمثل از مهم‏ترين آنها به شمار مى‏آيند، تأثيرات عمده‏اى بر ترتيبات سازمان اقتصادى ـ اجتماعى در جامعه‏ى مطلوب اسلامى به جاى مى‏گذارند كه پاره‏اى از تمايزات جنسيتى از قبيل مسئله‏ى سرپرستى يا پدر مكانى(12) از همين جا نشأت مى‏گيرند. خود اين سازمان اقتصادى ـ اجتماعى به نوبه‏ى خود موجب برخى تمايزات مى‏شود كه مسئله‏ى پدر نسبى به لحاظ سازگارى‏اش با سيستم انتقال ميراث در شكل مورد نظر اسلام، نمونه‏اى از اين نوع تمايزات است.
از مبانى تمايزات ياد شده كه بگذريم، توجه به اهداف مورد نظر از اين تمايزات نيز اهميت دارد. اهداف والايى، هم‏چون آرامش روانى و انسان‏سازى كه اسلام از يك خانواده‏ى سالم تأمين آنها را انتظار دارد، آن‏چنان جايگاه والايى براى نهاد خانواده فراهم مى‏آورند كه باعث مى‏شود اسلام ثبات و استحكام آن را به عنوان يك اصلِ محورى در نظر بگيرد و تمايزات جنسيتى مطلوب اسلام از جمله تمهيداتى هستند كه در راستاى تحقق اين اصل مقرّر گرديده‏اند. مصالح نهفته در الگوى اسلامى خانواده، زمانى ملموس‏تر مى‏شوند كه روند رو به رشد فروپاشى خانواده‏ها در كشورهاى غربى را مدّنظر قرار دهيم. بديهى است زمانى كه پايه‏هاى زيست‏شناختى، روان‏شناختى، اقتصادى، حقوقى و اخلاقىِ استحكام خانواده فرو ريزند، سرنوشتى جز اين در انتظار نهاد خانواده نخواهد بود. آيا برابرى جنسى به معناى تشابه كامل زن و مرد ـ كه بسيارى از طرف‏داران فمينيسم آن را به عنوان اصل محورى خود برگزيده‏اند ـ از چنان ارزشى برخوردار است كه مجوّز پرداخت چنين بهاى گزافى باشد؟!
با اين همه، در برخى از زمينه‏هاى ديگر مى‏توان حتى تفوق زن بر مرد را كه باز مبتنى بر همان تفاوت‏هاى ياد شده است، مشاهده كرد كه اختصاص حق حضانت پسر و دختر به مادر، به ترتيب تا دو و هفت سالگى، از جمله‏ى اين موارد است. آية الله فاضل لنكرانى در اين خصوص مى‏گويد:
حفظ و پرورش نوزاد پسر تا دو سال و نوزاد دختر تا هفت سال حق مادر است، به شرط اين‏كه عاقل و مسلمان و آزاد باشد و به ديگرى شوهر نكرده باشد و الاّ پدر مقدّم است. ولى اگر پدر مرده باشد مادر هر چند شوهر كرده باشد بر جدّ و ديگران مقدّم است (توضيح المسائل مراجع، ج2، ص 429 ـ 430).
از موارد ديگرى كه اسلام به نيازهاى زن و شخصيت مستقل او توجه ويژه‏اى مبذول داشته و به اين ترتيب، اتهام گرايش پدر سالارانه را از خود دور نموده است، موضوع ارضاى نيازهاى جنسى زن است كه در بحث تنظيم رفتار جنسى به آن اشاره خواهد شد.
موضوع ديگرى كه در همين راستا قابل ذكر است، حق ارضاع يا شيردهى به نوزاد است كه از حقوق اختصاصى زن به شمار آمده است. علامه طباطبايى در تفسير آيه‏ى 233 سوره‏ى بقره اظهار مى‏دارد:
حضانت و شيردهى حقى است براى مادر كه به اختيار او واگذار گرديده و كامل كردن دوره‏ى شيردهى نيز جزء حقوق اوست. پس اگر مايل باشد مى‏تواند فرزندش را دو سال كامل شير دهد و چنانچه مايل نباشد، باز هم حق دارد اين كار را نكند. اما شوهر هيچ حقى در اين خصوص ندارد، جز اين‏كه موافقت و رضايت همسرش را [از طريق مشورت با او [جلب كند (الميزان، ج2، ص240).
بنابراين، اگر هدف از زير سؤال بردن كاركرد جامعه‏پذيرى در خانواده، مخالفت با بى‏عدالتى‏هاى نهفته در نقش‏هاى جنسيتى و پدرسالارى است، اسلام نيز با اين جهت‏گيرى موافق است؛ اما اگر مقصود مخالفت با هرگونه تمايز نقش‏ها و تفاوت حقوق زن و مرد است، اين امر مورد تأييد اسلام نخواهد بود.
4. تنظيم رفتار جنسى: كاركرد تنظيم رفتار جنسى يا ارضاى نيازهاى جنسى در خانواده نيز به لحاظ اين‏كه جنبه‏ى ديگرى از نابرابرى بين زن و مرد را منعكس مى‏سازد، مورد توجه فمينيسم قرار گرفته است. هرچند فمينيست‏ها به رسميت شناخته‏شدن نياز جنسى زن را، كه در پرتو تحقيقات زيست‏شناسى جنسى در اوايل قرن بيستم صورت گرفت، پيشرفتى براى زنان مى‏دانند، از اين‏كه ارضاى تمايلات جنسى هم‏چنان برحسب معيارهاى مردانه تعريف مى‏شود و محرك جنسى مرد قوى‏تر از محرك جنسى زن فرض مى‏شود، گلايه مى‏كنند.
آليسون جَگر(13) واژه‏ى بيگانگى زن را در توصيف اين وضعيت به كار برده و اظهار مى‏دارد:
در بخش روابط جنسى گرچه زن ممكن است تصور كند رژيم غذايى اعمال مى‏كند، تمرين مى‏كند و برطبق خواست و اراده‏ى خودش لباس مى‏پوشد، در حقيقت، همه‏ى اين امور را براى استفاده‏ى مردان انجام مى‏دهد. زن در مورد اين‏كه جسمش كِى، كجا، چگونه و توسط چه كسى مورد استفاده قرار خواهد گرفت، حرف چندانى براى گفتن ندارد؛ همان‏طور كه جسم كارگر به صورت يك شى‏ء و به صورت ماشينى در خدمت نيروى كار درمى‏آيد، جسم زن نيز به صورت شيئى در خدمت مردان درمى‏آيد؛ و همان‏گونه كه كارگر مزدبگير با ديگر كارگران براى كسب پول بيش‏تر در رقابت است، زن نيز در جلب نگاه و توجه مردان با زن‏هاى ديگر به رقابت مى‏پردازد. سرّ اين‏كه دوستى زنان هم‏جنس‏باز با يكديگر اين اندازه نيرومند است، همين نكته است كه آنان رقيب يكديگر در جلب توجه مردان نيستند. p.187) 1997, (Tong,
به اين ترتيب، موضوع هم‏جنس‏گرايى در انديشه‏ى فمينيستى اهميت ويژه‏اى مى‏يابد و لذا تعداد زيادى از فمينيست‏هاى جديد خواهان پذيرفته شدن آن به عنوان يك امر بهنجار گرديده‏اند.
به نظر فمينيست‏هاى سوسياليست جديد، ناهم‏جنس‏گرايى هنجارى معمول بايد جاى خود را به وضعى بدهد كه جنسيت يكى از طرفين از لحاظ اجتماعى بى‏اهميت باشد (وينسنت،(14) 1378، ص287).
مساوات‏طلبى در روابط جنسى، نتيجه‏ى ديگرى نيز به همراه دارد و آن ضرورت احراز رضايت زن نسبت به برقرارى ارتباط است؛ براين اساس، تعدادى از فمينيست‏ها اظهار عقيده كرده‏اند كه
تلاش‏هاى مردان را براى برقرارى رابطه‏ى جنسى با زنان، برخلاف تمايل آنان، بايد نوعى تجاوز به حساب آورد؛ درنتيجه، مى‏توان گفت كه جامعه‏ى ما تجاوز را ناديده مى‏گيرد و در واقع آن را نهادينه مى‏كند (ابوت(15) و والاس(16)، ص188).
نيازى به شرح و توضيح اين مسأله نيست كه اسلام به دليل پذيرش تفاوت‏هاى طبيعى در ناحيه‏ى محركات و تمايلات جنسى، نمى‏تواند با تساوى (تشابه) جنسى در اين زمينه موافقت كند و درنتيجه، در ناحيه‏ى حقوق، اخلاق و رفتار جنسى، تمايزاتى را بين زن و شوهر قايل شده است؛ به طور مثال مى‏توان به حق تمكين جنسى در قبال همسر اشاره كرد كه جزء حقوق مرد بر زن به شمار آمده، اما جزء حقوق زن بر مرد محسوب نشده است. با اين همه، اسلام به نيازهاى جنسى زن توجه ويژه‏اى مبذول داشته و حتى حقوقى را براى زنان در اين زمينه مقرر كرده است. وجوب ارضاى نياز جنسى زن توسط شوهر در صورت درخواست يا تمايل زن (آية‏الله خويى، ج1، ص298) و نيز حق زن در اين خصوص در صورتى كه خطر آلوده شدن زن به گناه در بين باشد، يا چهار ماه از آخرين هم‏بسترى شوهر با وى گذشته باشد (وسائل الشيعه، ج14، ص100) و تأكيد بر ملاعبه يا مداعبه‏ى جنسى (معاشقه يا شوخى جنسى بين زن و شوهر به ويژه پيش از عمل زناشويى) (همان، ص82ـ83) از شواهد اين ادّعا مى‏باشند. همين توجه ويژه است كه باعث گرديده نوال السعداوى، فمينيست معروف عرب، چنين اعتراف كند:
محمد[ص] از جهت درك مسائل جنسى بر اكثر مردان عصر جديد برترى دارد و نيز از جهت توانايى و شهامت اعتراف به امورى كه اكثر مردان فرهيخته‏ى عرب به آنها اعتراف نكرده يا از اعتراف به آنها احساس مشقت كرده‏اند كه مسأله‏ى مداعبات جنسى از جمله‏ى اين امور است (افرفار، 1378، ص177).
از اين نكته كه بگذريم، از منظر اسلامى نمى‏توان براى اين سخن كه برقرارى ارتباط جنسى با زنِ مشروع بدون رضايت او نوعى تجاوز است، اعتبارى قايل شد. همان‏گونه كه اگر زنى با شوهر قانونى خود رابطه‏ى جنسى تحميلى برقرار كند، تجاوزگر محسوب نمى‏شود؛ و توجيه اين مطلب، همان توافقى است كه زن و مرد در ضمن عقد ازدواج صورت داده‏اند.
هم‏چنين طبيعى است كه اسلام به دليل ارزش و جايگاهى كه براى خانواده قايل است، موضع بسيار شديدى در قبال هم‏جنس‏خواهى اتخاذ كند. اسلام اصولاً ارضاى مشروع غريزه‏ى جنسى و كاهش انحرافات جنسى را يكى از كاركردهاى اساسى خانواده مى‏داند. در شمارى از آيات و روايات از ازدواج با كلمه‏ى «اِحصان» تعبير شده كه از لغت «حِصن» به معناى دژ و قلعه مشتق گرديده و كنايه از اين است كه هريك از زوجين براى ديگرى به منزله‏ى دژ وقلعه‏اى است كه اورا از خطر وقوع درمحرمات جنسى نگاه مى‏دارد (نساء: 24 و25؛ وسائل‏الشيعه، ج14، ص21، ح1 و ص333، ح2). روايات ديگرى نيز بر همين مطلب دلالت دارند كه از جمله‏ى آثار ازدواج، جلوگيرى از طغيان شهوت و انحراف جنسى شخص است (همان، ص19، ح8؛ ص179، ح4 و ص265، ح5).
آيه‏ى 187 سوره‏ى بقره هم كه زنان را لباس مردان و مردان را لباس زنان معرفى كرده است، مى‏تواند اشاره‏اى به اين نكته باشد كه همان‏گونه كه لباس، زشتى‏ها و شرمگاه‏هاى بدن انسان را مى‏پوشاند و باعث زينت و حفظ آبروى وى مى‏گردد، زن و شوهر نيز از جهت ارضاى غريزه‏ى جنسى و جلوگيرى از انحرافات و زشتى‏ها، همديگر را مى‏پوشانند و ، به اين ترتيب، زينتى براى يكديگر خواهند بود (قطب، ج1، ص 174).
5 . عاطفه و همراهى: هر چند طرف‏داران فمينيسم ارضاى نيازهاى عاطفى را يكى از آرمان‏هاى اساسى خانواده مى‏دانند و مناقشه‏اى در اين مورد ندارند، شايد تمامى نحله‏هاى فمينيستى در اين جهت هم‏عقيده باشند كه اين هدف در خانواده براى مرد و زن به طور يكسان تأمين نمى‏شود. جسى برنارد(17) در بيان تأثير متفاوت ازدواج بر سلامت روانى مردان و زنان اظهار مى‏دارد:
دو نوع زناشويى در هرگونه ازدواج نهادى وجود داد: يكى زناشويى مرد كه او طى آن با وجود اعتقاد به مقيد بودن و قبول بار مسئوليت‏هاى خانوادگى، از اختيارات ناشى از هنجارهاى اجتماعى برخوردار مى‏شود كه عبارت‏اند از: اقتدار، استقلال و حق برخوردارى از خدمات خانگى، عاطفى و جنسى همسرش ؛ ديگر زناشويى زن كه او طى آن، اعتقاد فرهنگى به برخوردارى‏اش از مواهب زناشويى را تصديق مى‏كند، ضمن آن‏كه از بى‏قدرتى و وابستگى، الزام به ارائه‏ى خدمات خانگى، عاطفى و جنسى و محروميت تدريجى از موقعيتى كه پيش از ازدواج به‏عنوان يك دختر جوان و مستقل داشت، رنج مى‏برد. نتايج همه‏ى اين‏ها را بايد در داده‏هايى پيدا كرد كه درجه‏ى تنش انسان را مشخص مى‏سازند: زنان ازدواج كرده، با وجود داعيه‏هاى برخوردارى از مواهب زندگى خانوادگى، و مردان ازدواج نكرده با وجود داعيه‏هاى برخوردارى از آزادى‏شان از جهت همه‏ى شاخص‏هاى تنش، مانند تپش‏هاى قلب، سرگيجه، سردردها، غش و ضعف، كابوس‏ها، بى‏خوابى و هراس از فروريختگى عصبى، در مرتبه‏ى بالايى قرار دارند؛ حال‏آن‏كه زنان ازدواج‏نكرده با وجود احساس داغ اجتماعى بى‏شوهرى، و مردان ازدواج كرده از نظر همه‏ى شاخص‏هاى تنش در مرتبه‏ى پايينى قرار مى‏گيرند.پس نتيجه مى‏گيريم كه زناشويى براى مردان، خوب و براى زنان، بد است (لنگرمن(18) و برنتلى(19)، 1374، ص76).
بخش قابل توجهى از مباحث فمينيستى به توصيف اين قسم از نابرابرى جنسى و پيامدهاى آن اختصاص يافته است. آن اوكلى تنش‏هاى ميان زن و شوهر را يكى از پيامدهاى مهم نارضايتى زوج‏ها و به ويژه زنان دانسته است و مى‏گويد:
به سبب تمايز شديد بين حيات مردان و زنان، تنش در درون ساختار ازدواج استحكام مى‏يابد. اغراق نيست اگر گفته شود «بگومگو» براى خانواده‏ى امروزى، حكم يك نهاد را پيدا كرده‏است. «بگومگو» عبارت از ابراز نارضايتى توسط هر دو همسر به شكل آيينى است. اما سرخوردگى‏هاى زن در اغلب موارد، عامل فعال‏كننده هستند. ناخشنودى‏هاى وى بزرگ‏ترند ؛ درحالى‏كه شوهرِ محروم از رضايتمندى عاطفى، به ممنوعيت خود از صميميت موجود در روابط نزديك خانوادگى اعتراض مى‏كند، زنِ محروم از «شخص‏بودن» بر عليه اسارت كامل خود معترض است: «كارى نمى‏توانم بكنم... كجا مى‏توانم بروم؟ (Oakley, 1976, p.64)
اما به اين سؤال كه چرا خانواده نمى‏تواند براى زنان خشنودى عاطفى مورد انتظار را به بار آورد، صاحب‏نظران فمينيست پاسخ‏هاى متفاوتى داده‏اند؛ ولى معمولاً در اين پاسخ‏ها بر دو عامل مادرى و كار خانگى بيش از همه تأكيد مى‏شود. در ذيل به برخى از اظهارات اين صاحب‏نظران اشاره مى‏كنيم.
آن اوكلى براين عقيده است كه كار خانگى با امكان تحقق نفسِ(20) انسان در تقابل مستقيم قراردارد. كار تنها درصورتى مى‏تواند موجب تحقق نفس گردد كه براى كارگر ايجاد انگيزش كند. مطالعاتى كه بر روى نگرش‏هاى كارگران صنعتى صورت گرفته، منجر به تمايزى عام بين دوگونه از ويژگى‏هاى شغلى گرديده است: ويژگى‏هاى مولّد انگيزش و ويژگى‏هاى غير مولّد انگيزش. از مهم‏ترين ويژگى‏هاى شغل مولد انگيزش، آن است كه باعث احساس موفقيت، مسئوليت، پيشرفت، ارتقا، خشنودى از كار و مقبوليت مكتسب(21) شود؛ اما امورى مثل دست‏مزد، مزاياى اضافى، سياست و برنامه‏هاى اجرايى شركت، نظارت بر رفتار، شرايط كار و ديگر عواملى كه نسبت به شغل واقعى جنبه‏ى حاشيه‏اى دارند، جزء ويژگى‏هاى غير مولد انگيزش‏اند. كار خانگى فاقد هرگونه عامل برانگيزنده است: در كار خانگى امكان پيشرفت و ارتقا وجود ندارد؛ احساس موفقيت زودگذر است؛ خشنودى از كار، تجربه‏اى است كه به‏ندرت حاصل مى‏شود و شانسى براى مقبوليت مكتسب، يعنى به رسميت‏شناخته‏شدن كار وجود ندارد. (اظهارات همدلانه و تشكرآميز شوهر صرفا منجر به نوعى مقبوليت غيرمكتسب مى‏شود كه به‏عنوان عاملى ابقا كننده، زن خانه‏دار را در شغلش نگاه مى‏دارد، اما پاداش اساسى‏ترى براى وى فراهم نمى‏آورد). البته عنصر مسئوليت در شغل خانه‏دارى مولد انگيزش است، اما به سبب انزواى روان‏شناختى و عينى زن خانه‏دار، نتيجه اصلاً رضايت‏بخش نيست..(Ibid, pp.223-224)
در ارتباط با نارضايتى ناشى از كار خانگى مارلين فرنچ(22) نيز مى‏گويد:
كار منزل به طور كلى كار خسته كننده و ناخوشايندى نيست. بسيارى از مردم چه زن و چه مرد از اين‏كه گاه‏گاهى غذا بپزند، ظرف‏ها را در ماشين بگذارند يا قفسه‏اى را مرتب كنند، لذت مى‏برند. بعضى‏ها مى‏گويند كه حتى از نظافت خانه خوششان مى‏آيد. اما همين كار وقتى پول و فضا محدود است، وقتى مادرى بچه‏هاى خردسال دارد، وقتى مجبور است پس از 8 ساعت يا بيش‏تر كار بيرون، كار منزل انجام دهد، دشوار و پرزحمت جلوه‏مى‏كند. زن‏ها از اين‏كه به طور منحصربه‏فرد، مسئوليت كارهاى خانه را به عهده دارند، شاكى‏اند؛ زيرا هم بايد چندين برابر كار انجام دهند و هم اين‏كه تقسيم كار در منزل عادلانه نيست (فرنچ، 1373، ص305ـ306).
تعدادى از فمينيست‏ها به همين موضوع از دريچه‏ى ازخودبيگانگى زنان پرداخته‏اند. سيمون دوبوار كه از منظر اگزيستانسياليستى در باب اين موضوع قلم زده است، عقيده دارد در جوامع مردسالارِ فعلى، هويت زن نقش «دگر» به خود مى‏گيرد و بر حسب ديدگاه‏هاى ذهنيّت مذكر تعريف و تثبيت مى‏شود. در كشمكش ميان «براى خود» و «درخود»، زنان نقش «درخود» مى‏گيرند و به‏صورت شى‏ء بازيچه‏ى مردان درمى‏آيند و هويّتشان توسط نفسِ «براى‏خود»، يعنى مردان، تثبيت و تعيين مى‏شود.درحالى‏كه انگيزه‏هاى حركت و خلاقيت «براى‏خود» را احساس مى‏كنند، ولى در پايگاه «درخود» تثبيت شده‏اند؛ در نتيجه، ذهنيّت، بينش فرهنگى و جهان‏بينى زنانه، ترجمانى است از نقشى كه ذهنيت مردانه براى آنان قالب‏ريزى كرده‏است و اين امر عامل ازخودبيگانگى زنان است.
دوبوار هم‏چنين نسبت به شيوه‏اى كه در آن رابطه‏ى مادر ـ فرزند به آسانى به هم مى‏خورد، اظهار نگرانى مى‏كند. به گفته‏ى وى، ابتدا به نظر مى‏رسد كه كودك مادر را از موقعيت شى‏ء بودن رهايى مى‏بخشد، به اين دليل كه او در كودكش همان چيزى را به دست مى‏آورد كه مرد آن را در همسر جست وجو مى‏كند؛ يعنى يك موجود «ديگر» كه قرار است اسير وى باشد؛ اما با گذشت زمان، كودك به صورت يك فرمان‏رواى زورگوى طلبكار درمى‏آيد كه با نگاه به مادر مى‏تواند او را به يك شى‏ء، يك ماشين آشپزى، نظافت، مراقبت و به ويژه، ازخودگذشتگى تبديل كند. دور از انتظار نيست كه مادر در حالى كه به يك شى‏ء تقليل يافته است، به تدريج كودك خود را به عنوان شى‏ء و به عنوان چيزى كه مى‏تواند برايش احساس عميق سرخوردگى ايجاد كند، ببيند و به كار گيرد (Tong, 1997, pp.207-208).
يكى ديگر از فمينيست‏ها كه موضوع بيگانگى زنان خانه‏دار و بلكه تمامى زنان را اساس نظريه‏پردازى خود قرار داده، آليسون جگر است. وى در كتاب سياست فمينيستى و سرشت انسان به‏منظور تلفيق بينش‏هاى اصلى انديشه‏هاى فمينيستى، اعم از ماركسيست، راديكال، روان‏كاو و حتى ليبرال، مفهوم بيگانگى را محور كار خود قرارمى‏دهد و عقيده دارد اين مفهوم چارچوب نظرى قدرتمندى را براى تأمين هدف فوق دراختيار ما خواهد گذاشت. جگر متذكر مى‏شود كه كار از ديدگاه ماركس فى‏حدنفسه فعاليتى انسان‏ساز است و مقصود از آن اين است كه ما را به فراورده‏هاى ذهن و جسم خودمان، طبيعت و انسان‏هاى ديگر پيوند دهد؛ اما در شرايط سرمايه‏دارى، كار به صورت فعاليتى انسانيت‏زدا درمى‏آيد. سازمان‏دهى كار به‏گونه‏اى است كه ما را با همه‏چيز و همه‏كس، از جمله خودمان، ناآشنا مى‏سازد. جگر هم‏چنين تذكر مى‏دهد كه ماركسيست‏هاى سنّتى تأكيد مى‏كنند شخصى را مى‏توان واقعا بيگانه‏شده تلقى كرد كه مستقيما در روابط توليد سرمايه‏دارانه مشاركت داشته باشد. اين تفسير فنى از بيگانگى ما را به اين نتيجه‏گيرى سوق مى‏دهد كه زنان غيرمزدبگير بيگانه نيستند و زنان مزدبگير دقيقا مانند مردان مزدبگير بيگانگى را تجربه مى‏كنند؛ اما به گفته‏ى جگر، با نفوذ در عمق انديشه‏ى ماركسيستى، مى‏توان تفسيرى از بيگانگى ارائه داد كه بر حسب آن هر يك از زنان با شيوه‏هاى خاص جنسيتى از تمامى فرايندها و انسان‏هايى كه وى براى دست‏يابى به تماميت شخصى به آنها نياز دارد، جدا و منفك مى‏گردد.
جگر بيگانگى زنان را در سه بخش روابط جنسى، مادرى و تفكر، مورد بررسى قرار داده است كه در اين‏جا به مورد دوم اشاره مى‏كنيم.
به گفته‏ى جگر، مادرى براى زنان تجربه‏اى بيگانه‏ساز است. زن از محصول كارِ توليدمثل خود بيگانه مى‏شود؛ زيرا نه او، بلكه شخصى ديگر است كه تصميم مى‏گيرد او بايد چه تعداد فرزند بياورد. درجوامعى كه نيروى كار كودكان تقريبا به‏اندازه‏ى نيروى كار بزرگ‏سالان مورد استفاده قرار مى‏گيرد، زنان مجبور مى‏شوند تا جايى كه ممكن است فرزند به دنيا بياورند. در جوامع ديگرى كه كودكان محدوديت اقتصادى تلقى مى‏شوند، به زنان اجازه داده نمى‏شود آن تعداد فرزندى كه مى‏خواهند، داشته‏باشند؛ به‏همين‏سبب، زنانِ فراوانى ناگزير شده‏اند به سقط جنين ناخواسته يا عقيم‏سازى روى بياورند.
فرايند توليد مثل هم باعث بيگانگى مى‏شود. تكنولوژى‏هاى جديد توليد مثل بيش از پيش توسط متخصصان مامايى دراختيار زنان قرارمى‏گيرد وآنان احيانا برخلاف ميل زنان ودرموارد غيرضرورى به‏عمل سزارين اقدام مى‏كنند. درآينده با توسعه‏ى تكنولوژى‏هاى توليدمثل، ازجمله تلقيح مصنوعى، احتمالاً اين بيگانگى افزايش خواهد يافت.
تربيت كودكان نيز تجربه‏اى بيگانه‏ساز است؛ زيرا معمولاً متخصصان مرد و نه زن، مسئوليت آن را برعهده دارند. هر مادرى در حالى كه در چهارديوارى خانه محصور مانده، روزهاى طولانى و بلكه شب‏هاى طولانى را براى پرورش كودكان برطبق شيوه‏ى متخصصان و نه شيوه‏ى خودش، به‏كار بچه‏دارى مى‏پردازد. از سوى ديگر با بزرگ‏تر شدن بچه‏ها جنبه‏ى ديگرى از بيگانگى زنان پديد مى‏آيد و آن بيگانه‏شدن مادران از كودكان است. همان‏طور كه تعدادى از روان‏كاوان فمينيست، مانند دينرشتاين،(23) توضيح داده‏اند، كودكان به تدريج در مقابل مادران خود قد علم مى‏كنند و آنان را نه به عنوان اشخاص، بلكه به‏عنوان اشيايى در نظر مى‏گيرند كه به‏خاطر هركم و زيادى مقصّر و گناهكار شناخته مى‏شوند (Ibid, pp.186-188). شايان ذكر است كه موضوع خشونت خانگى بر عليه زنان نيز به عنوان واقعيتى كه از نارضايتى‏هاى شديد در زندگى زناشويى حكايت دارد، مورد توجه نويسندگان فمينيست قرار گرفته است.
اينك مرورى خواهيم داشت بر ديدگاه اسلام نسبت به كاركرد ياد شده، يعنى ارضاى نيازهاى عاطفى و تأمين آرامش روانى. اين كاركرد در قرآن كريم صريحا مورد تأكيد قرار گرفته است. در آيه‏ى 21 سوره‏ى روم مى‏خوانيم:
و از نشانه‏هاى خداوند اين است كه از جنس خودتان برايتان همسرانى آفريد تا بدانها آرامش بيابيد و بين شما دوستى و رحمت برقرار كرد. همانا در اين امر براى كسانى كه تفكر مى‏كنند، نشانه‏هايى است.
حضرت آية‏اللّه خامنه‏اى در توضيح اين مطلب اظهار مى‏دارند:
زوجيت و دوجنسى در طبيعت بشر براى هدف بزرگى است. آن هدف عبارت است از سكون و آرامش؛ تا شما در كنار جنس مخالف خودتان در درون خانواده، مرد در كنار زن، زن در كنار مرد آرامش پيدا كنيد. براى مرد هم آمدن به داخل خانه، يافتن محيط امن خانه، زن مهربان و دوست‏دار امينِ در كنار او، وسيله‏ى آرامش است. براى زن هم داشتن مرد و تكيه‏گاهى كه به او عشق بورزد و براى او مانند حصن مستحكمى باشد ـ چون مرد جسما قوى‏تر از زن است ـ يك خوش‏بختى است، مايه‏ى آرامش و سعادت است. خانواده اين را براى هر دو تأمين مى‏كند (شفيعى سروستانى، 1379، ص14).
شايان ذكر است كه علاوه بر خود زوجين، فرزندان نيز نقش بسيار مهمى در ارضاى نيازهاى عاطفى و رشد شخصيت پدر و مادر ايفا مى‏كنند و پذيرش يا عدم پذيرش غريزه‏اى به نام پدرى و مادرى تأثيرى در اين جهت ندارد.
در برخى از روايات، تعبير «سكون» در مورد فرزندان هم به‏كار رفته و فرزند مايه‏ى آرامش روانى و انس پدر و مادر به سبب خارج كردن آنها از تنهايى قلمداد شده است (وسائل‏الشيعه، ج15، ص106).
اما نسبت به دشوارى‏هاى كار خانگى و مادرى، سه نكته را بايد يادآور شويم:
الف) آشنايى باسيره‏ى عملى بزرگان دين، به ويژه درخصوص مشاركت آنان در امور منزل، مى‏تواند در تصحيح ديدگاه‏هاى عمومى نسبت به اين موضوع تأثير به‏سزايى داشته باشد و برخى از پندارهاى فرهنگى نادرست را از اذهان بزدايد.
در اين‏جا اجمالاً، به سه روايت اشاره مى‏كنيم:
در بيان اوصاف رسول خدا (ص) نقل گرديده كه ايشان كار دوشيدن بز خانواده‏شان را به عهده داشتند (بحارالانوار، ج16، ص 238). در روايت ديگرى مى‏خوانيم:
اميرالمؤمنين(ع) به تهيه‏ى هيزم، آوردن آب و جاروب كردن، و فاطمه(س) به تهيه‏ى آرد و خمير و پختن نان مى‏پرداختند (وسائل‏الشيعه، ج12، ص 39).
روايت سوم نيز كه قدرى مفصّل است، با اين جمله آغاز مى‏شود:
على(ع) فرمود: پيامبر خدا بر ما وارد شد درحالى كه فاطمه[س] در كنار ديگ نشسته بود [مشغول آشپزى بود [و من عدس پاك مى‏كردم.
آن‏گاه على(ع) از قول پيامبرگرامى(ص) پاداش‏هاى بزرگى براى كار و خدمت مردان در خانه نقل مى‏كند و روايت با اين فرمايش پيامبر به پايان مى‏رسد كه
يا على! هيچ مردى به اهل و عيال خود خدمت نمى‏كند، مگر آن‏كه جزء صدّيقان يا شهيدان باشد، يا كسى باشد كه خداوند خير دنيا و آخرت را براى او خواسته باشد (بحارالانوار، ج104، ص132).
ب) در مورد تحميلى بودن كار خانگى و مادرى، به همين مقدار بسنده مى‏كنيم كه از منظر حقوق اسلامى اصولاً هيچ‏گونه مجوّزى براى تحميل كار خانگى بر زن وجود ندارد. امام خمينى(ره) در رساله‏ى عمليه مى‏فرمايد:
مرد حق ندارد زن خود را به خدمت خانه مجبور كند.
و آية‏الله مكارم شيرازى نيز در ذيل همين مسئله اظهار مى‏دارد:
زن وظيفه ندارد خدمت خانه را انجام دهد و غذا تهيه كند و نظافت و مانند آن را انجام دهد، مگر به ميل خود؛ و اگر مرد او را مجبور به اين كارها نمايد، زن مى‏تواند حق‏الزحمه‏ى خود را در برابر اين كارها از او بگيرد (توضيح المسائل مراجع؛ ج2، ص407).
شايان ذكر است كه عدم جواز اجبار زن بر كارهاى منزل حتى شامل شيردادن به نوزاد هم مى‏شود و زن مى‏تواند از آن امتناع بورزد يا در برابر آن درخواست مزد كند (همان، ص 442).
البته، ناگفته نماند كه زندگى خانوادگى، مبتنى بر محبّت و مودّت است و تأكيد اسلام بر اخلاق زناشويى بيش از تأكيدش بر حقوق زناشويى است؛ بنابر اين در شرايط عادى كه خانواده با مشى اسلامى مسير طبيعى و سالم خود را مى‏پيمايد، موردى براى منازعات و مطالبات حقوقى زن و شوهر از يكديگر پيش نمى‏آيد و هر دو با تفاهم و دوستى و با تقسيم‏كارى معقول و خداپسندانه، مسئوليت‏هاى خانوادگى را ايفا مى‏كنند؛ اما در موارد اختلال خانواده اين سؤال پيش مى‏آيد كه آيا زن مى‏تواند بدون هيچ‏گونه مشاركتى درانجام وظايف خانه، صرفا با اكتفا به حداقلّ وظايف شرعى (تمكين جنسى و عدم خروج از منزل بدون اذن شوهر) حقوق خود و به ويژه نفقه را از شوهرش مطالبه كند؟ به نظر مى‏رسد از ديدگاه فقهى حتى در چنين شرايطى حق نفقه‏ى زن از بين نمى‏رود و شوهر نمى‏تواند او را به كار و خدمت مجبور نمايد؛ هرچند واضح است كه عادتا چنين شرايطى تداوم نمى‏يابد و درصورتى كه زوجين تفاهم و هم‏دلى را جاى‏گزين خصومت نسازند، به احتمال زياد، كارشان به جدايى خواهد انجاميد.
ج) در مورد موضوع ازخودبيگانگى به نظر مى‏رسد ابعادى كه براى بيگانگى زنان و مادران ذكرشده، درسياق واحدى قرار نمى‏گيرند و بايد از يكديگر متمايز شوند. بعضى از اين ابعاد مبتنى بر ادعاهايى اساسا نادرست‏اند؛ به عنوان مثال، اظهاراتى از اين قبيل كه پرورش كودكان با استفاده از راه‏نمايى‏هاى متخصصان و يا عمل سزارين، به‏خودى‏خود، موجب بيگانگى مادران مى‏گردد، ادعاهايى هستند كه در بهترين حالت، نبايد جدى گرفته شوند. بعضى ديگر از ابعاد مطرح شده تا اندازه‏اى درست‏اند، اما نبايد فراموش كرد كه شرايط خاص اجتماعى در بروز آنها نقشى اساسى ايفا مى‏كنند؛ به عنوان مثال، خمودى و بى‏تحركى زنان طبقات ممتاز در قرن هجدهم و نوزدهم كه ولستون كرافت(24) آنان را به پرندگان محبوس در قفسى تشبيه كرده بود كه جز تميز كردن پرهاى خود و با ناز و نخوت از اين سو به آن سو رفتن كار ديگرى ندارند (Tong, 1997, p.13)، پديده‏اى است كه نه از ذات مادرى و خانه‏دارى بلكه از اوضاع اجتماعى و اقتصادى در مقاطع تاريخى خاص نشأت مى‏گيرد؛ هم‏چنين، مسئله‏ى رويارويى فرزندان با مادران تا حد زياد مبتنى بر عوامل خاص فرهنگى است؛ زيرا در غيراين صورت مى‏بايست از خصلت جهان‏شمولى و فراتاريخى برخوردار مى‏بود، بااين‏كه قطعا چنين نيست.
به‏نظر مى‏رسد شأن والاى مادران در اسلام و توصيه‏هاى وجوبى و استحبابى در باب احسان و نيكى به والدين و به ويژه مادران (وسائل‏الشيعه، ج15، ص204ـ208 و 216ـ218)، زمينه‏ى تحقق اين شكل از بيگانگى را تا حد زيادى از ميان برده است و رابطه‏ى توأم با محبت و احترام متقابل بين والدين و فرزندان در اكثر خانواده‏هاى مذهبى، گواه اين مدّعاست. با اين همه، نمى‏توان منكر اين واقعيت شد كه مادران دشوارى‏هاى فراوانى را در خلال دوره‏هاى باردارى، زايمان، شيردهى و تربيت كودكان متحمّل مى‏شوند و اين امور محدوديت‏هايى را نيز به‏طور طبيعى برآنان تحميل مى‏كند. بدين لحاظ، ابتلاى زنان به عوارضى مانند آشفتگى روانى، يأس، سرخوردگى و احساس پوچى يا بيگانگى چندان دور از انتظار نيست و آنان تنها درصورتى از حدوث اين عوارض به طور كامل ايمن خواهند شد كه از ايمان و انگيزه‏هاى معنوى بالايى برخوردار باشند.
در مورد نقش عنصر ايمان در رفع بيگانگى زنان توضيح مختصرى لازم است.
نويسندگانى مانند دوبوار در اين مباحث، گسست كامل خود از ايمان و معنويت را آشكارا به نمايش گذاشته‏اند؛ ضمن آن‏كه ردّپاى تفكر الحادى فيلسوفانى مثل ژان‏پل‏سارتر در نوشته‏هايشان كاملاً مشخص است.
اما در بينش اسلامى، عناصر ايمانى مستلزم تصوير كاملاً مغايرى با تصوير فمينيستى در مورد موجودّيت زن، جايگاه و تعالى او هستند. زن مسلمان تعالى را نه در بريدن از پيوندهاى طبيعت، بلكه در تحصيل رضاى الهى جست‏وجو مى‏كند. او برابرى با مرد بلكه تفوق بر او را، نه در پايگاه اجتماعى، بلكه در بارگاه الهى مى‏جويد و چون معيار برترى در اسلام صرفا تقوى و پرهيزگارى است و اين معيار در حق زن و مرد به طور يكسان قابل انطباق است، لذا زن خود را موجودى براى خود خواهد يافت و هرگز از اين‏كه به كارهاى خانگى و توليدمثل و مادرى مى‏پردازد، احساس بيگانگى نخواهد كرد. دراين‏جا مناسب است روايتى را نقل كنيم كه به خوبى نشان مى‏دهد گرايش زن‏گرايانه (فمينيستى) در يك زن مسلمانِ با ايمان چه نمودى پيدا مى‏كند و چنين زنى تا چه حد از يك زن فمينيست غير معتقد متمايز است.
زنى به نام اسماء بنت يزيد به محضر پيامبراكرم(ص) شرف‏ياب شد، در حالى‏كه ايشان با اصحابشان بودند، و عرضه داشت: پدر و مادرم فداى تو؛ من فرستاده‏ى گروهى از زنان به سوى تو هستم و اطمينان دارم ـ جانم به فداى تو ـ كه هر زنى چه در شرق و چه در غرب عالم از اين اقدام من آگاه گردد، با من هم‏عقيده خواهد بود. خداوند تو را به حق به سوى مردان و زنان مبعوث كرد؛ پس ما به تو و خدايت كه تو را فرستاد، ايمان آورديم؛ ولى ما جماعت زنان در حصار و محدوديت هستيم؛ در خانه‏هاى شما مردان نشسته‏ايم؛ موضعى براى برآورده شدن شهوات شماييم و فرزندان شما را حمل مى‏كنيم و شما جماعت مردان به لحاظ نماز جمعه و نمازهاى جماعت و عيادت بيماران و شركت در تشييع جنازه و تشرّف مكرر به حج و، از همه بالاتر، جهاد در راه خدا بر ما زنان برترى داده شده‏ايد(25) و هنگامى كه شما مردان به منظور حج يا عمره يا اعزام به جبهه، خانه و كاشانه‏ى خود را ترك مى‏گوييد، ما زنان از دارايى‏هاى شما محافظت مى‏كنيم و لباس‏هاى شما را مى‏بافيم و فرزندانتان را پرورش مى‏دهيم، پس اى رسول خدا، چه‏مقدار با شما در اجر و پاداش شريكيم؟ حضرت روبه اصحاب كرد و فرمود: آيا هرگز تاكنون شنيده بوديد كه زنى به خوبى اين زن در مسائل دينى‏اش پرسش كرده باشد؟ عرض كردند: اى رسول خدا، گمان نمى‏كرديم زنى بتواند چنين مطالبى بگويد [و با چنين شيوايى و منطقى سخنش را به زبان آورد].
آن‏گاه پيامبر(ص) رو به زن نمود و فرمود: اى زن بازگرد و به زنانى كه تو را فرستاده‏اند اعلام كن كه خوب شوهردارى كردن زن و تلاش وى براى كسب خشنودى شوهر و سازگارى با او، از حيث پاداش الهى با تمامى آن فضايل [كه براى مردان مقرر شده] برابرى مى‏كند. پس آن زن به عنوان اظهار شادمانى، تكبير و تهليل‏گويان از محضر پيامبر خارج شد (السيوطى، ج2، ص 153).
بدون شك، چنين تعابيرى در متون دينى، كه اندك هم نيستند، زمينه‏اى براى احساس بيگانگى زنان و مادران باقى نمى‏گذارند، مشروط به اين‏كه زنان وارد قلمرو ايمان شده باشند؛ در غير اين صورت، برچسب ايدئولوژى پدرسالارانه براى ردّ تمامى اين مطالب كافى خواهد بود!
6. كاركردهاى اقتصادى: تحليل اقتصادى فمينيسم از نهاد خانواده عمدتا در ديدگاه‏هاى ماركسيستى به طلايه‏دارى فردريش انگلس(26) اهميت ويژه‏اى مى‏يابد. به عقيده‏ى انگلس، الگوى تك‏همسرى ازدواج نه بر شرايط طبيعى بلكه بر شرايط اقتصادى ـ غلبه‏ى مالكيت خصوصى بر مالكيت اشتراكى اوليه ـ استوار گرديده بود. يكتا همسرى كه متضمن سلطه‏ى مرد بر زن بود، براى تضمين مالكيت خصوصى مردان و توارث آن به وجود آمده است:
يكتاهمسرى در اثر تراكم ثروت زياد در دست يك نفر ـ در دست مرد ـ و از ميل به باقى گذاشتن اين ثروت براى فرزندان مرد، و نه به هيچ‏كس ديگر، به وجود آمد. براى اين منظور يكتاهمسرى براى زن ضرورى بود، ولى نه براى مرد، به طورى‏كه اين يكتاشوهرى زن به هيچ وجه چند همسرى آشكار يا پنهان مرد را متوقف نكرد. ولى انقلاب اجتماعى قريب‏الوقوع با تبديل حداقل، قسمت عمده‏ى ثروت قابل ارث دايمى ـ وسايل توليد ـ به مالكيت اجتماعى، تمام اين نگرانى‏هاى موجود در مورد توارث را به حداقل مى‏رساند. از آن‏جا كه يكتاهمسرى از علل اقتصادى نشأت گرفته آيا هنگامى كه اين علل از ميان بروند، خود نيز از بين خواهد رفت؟ مى‏توان به درستى جواب داد كه يكتاهمسرى نه تنها از ميان نمى‏رود بلكه آغاز به تحقق كامل خواهد كرد؛ زيرا با انتقال وسايل توليد به مالكيت اجتماعى، كارمزدورى پرولتاريا نيز از ميان مى‏رود و بنابراين، ضرورت تسليم تعداد معينى از زنان - كه از ديدگاه آمارى قابل محاسبه است ـ به‏خاطر پول نيز از ميان مى‏رود، فحشا نابود مى‏شود، يكتا همسرى به جاى زوال‏يافتن، سرانجام يك واقعيت مى‏شود و براى مردان نيز. (انگلس، [بى‏تا]، ص108).
ماركسيست‏هاى جديد نيز در اين‏كه خانواده كاركردهايى كليدى در ساختار جامعه ايفا مى‏كند، مناقشه نكرده‏اند؛ اما سؤال آنها اين است كه «در جهت منافع چه كسى؟» يعنى كدام طبقه است كه از نقش ويژه‏ى خانواده بهره مى‏برد؟ به تعبير ديگر، خانواده‏ى هسته‏اى پدرسالارانه چگونه به سرمايه‏دارى نفع مى‏رساند؟ به اعتقاد آنها خانواده‏ى هسته‏اى از سه طريق توليد و بازتوليد نيروى كار، تأمين مكانى براى نگه‏دارى ارتش ذخيره‏ى كار و تسهيل مصرف مقادير گسترده‏اى از كالاهاى مصرفى به سرمايه خدمت مى‏كند.(Knuttila, 1996, pp.270-271)
در همين راستا زيلاايزنشتاين(27) يكى از فمينيست‏هاى سوسياليست در تحليل كار خانگى اين‏طور اظهار عقيده مى‏كند:
تمامى فرايندهايى كه كار خانگى مشتمل بر آنهاست به تداوم جامعه‏ى موجود [سرمايه دارى [كمك مى‏رسانند:
1. زنان با انجام اين نقش‏ها، ساختارهاى پدرسالارانه (خانواده، زن خانه‏دار، مادر و غيره) را تثبيت مى‏كنند.
2. هم‏زمان، زنان به بازتوليد كارگران جديد براى نيروى كار مزدبگير و غيرمزدبگير اشتغال دارند.
3. آنها هم‏چنين در زمره‏ى نيروى كار در ازاى مزد كم‏تر كار مى‏كنند.
4. آنها از طريق نقشى كه به عنوان مصرف‏كننده ايفا مى‏كنند، اقتصاد را تثبيت مى‏نمايند... اگر مصرف، جانب ديگر توليد است، پدرسالارى، جانب ديگر سرمايه‏دارى است.(Ehrenreich, 1994, p.141)
بررسى صحت و سقم داده‏هاى تاريخى مورد استناد انگلس و نيز ميزان اعتبار ساير مباحث توصيفى مورد اشاره، از عهده‏ى بحث كنونى خارج است. در اين‏جا فقط به سخنى از الشتين، يكى از فمينيست‏هاى خانواده‏گرا اشاره مى‏كنيم؛ به گفته‏ى وى:
خانواده صرفا فراورده‏ى سرمايه‏دارى نيست كه براى بازتوليد نيروى كار به قيمت فداكردن زنان ايجاد شده باشد؛ بلكه خانواده، تنها محلى است كه انسان‏ها هنوز مى‏توانند در آن به محبت، امنيت و آسايش دست‏يابند. خانواده در واقع تنها جايى است كه انسان‏ها هنوز مى‏توانند در آن تصميماتى بگيرند كه مبتنى بر ملاحظات پولى نباشد (Tong, 1961, pp. 62-97).
اما در خصوص ديدگاه ارزشى اسلام در اين زمينه بايد گفت: خانواده در اسلام مكانى براى خدمات‏رسانى متقابل زن و شوهر از حيث مادى نيز قلمداد مى‏شود. اسلام در همان حال كه وظيفه‏ى تأمين معاش را از دوش زن برداشته و با الزام نفقه‏ى او بر شوهر، عملاً مردان را در خدمت زنان قرار داده‏است، زنان شايسته را زنانى مى‏داند كه در رفع نيازهاى معيشتى خانواده، به ويژه در داخل منزل به شوهران خود يارى برسانند. البته هرگونه كمك اقتصادى زن، اعم از كار خانگى و غيره، مشروط به ميل و رضايت اوست و هيچ الزام و اجبارى متوجه زن نيست؛ اما پاداش‏هاى معنوى فراوانى كه براى اين امر مقرر شده است، در تشويق زنان با ايمان تأثير قاطعى دارد (ر. ك: وسائل‏الشيعه، ج14، ص21، 24 و 123).
واضح است كه انتقاد فمينيست‏ها از كاركرد اقتصادى خانواده برخاسته از مبانى ارزشى خاصى است كه با نظام ارزشى اسلام سازگارى ندارند. نفى مالكيت خصوصى، تأكيد بر مالكيت اجتماعى و مخالفت با سرمايه به طور مطلق، از اصول اين مبانى ارزشى‏اند. البته اين بدان معنا نيست كه اسلام با نظام سرمايه‏دارى سازگار است و آن را تأييد مى‏كند؛ زيرا عدم پذيرش تعدادى از مؤلفه‏هاى سرمايه‏دارى از سوى اسلام قابل انكار نيست، اما اين امر باعث نمى‏شود خانواده و كار خانگى به دليل كنش متقابلى كه با ساختارهاى سرمايه‏دارانه دارد، در اسلام مورد ارزش‏گذارى منفى قرار گيرد؛ چرا كه كنش متقابل خانواده و ساير نهادهاى اجتماعى در هر نظامِ بديل ديگرى نيز وجود خواهد داشت. افزون بر اين، اگر كار خانگى زنان در خدمت سرمايه‏دارى است، كارمزدى زنان در خارج از خانه در خدمت چيست و آيا بيش‏ترين سود آن عايد نظام سرمايه‏دارى نمى‏شود؟ بنابراين، اصلاح يا محو نظام سرمايه‏دارى بر حسب ديدگاه اسلام بايد بر متغيرهاى اساسى ديگرى متمركز شود.
البته تأكيد اسلام بر اهميت خانواده و خانه‏دارى نبايد منجر به برداشتى افراطى گردد. زن از آزادى و اراده‏ى كامل درتعيين سرنوشت خويش برخوردار است و حتى، بنابر تصريح فقها، مى‏تواند بسيارى از خواسته‏هاى خود و از جمله، فرصت تحصيل و اشتغال در خارج از منزل را در ضمن عقد نكاح شرط كند و شرطش هم نافذ است (آية‏اللّه خويى، ج2، ص361).
در مورد اشتغال زنان از ديدگاه اسلام، به جز محدوديت‏هاى اندكى كه از ناحيه‏ى تفاوت‏هاى طبيعى زن و مرد و مسئله‏ى حفظ عفّت عمومى بر اشتغال زنان تأثير مى‏گذارند، از ساير جنبه‏ها زنان از آزادى كامل و برابرى شغلى با مردان برخوردارند و مى‏توانند به فعاليت‏هاى گوناگون بپردازند، هرچند اسلام در زمينه‏ى توزيع مشاغل بين زنان و مردان اولويت‏هايى را در نظر گرفته است. مسئله‏ى لزوم احراز رضايت شوهر نيز با توجه به امكان اشتراط در ضمن عقد، سدّى در برابر اشتغال زنان نيست و گذشته از اين، با كار فرهنگى و تصحيح ذهنيات نادرست قابل حل است. بدون شك، عقل سليم، تأمين هم‏زمان اين دو هدف اساسى، (حفظ و تقويت خانواده و اشتغال زنان) را بر دو بديل ديگر، (حفظ خانواده با ممنوع‏كردن زنان از فعاليت سازنده، يا تأمين اشتغال براى زنان با تخريب خانواده) ترجيح مى‏دهد؛ درنتيجه، نه شاهد مشكلات فراوان روانى و اجتماعى ناشى از عدم اشتغال زنان خواهيم بود و نه دچار مشكلاتى مى‏شويم كه ملل غربى در آنها گرفتار شده‏اند كه از جمله مى‏توان به آمار بالاى خانواده‏هاى تحت سرپرستى زنان و پديده‏ى زنانه شدن فقر(28) اشاره كرد. برحسب برخى از آمارها 90% از خانواده‏هاى تك سرپرست در آمريكا توسط زنان اداره مى‏شوند و خانواده‏هاى تحت سرپرستى زنان 55% كل خانواده‏هاى فقير را تشكيل مى‏دهند. هم‏چنين 23% از كل خانواده‏هاى آمريكايى داراى فرزند، توسط مادران منفرد (مطلّقه، بيوه، هرگز ازدواج نكرده و غيره) اداره مى‏شوند(Lott, 1994, p.230) . در ضمن، انگيزه‏هاى مشروع و به حق زنان از ورود به بازار كار، مانند رفع نيازهاى اقتصادى خانواده، كسب استقلال، كسب احترام به نفس، كمك به نيازهاى جامعه، افزايش تعامل اجتماعى و تضمين ايمنى براى آينده‏ى خود و خانواده (سفيرى، 1377، ص43 ـ 45) به بهترين شكل تحقق خواهد يافت.
براساس اين ملاحظات است كه امام خمينى(ره) در همان حال كه بر مشاركت اجتماعى ـ سياسى زنان تأكيد كم‏نظيرى داشت، اين مشاركت را در طول نقش مادرى ـ همسرى مى‏ديد؛ به عنوان مثال، درباره‏ى اشتغال زنان نظرشان اين بود كه تا حدى كه به خانواده لطمه نخورد، اشكالى ندارد؛ چراكه زن را مرّبى جامعه مى‏دانستند. گاهى كه به شوخى به امام مى‏گفتند چرا زن بايد در خانه بماند؟ مى‏گفتند:
خانه را دست‏كم نگيريد، تربيت بچه‏ها كم نيست. اگر كسى بتواند يك نفر را تربيت كند خدمت بزرگى به جامعه كرده است (ستوده، 1373، ج1، ص 172).
بنابراين، زنان علاوه بر مشاركت در كاركردهاى اقتصادى آشكار خانواده (رفع نيازهاى معيشتى اعضاى خانواده)، مى‏توانند با پيروى از الگوى اسلامى اشتغال زن، در كاركردهاى اقتصادى پنهان خانواده (كمك به نيازهاى نظام اقتصادى جامعه) نيز مشاركت داشته باشند.
7. تربيت دينى: با توجه به غلبه‏ى نگرش سكولاريستى بر انديشه‏هاى فمينيستى، نمى‏توان انتظار داشت كه ارزش‏گذارى مثبتى نسبت به كاركرد تربيت دينى در خانواده از سوى فمينيست‏ها صورت گرفته باشد. بلكه در مواردى دين را به عنوان يكى از عوامل سلطه‏ى مردان و تداوم فرهنگ پدرسالارانه، حتى مورد تهاجم قرار مى‏دهند p.16) 1998, .(Peach,
اما در نگاه اسلام اين كاركرد از اهميت خاصى برخوردار است و تأكيدى كه در روايات اسلامى بر آموزش قرآن كريم، اعتقادات دينى و مناسك و احكام شرعى، به ويژه نماز، به كودكان و نوجوانان ديده مى‏شود، گوشه‏اى از اهتمام اسلام به اين موضوع را نشان مى‏دهد (وسائل الشيعه، ج15، ص 182 و 194 ـ 196). از اين گذشته انتقال فرهنگ دينى به نسل‏هاى جديد و تداوم دين‏دارى در سطح عام به‏عنوان يكى ديگر از اهداف و كاركردهاى ازدواج در اسلام مورد تأكيد قرار گرفته است (همان، ج14، ص 5 و ج15، ص 98). قرآن كريم مى‏فرمايد:
زنان شما به منزله‏ى كشتزارى براى شمايند؛ پس هرگاه خواستيد، به كشتزار خود درآييد و براى خودتان پيش بفرستيد (بقره: 223).
مرحوم علاّمه طباطبايى در تفسير ذيل آيه‏ى شريفه اين‏گونه اظهار مى‏دارد:
مقصود از جمله‏ى «براى خودتان پيش بفرستيد» و خطاب مردان يا مجموعه‏ى مردان و زنان به اين تكليف آن است كه ايشان را نسبت به ابقاى نوع انسانى از طريق ازدواج و تناسل ترغيب نمايد، با توجه به‏اين‏كه خداوند از نوع انسان و بقاى آن، چيزى جز حيات دين خود و گسترش توحيد و عبادت خود به‏واسطه‏ى پرهيزگارى عامّ انسان‏ها نمى‏خواهد. خداوند مى‏فرمايد: «نيافريدم جنّ و انس را جز براى آن كه مرا بپرستند.» پس اگر آنان را به چيزى امر كرده كه به حيات و بقاى آنها مربوط مى‏شود، صرفا مى‏خواهد به واسطه‏ى آن به بندگى پروردگارشان نايل آيند، نه‏اين‏كه گرفتار دل‏بستگى به دنيا گردند؛ در شهوات فرو روند و در وادى گمراهى و غفلت سرگردان شوند؛ بنابراين، مراد از اين خطاب هرچند در درجه‏ى اول، توليد مثل و تقديم افراد جديد به اجتماعى است كه پيوسته افرادش را به‏سبب مرگ و فنا از دست مى‏دهد و [اگر توليدمثل نباشد[ عدد افراد آن با گذشت زمان كاهش مى‏يابد، اما اين نه بدان سبب است كه افراد جديد به خودى خود مطلوب‏اند، بلكه غرض آن است كه به‏واسطه‏ى آنها ياد خداوند باقى بماند (الميزان، ج2، [بى‏تا]، ص213ـ214).
گذشته از اين كاركردهاى اساسى، كاركردهاى فرعى ديگرى نيز توسط خانواده ايفا مى‏شود كه در ابتداى فصل به آنها اشاره شد، اما نيازى به بررسى مستقل آنها نيست.
خلاصه‏ى سخن اين‏كه، ديدگاه ارزشى اسلام و ديدگاه‏هاى ارزشى فمينيستى در باب كاركردهاى خانواده معمولاً نافى و مناقض يكديگرند و به‏جز مواردى كه خانواده به تداوم نابرابرى‏هاى جنسى ستم‏آلود، از جمله استثمار نامشروع زنان و خشونت خانگى عليه آنان كمك مى‏كند، اسلام در ساير موارد ارزش‏گذارى مثبتى نسبت به‏كاركردهاى خانواده دارد؛ درنتيجه، رويكردهاى ارزشى و راهبردى فمينيستى، از قبيل مخالفت با توليد مثل طبيعى، طرف‏دارى ازآزادى سقط جنين، مخالفت با مادرى وكار خانگى، مخالفت كامل با جامعه‏پذيرى نقش‏هاى جنسيتى وتقسيم كار جنسى، مخالفت با هرگونه تمايز جنسى تحت عنوان مبارزه با پدرسالارى، مخالفت با الگوهاى غيرمشابه رفتار جنسيتى، تأييد هم‏جنس‏گرايى و مخالفت با تربيت دينى نمى‏توانند از ديدگاه اسلام مقبوليتى كسب كنند.
منابع فارسى و عربى
ـ ابوت، تاملا و والاس، كلر، 1376، درآمدى بر جامعه‏شناسى نگرشهاى فمينيستى، مريم خراسانى و حميد احمدى، تهران: دنياى مادر.
ـ افرفار، على؛ «صورة المرأة بين المنظور الدينى و الشعبى و العلمانى»، 1378، به نقل از بولتن مرجع(4) فمينيسم، مديريت مطالعات اسلامى و مركز مطالعات فرهنگى بين‏المللى، تهران: انتشارات بين‏المللى الهدى.
ـ انگلس، فردريش؛ منشأ خانواده، مالكيت خصوصى و دولت، مسعود احمدزاده، [بى‏جا]، [بى‏تا].
ـ بنى‏هاشمى خمينى، محمدحسن (گردآورنده)، 1378، توضيح المسائل مراجع، چ3، قم: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه‏ى مدرسين حوزه‏ى علميه‏ى قم.
ـ بهجت، آية‏اللّه محمدتقى، 1378، توضيح المسائل (فارسى)، قم: انتشارات شفق.
ـ جَگر، آليسون، 1375، «چهار تلقى از فمينيسم(1) و (2)»، س. اميرى، زنان، ش28، سال پنجم، فروردين 75 و ش31، سال پنجم.
ـ الحرّ العاملى، محمد بن الحسن؛ وسائل الشيعه، (20 جلد) چ6، طهران: المكتبة الاسلاميه، [بى‏تا].
ـ الخويى، آية‏الله السيد ابوالقاسم، 1417، صراط النجاة فى اجوبة الاستفتائات، الطبعة 1، قم: دارالاعتصام.
ـ ستوده، اميررضا، 1373، پا به پاى آفتاب: گفته‏ها و ناگفته‏ها از زندگى امام خمينى، تهران: نشر پنجره.
ـ سفيرى، خديجه، 1377، جامعه‏شناسى اشتغال زنان، تهران: انتشارات تبيان.
ـ السيوطى، جلال‏الدين عبدالرحمن، 1404، الدّر المنثور، قم: منشورات مكتبة آية‏الله العظمى المرعشى النجفى.
ـ شفيعى سروستانى، ابراهيم، 1379، جريان‏شناسى دفاع از حقوق زنان، چ1، قم: مؤسسه فرهنگى طه.
ـ الطباطبايى، السيد محمد حسين؛ الميزان، منشورات جماعة المدرسين فى الحوزة العلمية فى قم المقدسه، [بى‏تا].
ـ فرنچ، مارلين، 1373، جنگ عليه زنان، توراندخت تمدن، چ1، تهران: انتشارات علمى.
ـ قطب، سيدمحمد، 1408، فى ظلال القرآن، الطبعة 15، لبنان و مصر: دارالشروق.
ـ گلپايگانى، آية الله سيدمحمدرضا، 1364، مجمع المسائل، چ2، قم: مؤسسه‏ى دارالقرآن الكريم.
ـ لِنگر مَن، پاتريشيا مَدو و بِرنتلى، ژيل نيب روگ، 1374، «نظريه فمينيستى معاصر»، در جورج ريترز؛ نظريه‏ى جامعه‏شناسى در دوران معاصر؛ محسن ثلاثى، چ1، تهران: انتشارات علمى.
ـ مجلسى، محمدباقر، 1403، بحارالانوار، الطبعه3، بيروت، دار احياء التراث العربى.
ـ ويلفورد، ريك، 1378، «مقدمه‏اى بر ايدئولوژيهاى سياسى»، ترجمه م. قائد، به نقل از بولتن مرجع (4) فمينيسم، مديريت مطالعات اسلامى، مركز مطالعات فرهنگى بين‏المللى، تهران: انتشارات بين‏المللى الهدى.
ـ وينسنت، اندرو، 1378، ايدئولوژى‏هاى مدرن سياسى، مرتضى ثاقب‏فر، تهران: ققنوس.
منابع انگليسى
- Chodorow, Nancy,(1997) "The Pschodynamics of the Family" in Linda Nicholson, The Second Wave, Routledge, NewYork and London.
- De Beauvoir, Simone (1989) The Second Sex, Vintage Books, NewYork.
- Ehrenreich, Barbara, (1994), "Life Without Father : Reconsidering Socialist - Feminist Theory" in Linda McDowell and Rosemary Pringle(ed.) Defining Women, Polity Press: The Open University, Cambridge.
- Hartmann, Heidi, (1997) "The Unhappy Marriage of Marxism and Feminism" in The Second Wave.
- Hekman, Susan J. (1992) Gender and Knowledge, Northeastern University Press, Boston.
- Jaggar, Alison, M. (1994) "Human Biology in Feminist Theory: Sexual Equality Reconsidered" in Helencorowley and susan Himmelweit, Knowing Women, Polity press: The open university, Cambridge.
- Knuttila, Murray (1996) Introducing Sociology:A Critical Perspective ,Oxford University Press, Toronto & NewYork &Oxford.
- Lott, Bernice, (1994) Women's Lives, Brook/Cole publishing, company and the Free Press, NewYork.
- Oakley, Ann (1976) Woman's Work: The Housewife, Past and Present, Vintage Books, NewYork.
- Peach, Lucinda Joy (ed.) (1998), Women in Culture Blackwell publishers, Massachusetts.
- Ramazanoglu, Caroline (1989) Feminism and the Contradictions of Oppression , Routledge, London and NewYork.
- Schaefer, Richard T.(1989) Sociology, McGraw-Hill Book Company, NewYork.
- Sherwin, Susan, (1998) "Abortion through a Feminist Ethics Lens" in Women in Culture.
- Tong, rosemarie (1997) Feminist Thought, Routledge, London.

________________________________________
1 . William F. Ogburn
2 . Shulamith, Firestone
3 . Simone De Beauvoir
4 . Mary O'Brien
5 . Jean Bethke Elshtain
6 . Joint parenting
7 . Ann Oakley
8 . De Beauvoir
9 . Nancy chodorow
10 . Kate Millet
11 . Wilford
12. ناگفته نماند كه از نظر فقهى، پدر مكانى از مواردى است كه زن مى‏تواند با اشتراط ضمن عقد از پذيرش آنها امتناع ورزد (ر. ك: آية‏الله گلپايگانى، مجمع المسائل، ج 2، ص 185).
13 . Alison Jaggar
14 . Andrew Vincent
15 . Pamela Abbott
16 . Claire Wallace
17 . Jessie Bernard
18 . Patricia Madoo Lengermann
19 . Jill Niebrugge Brantley
20 . self - actualization
21 . earned recognition
22 . Marilyn French
23 . Dorothy Dinnerstein
24 . Mary wollstonecraft
25. در اسلام اين تكاليف از زنان خواسته نشده است.
26 . Friedrich Engles
27 . Zillah Eisenstein
28 . feminization of povetry

 

صفحه نخست

درباره ما

فصلنامه بشارت

بولتن خبري افغانستان

گفتگو

در ساحل سرود

شمیم احساس

اهل بيت (ع)

مقالات

داستانهای قرآنی

سایتهای افغانستان

کتابخانه

تازه های نشر

گالري تصاوير

تمامی حقوق متعلق به سایت مؤسسه فرهنگی بشارت است     www.bsharat.com