صفحه نخست

در باره ما

ارتباط با ما

درباره ما
فصلنامه بشارت
همايش ها و نشست ها
بولتن خبري افغانستان
خبر و گزارش هاي خبري
گفتگو
داستانهای قرآنی
شميم احساس
اهل بيت (ع)
مهدویت
مقالات
زن و خانواده
کتابخانه
گالري تصاوير
تازه های نشر
افغانستان شناسی
سایتهای افغانستان
صفحات ویژه

آمار سایت

امام حسين(عليه السلام)
در گفتار و رفتار جدش رسول خدا (ص)

ناظر حسين زكى

مقدمه :
سالار شهيدان، سوّمين امام شيعيان در سوّم ماه شعبان،[1] به سال چهارم هجرى[2] ديده به جهان گشود.([3])
مادرش فاطمه زهرا، پدر بزرگوارش على مرتضي(عليه السلام) فرزند ابوطالب، پسر عمّ رسول خدا(صلى الله عليه وآله)است. و جدش حضرت محمّد مصطفى (صلى الله عليه وآله)، آخرين برگزيده خداوند است.
حسين(عليه السلام) وقتى به دنيا آمد پيامبر (ص) او را در آغوش گرفت، در گوش او اذان گفت[4] و بدينسان در گوش او نخستين بار بانگ توحيد طنين انداز گرديد.
رسول خدا (صلى الله عليه وآله) به امر خداى يكتا، او را حسين ناميد. زبان در دهان نوزادش نهاد و كودك زبان جدّش را بمكيد.
حضرت فرمود: فرزندم! خداوند لعنت كند كسانى را كه تو را به شهادت مى رسانند.
پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله) در هفتمين روز تولّد او دو گوسفند عقيقه كرد، يك رانش را به قابله داد. سر نوزاد را تراشيد و هموزن موى سر او نقره صدقه داد[5]. شكمهاى بينوايان را سير كرد.
رسول خدا(صلى الله عليه وآله) نوزاد را بر دامن نهاد و فرمود: كشته شدنت بر من بسى گران است. و حضرت بسيار گريست و فرمود: براى فرزندم مى گريم. او را گروهى كافر و ستمكار خواهند كشت[6].
حسين بن على(عليهما السلام) شش سال از دوران كودكى خود را همراه جدّش محمد مصطفى(صلى الله عليه وآله)سپرى كرد.
پس از درهم پيچيده شدن طومار عمر معاويه، فرزندش يزيد به حاكميت رسيد، و از حاكم مدينه خواست تا از امام حسين(عليه السلام) براى او بيعت بگيرد.
امام از بيعت با يزيد سرباز زد، و مدينه رسول اللّه را به قصد مكّه مكرّمه ترك گفت و به افشاگرى از حكومت يزيد پرداخت.
امام بنا به دعوت  و نامه هاى کوفيان با اهل و عيال و به همراهى جمعى از ياران خود، به سوى كوفه حركت كردند، و در دهم محرّم همراه ياران با وفاى خويش به مقام والاى شهادت رسيدند[7]، که تا امروز و تا دامنه قيامت، حقّانيت راه و مكتب او همچنان فروزان تر از خورشيد مى درخشد.
به مناسبت ماه محرم و سال پيامبر اعظم، نگاهي به رفتار و گفتار رسول خدا(ص) در بارة سالار شهيدان، شهيد هميشه جاويد مي اندازيم، تا عرض ادبي باشد به ساحت مقدس آن امام همام ونيز يادي باشد از پيامبر اعظم و توجهش حضرتش به فرزند نازنينش، به اين اميد که  اين تلاش ناچيز، مورد عنايت سالار شهيدان در سال موسوم به نام جدش رسول خدا (ص) قـرار بگيـرد .
1 . طنين اذان گفتن پيامبر(ص) در گوشهاى حسين(ع)
عبيد اللّه پسر أبي رافع و او از پدرش روايت كرده است: «هنگامى امام حسين(صلى الله عليه وآله) از حضرت فاطمه(عليها السلام) متولّد شد، رسول خدا(صلى الله عليه وآله) را ديدم كه در گوش هاى حسين(عليه السلام)اذان گفت».
اين حديث را احمد حنبل، ابوداود، ترمذي، حاكم نيشابورى و همچنين محب الدين شافعى در ذخائر العقبى ذکر کرده اند و ابو داود و ترمذي اين حديث را صحيح دانسته اند ([8]).
در اين حديث مي بينيم که در گوش امام حسين نخستين بار آواي يکتا پرستي، طنين انداز گرديد و آن هم توسط جدش رسول خدا (ص) تا حضرتش مدافع توحيد و دين جدش باشد.
2 . عقيقه پيامبر(ص) براى حسنين(ع)
عن عبد اللّه بن بريدة، عن أبيه; إن رسول اللّه(صلى الله عليه وآله) عقّ عن الحسن والحسين(عليهما السلام)بكبشين كبشين»
عبداللّه پسر بريده و او از پدرش روايت كرده است: «رسول خدا(صلى الله عليه وآله) براى امام حسن و امام حسين(عليهما السلام)]در هنگام تولّدشان[ دو گوسفند دو گوسفند عقيقه كرد».
اين حديث را احمد حنبل ، ابو داود،  نسائي و ديگران نقل کرده اند([9])
عقيقه رسول خدا (ص) براي امام حسين (ع) حکايت از توجه آن حضرت به فرزندانش حسن وحسين (ع) دارد و بيانگر جايگاه و مقام امام حسين (ع) در نزد پيامبر خدا (ص) مي باشد، در حالي که به طور معمول عمل عقيقه ر معمولا پدر براي فرزندانش انجام مي دهد
3 . تعويذ پيامبر(ص) براى حسنين(ع)
از ابن عبّاس روايت شده كه او گفت: «پيامبر(صلى الله عليه وآله) حسن و حسين(عليهما السلام) را تعويذ مى كرد و مى گفت: پدر شما اسماعيل و اسحاق را به اين كلمات تعويذ مى كرد: به وسيله كلمات تامّه خداوند از هر شيطان آسيب رسان، و از هرچشم بد پناه مى برم».
اين حديث را احمد حنبل، بخارى، ترمذى و ابن ماجه و ديگران ذکر کرده اند([10]).
اين حديث به خوبي نشان مي دهد همانسان که حضرت ابراهيم (ع) به فرزندانش اسماعيل و اسحاق توجه داشتند و براي حفظت از تير حسودان آنها را تعويذ مي کردند پيامبر اسلام نيز چنين کاري را براي حسنين انجام مي دادند.
4 . ناراحت شدن پيامبر(ص) به جهت گريه حسين(ع)
از يزيد پسر زياد نقل شده كه او گفته است: «حضرت پيامبر(صلى الله عليه وآله) از منزل عائشه بيرون شد، گذرش به خانه حضرت فاطمه(عليها السلام)افتاد، گريه حسين را شنيد، آن حضرت ] به دخترش فاطمه [فرمود: «مگر نمى دانى كه گريه حسين مرا ناراحت مى كند؟!»
اين حديث را ابن عساکر، هيثمي و غير آنها متذکر شده اند([11]).
گرية حسين رسول خدا را ناراحت کند تا جايي که به دخترش فاطمه بفرمايد : گرية حسنيم مرا ناراحت مي کند. پس شهادتش براي رسول خدا چه گونه قابل تحمل باشد؟ آن هم شهادتي که همانند آن در تاريخ تا هنوز اتفاق نيفتاده است.
5 . زبان پيامبر در كام حسنين(ع) براى رفع عطش آنها
عن أبي هريرة قال: أشهد لخرجنا مع رسول اللّه(صلى الله عليه وآله) حتى إذا كنّا ببعض الطريق سمع رسول اللّه(صلى الله عليه وآله) صوت الحسن والحسين(عليهما السلام)وهما يبكيان مع اُمّهما، فأسرع السير حتى أتاهما فسمعته يقول: ما شأن ابني؟ فقالت: العطش، قال: فأخلف([12])رسول اللّه(صلى الله عليه وآله)إلى شنة([13]) يتوضأ بها فيها ماء و كان الماء يومئذ أغداراً([14]) والناس يريدون الماء، فنادى هل أحد منكم معه ماء؟ فلم يجد أحد منهم قطرة، فقال: ناوليني أحدهما، فناولته اياه من تحت الخدر([15])، فأخذه فضمّه إلى صدره وهو يضغو ما يسكت فأدلع له لسانه، فجعل يمضه حتى هدأ وسكن وفعل بالآخر كذلك»
از ابوهريره روايت شده كه او گفت: «گواهى مى دهم كه ما به همراه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) در بعضى از كوچه ها راه مى رفتيم، و آن حضرت صداى گريه حسن و حسين(صلى الله عليه وآله) را ـ كه همراه مادرشان بودند ـ شنيد. من از رسول خدا(صلى الله عليه وآله)شنيدم كه مى فرمود: «پسرانم را چه شده كه گريه مى كنند؟ فاطمه فرمود: از اثر تشنگى مى گريند! حضرت براى حسنينش در طلب آب برآمد و در اين حال و احوال آب ناياب بود و همه مردم در پى آن بودند; حضرت با آواز بلند فرمود: آيا كسى از شما با خودش آب دارد؟ ولى هيچ كس، حتى يك قطره آب نداشتند! حضرت ]به فاطمه(عليها السلام) [فرمود: يكى از آنها را به من بده، حضرت فاطمه(عليها السلام) يكى از بچه ها را از زير پوشش و ستر بيرون آورده و به پيامبر(صلى الله عليه وآله)داد، حضرت او را گرفت و در سينه اش چسباند، طفل صيحه مى كشيد، حضرت زبان مباركش را در كام او نهاد، طفل زبان حضرت را مى مكيد تا آرام و ساكت شد. حضرت همين رفتار را با ديگرى انجام داد و او نيز آرام گشت».
اين حديث در تهذيب التهذيب، و مجمع الزوائد و نيز در غير اين دوتا، نقل شده است([16]).
در اين حديث مي بينيم که رسول خدا (ص) براي رفع تشنگي حسنين خودش در پي يافتن آب بر مي آيد، و آنگاه که آبي نمي يابد، زبان در کام فرزندش مي گذارد، تا آرام بگيرد. ولي امتان او حتي اجازه ندادند که يک قطره آب از درياي فرات به لبان خشکيده امام حسين برسد. و چه فرقي فاحشي ميان رفتار امت و رفتار رسول خدا (ص) نسبت به حسنين وجود دارد.
6 . بوسيدن لبهاى حسين(ع)
عن أبي هريرة قال: كان النبي(ص) يدلع([17])لسانه للحسين(عليه السلام); فيرى الصبي حمرة لسانه فيهشّ([18]) فقال: عينية بن بدر: ألا أراه يصنع هذا بهذا؟ فواللّه إنّه ليكون لي الولد قد خرج وجهه و ما قبّلته قط، فقال: «من لا يرحم لا يُرحم»
از ابوهريره نقل كرده كه او گفته است: «پيامبر(صلى الله عليه وآله)زبانش را براى حسين(عليه السلام) ]در حال كودكى او[ بيرون مى آورد، كودك سرخى زبان او را مى ديد، با اشتياق و سرور به او تمايل مى شد. عينيه پسر بدر كه اين حالت را مشاهده كرد با تعجب گفت: پيامبر را مى بينيم كه با اين بچه چه كار مى كند؟! به خدا سوگند من اولاد و فرزند دارم و صورت آنها را هرگز نبوسيده ام. رسول خدا(صلى الله عليه وآله) ]در جواب كلام عينيه [فرمود: «كسى كه رحم نداشته باشد مورد ترحم قرار نمى گيرد».
 اين حديث در مسند احمد[19] و صحيح ابن حبان [20]
اين حديث به صراحت و روشنى اين مطلب را مى رساند كه حضرت رسول(صلى الله عليه وآله)براى خوشحالى امام حسين در هنگام كودكى او زبان مباركش را براى او بيرون مى آورد، تا فرزندش را خوشحال سازد، و هنگامى كه اين عمل مورد تعجّب مردان بى رحم واقع مى شد، پاسخ حضرت اين بوده است كه «كسى كه بى رحم باشد، مورد ترحم قرار نخواهد گرفت»!
7 . بالاشدن حسين(ع) بر سينه پيامبر(ص)
عن معاوية بن أبي مزرد، عن أبيه، قال: سمعت أباهريرة يقول: أبصرت عيناي هاتان و سمعت اُذناى رسول اللّه(صلى الله عليه وآله) وهو آخذ بكفّي حسين و قدماه على قدمي رسول اللّه(صلى الله عليه وآله) وهو يقول: «حزقَّة حُزقَّة ترقّ عين بقّة»([21]) فرقى الغلام حتى وضع قدميه على صدر رسول اللّه(صلى الله عليه وآله)ثم قال رسول اللّه(صلى الله عليه وآله): «افتح فاك» ثمّ قبّله، ثم قال: «اللّهم أحبه فإنّي احبّه»([22])
معاويه پسر أبى مرزد از پدرش نقل كرده است: از ابوهريره شنيدم كه مى گفت: با دو چشمم ديدم و با دوگوشم از رسول خدا (صلى الله عليه وآله) شنيدم ـ در حالى كه آن حضرت دو دست حسينش را گرفته بود و قدمهاى كوچكش روى قدمهاى رسول اللّه(صلى الله عليه وآله) بود ـ مى فرمود: «كوچولو كوچولو، بالا بيا!» سپس كودك بالا بالا آمد تا قدمهايش را روى سينه رسول خدا(صلى الله عليه وآله)نهاد. پس از آن رسول خدا فرمود: «لبهايت را بازكن» سپس لبهاى او را بوسيد و فرمود: «خداوندا او را دوست بدار! چون من او را دوست دارم».
اين حديث به همين مضمون و با اندك تفاوتى در الاصابه ابن حجر عسقلانى، و معجم كبير طبرانى و نيز در غير آنها ذكر شده است.([23])
بازي رسول خدا (ص) با حسين و بوسيدن لبهاي آن حضرت و دعا در حق او به اين مضمون که خدايا تو حسين را دوست بدار؛ زيرا من او را دوست مي دارم همه بيان کننده عظمت و جايگاه حسين در نزد جدش رسول خدا مي باشد. ولي يزيد و ابن زياد با چوب بر لبهاي مبارک امام نواخت، درست همانجايي که رسول خدا (ص) آنجا را بوسه زده بود.
8 . حسين(ع) از من است و من از حسين(ع)
يعلى پسر مرّه روايت كرده و گفته است : «عده اى به همراه حضرت پيامبر(صلى الله عليه وآله)به سمتى كه جهت صرف طعام دعوت شده بودند، مى رفتند، در اين هنگام حسين(عليه السلام) در كوچه بازى مى كرد، حضرت پيامبر(صلى الله عليه وآله)جلو آمده آغوش مبارك را به سوى حسين خردسالش باز كرد، كودك اين سو و آن سو فرار مى كرد، پيامبر(صلى الله عليه وآله)مى خنديد تا او را گرفت، سپس آن حضرت يك دست مبارك را زير چانه كودكش و دست ديگر را بالاى سر او نهاد، و سپس او را بوسيد و فرمود: « حسين از من است و من از حسين! خداوند دوست مى دارد كسى را كه حسين را دوست بدارد، حسين فرزندى از فرزندانم است».
اين حديث را ابن ماجه در سننش ذکر کرده است([24]). و نيز  به همين مضمون و با اندك تفاوتى در سنن ترمذى، مسند أحمد حنبل، اسدالغابه و سنن كبراى بيهقى و غيره ذكر شده است.([25])
در اين حديث مي بينيم که رسول خدا (ص) براي مسرور ساختن فرزندش و محبت با او آغوش مي گشايد و او را مي بوسد، و حسين را از خود و خود را از حسين معرفي مي کند. و محبان حسين را محبان خدا وند سبحان مي خواند.
9 . نظر به سيماى حسين(ع) نظر سيما پيامبر(ص)
في ذيل تفسير قوله: «وعلّم آدم الاسماء كلّها»([26]) قال: أعرابي قصد الحسين بن علي(عليه السلام)فسلّم عليه و سأله حاجته، وقال: سمعت جدّك يقول: «إذا سألتم حاجة فاسألوها من أربعة، إمّا عربي شريف، أو مولى كريم، أو حامل القرآن، أو صاحب وجه صبيح، فأمّا العرب فشرفت بجدّك، وأما الكرم فدأبكم وسيرتكم، و أما القرآن ففي بيوتكم نزل، و أما الوجه الصبيح فإنّي سمعت رسول اللّه(صلى الله عليه وآله)يقول: «إذا أردتم أن تنظروا إلىّ فانظروا إلى الحسن والحسين»([27])
فخر رازى در تفسير كبيرش در ذيل آيه شريفه «وعلّم آدم الاسماء كلّها» گفته است: اعرابيى نزد امام حسين(عليه السلام)آمد، بر آن حضرت سلام كرد، وحاجتش را طلب نمود، و به آن حضرت گفت: از جدّت رسول خدا(صلى الله عليه وآله)شنيدم كه مى فرمود: «اگر حاجتى خواستيد از چهار نفر بخواهيد: يا از عرب شريف، يا از مولاى كريم، يا از حامل قرآن، يا از كسى كه داراى سيماى روشن و چهره نورانى است. ]همه اين اوصاف در شما است، [از لحاظ عرب بودن بسبب جدّت رسول اللّه شريف هستى، و از جهت كرم; كرامت و بزرگوارى ادب و سيره شماست. و امّا ازجهت قرآن; كلام خدا در خانه هاى شما نازل شده است. و امّا چهره نورانى; من از رسول خدا(صلى الله عليه وآله)شنيدم كه مى فرمود: «هرگاه خواستيد به طرف من نظر كنيد، به حسن و حسين نگاه كنيد».
اين حديث به خوبى نشان مى دهد كه حضرت امام حسين(عليه السلام) و همچنان برادرش امام حسن(صلى الله عليه وآله) در نزد رسول خدا از چنان موقعيت و مقامى برخوردار بوده كه نظر به چهره آنها، نظر به سيماى مبارك رسول اللّه(صلى الله عليه وآله)است، و بدون ترديد هرگونه هتك و بى حرمتى به آنها هتك و بى حرمتى به رسول اللّه(صلى الله عليه وآله)است. و در اين مورد احاديث زيادى وارد شده كه در جايش ذكر خواهد شد.
10 . شباهت حسين(ع) به رسول اللّه(ص)
عن أنس بن مالك قال: اُتى عبيد اللّه بن زياد برأس الحسين بن على(عليه السلام)فجعل في طست، فجعل ينكت وقال: في حسنه شيئاً، فقال أنس: كان أشبههم برسول اللّه(صلى الله عليه وآله)وكان مخضوباً بالوسمة»
از انس بن مالك روايت شده كه او گفت: «سر حسين بن على(عليهما السلام) را براى عبيداللّه پسر زياد آوردند، پسر زياد سر مبارك حسين(عليه السلام)را در طشت گذاشت، و با نَى شروع به زدن سر مبارك آن حضرت نمود! و در زيبايى او با خودش چيزى گفت! و انس گفته است كه چهره امام حسين(عليه السلام) بيشتر از همه شباهت به رسول خدا(صلى الله عليه وآله) داشت، و محاسنش شريفش با وسمه خضاب بود.»
اين مطلب در صحيح بخارى و سنن ترمذى و مسند احمد بن حنبل و غيره به تفصيل روايت شده است.([28])
ابوبكر هيثمى در مجمع الزوائد و همچنين طبرانى در معجم كبيرش و نيز غير اين دوتا روايت كرده اند كه محمد پسر ضحاك، پسر عثمان گفته است: «اندام حسين(عليه السلام) شبيه اندام رسول خدا (صلى الله عليه وآله) بود»([29])
اين دو حديث به خوبي بيانگر شباهت تام امام حسين (ع) به جدش رسول خدا است. و حتي اين شباهت پس از شهادت او در سيماي آن حضرت بود. همانسان که انس گفته است.
11 . حسنين (ع) ريحانه پيامبر(ص)
 عن انس بن مالك قال: دخلت (أوربما دخلت) على رسول اللّه(صلى الله عليه وآله)والحسن والحسين(عليهما السلام) ينقلبان على بطنه ويقول: ريحانتي من هذه الامّة»([30])
نسائى در سننش وهمچنين هيثمى در مجمع الزوائد روايت كرده اند كه انس بن مالك گفت: «چه بسا اوقاتى كه خدمت رسول خدا(صلى الله عليه وآله) مى رسيدم، حسن و حسين(عليهما السلام)را مى ديدم كه روى شكم آن حضرت مى پريدند. و رسول خدا(صلى الله عليه وآله)مى فرمود: «دو ريحانه من از ميان اين امّت هستيد».
 عن أبن أبي نعيم، قال: كنت شاهداً لابن عمر و سأله رجل عن دم البعوض، فقال: ممن أنت؟ فقال: من أهل العراق. قال: انظروا إلى هذا! يسألني عن دم البعوض و قد قتلوا ابن النبي(صلى الله عليه وآله)، وسمعت النبي(صلى الله عليه وآله) يقول: «هما ريحانتاي من الدنيا»([31]).
اين حديث به همين از طرق متعدد و مختلف در كتابهاى مختلف اهل سنّت از جمله سنن ترمذى، خصائص نسائى، مسند احمد حنبل و غيره ذكر شده است.([32])
بر طبق اين دو حديث حسن و حسين دو شاخه گلي از رسول خدا در دنيا بودند، که بدکرداران آن دو را بريدند و بي رحمانه پرپر کردند.
12 . حسنين(ع) بر كتف پيامبر(ص)
عن عمر، قال: رأيت الحسن والحسين(عليهما السلام) على عاتقي النبي(صلى الله عليه وآله)، فقلت: نعم الفرس تحتكما، فقال النبي(صلى الله عليه وآله): ونعم الفارسان هما»([33])
از عمر روايت شده كه او گفته است: «حسن و حسين(عليهما السلام) را ديدم كه بر كتف پيامبر(صلى الله عليه وآله)سوار بودند، و من به آنها گفتم: اسبِ سوارى خوبى داريد! رسول خدا(صلى الله عليه وآله)فرمود: اين دوتا نيز سواران خوبى هستند».
اين حديث در كنز العمال و غيره نيز ذكر شده است([34]) و همچنين مضمون اين حديث در سنن ترمذى و مستدرك الصحيحين و غيره نيز آمده است.([35])
اين دو حديث نيز حکايت از محبت رسول خدا (ص) به حسنين دارد، تا جايي که رسول خدا (ص) آن دو را برخود سوار مي کردند. و هردو را سوارکاران نيک مي خواندند.
13 . دوستي با حسين دوستي بار سول خدا (ص)
 عن زر بن حبيش قال: كان رسول اللّه(صلى الله عليه وآله) ذات يوم يصلّي بالناس فأقبل الحسن والحسين(عليهما السلام) وهما غلامان فجعلا يتوثّبان على ظهره إذ سجد، فأقبل الناس عليهما ينحّونهما عن ذلك، قال: «دعوهما بأبي و اُمّي، من أحبّني فلحيبّ هذين»([36])
بيهقى در سنن كبرايش ذكر نموده است: زر پسر حبيش گفته است: «روزى رسول خدا(صلى الله عليه وآله) با مردم نماز مى خواند، حسن و حسين(عليهما السلام) كه كودك بودند به سمت آن حضرت آمدند، و هنگامى كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله)به سجده مى رفت، حسنين(عليهما السلام)شروع بر پشت جدّ بزرگوارشان بالا مى شدند. مردم خواستند كه آن دو كودك را از حضرت دور كنند و مانع بشوند، پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله) فرمود: «آنان را به حالشان بگذاريد، پدر و مادرم فدايشان باد! هركسى كه مرا دوست دارد، بايد اين دو را دوست بدارند».
ترمذى در سنشش روايت كرده كه اسامة بن زيد گفته است: پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله)فرمود: «اين دوتا ]اشاره به حسن و حسين(عليهما السلام)[، دوفرزندم است و پسران دخترم، خداوندا، اين دو را دوست مى دارم، پس تو آن دو را دوست بدار، و دوست بدار كسى را كه آن دو را دوست مى دارد»! ([37])
اين حديث در خصائص نسائى و كنز العمال و نيز در كتب ديگر اهل سنّت وارد شده است.([38])
از ابوهريره روايت شده كه او گفته است: رسول اللّه(صلى الله عليه وآله) فرمود: «هركسى كه حسن و حسين(عليهما السلام) دوست بدارد، مرا دوست داشته است، وكسى كه با آن دو بغض و عداوت پيشه كند، با من بغض و دشمنى نموده است».
اين حديث در سنن ابن ماجه، مسند احمد حنبل و نيز در تاريخ بغداد و غيره روايت شده است.([39])
در مستدرك صحيحين، معجم طبرانى، و معجم الزوائد از سلمان روايت شده كه او گفته است: از رسول خدا(صلى الله عليه وآله) شنيدم كه مى فرمود: «حسن و حسين دو فرزندانم هستند، هركسى آن دو را دوست بدارند مرا دوست داشته است، و هركسى مرا دوست دارد، خدا او را دوست دارد، و كسى را كه خداوند سبحان دوست بدارد، وارد بهشت مى شود. ولى اگر كسى با حسن و حسين غضب و عناد داشته باشد، با من غضب و دشمنى نموده است، و هركسى با من غضب و دشمنى كند، خداوند با او غضب مى كند، و سرانجام او را در آتش مى افگند»([40]).
مضامين اين احاديث در ذخائر العقبى، كنزالعمال، معجم كبير طبرانى و غيره به تفصيل ذكر شده است.([41])
در اين احاديث مي بينيم که رسول خدا(ص) ملاک و معيار محبت خود را در محبت حسن و حسين قرار داده اند و همينطور دشمني با آن دو را دشمني با خودش و دشمني با خداوند اعلام کرده اند. و پاداش محبت حسنين را بهشت و جزاي دشمني با آن دو را جهنم قرار داده اند.
14 . حسنين (ع) سرور جوانان بهشت
عن أبي سعيد الخدري قال: قال رسول اللّه(صلى الله عليه وآله): «الحسن والحسين سيدا شباب أهل الجنّة»([42])
محمد بن عيسى ترمذى در كتابش نقل نموده كه ابى سعيد خدرى از رسول خدا روايت نموده كه آن حضرت فرموده است: «حسن و حسين سروران جوانان بهشتند».
اين حديث در كتب مختلف اهل سنّت و از طرق متعدد وارد شده است. چنانچه احمد حنبل در مسندش، و نسائى در خصائصش، و خطيب بغدادى در تاريخش، و نيز ديگران مثل ابن حجر عسقلانى، و ابونعيم اصفهانى و غيره، ذكر نموده اند.([43])
فرزند عمر از رسول خدا(صلى الله عليه وآله) روايت نموده كه آن حضرت فرمود: «حسن و حسين سروران جوانان اهل بهشتند، و حضرت على(عليه السلام)، بهتر از دو فرزندشان مى باشند».
ا ين حديث در سنن ابن ماجه، مستدرك صحيحين حاكم نيشابورى، معجم كبير طبرانى و نيز در غير آنها روايت شده است.([44])
در اين دو حديث، رسول خدا(ص) حسن و حسين را سروران جوانان بهشت خوانده اند. چنانکه امام حسين (ع) صبح روز عاشورا براي حجت تمامي به فريب خوردگان ابن زياد همين حديث را براي آنان ياد آوري کردند و از صحابه اي که اين حديث را از پيامبر شنيده بودند نام بردند[45].
15 . تزيين بهشت به حسنين(ع)
عن عقبة بن عامر قال: قال رسول اللّه(صلى الله عليه وآله): لما استقر أهل الجنة في الجنّة قالت الجنّة: يا ربّ أليس وعدتني أن تزينني بركنين من أركانك؟ قال: ألم أزيّنك بالحسن والحسين؟ قال: فماست([46]) الجنّة ميساً كما تميس العروس».
عقبه فرزند عامر از رسول خدا(صلى الله عليه وآله) روايت نموده كه آن حضرت فرمود: هنگامى كه بهشتيان در بهشت مأواى گيرند، بهشت در پيشگاه خداوند عرض مى كند: خداوندا مگر وعده ندادى كه مرا به وسيله دوركنى از اركانت زينت دهى! خداوند در پاسخش مى فرمايد: آيا ترا به حسن و حسين زينت ندادم؟ سپس بهشت همانند عروس به خود مى نازد و فخر مى كند.
اين حديث در كنز العمال، تاريخ بغداد و نير در غير آنها وارد شده است.([47]) وهمچنين احاديثى به همين مضمون در اسد الغابة و ديگر كتب اهل سنّت وارد شده است.([48])
براساس اين حديث ، رسول خدا(ص) حسن و حسين را زينت بخش بهشت خوانده است که خداوند سبحان بهشت را به وسيلة دو ريحانه محمدي مزين کرده است.
16 . الحسنان يدخلان الجنّة على خيل متوّجة بالدر والياقوت
ابوهريره گفته است كه رسول خدا فرمود: انبياء در روز قيامت، سوار بر چهارپايان بر انگيخته مى شوند، و حضرت صالح سوار بر ناقه اش بر انگيخته مى شود، و من سوار بر براق بر انگيخته مى شوم، و فرزندانم حسن و حسين سوار بر دو ناقه بهشتى بر انگيخته مى گردند».
اين حديث در مجمع الزوائد، معجم كبير طبرانى، تاريخ بغداد و نيز در غير اينها وارد شده است.([49])
قال على(عليه السلام) قال: قال رسول اللّه(صلى الله عليه وآله): «إذا كان يوم القيامة كنت أنت وولدك على خيل بلق متوّجة بالدر والياقوت فيأمركم اللّه بكم إلى الجنة والناس ينظرون»([50])
از حضرت على(صلى الله عليه وآله) روايت است كه رسول خدا ]به من[ فرمود: وقتى روز قيامت فرابرسد، تو و فرزندت سوار بر اسب برانگيخته مى شويد، در حاليكه مزيّن به دُر و ياقوت است، خداوند براى شما دستور ورود به بهشت را صادر مى كند، و مردم نظاره گر شما مى باشند.
17 . خبر دادن جبرئيل به شهادت و محل شهادت امام حسين(ع)
عن أنس بن مالك; إن ملك المطر استأذن أن يأتي النبي(صلى الله عليه وآله) فأذن له، فقال لاُم سلمة: املكي علينا الباب لا يدخل علينا أحد، قال: وجاء الحسين(عليه السلام) ليدخل فمنعته، فوثب فدخل، فجعل يقعد على ظهر النبي(صلى الله عليه وآله)وعلى منكبه وعلى عاتقه، قال: فقال الملك للنبي(صلى الله عليه وآله): أتحبّه؟ قال: نعم، قال: أما إن امّتك ستقتله وإن شئت رأيتك المكان الذي يقتل فيه فضرب بيده فجاء بطينة حمراء فأخذتها امّ سلمة فصرّتها في خمارها» قال ثابت: بلغنا أنها كربلاء.([51])
از انس بن مالك روايت شده است: فرشته باران از پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله)اجازه خواست تا به خدمت آن حضرت بيايد، حضرت برايش اجازه ورود داد، و براى ام سلمه فرمود كه مواظب در باش تا هيچ كسى وارد نشود، در اين حال حسين(صلى الله عليه وآله)آمد تا دا خل خانه شود، امّ سلمه مانع شد، حسين خُرد سال به سرعت پريد و داخل خانه شد، سپس شروع كرد به نشستن بر پشت و كتف و گردن پيامبر(صلى الله عليه وآله).
فرشته به پيامبر(صلى الله عليه وآله) عرض كرد: آيا او را دوست مى دارى؟!
حضرت فرمود: بله!
فرشته گفت: ولى اُمّتت به زودى او را شهيد مى كند، اگر خواسته باشى، محّل شهادت او را براى شما نشان مى دهم!
سپس فرشته دستش را زد و گِلِ سُرخى آورد، و امّ سلمه او را برداشت و با حزن و اندوه در بين لچك و روسريش قايم كرد».
و بعداً معلوم شد كه محلّ شهادت آن حضرت سرزمين كربلاء بوده است.
اين حديث را احمد حنبل، محبّ الدين شافعى، ابوبكر هيثمى و ابوالقاسم طبرانى و غيره به تفصيل ذكر كرده اند.
عن عبد اللّه بن وهب بن زمعة، قال: أخبرتنى ام سلمة إن رسول اللّه(صلى الله عليه وآله)اضطجع ذات ليلة للنوم فاستيقظ وهو خاثر([52]) ثم اضطجع فرقد، ثم استيقظ وهو خاثر دونما رأيت به المرة الاولى، ثم اضطجع فاستيقظ وفي يده تربة حمراء يقبّلها، فقلت: ما هذه التربة يا رسول اللّه؟ قال: اخبرني جبريل(عليه السلام) إن هذا يقتل بأرض العراق ـ للحسين ـ فقلت لجبرئيل: أرني تربة الارض التي يقتل بها، فهذه تربتها»([53])
از عبداللّه فرزند وهب فرزند زمعه روايت شده كه او گفت: ام سلمه به من خبرداد كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) شبى براى خوابيدن دراز كشيد، سپس بيدار شد در حاليكه گرفته و پريشان بود، دوباره حضرت دراز كشيد و خوابش برد، سپس مضطرب و پريشان از خواب بيدار شد، اضطراب آن حضرت غير از اضطرابى بود كه در مرتبه اوّل در آن حضرت ديدم. بار سوم حضرت دراز كشيد و اين بار كه از خواب بيدار در دستش تربت سرخى بود كه او را مى بوسيد! سپس من گفتم: يارسول اللّه اين تربت چيست؟!
حضرت فرمو: جبرئيل(عليه السلام) برايم خبر داد كه اين ـ اشاره به حسينش نمود ـ در زمين عراق كشته مى شود. براى جرئيل گفتم خاك زمينى را كه حسينم در آنجا شهيد مى شود نشانم بده! و اين، تربت همان سرزمين است!
اين حديث را حاكم نيشابورى، محب الدين شافعى، ابوالقاسم طبرانى، نقل كرده اند. و همچنين مراجعه شود به كنز العمال متقى هندى، و صواعق محرقه ابن حجر هيثمى شافعى، واعلام النبوة ماوردى.([54])
عن زينب بنت جحش; أن النبي(صلى الله عليه وآله) كان نائماً عندها وحسين(عليه السلام) يحبو في البيت، فغفلت عنه، فحبا حتى أتى النبي(صلى الله عليه وآله)فصعد على بطنه، إلى أن قال: قالت: ثم قام يصلّي واحتضنه فكان إذا ركع وسجد وضعه و اذا قام حمله، فلما جلس جعل يدعو ويرفع يديه ويقول، فلما قضى الصلاة قلت: يا رسول اللّه لقد رأيتك تصنع اليوم شيئاً ما رأيتك تصنعه، قال: إن جبريل أتاني فأخبرني أن ابني يقتل، قلت: فأرني تربته اذاً، فأتاني بتربة حمراء»([55])
از زينب دخت جحش روايت شده است: پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله) در پيش او خوابيده بود، حسين كه كودك و كوچك بود بادست و پايش در منزل راه مى رفت و بازى مى كرد، لحظه از كودك غافل شدم، او به طرف رسول خدا(صلى الله عليه وآله) آمد و آمد و بالاى شكم مبارك آن حضرت رفت.
زينب در ادامه سخنانش مى گويد: سپس رسول خدا(صلى الله عليه وآله) بلند شد و به نماز ايستاد و حسين خُرد سالش را در بغل گرفت، و هنگامى كه به ركوع و سجده مى رفت، كودك را در زمين مى گذاشت، و وقتى دو باره مى ايستاد، حسينش را بر مى داشت، و هنگامى كه آن حضرت نشست دستهاى مباركش را بلند نموده و دعا مى كرد. هنگامى كه از نماز فارغ شد عرض كردم: اى رسول خدا(صلى الله عليه وآله) امروز از شما كارى را مشاهده كردم كه تاهنوز نديده بودم كه چنين عملى را داشته باشيد؟
پيامبر در پاسخم فرمود: جبرئيل نزدم آمد و به من خبر داد كه پسرم كشته مى شود! گفتم: ترتبت و خاكش را نشانم ده! سپس خاك سرخى برايم آورد.
اين حديث در معجم كبير طبرانى، و تاريخ دمشق و نيز در غير اين دو كتاب روايت شده است.
روى احمد بن حنبل بسنده عن عبد اللّه بن نجا، عن أبيه، انه سار مع على(عليه السلام) ـ وكان صاحب مطهرته ـ فما حاذى نينوى وهو منطلق الى صفين، فنادى على(عليه السلام): اصبر أبا عبد اللّه اصبر أبا عبد اللّه بشط الفرات، قلت: وماذا؟ قال: دخلت على النبى(صلى الله عليه وآله)ذات يوم و عيناه تفيضان، قلت: يا نبي اللّه أغضبك أحد ماشأن عينيك تفيضان؟ قال: بل قام من عندي جبريل فحدّثني أن الحسين يقتل بشط الفرات، قال: فقال: هل لك إلى أن أشمّكم من تربته؟، قال: قلت: نعم، فمدّ يده فقبض قبضة من تراب أعطانيها فلم أملك عينيّ أن فاضتا»([56])
احمد حنبل به سند خود از عبد اللّه نجا و او از پدرش روايت كرده است: در هنگامى كه على(عليه السلام) رهسپار صفين بود، همراه آن حضرت بودم، و زمانى كه نزديك نينوا رسيد حضرت مرا صدا كرد و فرمود: ابا عبداللّه صبر كن، ابا عبد اللّه به شط فرات صبر كن!
گفتم: براى چه؟
آن حضرت فرمود: «روزى در خدمت پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله) رسيدم، از چشمان آن حضرت اشك سرازير بود، عرض كردم: اى پيامبر خدا! آيا كسى شما را به خشم و غضب آورده كه ديدگان شما اين چنين اشك ريزان است؟ رسول خدا(صلى الله عليه وآله)فرمود: جبرئيل نزدم آمد و به من خبرداد: حسين در شط فرات كشته مى شود!
رسول خدا فرمود: سپس جبرئيل گفت: آيا مى خواهى عطر و بوى تربتش را ببينى؟ رسول خدا فرمود: گفتم: بله! سپس جبرئيل دستش را دراز كرد و يك قبضه از تربت گرفت و به من داد، و به همين دليل است كه بى اختيار اشكهايم سرازير است»([57]).
طبق احاديثي که ذکر شد، خداوند سبحان به وسيلة جبرئيل رسول خدا را از شهادت و محل شهادت حسين آگاه کرده و آن حضرت، همسرش ام سلمه و وصيش علي بن ابي طالب را از پيشامد واقعة شهادت آگاه کرده است. چنانکه امام حسين (ع) وقتي که به زمين کربلا فرود آمد به يارانش فرمود که به چنين پيشامدي، جدم رسول خدا وعده داده بود[58].
18 . خبر از شهادت در کربلا و يارى کردن حسين(ع)
انس فرزند حارث از پدرش كه از اصحاب نبى(صلى الله عليه وآله) و از اهل صفه بود روايت كرده است: در حالى كه حسين(عليه السلام)در دامن رسول اللّه(صلى الله عليه وآله) قرار داشت، من از او شنيدم كه مى فرمود: اين فرزندم ]اشاره به حسين(عليه السلام) [در زمينى كه به آن عراق گفته مى شود، به شهادت مى رسد».
و هنگامى كه حسين(صلى الله عليه وآله) رهسپار كربلاشد، انس فرزند حارث همراه وى شد، و در ركاب آن حضرت به شهادت رسيد([59]).
اين حديث را ابن اثير در اسد الغابه ذكر نموده است، و همچنين ابن حجر عسقلانى در ترجمه انس بن الحارث بيان نموده و گفته است: «فخرج أنس بن الحارث إلى كربلا فقتل بها مع الحسين(عليه السلام)»([60]) و در مضمون اين حديث مراجعه شود به كنزالعمال و ذخائر العقبى([61]).
در اين حديث مي بينيم که رسول خدا (ص) بعضي از صحابه اش را نيز از شهادت فرزندش حسين (ع) آگاه کرده است. و صحابه اي که صالح بوده و فرزندان صالح داشته اند، در روز واقعه حسين را ياري کردند و در رکاب او شهادت را پذيرا شدند چنانکه فرزند حارث صحابه رسول خدا، چنين کردند.
19 . گذاردن حضرت رسول(ص) تربت امام حسين(ع) را در نزد امّ سلمه
عمر فرزند ثابت از اعمش و او از شقيق روايت كرده كه ام سلمه گفت: «حسن و حسين در منزلم جلو پيامبر بازى مى كردند، جبرئيل نازل شد و براى پيامبر گفت: اى محمّد(صلى الله عليه وآله) امتت بعد از تو اين پسرت را به شهادت مى رساند، و با دستش به سوى حسين(صلى الله عليه وآله) اشاره كرد، رسول اللّه(صلى الله عليه وآله) گريه كرد و حسينش را در سينه اش گرفت، سپس رسول خدا(صلى الله عليه وآله)فرمود: اين تربت را در نزد تو مى گذارم، رسول خدا(صلى الله عليه وآله) آن تربت را بو كرد و فرمو: بوى كرب و بلاء است. و فرمود: اى ام سلمه! وقتى اين تربت متحول به خون شد بدان كه پسرم كشته شده است.
ام سلمه تربت را در شيشه اى گذاشت و هر روز به او را نگاه مى كرد، و ام سلمه مى گفت: روزى كه تربت متحولّ به خون شود آن روز، روز عظيم و مصيبت بزرگى خواهد بود»([62]).
اين حديث را ابن حجر عسقلانى در تهذيب التهذيب ذكر نموده است. و مضمون اين حديث را ابن حجر عسقلانى در مجمع الزوائد و طبرانى در معجم كبير و نيز غير آنها ذكر كرده اند.([63])
بنا بر اين رسول خدا (ص) علائم و نشانه ي شهادت حسين (ع) را براي ام سلمه داده بوده و آن خون آلود شدن تربتي بود که جبرئيل در روز ولادت حسين، از محل شهادت او براي رسول خدا آورده بود.
20 . خواب ديدن ام سلمه و ابن عباس رسول خدا را در هنگام شهادت امام حسين(ع)
ترمذى به سند خود از سلمى روايت كرده است: خدمت ام سلمه رسيدم و او گريه مى كرد. از ام سلمه پرسيدم: چرا گريه مى كنى؟ او در پاسخم گفت: رسول خدا(صلى الله عليه وآله) را ديدم ـ منظورش ديدن در خواب بود ـ سر و صورت و محاسن آن حضرت پر از خاك بود، عرض كردم: اى رسول خدا(صلى الله عليه وآله) شما را چه شده است؟ حضرت فرمود: «همين حالا شاهد كشته شدن حسينم بودم»([64]).
ترمذى اين حديث را در سسن خود ذكر كرده نموده است، و همچنين مضمون اين حديث را حاكم نيشابورى، ابن اثير، بيهقى شافعى، ابن حجر عسقلانى و غيره به تفصيل ذكر كرده اند.([65])
از ابن عبّاس شد است: پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله) را نيم روز در خواب ديدم كه پريشان و خاك آلود بود كه شيشه پر از خون با خود داشت، عرض كردم: اى پيامبر خدا! اين چيست؟ در جواب فرمود: اين خون حسين و اصحابش است كه امروز پيوسته در اين شيشه جمع كردم. ابن عباس گفت: آن روز را شماريده و ضبط كردم، و بعداً معلوم شد كه حسين(صلى الله عليه وآله)يك روز پيش از آن به شهادت رسيده بود([66]).
حاكم نيشابورى اين حديث را از ابن عباس در كتابش روايت كرده است، و همچنين اين حديث به همين مضمون در مسند احمد حنبل، و اسدالغابة، الاستيعاب، الاصابة و نيز در غير آنها با اندك تفاوتى در لفظ و طريق وارد شده است.([67])
طبق اين حديث ، رسول خدا (ع) نشانة شهادت حسين را به ام سلمه خبر داده بوده است. و در روز واقعة شهادت، طبق خوابي ام سلمه، رسول خدا (ص) روز واقعه را مشاهده کرده و خون حسين و ياران او را در شيشة مخصوصي جمع کرده است.
21 . امام حسين(ع) ثمره پيامبر(ص)
عبدالرحمن عوف روايت است كه او گفت: پيش از آنكه گرد و غبار باطل چهره احاديث را بپوشاند، حقيقت را از من فراگيريد، از رسول خدا(صلى الله عليه وآله)شنيدم كه مى فرمود: من درخت هستم، و فاطمه فرع و شاخه هاى درخت است، على مايه بارورى و ثمردهى اوست، حسن و حسين(عليهما السلام)ميوه هاى او مى باشد، شيعيان و پيروان ما برگهاى آن درخت است، ريشه و اصل درخت در بهشت عدن است و مابقى او در سائر بهشت»([68]).
اين حديث در المستدرك على الصحيحين و ميزان الاعتدال و سائر كتب اهل سنّت روايت شده است.
طبق اين حديث، حسن وحسين ثمرة درخت رسول خدا است، و شيعيان و پيروان آنان برگهاي آن درختند و اصل و و ريشة درخت در بهشت عدن که شاخه هاي آن در سراسر بهشت گسترش يافته اند.
22 . محاربه با حسين(ع) محاربه با رسول اللّه(ص)
زيد ابن ارقم روايت كرده است كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) به على، فاطمه، حسن و حسين(عليهم السلام)فرمود: «هركسى كه با شما بجنگند با آنها در جنگم، و هركسى كه با در صلح مسالمت باشد با آنها در مصالحه و مسالمت هستم([69]).
اين حديث را ترمذى در سنشش روايت كرده است، و ابن ماجه او را با اندك تفاوتى در لفظ در سننش آورده است.([70]) و همچنين در سائر منابع اهل سنّت مثل المستدرك على الصحيحين، ذخائر العقبى، اسدالغابه و غيره به تفصيل ذكر است.([71])
احمد حنبل در كتابش آورده كه ابوهريره گفت: پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله) به على، حسن، حسين و فاطمه(عليهم السلام) نظر افگنده و فرمود: «هركسى كه با شما محاربه كند، با او در محاربه هستم، و كسانى كه با شما در مسالمت و آشتى باشد، با آنها مسالمت دارم»([72]).
محب الدىّ طبرى در رياض النضرة و نير غير او ذكر كرده كه ابو بكر بن قحافه گفته است: «رسول خدا(صلى الله عليه وآله)خيمه اى برپا كرده بود و در ميان خيمه حضرت على، فاطمه، حسن و حسين(عليهم السلام) در خيمه بودند، رسول خدا (صلى الله عليه وآله) در حاليكه بر كمان عربى تكيه داده بود، فرمود: اى طايفه مسلمانان! هركسى كه با اهل اين خيمه در مسالمت و آشتى باشد، با او در مسالمت و آشتى هستم، و هركسى كه با آنان در حرب و جنگ باشند، با آنها در حرب و جنگم، محبّت و دوستى من با كسانى است كه با آنها در محبّت و دوستى باشند. و هيچ كسى آنان را دوست نمى دارند مگر افراد سعادتمند و خوشبخت، و آنهايى كه پدردارباشند و پاك و طاهر تولد يافته باشند. و هيچ فردى با آنها دشمنى ندارند، مگر آنهايى كه شقى و سنگدل هستند و ولادتشان پَست و ناپاك هستند»([73]).
خوارزمى در مناقب و قاضى نعمان مغربى در شرح الاخبار نيز ذكر كرده است.([74])
و اين حديث معيار حق و باطل را به صراحت بيان مى كند، و بسيار گويا و روشن مى گويد: محبّان و دوستان على، فاطمه، حسن و حسين، سعادتمندان و پاكيزه به دنياآمدگان است، و مبغضان و دشمنان على، فاطمه، حسن و حسين، اشقيا هستند و افراد بى مقدارى كه ولادت شان ناپاك و پست مى باشند
23 . بنى اميّة شجره ملعونه و مبغوض رسول اللّه(ص)
از راشد فرزند سعد روايت شده كه ابوذر گفت: از رسول خدا(صلى الله عليه وآله)شنيدم كه مى فرمود: «وقتى تعداد بنى اميّه به چهل نفر برسند بندگان خدا را، بنده و برده خويش قرار مى دهند، و مال خدا را بخشش و عطيه خويش مى پندارند، و كتاب خدا را بازيچه قرار مى دهند»([75]).
اين حديث را حاكم نيشابورى در المستدرك على الصحيحين و متقى هندى در كنز العمال ذكر كرده اند.
ابوبرزه اسلمى گفته است: «مبغوض ترين جانداران، در نزد رسول خدا(صلى الله عليه وآله)، بنى ثقيف، بنى حنيف،و ثقيف بودند([76]).
بنا بر اين بني اميه درختي پليدي است که همواره در پي اسارت و برده ساختن بندگان خداوند بوده و بيت المال عطيه و بخشش مي پنداشتند و دين خدا را مورد بازيچه قرار مي دادند و بارفتار غير انساني به مثابه پليدترين جانداران در زمين خدا بوده اند.
نتيجه
از آنچه که بيان شد، جايگاه و مقام امام حسين(ع) در نزد جدش رسول خدا(ص) به خوبي نمايان است و آن حضرت نخستين کسي بود که بانگ توحيد و يکتا پرستي را در هنگام تولدش در گوش حسينش خواند، و براي او عقيقه کرد و هموزن موي او نقره صدقه داد، و در موارد مختلف علاقه شديد و محبت بي مانندش را به او نشان داد، و در کودکي او براى خوشحالى او با او بازي کرد، و برکتف مبارک سوار نمود، زبان در کام او نهاد ولبهايش را بوسه باران کرد، در آغوشش گرم فشرد، و هرگز تاب تحمل بي قراري و بي تابي او را نداشت، تشنگي و گرية او را برايش تحمل ناپذير بود. همواره در حق او در حق محبين او دعا کرد، دوستدارانش را دوست داران خدا و رسول خدا خواهد، و دشمنانش او را دشمنان خدا و دشمنان رسول خدا معرفي کرد. پاداش محبت او را بهشت و جزاي دشمني با او را جهنم قرارد.
آن حضرت، حسن و حسينش را ريحانه دنيا، سروران جوانان بهشت و زينت بخش بهشت خواند. و حسينش نيز شباهت تام و تمام به آن حضرت داشت.
آن حضرت از شهادت و محل شهادت آن حضرت سخن گفت، ونشانة شهادت را تبديل شدن تربت او به رنگ خون خبر داد.
و سرانجام در روز واقعه ساقه هاي ريحانة رسول خدا را بريدند و پرپرکردند. و قتلگاه او بلکه که سراسر هستي رنگ خون به خود گرفتند.
فهرست منابع
1.ابن حبان، علاء الدين، صحيح ابن حبان، قم، مؤسسه الرسالد، چاپ دوم 1414.
2.ابن طاووس، علي، اللهوف، ، قم، مطبعه مهر، چاپ اول، 1417
3.ابن ماجه‘ محمدبن يزيد قزوينى، سنن ابن ماجه، بيروت‘ دار الفكر، بي تا. 
4.ابن نما، مثير الاحزان نجف، چاپ حيدريه، 1369.
5.ابو مخنف، مقتل الحسين، قم، مکتبه مرعشي، 1398
6.اسد الغابة في معرفة الأصحاب: عز الدين ابى الحسن علي بن أبي الكرم ابن الاثير (630 هـ) دار احياء التراث العربي ـ بيروت.
7.الاصابة في تمييز الصحابة: أحمد بن علي بن حجر العسقلاني (852 هـ) دار احياء التراث العربي ـ بيروت الطبعة الاولى 1382هـ .
8.بيهقي، احمد، سنن الکبري، بيروت، دارالفکر، بي تا.
9. احمد حنبل، ابوعبد اللّه احمد بن محمّد بن حنبل الشيباني المروزي،  مسند أحمد ، بيروت  دار الصادر، بي تا.
10. بخاري، محمد بن اسماعيل بخاري، بيروت، دارالفکر، 1401.
11.بيهقي، احمد، سنن الکبري، بيروت، دارالفکر، بي تا.
12. التفسير الكبير: فخر الدين الرازي (606 هـ)
13. الخصائص الكبرى: جلال الدين سيوطي ـ911هـ) دارالكتب العلميّةـ بيروت، الطبعة الاولى 1405هـ.
14. الصواعق المحرقة: احمد ابن حجر الهيثمي الشافعي (974هـ)، مكتبة القاهرة، 1385 هـ.
15. اللئالى: جلال الدين عبدالرحمان السيوطي (911 هـ)
16. حاکم نيشابوري، محمد بن محمد ، المستدرك على الصحيحين ، تحقيق دکتر مرعشي، 3/179 بيروت، دارالمعرفه، يوسف 1406.
17. المصنّف في الاحاديث والآثار: عبد اللّه بن محمد بن أبي شيبة الكوفي (235هـ)، دارالفكر ـ بيروت، الطبعة الاولى 1409 هـ.
18. المعجم الكبير: أبوالقاسم سليمان أبو أحمد الطبراني (360هـ)، داراحياءالتراث العربي، الطبعة الثانية.
19. المناقب الخوارزمي
20. أعلام النبوّة: علي بن محمد الماوردي الشافعي (450 هـ)، دار و مكتبة الهلال ـ بيروت 1409 هـ.
21. تأريخ بغداد: ابو بكر احمدبن علي الخطيب البغدادي الشافعى، (463 هـ)،دارالكتب العلميّة ـ بيروت
22. تأريخ دمشق: على ابن الحسن بن هبة الله بن عساكر الدمشقي (571 هـ).
23. تهذيب التهذيب: ابن حجر العسقلانى (258 هـ). دارالفكر ـ بيروت.
24. حلية الاولياء وطبقات الأصفياء: ابو نعيم احمد بن عبدالله الاصفهانى، (430 هـ)، دارالكتاب العربي ـ بيروت، 1407 هـ.
25. ذخائر العقبى في مناقب ذوي القربى: محب الدين احمد ابن عبدالله الشافعي الطبري (694 هـ) دارالمعرفة ـ بيروت.
26. سليمان بن الأشعث السجستاني الأزدي سنن أبي داود: أبوداود بيروت ، دار الفکر، چ اول، 1410.
27. ترمذي، محمد، سنن ترمذي، بيروت، دارالفکر، چ دوم، 1403.
28. شرح الاخبار في فضائل ائمّة الاطهار:، النعمان بن محمّد المغربي. مؤسسة النشرالاسلامي
29. شيخ طوسي، تهذيب الاحکام 6 ، ص 26 ،بي جا، دارالکتب الاسلاميه، چ چهارم، 1265
30. شيخ طوسيمصباح المتهجد، بيروت، مؤسسه فقه الشيعه، چ اول 1411
31. شيخ طوسي، امالي، قم، دارالثقفافه، چ اول، 1414.
32. صحيح البخاري: محمدبن اسماعيل البخاري(256 هـ)
33. طبري، احمد بن عبدالله، ذخائر العقبي، دارالکتب المصريه، مکتبه القدسي، چاپ 1356 هجري قمري.
34. فتح الباري بشرح صحيح البخاري: أحمد بن علي بن حجر العسقلاني (852هـ)، داراحياء التراث العربي ـ بيروت، 1408.
35. كنز العمال في سنن الأقوال والأفعال: علاء الدين على بن حسام الدين الشهير بالمتقي الهندى .
36. لسان العرب، ابن منظور (630 ـ 611 هـ)، دار احياء التراث العربي ـ بيروت.
37. لسان الميزان: شهاب الدين احمد بن على بن حجر العسقلانى (852 هـ) دار الكتب العربي، الطبعة الثالثة 1406هـ.
38. مجمع الزوائد ومنبع الفوائد: أبوبكر الهيثمى، (807 هـ)، دارالكتاب العربي، الطبعة الثالثة 1402 هـ.
39. مسند أبي داود الطياليسي: سليمان بن داود بن الجارود(204 هـ)، طبعة حيدرآباد الدكن 1321 هـ.
40. مشكل الآثار: أبوجعفر الطحاوي (321هـ)، حيدرآباد الدكن 1333 هـ.
چاپ شده در مجله زمزم معارف ، سال سوم، شماره 7، 1385

[1] [1] . شيخ طوسي مصباح المتهجد، ص 828، بيروت، مؤسسه فقه الشيعه، چ اول 1411
[2]
[3] ـ در تولد امام حسين(عليه السلام) اقوال مختلفى است. برخى ولاد آن حضرت را در سوم شعبان، برخى در چهارم، يا پنجم شعبان و برخى در آخر ماه ربيع الاول سال سوم هجرت ذكر كرده اند (ر ک ابن نما، مثير الاحزان ص 7، نجف، چاپ حيدريه، 1369.
[4] . ابن شهر آشوب، مناقب آب ابي طالب، ص 155، نجف، چاپ حيدريه، 1376، المستدرك على الصحيحين 3/179
[5]  ر ک المستدرک پيشين ، بيهقي، سنن الکبري، ج 9، ص 304.
[6]  . شيخ طوسي، امالي، صص 367- 368
[7]  . شيخ مفيد، ارشاد، ص ،131 ، بي جا، دارالمفيد، موسسه آل البيت، بي تا.
[8] ـ مسند احمد، ج 6، ص 391، سنن ترمذي، ج 3، ص 36.  المستدرك على الصحيحين 3، ص179، ذخائر العقبى: ، ص120.
[9] ـ مسند احمد، ج 5، ص 355،  سنن أبي داود:ج 1 ، ص 648. 57، سنن نسائي، ج 7 ، ص 164.
[10] ـ مسند احمد، ج 1، ص 236،. صحيح  بخارى ، ج 4، ص 119.
[11] ـ‌‌‌‌ مجمع الزوائد ج 9، ص201.
[12] ـ طلب آب نمود.
[13] ـ الشنة: السقاء الخلق وهو أشدّ تبريداً من الجديد.
[14] ـ كم يافت و ناياب.
[15] ـ خدر ستر و پرده اى است كه زنها در اطراف منزل و خانه مى اندازد (لسان العرب ج4، ص34)
[16] ـ تهذيب التهذيب ج 2، ص258، مجمع الزوائد ج 9، ص180، معجم كبير طبرانى :ج3، ص50، ح 2656.
[17] ـ دلع لسانه: أي أخرجه من فمهّ.
[18] ـ يهيش إليه: أى يخف اليه ويرتاب.
[19] ـ مسند أحمد : ج2، ص455، ح 7081.
[20] . ابن حبان، صحيح ابن حبان، ص 431.
[21] ـ در لسان العرب در توضيح و معناى اين جمله اين چنين آمده است:
«وفي الحديث حزقّة حزقة ترقّ عين بقة» الحزقة الضعيف الذي يقارب خطوه من ضعف فكان يرقى حتى يضع قدميه على صدر النبي صلّى اللّه عليه و آله. ترقّ: بمعنى اصعد، و عين بقة; كناية عن صغر العين» (لسان العرب 3، ص154).
[22] ـ اسدالغابة 6ج، ص434، رقم 6632.
[23] ـ معجم كبير طبرانى : ج3، ص49، ح 6653، الإصابة ج1، ص329، رقم 1719.
[24] ـ سنن ابن ماجة 1، ص51، ح 144.
[25] ـ مسند أحمد 5، ص182، ح 17111; و 3، ص180، ح 4772، سنن ترمذى: ج 5، ص617، ح 3775، اسدالغابة 2، ص20، رقم 1173; و 5، ص525، رقم 5644، المستدرك على الصحيحين: ج 3، ص194، ح 48205،
[26] ـ البقرة 31 .
[27] ـ التفسير الكبير للفخر الرازيج 2، 198.
[28] ـ صحيح البخارىج 3 ، 1370، ح 3538، سنن الترمذى ج5 ، ص 618، ح 3778، مسند أحمدج4 ، ص160، ح 1337. كنز العمال ج 7 ، ص110.
[29] ـ مجمع الزوائد ج9 ، ص185، معجم كبير طبرانى : 3 ، 115، ح 2845.
[30] ـ الخصائ، للنسائى (ضمن السنن) ج 5 ،ص150، ح 8529، مجمع الزوائدج 9 ، ص 181.
[31] ـ صحيح البخاريج 5 ، ص 2234، ح 5648، و 3 ، 1373، ح 3543.
[32] ـ سنن ترمذى: 5 ، 615، ح 3770، الخصائ، للنسائي (ضمن السنن) 5 ،  150، ح 8530، مسند أحمد 2 ، 208، ح 5543، و، 222، ح 5642، و، 259، ح 637، مسند أبي داود الطياليسي 8 ، 260، حلية الاولياء 5 ، 70،فتح الباري 7 ، 79.
[33] ـ مجمع الزوائدج 9 ، ص 181-182.
[34] ـ ذخائر العقبى ، ص 123، كنز العمال ج 13 ،ص 658، ح 37670
[35] ـ مستدرك الصحيحين ج 3 ،ص 170، طبع حيدرآباد، اسدالغابة ج2 ، ص 12، طبع مصر; وسنن ترمذى: ج2 ، ص 308. مطبعة بولاق،
[36] ـ السنن الكبرى للبيهقي ج 2 ، ص 263.
[37] ـ سنن ترمذى:ج 5 ، ص 614، ح 3769.
[38] ـ خصائ، نسائى (ضمن السنن) ج5 ، ص149، ح 8524، كنزالعمال: 13ج ، ص671، ح 37711، تاريخ دمشق ، ج 34ص -35، ح 67-63.
[39] ـ سنن ابن ماجة: ج 1 ،ص 51، ح 431، مسند أحمد 2ج ،ص 561، ح7816، وتاريخ بغداد ج 1 ، ص 141، رقم 3، تاريخ دمشق: ، 58، ح 103.
[40] ـ المستدرك على الصحيحين 3 ، 181، ح 4776، معجم كبير طبرانى : 3 ، 50، ح 2655، مجمع الزوائد 9 ، 181.
[41] ـ المستدرك على الصحيحين 3 ، 182، ح 4777، مسند احمد 6 ، 509، ح 22622، 3 ، 182، ح 9381، ومجمع الزوائدج 9 ، ص 179 و 9 ، 180، ذخائر العقبى ، ص 132، معجم كبير طبرانى : ج 3 ، ص 48، ح 2647، و 49، ح 2651، مصنّف ابن أبي شيبة ج 7 ، ص 511، ح 2.
[42] ـ سنن ترمذى: ج5 ، ص 614، ح 3768.
[43] ـ خصائ، نسائى ـ ضمن السنن ـ ج5 ، ص 149، ح 8526، مسند أحمد:ج3 ، ص 369، حديث 10616، و ، 469، ح 11200، و، 502، حديث 11368، حلية الاولياء ج 5 ، ص71 و 58، تاريخ بغداد ج 9  ،ص 231 و232، رقم 4804، وج6 ، ص 372، رقم 3397، والاصابة ج 1 ، ص 330، تهذيب التهذيب ج 3 ، ص 309، رقم 658 و4 ، 241، رقم 481.
[44] ـ سنن ابن ماجة ج 1 ، ص 44، ح 118، المستدرك على الصحيحين ج 3 ، ص 182، حديث 4779، و 4780، تاريخ بغداد ،ج 1 ، ص140، وص 10 ، ص230، معجم كبير طبرانى : ج 19 ، ص 292، حديث 650.
[45] . رک . ابو مخنف، مقتل الحسين، ص 117، قم، مکتبه مرعشي، 1398.
[46] ـ ماست: أي تبخّرت
[47] ـ كنزالعمال ج12 ، ص 121، حديث 34290، وتاريخ بغدادج 2 ، ص 238،مطبعة الساداة، مصر 1360، ومجمع الزوائد ج 9 ، ص 184، طبعة مصر، وتاريخ دمشق ، 119-120.
[48] ـ اسدالغابة 1 ، ص212، حديث 404، و الاصابة 1 ، ص 147، رقم 639، ومجمع الزوائد 9 ، ص184،الصواعق المحرقة ، ص192، كنزالعمالج2 ، ص 115، حديث 34262.
[49] ـ مجمع الزوائد،ج1 ، ص 333، طبعة مصر; و تاريخ بغداد ج3 ، ص140ص، مطبعة الساداة، مصر; و ذخائرالعقبى ، 135، طبعة مصر، و المعجم الكبيرللطبراني 3 ، 43، حديث 2629.
[50] ـ ذخائر العقبى ، ص 135. طبعة مصر.
[51] ـ مسند أحمد: 4 ، 127، ح 13127، و، 166، ح 13383، ذخائر العقبى: 164: ، 146 ـ 147، مجمع الزوائد 9 ، 187، معجم كبير طبرانى : 3 ، 106، ح 2813، تاريخ دمشق ، 168، ح 216 و 217.
[52] ـ الخاثر و المخثر: الذي يجد الشىء القليل من الوضع والفترة (لسان العرب 4 ، 27).
[53] ـ المستدرك على الصحيحينج 4 ، ص 440، ح 8202، ذخائر العقبى: ، 148-147، معجم كبير طبرانى : ج3 ، ص 109، ح 2821.
[54] ـ كنزالعمالج 12 ، ص 126، ح 34315، الصواعق المحرقة: ، ص 192، أعلام النبوة للماوردي ، ص137.
[55] ـ معجم كبير طبرانى : ج24 ، ص 54، ح 141، تاريخ دمشق ، 181 ح 23ج0، مجمع الزوائد:ج9 ، ص188، دارالكتب العلمّية ـ بيروت.
[56] ـ مسند أحمد 1 ، ص 137، ح 649، تهذيب التهذيب 2 ، ص 300، رقم 615، مجمع الزوائد: 9 ، ص187، تاريخ دمشق 165، ح 213، معجم كبير طبرانى : ج 3 ،ص 105، ح 2811.
[57] ـ مسند أحمد 1 ، ص 137، ح 649، تهذيب التهذيب 2 ، ص 300، رقم 615، مجمع الزوائد: 9 ، ص187، تاريخ دمشق 165، ح 213، معجم كبير طبرانى : ج 3 ،ص 105، ح 2811.
[58] . ابن طاووس، علي، اللهوف، ص 49، قم، مطبعه مهر، چاپ اول، 1417.
[59] ـ اسدالغابة ج 1 ، 417ص، رقم 970.
[60] ـ الاصابةج 1 ،ص 68، رقم 266.
[61] ـ ذخائرالعقبى: ص 146، كنزالعمال ج 12 ،ص 126، ح 34314،
[62] ـ تهذيب التهذيب ج 2 ،ص 300، رقم 615.
[63] ـ مجمع الزوائدج 9 ، 189، معجم كبير طبرانى : ج 3 ، 108، ح 2817، الصواعق المحرقة:  ص 193.
[64] ـ سنن ترمذى: ج 5 ،ص 615، ح 3771.
[65] ـ المستدرك على الصحيحين 4ج ، 20ص، ح 6764، اسدالغابة 2 ، ص23، رقم 1173، دلائل النبوة للبيهقي ج 7 ،ص 48، تهذيب التهذيب ج 2 ، 307، رقم 615، ذخائر العقبى ، 148.
[66] ـ المستدرك على الصحيحين، ج 4 ،ص 439، ح 8201.
[67] ـ مسند أحمد: ج 1 ، 466، ح 2549، و ، 400، ح 2166، أسدالغابةج2 ، ص23، رقم 1173، الاستيعاب ج 1 ، 381، الاصابة ج 1 ، 335، رقم 1724، تاريخ بغداد ج 1 ، 142، رقم 3.
[68] ـ المستدرك على الصحيحين، ج3 ،ص 175، حديث 4755، وميزان الاعتدال ج 1 ، ص 505، رقم 1896، اللئالي المصنوعة 1 ، 405،
[69] ـ سنن ترمذى: ج 5 ، 656ص، حديث 3870.
[70] ـ سنن ابن ماجة ج 1 ،ص 52، حديث 145.
[71] ـ المستدرك على الصحيحين:ج 3 ،ص161، حديث 4714، ذخائر العقبى ، ص25، اسدالغابة ج 7 ،ص 225، رقم 7175، معجم كبير طبرانى :ج 3 ،ص 40، حديث 26019 و 26020.
[72] ـ مسند أحمد ج 3 ،ص 187، حديث 9405، المستدرك على الصحيحين : ج 3،  ص 161، حديث 4713، تاريخ بغداد: ج 7 ،  ص136، رقم 3582، معجم كبير طبرانى :ج 3 ، 40ص، حديث 26021.
[73] ـ الرياض النضرة  ج 3 ، 136.
[74] ـ المناقب الخوارزمي، ص 297، شرح الاخبار في فضائل ائمّة الاطهار: ، 363، النعمان بن محمّد المغربي.
ص [75] ـ المستدرك على الصحيحين، ج 4 ، 525-526، حديث 8475 و 8476، كنزالعمال ج 11 ، 165، حديث 31058.
[76] ـ المستدرك على الصحيحين ج 4 ، ص258، حديث 8482، مجمع الزوائد ج 10 ،ص 71، معجم كبير طبرانى : ج  18 ،ص 229، حديث 572،

برای ارتباط با ما و ارسال نظر  لطفا کلیک کنید