صفحه نخست

در باره ما

ارتباط با ما

 

 

بررسی موقعیت شیعیان افغانستان

سخنراني حجت الاسلام و المسلمين دكتر رسولي در
«نشست تخصصی بررسی موقعیت شیعیان افغانستان بعد از انتخابات، مسئولیت و نقش فرهنگیان»


دکتر حيات الله رسولی از اساتيد جامعه المصطفي العالميه(س) آخرین سخنران «نشست تخصصی بررسی موقعیت شیعیان افغانستان بعد از انتخابات، مسئولیت و نقش فرهنگیان» بود که به وسیله «مؤسسۀ فرهنگی بشارت» در 28 عقرب 1388 برگزار شد. ایشان با در نظر داشت دیدگاههای مطرح شده در این «نشست تخصصی» سخنانی به شرح ذیل ایراد کرد.
بسم الله الرحمن الرحیم...
دیدگاه دکتر رسولی در باره نقد دولت سابق با تمرکز بر فردسالاری:
نقد دولت سابق خیلی خوب بود. البته من نقد مذکور را با تمرکز صرف بر فرد سالاری در دولت قدیم نمی پذیرم. بحث افغانستان، صرفا بحث فرد گرایی نیست، ما در یک برزخی از فرد گرایی و ملی شدن به سر می بریم، واقعیت این است که در جامعه افغانستان و در خصوص امر سیاست، آدمها قبل از اینکه یک فرد باشند، به طور بسیار مهمی یک اوغان،یا هزاره یا تاجیک و ازبک و یا... هستند، دغدغه قومی، گروهی و سیاسی دارند،‌ لذا مسئولان حکومتی درهر مقامی که باشند، از نظر سیاسی به منافع گروه قومی و سیاسی خود می اندیشند. اگر اوغان (پشتون) باشند، از نظر سیاسی به نفع اوغان= پشتون ها کار می کند، و از نظر اداری هر اوغانی را که در دولت می بینند تلاش می کند که کارش را راه بیاندازد و از امکانات دولتی و ملی درمرحله اول برای او استفاده کند، به همین دلیل است که برایش دوستانه و دلسوزانه کار می کند و در دولت برایش فرصت فراهم می کند. ازبک و تاجیک و... نیز همین طور است. البته این احساس درمیان هزاره ها قدری ضعیف است، که دکتر عارفی نیز به آن اشاره کرد و خوب هم اشاره کرد. اما کلیت فرمایش ایشان گفتم که قابل پذیرش نیست. در افغانستان متاسفانه هنوز ملت، تفکر ملی و حق خواهی ملی، فراتر از حق خواهی قومی،‌جا نیفتاده، یک اوغان( البته منظور ما افراد گروه قومی است که به نام گویش گفتاری خود «پشتون» نامیده می شوند) خود را قبل از این که یک فرد متعلق به کل مردم افغانستان و خدمت¬گذار تمام مردم افغانستان حساب کند، در مرحله اول خود را یک فرد اوغان =پشتون فکر می کند، هزاره و ازبک و تاجیکش نیز همین رقم است. به این دلیل که افراد، هنوز هویت ملی نیافته اند و هویت قومی آنها تمام هویتشان به حساب می آید. یک مساله علمی است که مربوط به بحران هویت ملی و روند تشکیل ملت و هویت ملی درافغانستان است .

عدم بررسی نقطه ضعفهای واقعی جامعه افغانستان
بیشتر مشکلات جامعه ای ما بر می گردد به اینکه ما در مشکلات و تحولات سرنوشت ساز، نمی آییم مسایل اصلی و نقطه ضعفهای واقعی جامعه ای افغانستان و علی الخصوص مردم خودمان را بررسی کنیم، البته جای تشکرش باقی است که «مؤسسۀ فرهنگی بشارت» چنین اقدامی را نمودند. به عنوان نمونه؛ بزرگترین تحول سیاسی و اجتماعی به نام «انتخابات ریاست جمهموری» در کشور ما اتفاق افتاد ولی هیچ عکس العمل علمی، تحلیلی و فرهنگی کارشناسانه ای از سوی نخبگان فرهنگی و علمی جامعه ای ما در قم یا جای دیگر و حتی داخل کشور صورت نمی گیرد، نه نشست علمی، و نه یک ارزیابی فرهنگی و سیاسی و نه هیچ چیز دیگر. لذا قدمی که دوستان فرهنگی ما در «موسسه بشارت» برداشتند با اهمیت تلقی می شود. جامعه ای فرهنگی و سیاسی ما باید وارد این مرحله شوند، و این را بپذیرند که« نقد» به معنای موضع گیری نیست، معنی «نقد»، بررسی، ارزیابی وجداسازی خالصی ها از ناخالصی ها است. نقد برای اصلاح امور و پندگیری از عملکردهای گذشته است که اگر پیامدش اصلاحات باشد، بسیار خوب وضروری خواهد بود.




پیامدهای انتخابات

انتخابات اخیر برای ما چند پیامد خیلی خوب داشت: اولین پیامدش این بود که کسانی که در طول چند سال گذشته بر مقدرات جامعه شیعه و هزاره حاکم بود، باور نداشتند که عرصه خدمت برای این مردم نیاز به نیروهای جدید و توانمند دارد، و همچنین باور نداشتند که عملکردهای آنان خصوصا در سالهای اخیر مورد رضایت مردم نیست. مردم خواسته ها و حقوقی دارند که آقایان مدعی رهبری مردم به آنها بی توجه شده و یا درک نمی کنند. این مشکل هم شاید به این دلیل بود که تا هنوز در ساختار ذهنی و اجتماعی جامعه ما و علی الخصوص نخبگان سیاسی جا نیفتاده که نمی شود ادعای سیاست و مدیریت یک گروه را بدون توجه به خواست ها و حقوق اصلی آنها داشته باشند. باور نشده بود که آنها محتاج یک بازنگری جدی در عملکردهای خود هستند. و باید حضور نیروهای جدید و مدعی خدمت از غیر خود را و بدون حضور و موافقت زید و عمر و...، جدی بگیرند. به این دلیل که ذهنیت فعالیت اجتماعی در جامعه ای ما فرد محور و متکی به شخص است و این باور قبل از همه در ذهن سیاست بازان و صاحبان قدرت تثبیت شده بود، و البته که آنها همواره طالب این وضعیت هم هستند. با این وجود این انتخابات این باور را ثابت کرد، برای همه و از جمله سیاست بازان مدعی و حاضر جامعه ای شیعه و هزاره. ثابت کرد که تمام باورهای آقایان قابل تجدید نظر است.
درانتخابات اخیر، همانند انتخابات دوره قبل، کاندیدها جنبه قومی یافت. این امر متاثر از بافت فکری و فرهنگ سیاسی جامعه افغانستان است. لذا هر قومی به کاندید مورد نظر خود رای دادند. البته رای آقای کرزی تا حدودی فرا قومی بود، چون نیروهای زیادی از جامعه ازبک نیز به کرزی رای داد، از این جهت که کاندید مطرحی از خود نداشتند. تعدادی از هزاره ها و سایر اقلیت های قومی نیز به آقای کرزی رای دادند.
دودستگی گروهها و رهبران سیاسی جامعه هزاره
در انتخابات اخیر ریاست جمهوری، گروه های سیاسی و رهبران مدعی جامعه ای ما دو دسته شدند؛ برخی پشت سر کاندید مورد نظر بیشتر اوغان ها= پشتون ها، یعنی آقای کرزی سنگرگرفته و از وی حمایت کردند و یک تعداد معدودی هم به توصیه های دیگران و یا روحیه رقابت را پیشتازان آقای کرزی، جانب آقای عبدالله تاجیک تبار،‌ را گرفتند. این افراد بدون توجه به گرایش های مردم خویش راه معامله با کاندیدهای مذکور را پیش گرفتند. آنها در این تفکر و عملکرد خودشان متاسفانه هیچ توجهی به رای و نظر مردم و خواست مردم نداشتند، تلقی بسیاری از آنها این بود که مردم هزاره تحلیل درستی از اوضاع ندارند و باید تابع معاملات و گرایش های شخصی یا گروهی آنان باشند. لذا به خیال خودشان فکر می کردند مردم هم تابع آنان خواهد بود، در حالی که در این انتخابات مردم ما به همه اینها «نه» گفتند، و باورهای آنان را دگرگون کرد. این هم از پیامدهای مستقیم و طبیعی انتخابات است. انتخابات فایده اش آن است که آنهایی که بر مقدرات مردم مسلط هستند و برای مردم کار نمی کنند، مردم می توانند به آنها « نه» بگویند. و این «انکار» را مردم ما درانتخابات ریاست جمهوری دوم به مسئولان مدعی خود گفتند. به نظرمن این خیلی نکته خوب و مهمی بود که در این انتخابات روشن شد.
از نظر تئوری و نظری حسن دمکراسی و انتخابات این است که مردم می توانند به دولت وکارگزاران مدعی بگویند ما شما را نمی خواهیم، و یا اگر کسی در نظر مردم دلسوز است مورد تایید و حمایت قرار می گیرد،‌ از نظر سیاسی و اجتماعی و حتی روانی این«نه» گفتن در عین آرامی و مسالمت آمیز بودن خیلی تاثیرگذار و عملی و سوزناک است که امیدوارم آقایان جدی تلقی کنند و از آن پند بگیرند. البته اگر پندگیری در بین باشد.!؟
تحلیل مردم و موضع گیری آنها در انتخابات
نکته دوم این است که مردم ما به دولت گذشته و مدعیان آینده سیاست افغانستان هم «نه» گفتند. البته این «نه»‌ گفتن با توجه به عملکردهای گذشته کاندیداهای ریاست جمهوری بود، و آن شناختی که مردم شیعه و هزاره از آنها داشته و دارند، و البته که این شناخت تا حدودی دقیق هم است.
تا هنوز در ذهنیت عمومی و فرهنگ سیاسی افغانستان این تحلیل وجود داشت که جامعه هزاره و شیعه افغانستان قدرت تحلیل دقیق، ارزیابی و تصمیم گیری کمتری دارند، این ساختار ذهنی غلط هنوزهم کمابیش وجود دارد، در حالی که این تحلیل نسبت به مردم هزاره بکلی غلط است. اشتباه بودن این تحلیل و این باور در این انتخابات معلوم شد. حد اقل پیامد انتخابات اخیر این بود که مردم گفتند ما از بازیگران سیاست افغانستان و گروه های سیاسی شناخت دقیق داریم، تحلیل و ارزیابی دقیق هم داریم. واقعیت این است که ما شما را نمی خواهیم، آنهایی که به نفع شخصی و تنها به نفع قوم شان و گروه سیاسی شان کار کردند، مردم هزاره و شیعه گفتند: شما لیاقت رهبری ملی را ندارید، ما شما را نمی خواهیم، شما کاری برای ملت افغانستان و برای ما نکردید.

نقدی بر موضع گیری علمای افغانستان
واقعیت مهم در این ارتباط این است که علمای افغانستان و علمای شیعه و هزاره پایگاه مردمی وسیع دارد، مشروعیت دینی و مقبولیت مردمی خوبی هم دارند، آنها باید بیش از احزاب سیاسی منافع مردم را در نظر داشته باشند، من و شما به عنوان عالم دینی همیشه باید طرفدار حقوق و منافع مردم باشیم و تابع گروه های سیاسی وسیاست بازان حرفه ای نباشیم، من خودم امسال داخل بودم، انتخابات راهم از نزدیک دیدم و شرکت کردم، متاسفانه علمای ما نتوانستند تحلیل دقیقی از اوضاع داشته باشند و در مجموع با توجه به منافع مردم موضع مستقل و واحد بگیرند، یک نکته بسیار قابل تاسف و دور از انتظار بود. این هم یکی از پیامدهای انتخابات و بازی سیاسی و موقعیت کلی نخبگان و احزاب سیاسی و روابط شان با مردم بود.
شعور سیاسی مردم شیعه و هزاره از رهبران سیاسی مدعی، به مراتب بالاتر است، البته در عین حال برداشت رهبران سیاسی غیر از این است. علمای ما باید این مساله را توجه داشته باشند که مردم تحلیلشان از اوضاع کشور و عملکرد افراد فعال در عرصه اجتماعی وسیاسی دقیق است، چون آنها عملکردها را به چشم می بینند و ارزیابی می کنند و قضاوت دارند، علمای اسلام در تحولات همیشه باید جانب منافع مردم را بگیرند. این مطابق با دستور اسلام و علی الخصوص دستور حضرت امیر(ع)در عهد نامه مالک اشتر،‌ است که فرموده : علیکم برضا العامه. بخبگان سیاسی و دینی باید جانب منافع مردم را بگیرند، و به دنبال رضایت مردم باشند، نه رضایت نخبگان سیاسی و خواص منفعت طلب. اما متاسفانه علما، نخبگان دینی و فرهنگی ما در این مرحله به این امر بی توجه شدند که قابل پذیرش نیست.

نخبگان سیاسی و تحکیم موقعیت شخصی
آقای دکتر عارفی درست می گویند که در میان احزاب هزاره و شیعه وعلی الخصوص رهبران سیاسی و نخبگان سیاست بیشتر منافع شخصی و فردگرایی حاکم است، برای آنها منافع شخصی شان اهمیت دارد و نه منافع مردم، ولی در میان نخبگان سیاسی اقوام دیگر قوم گرایی مهم است، این هم یک نکته اساسی است؛ کسی که منافع قوم برایش اهمیت دارد، از کسی که صرفا در گرو منافع شخصی خودش باشد،‌ بهتر است، چون یک قدم به پیش رفته و از فرد گرایی وخود خواهی شخصی قدری فاصله گرفته. در افغانستان و خصوص گروه های سیاسی آدمها خیال می کند که همه چیز خودش و منافع قوم خودش است، لذا همیشه به دنبال تحکیم موقعیت شخصی خود می رود، در حالی که افراد سیاسی و گروه قومی پشتون و تاجیک چنین نیست، اگرهم هست بازهم منافع قومی برایشان مهم است. البته آنها هم این ضعف را دارند که منافع ملی و اسلامی را همه برای قوم گرایی خودشان قربانی می کنند، و این مهم ترین معضل کشورها و سیاست افغانستان بوده و هست وخواهد بود. آقایان سیاسی برای منافع قومی خود کار می کنند در حالی که مدعی ریاست جمهوری افغانستان هستند، شعار ملت و مردم افغانستان سر می دهند. چیزی که می گویند در عمل به آن باور ندارند، عمل هم نمی کنند.
به عنوان مثال همین امسال و سالهای گذشته راههای جاغوری و قره باغ و مالستان که مجموعا 200 هزاره خانه جمعیت دارد، نا امن می شود و 35 نفر مسافر و مردم ملکی هزاره در دشت قره باغ غزنی کشته می شوند، از دولت کابل و جناب کرزی هیچ خبری نمی شود، ولی وقتی چند نفر تروریستی که پل های سرک را خراب می کنند، مکتب ها را آتش می زنند، معلم ها را سر می برند، دخترهای بی گناه را با اسید ناقص می کنند، و مسافرها را غارت می کنند، توسط طیاره های نیروهای بین المللی کشته می شود، رئیس جمهور ما پشت تریبون اظهار تاسف می کند. این دولت ملی ما است.

نقدی بر وضعیت کلی جامعه افغانستان
متاسفانه افغانستان کشوری است که یک عده از سیری می میرند و یک عده از گرسنگی زندگی نمی توانند، امنیت ندارند، کار نیست، فساد بی داد می کند، بعد دولت و سیاست بازان اعلام می کنند که افغانستان در حال ترقی است و اوضاع امن و امان است، دمکراسی هم جریان دارد. دمکراسی برای چپاول کمک های بین المللی و کشت و تجارت وسیع مواد مخدربرای دوستان خارجی ها و قتل و غارت و ناامنی توسط تروریست های بین المللی و طالبان و بدبختی و گرسنگی برای مردم افغانستان!؟
پیامدهای دیگری انتخابات
فرصت به میدان آمدن افراد دیگری غیر از رهبران سیاسی احزاب فراهم شد. البته بحث «بشر دوست» بحث شخص نیست، من به شخص اوکاری ندارم و ممکن است از نظر سیاسی و فکری، نظرم با او موافق هم نباشد. بهر صورت او یک نخبه شناخته شده افغانستان و یک نیروی مؤثر و متخصص برخواسته از جامعه هزاره و شیعه است. نکته مهم این است که جامعه هزاره و شیعه از حضور نیروهای خدمت گذار استقبال می کند، تفاوتی نمی کند که این فرد از نظر شخصی و سیاسی متعلق به فلان حزب یا گروه شناخته مدعی باشد یا نه، البته و متاسفانه گروه های سیاسی موجود، انواع تخریب را علیه «بشر دوست» به کار بردند، که این کار در درون جامعه هزاره و شیعه و در کل جامعه ای افغانستان از نظر اخلاقی و سیاسی درست نبود. نمی شود گفت: چون این شخص غیر از ما و حزب ماست نباید پیروز شود و نباید از نظر سیاسی بالا بیاید،‌ به این دلیل که ما فکرمی کنیم که رهبری و سیاست جامعه ای هزاره و شیعه متعلق به من است و تا ابد باید مال من باشد. من معتقدم که : این شخص(بشر دوست) یا هر شخص مدعی خدمت و فعالیت سیاسی، بالاخره برخواسته از میان مردم شیعه و هزاره است، فرقی نمی کند کی باشد و یا دارای چه تفکر سیاسی باشد، مهم آن است که نسبت به مردم افغانستان و مردم خودش صادق باشد و قصد خدمت داشته باشد، حالا ممکن است شعارهایش، روشهایش و تفکراتش متفاوت باشد، فردا شخص دیگری وارد میدان می شود، آیا این درست است که به او هم بگوییم تو نباید از نظر سیاسی بالا بیایی و برای او یا هر نخبه سیاسی جدید و توانمند دیگر توطئه و تخریب راه بیاندازیم؟. این مایه تاسف است که سیاست مداران کنونی و برخی از نخبگان وابسته به فرهنگ نخبه کشی و تخریب سیاسی روی می آورند، این آفت جامعه افغانستان است. این درست نیست.
البته این مساله درسی برای امثال من و شما نخبه فرهنگی و سیاسی است که موقعیت بازی سیاسی بین جامعه و فرهنگ رقابت سیاسی را در جامعه افغانستان خوب درک کنیم. اگر روزی رفتیم ما را هم آقایان احزاب سیاسی موجود نمی پذیرند، چون تابع آنها نیستیم. علیه ماهم تخریب به راه می اندازند و نمی خواهند که ما رشد کنیم. این مساله قابل تاسفی است که باید فکری به حال آن کرد. و البته نباید از این تضعیف کاری ها ترسید،‌ نباید در خدمت گذاری به مردم کوتاهی کرد، هرچند که موانعی وجود داشته باشد وکسانی موافق فکر و روش ما نباشند و یا ما را دوست نداشته باشند، برای ما که متعلق به گروه علما و خدمت گذاران دینی هستیم،‌ برای ما باید وظیفه دینی و منافع مردم مهم باشد، فرقی نمی کند که کسی از گروه های سیاسی با تفاوت روشی دارند ویا مخالف است یا تخریب می کند. البته نباید تخریب و مخالفت باشد، لکن اگرهم بود طبیعی است فرقی نمی کند نباید ترسید و عقب نشینی کرد.

دوراه پیش رو در واقعیت سیاسی افغانستان
دراین زمینه و نسبت به فرمایشات آقای دکتر عارفی، فکر می کنم دوراه در واقعیت سیاسی افغانستان پیش روی ما است:

1- تلاش در جلب توجه گروههای سیاسی
یکی اینکه : ایشان فرمودند که ما ناچاریم تلاش کنیم که درمرحله اول و حداقل، موافقت یا جلب توجه و یا وفاداری خود را به سیاست بازان وگروه های سیاسی موجود جامعه هزاره و شیعه ثابت کنیم، تا هم تنشی بین نیروهای قدیم و جدید بوجود نیاید و هم این که نخبگان و رهبران قدیمی از نفوذ و تاثیرگذاری برخوردارند و نیروهای جدید چنین تاثیری ندارند و مسایل دیگری که ایشان فرمودند. من باید عرض کنم که این نکته از نظر من چندان ارزشی ندارد، و لزومی هم ندارد. این درست نیست که آقایان سیاستمدار کنونی مردم ادعا کنند که ما نفوذ داریم، صاحب مردم هستیم، تصمیم بازی سیاسی از طرف مردم هزاره و شیعه به دست ما و در صلاحیت ماست، دیگران هم ناچارند که تابع ما باشند، و اگر ما کاندید شدیم که شدیم، اگر نشدیم، بقیه افراد حق ندارند وارد صحنه شوند و اگر وارد شدند ما تخریب می کنیم. این تفکر برای سیاست افغانستان و مردم ما یک معضل است این یعنی که ظرفیت و امکان چرخش نخبگان سیاسی و فرهنگی در جامعه هزاره و شیعه نیست، وجود ندارد، و نباید وجود داشته باشد، این کمال بی انصافی آقایان است. این مساله بیانگر بن بست سیاسی نخبگان است، که هیچ نخبه ای فرهنگی یا سیاسی نمی تواند از این رده بسته سیاسی بالا برود. در حالی که در یک جامعه پویا نخبگان سیاسی و اجتماعی باید در چرخش باشند، و فرصتی برای بالا آمدن نیروهای جدید و انتقال تجربه و ظرفیت پذیرش نیروهای جدید توسط قدیمی ها وجود داشته باشد. حد اقل ما به عنوان یک نخبه دینی یا فرهنگی نباید این تفکر بسته را بپذیریم و نباید تسلیم آن بشویم، و البته باید از شکل گیری و تاثیر گذاری این فرهنگ غلط هم باید جلو گیری کنیم، زیرا این یک آفت بزرگ جامعه ای ما است.


2 - فعال شدن علما و نخبگان دینی
راه دوم این است که علما و نخبگان دینی فعال و دلسوز و خواستار خدمت، خودشان وارد صحنه اجتماعی و سیاسی شوند. البته لازم نیست که حتما در تضاد با گروه¬های سیاسی موجود باشد، اما می تواند در رقابت با آنان باشد، این هیچ اشکالی ندارد و درست هم است. زیرا از مصداق «فاستبقوا الخیرات» به حساب می آید. بالاخره مسابقه در خیر و خدمت به مردم است، و این چیزی خوبی است. درعین حال بازهم می تواند در تعامل مثبت با گروه های سیاسی و نخبگان سیاسی موجود باشند، البته اگر آنها ظرفیت این تعامل را داشته باشند، اما اگر این ظرفیت نبود، نباید کنار کشید و یا تسلیم منافع و گرایش های شخصی و گروهی آنان شد. با این وجود ممکن است این کار مشکل باشد، چون کار کردن در هر جامعه امکانات و زمان لازم دارد، اما در دراز مدت این دو امر هم فراهم می شود، چون مردم هرکسی را که صادق باشد و واقعا خدمت کند، حمایت می کنند، به همان دلیل که گفتم که مردم شعور سیاسی بالایی دارند و خدمتگذار خود را از بازیگران منافع شخصی به خوبی تشخیص می دهند.

احتیاج جامعه به نخبگان جدید

پیامد بعدی انتخابات برای ما جامعه شیعه و هزاره این است که: اولا پیش از انتخابات بعضیها خیلی حرفها می زدند، و خوشحال بودند که با جناح و کاندید فلان گروه پیروز و قدرتمند نزدیک شده اند و تعامل کرده اند، این ها در آن زمان به فکر مردم نبودند و برایشان مهم هم نبود که مردم چه می خواهند،حتی باورشان این بود که مردم باید همان چیزی را بخواهند و همان کاری را کنند که ما می خواهیم. مردم باید حمایت کننده معاملات سیاسی گروه یا شخص ما باشند. اما بعد از انتخابات فهمیدند که مردم قدرت تصمیم بالای دارند و می توانند کسانی را به خاک کشیده و کسانی را استقبال کنند. من بعد از انتخابات که از منطقه در کابل آمدیم، با آنکه نتیجه انتخابات اعلان نشده بود، دیدم بسیاری از سران احزاب لبانشان خشک شده بود. چون آقای کرزی به آنها می توانست بگوید که: در انتخابات معلوم شد که شما را مردم قبول ندارد، چون به حرف شما گوش نکردند، مردم شما به من رای نداد. البته این حرف کرزی حرف درستی نیست، زیرا کسی که رئیس جمهور می شود، او رئیس جمهور همه مردم افغانستان است فرقی نمی کند که کسی به او رای داده یا نه، چون او متعلق به مردم افغانستان است و درمقام قوم یا طرفداران خودش قرار نگرفته بلکه در مقام مربوط به مردم و کل کشور افغانستان قرار گرفته. با این هم تعدادی قابل توجهی از مردم هزاره به کرزی رای داده بود، که او به حساب نمی آورد، در حالی که باید توجه کند،‌ رای ندادن مردم هم دلیل موجهی دارد، لا بد عملکردهایشان درست نبوده،‌ از این بعد سعی کنند به خواست های مردم توجه کنند. تا همه به آنها رای دهند. در این مرحله از انتخابات کرزی و عبدالله هم فهمیدند که این افراد وابسته به آنها در میان مردم هزاره و شیعه جایگاهی ندارند. این جامعه محتاج نخبگان جدید است. در نتیجه موقعیت آنها هم پیش کرزی به شدت تضعیف شد.
البته خوب است آقای کرزی و آقای عبدالله بفهمند که مردم هزاره به این مرحله از شعور سیاسی رسیده اند که قدرت تشخیص بالایی دارند وخادم را از معامله گر و منافع شخصی را از منافع مردم به خوبی درک می کند و اگر کسی برای آنها کار نکند مردم به همه آنها "نه"‌می گویند.


افت موقعیت هزاره ها
روشن است موضوع خاص این جلسه بررسی موقعیت هزاره ها و شیعیان افغانستان پس از انتخابات ریاست جمهوری دوم است. لذا بحث متمرکز بر این موضوع است. من معتقدم که در این انتخابات موقعیت هزاره ها و شیعیان افغانستان در سطح ملی، منطقه ای و بین المللی به شدت افت کرد، و این یک فاجعه است. زیرا افت موقعیت سیاسی و اجتماعی برای اقوام وگروه های سیاسی متعلق به آنها هزینه های سیاسی سنگین دارد؛ از جمله این که فرصت های بعدی را از دست می دهد، و قدرت چانه زنی سیاسی را در آینده به شدت تضعیف می کند. واقعیت این است که به لطف تدبیر ضعیف گروه های سیاسی و رهبران، نخبگان سیاسی جامعه ای هزاره دراین بازی مهم سیاسی (انتخابات ریاست جمهوری ) تابع قواعد بازی ومنافع و تصمیم گری دیگران بود. و این نشانگر ضعف عمومی نخبگان سیاسی ماست. ما در این بازی سیاسی کلان ملی یک طرف مهم و مستقل قضیه نبودیم، در حالی که قبلا موقعیت و باور داشتیم که ما تصمیم مستقل برای بازی آزاد به عنوان یک طرف اصلی سیاست افغانستان را داشته وداریم، و این افت موقعیت برای مردم ما غیر قابل قبول است. ما در صحنه سیاست کلان افغانستان طرف قضیه بودیم و هستیم، چون یکی از اقوام بزرگ و تاثیر گذار این کشوریم، در حالی که نخبگان سیاسی موجود و علی الخصوص گروه های سیاسی به این مساله توجه نداشتند، ویا این که باور و اعتماد به نفس خودشان را از دست داده بودند. در عین حال مردم ما با عملکردخودشان ثابت کردند که می توانند یک طرف قضیه باشند و قدرت تحلیل و تصمیم گیری تبدیل این باور به واقعیت را هم دارند. سیاست افغانستان به عنوان یک کشور کثیر الملیت و دارای تنوع قومی و استبداد زدگی(آنهم استبداد قومی) نباید بین دوطرف قضیه بچرخد. این برای ملیت های محروم خطرناک است. تاریخ کشورما این را ثابت کرده است که معادله دو مجهولی سیاست در کشور دارای اقلیت های قومی زیاد به استبداد یک قوم،‌ یا بازی و معامله غیر منصفانه دو گروه قومی بازیگر می انجامد،‌ و این هم به ضرر دمکراسی و هم مخالف عدالت و وحدت ملی خواهد بود. همیشه بازی بین دو طرف به ضرر طرف های سومی است. بازی وقتی خطر استبداد و انحصارش کم می شود که بازیگران بیش از دو طرف باشد، زیرا توافق و توطئه برای حذف دیگران ونادیده گرفتن حقوق طرف های سومی و چهارمی و... را کاهش می دهد. البته این افت موقعیت صرفا خاص هزاره ها نبود، زیرا ازبک ها نیز دچار این افت موقعیت شدند. افت موقعیت سیاسی هزاره ها و ازبک ها به دو مجهولی شدن سیاست و بازی محدود بین بازیگران فعال کمک می کند،‌ و این خود می تواند سیاست افغانستان را در یک چرخش تکراری تاریخی گذشته قرار دهد، و این چیزی است که ملیت های محروم در گذشته به شدت از آن گریزان بود.

پیامدهای افت موقعیت هزاره ها
نکته مهم و دردناک دیگر این است که در انتخابات اخیر موقعیت قومی وسیاسی هزاره ها و شیعیان از نظر اجتماعی و در روابط روحی روانی در روابط بین قومی افغانستان هم دچار افت شد. افت موقعیت عمومی هزاره ها و شیعیان وتضعیف موقعیت عمومی آنها به عنوان یک گروه قومی تاثیرگذار در سیاست افغانستان امر غیر قابل گذشت می باشد. این مساله می تواند پیامدهای روانی، سیاسی، اجتماعی و حتی فرهنگی نامناسبی برای مردم ما داشته باشد. به این دلیل که ذهنیت تاریخی مردم ما آسیب دیده و دارای خاطرات خوبی نیست. از جمله این که باعث سرخوردگی می شود، تاثیرات دیگری هم دارد که قابل بررسی است،‌ فرصت کنونی کافی نیست و محتاج فرصت جداگانه و مهم است.

نتیجه دوم این افت موقعیت این است که در سیاست بازی داخلی کشور قدرت چانه زنی نیروهای موجود ما را تضعیف می کند.
و سوم این که عرصه بازی سیاست داخلی را بین یک و دو قرار می دهد. در نتیجه سایر نیروها در موقعیت تابع قرار خواهند گرفت و نقش موثر و پیشتاز و حتی مستقل خود را از دست خواهند داد. نتیجه بعدی این که این مساله باعث تضعیف باور قدرت های خارجی سیاست منطقه ای نسبت به هزاره ها خواهد شد، و این امر از نظر سیاسی رخداد خوبی نیست. راستش این است که در سیاست افغانستان به صورت کلی و از جمله بعد داخلی،‌ نقش نیروهای خارجی و کشورهای منطقه ای امر غیر قابل انکار است. زیرا وقتی که عناصر قدرت یک گروه در بازی داخلی و در درون خانه قابل توجه نباشد، بیرونها هم توجه نمی کند، آن کس که واقعا بازیگر موثری نیست کسی برایش تره خورد نمی¬کند، داخلی ها هم که در یک بازی رقابت با هم قرار دارند، و این رقابت مبنای بسیاری از بازی های سیاسی و ازجمله جلب کمک های بین المللی و تاثیرگذاری در سیاست و کسب موقعیت در سیاست افغانستان است، این چیزی است که متاسفانه در تمام ابعاد سیاست کشور ما حقیقت غیر قابل انکار است.
ارزیابی نهایی جایگاه شیعیان
‌ با توجه به موضوع نشست و تعیین جایگاه شیعیان در سیاست و دولت آینده، نظرم این است که دولت درکشورما روز به روز اقتدارش و بخصوص اقتدار بین المللی و حتی استقلالش ضعیف تر می شود. موقعیت گروه قومی و مردم ما هم همینطور است، موقعیت مردم ما بعد از انتخابات ضعیف تر از مو قعیت قبل از انتخابات است،‌ این ارزیابی من قبل و بعد ازانتخابات اخیر ریاست جمهوری است، ‌به دلایلی که برخی از آنها اشاره شد.
واقعیت این است که امروز برای افغانستان اربابان خارجی سیاست کشورما تعیین کننده است. کشورهای خارجی طرفدار دولت مقتدر و مستقل نیست. دولت ملی وقتی از اقتدار و قدرت ملی وحمایت وسیع مردمی برخوردار نباشد، ضعفش بیشتر است. این چیزی است که متاسفانه در سیاست افغانستان کمتر جدی تلقی می شود. آقای حامد کرزی هرچند با مشکلاتی پیروز انتخابات اعلام شد، اما یک پیروز ضعیف و به شدت تضعیف شده و حتی همراه با مشکل مشروعیت، حتی در میزان رای به دست آورده و کش و قوس های قدرت های خارجی و مسایل دیگری که وجود دارد الآن فرصت بیان آن نیست. پس در مجموع دولت آینده یک دولت ضعیف تر از قبل خواهد بود. هم در تصمیم گیری خودش وهم در استقلال و پایگاه های مردمی خودش و هم از نظر حمایت های بین المللی و موارد دیگر.

مشارکت پایین و نمادین هزاره ها در دولت آینده
موقعیت مردم هزاره و شیعه در این دولت ضعیف تر از دولت های قبل خواهد بود،‌ به دلایل زیادی‌ که برخی ازآنها ذکر شد. اگرهم مشارکتی از مردم و اقوام باشد، ‌این مشارکت ضعیف و بیشتر نمادین و گزینشی خواهد بود،‌ آنهم از میان نیروهایی که پیرو سیاست گروه افغان ملتی ها و شخص کرزی، و بخصوص نیرهای آرام و بی ادعا و بسیار همسو باکرزی. وزیران انتخابی کرزی نیز احتمالا از سایر ملیت ها واقوام و از جمله از میان هزاره ها همان نیروهای قبلی و یا نیروهای همسو با آنها و یا نیروهای تکنوکرات ضعیف و بی ادعا و آرام خواهند بود، درست شبیه همان چیزی که در این چند سال تجربه شد و متاسفانه این امر تفاوت چندانی به نسبت به خواست های برحق مردم و رفع محرومیت اقوام و خدمت به مردم افغانستان و علی الخصوص مردم ما نخواهند کرد.
در دولت آینده احتمال سازش و معامله بین کرزی و نیروهای مخالف کرزی و رقیبان سیاسی او اعم از گروه حامی عبدالله و گروه افغان ملتی پشت سر اشرف غنی بیشتر باشد، در نتیجه توجه بیشتر و اهتمام اصلی به دیگران است، تا به نیروهای ضعیف هزاره و حامیان بی پایگاه کرزی در جامعه ای شیعه و هزاره. اگرهم موقعیت نیم بندی در دولت به رهبران ضعیف هزاره داده شود، طبعا مقامات و موقعیت های نا کارآمد، غیر مهم و عادی خواهد بود. آنهم وزارت خانه های که جنبه فنی دارند و آقایان کارکرد درستی نخواهند داشت. همان گونه که در دولت قبلی شاهدش بودیم. پست معاونت دوم ریاست جمهوری نیز یک پست نمادین، بدون اختیارات مهم اجرایی و بیشتر تشریفاتی و دلخوش کن است. با این تاکید که شخص متصدی این موقعیت نیز جدیت چندانی برای خدمت به مردم اش ندارد و اقدامات جسورانه و ابتکاری هم از ایشان متوقع نیست.


طالبان معضلی برای افغانستان
در بارۀ بحث با طالبان تروریست بحثی خوبی شد، طالبان واقعا یک معضل ملی برای افغانستان است. این تنها یک مساله امروزی نیست. مشکل ایجاد شده از ناحیه کوچی نماهای طالب در مناطق مختلف هزارستان هم به احتمال زیاد در آینده تشدید خواهد شد. با این وجود مشکل بوجود آمده از سوی نیروهای طالبان، و تفکر وفرهنگ طالبانی درابعاد مختلف،‌ به عنوان یک پدیده اجتماعی و فرهنگی و حتی سیاسی در افغانستان ریشه تاریخی دارد، صرفا پدیده امروزی و یا چند سال اخیر نیست. این مشکل ریشه در فرهنگ و تربیت و تاریخ و روابط اجتماعی و قبیله ای یک تعداد از مردم افغانستان دارد. به نظر من اینجا نکته مهمی از نظر روانی و سیاسی در این مورد وجود دارد: هر ملت یا گروه قومی و یاحتی گروه سیاسی که در یک دوره از تاریخ موفقیتی به دست آورد و قدرت گرفت، در نتیجه پیامدهای روانی و سیاسی و فرهنگی و اجتماعی زیادی برای او به ارمغان می رسد؛ از جمله این که این پیروزی و موفقیت برای مردمش روحیه قومی و اعتماد به نفس ایجاد می کند و قدرت تصمیم گیری و باور به تغییر وضع موجود به نفع خودش در آنها پیدا می شود، از جمله آن روحیه این است که آنها باور می کنند و مدعی اند که :‌ما همیشه می توانیم قدرت مندانه در صحنه حضور داشته باشیم و همواره بر تحولات تاثیر گذار باشیم. تاثیر گذاری نیز باید همیشه برمحوریت خواست و اراده و حقوق قاطعانه و یا قدرت مند ما باشد، حق آن است که قدرتمندمی خواهد. در نتیجه طبیعی است که آرامش و پذیرش و ضع موجود برای آنها کافی و قانع کننده نیست و همیشه به دنبال تغییر وضعیت به نفع خود و ایجاد فرصت و موقعیت های برتر اند. طالبان و نیروهای اجتماعی و سیاسی شان در دوره قتل عام و تخریب افغانستان و سلطه نظامی بر بخش وسیعی از افغانستان دارای چنین باوری شدند. همین باور نسبت به نیروهای تاجیک تبار افغانستان و علی الخصوص نیروهای دخیل در اداره ربانی- مسعود به وجود آمده بود، البته این باور تا حد زیادی کاذب بود به همین دلیل به مرور زمان و با توجه به واقعیت های افغانستان و الآن تا حد زیادی تعدیل شده است.

جنبش عدالتخواهی و پیامدهای آن

دوران مقاومت عادلانه و"جنبش عدالتخواهی" مردم ما در غرب کابل نیز یک چنین موقعیتی و همچنین باوری را برای مردم ما به وجود آورده بود. زیرا این مقاومت عدالتخواهانه و تاریخی در آن شرایط در سیاست افغانستان بسیار مهم و تاثیر گذار بود، یک باور قوی را نیز در مردم ما و یک اعتماد بنفس بالای در مردم و نخبگان ما ایجاد کرده بود، از جمله این باور که ثابت کرد که ما واقعا یک طرف مهم، قوی و تاثیر گذار در سیاست افغانستان هستیم و ما اگر بخواهیم می توانیم در این جامعه و در فرایند تصمیم گیری اصلی و کلان این کشور تاثیر گذار باشیم. البته این باور متاسفانه بعدها در طیف رهبران سیاسی تضعیف شد،‌ به همین دلیل به مصلحت نگری های غیر ضروری و قابل قبولی روی آوردند، در حالی که مورد قبول و انتظار مردم نبوده و نیست.
باور دوم مردم ما این بود که حق ما در این کشور و در گذشته ها به شدت نادیده گرفته شده بود، ما حق داریم که گذشته را نقد کنیم و گذشته را تغییر دهیم و حق خواهی و عدالت از حقوق مسلم هر گروه قومی و هر ملت است. البته پیامدهای مثبت جنبش عدالتخواهی شیعه و هزاره افغانستان بسیار است که اینجا مجال پرداختن به آنها نیست. یکی از پیامدها آن بود که این جنبش بعدها و در سالهای بعد جنبه ملی یافت، به نحوی که حق خواهی اقوام و ادبیات عدالت خواهی افغانستان همگی مولود این جنبش بود، به گونه ای که ما امروز می توانیم از «جنبش عدالتخواهی افغانستان»، صحبت کنیم و این مسال از تاثیرگذاری جنبش عدالتخواهی مردم ما در روند مقاومت عادلانه غرب کابل بود. به دنبال همین باور است حالا مردم ما حق شایسته خودشان را می خواهند، واقعیت این است که موقعیت کنونی شایسته و حق واقعی مردم ما نیست. لذا مردم ما و نخبگان فرهنگی، دینی و سیاسی ما حق دارند و نا راضی هستند، نارضایتی از موقعیت کنونی سیاست افغانستان و موقعیت سیاسی، و فرهنگی،‌اجتماعی و.... در دولت کنونی، یعنی خواستار حق شایسته خودشان هستند.
به تبع همین نکته است که ما مقبولت و مشروعیت دولت قبلی کرزی و موقعیت مردم هزاره و شیعه را در دولت قبلی و دولت وکابینه آینده نیز ضعیف و غیر قابل قبول ارزیابی می کنیم. البته معتقدیم که این اعتراض و این نارضایتی جنبه سیاسی و فرهنگی دارد و به صورت مسالمت آمیز و ازطریق فعالیت های قانونی و در ابعاد اجتماعی، فرهنگی و سیاسی باید مورد توجه قرار گرفته و حقوق تلف شده و جایگاه شایسته آنها و تمام اقوام به تناسب حضور آنها در کشور و مطابق باعدالت اسلامی دنبال شود. این مساله هم جنبه دینی دارد وهم از نظر ملی لازم و ضروری و برحق هست.


احتمال همکاری دولت آینده با طالبان
واقعیت افغانستان این است که متاسفانه از نظر اجتماعی و فرهنگی وضع به گونه ای است که اگر امر دایر شود بین آقای کرزی و عبدالله و یا کس دیگر، طالبان به آقای کرزی رای می دهند. آنها خواستار تمام افغانستان است، و چیزی از حقوق سایر اقوام و ملیت های را بر نمی تابند. آنها این باور غلط را دارند که افغانستان متعلق به آنان است و باید تمام قدرت به مردم آنها و متعلق به آنها باشد. واقعیت این است که دولت افغانستان اگر واقعا بخواهد می تواند طالبان را از بین برده ویا رام کند. جامعه جهانی و نیرهای آیساف وعلی الخصوص نیروهای آمریکایی هم اگر واقعا بخواهند می توانند طالبان را آرام کند. به عنوان نمونه اگر صرفا در سرکوبی آنها جدی باشند، و ملاحظه بکار نبرند می تواند به زودی موفق باشند، و یا لا اقل همکاری نظامی، مالی و حمایتی نداشته باشند، نمونه و راه حل دیگر این است که اگر فرصتی و اعتمادی به نیروهای محلی و نظامی و اجتماعی اقوام و افراد ذی نفوذ مجاهدین افغانستان از تمام اقوام داشته باشند، این امر به راحتی و زودی قابل حل است.


عدم موفقیت سازش نخبگان جدید و رهبران سنتی
باید نخبگان در عرصۀ سیاسی و اجتماعی افغانستان وارد شوند، و سازش و همکاری میان نخبگان مستقل و تاثیر گذار و رهبران سنتی تا به حال موفقیت چندانی نداشه و اتفاق هم نیفتاده و احتمالا به همین زودی ها اتفاق هم نخواهد افتاد. ‌ من طرفدار این نیستم که نخبگان فرهنگی و سیاسی جدید و مستقل تلاش کنند که وفاداری خود را به رهبران ثابت کنند تا جلب اعتماد به وجود آید؛ زیرا رهبران سیاسی چنین ظرفیتی را از خود نشان نداده اند، و چنین انتظاری هم از نخبگان شایسته و جوان و مستقل جدید منصفانه نیست. ایشان تاکید کردند که ما باید در صدد تغییر ساختاری در جامعه نخبگان سیاسی و اجتماعی مردم هزاره باشیم، و دراین زمینه مهمترین نیروها و نیروهای اصلی همین طیف نخبگان دینی و مذهبی و علماء و فرهنگیان متعهد و دردمندی است که در جامعه ای ما به حمدالله کم هم نیستند. این نخبگان هم مشروعیت دینی دارند، هم موقعیت مردمی و مقبولیت دارند، هم دارای توانمندی های مختلف فرهنگی، اجتماعی، مدیریتی و سیاسی می باشند. گذشته جهاد مقدس کشورما و دوران مقاومت عدالتخواهی این باور را تائید کرد و من به قدرت توانمندی و لیاقت این نیروهای متعهد باور دارم، برعلاوه این که وارد شدن این نیروها را دراین مرحله ازتاریخ یک وظیفه دینی، فرهنگی، مردمی و ملی می دانم.
بعد از انتخابات اخیر جامعه ما از نظر سیاسی و اجتماعی قدری سرخورده شدند، موقعیت ما پایین آمد، این وضعیت غیر قابل قبول است، باید فکری به حال آن شود، نخبگان دینی باید آن را جدی بگیرند و وارد صحنه شوند.

جمع بندی دبیر نشست تخصصی

دبیر جلسه، آقای علی اکبر ناصری، کارشناس علوم سیاسی در پایان «نشست تخصصی بررسی موقعیت شیعیان افغانستان بعد از انتخابات، مسئولیت و نقش فرهنگیان» از مجموع صحبتها و دیدگاههای مطرح شده جمع بندی زیر را ارائه کردند.متاسفانه این نشست نشان می دهد که یک چشم انداز خوبی برای شیعیان افغانستان وجود ندارد، جناب آقای دکتر عارفی راه حل را در یک نوع سازش و انسجام میان نخبگان فعلی و نخبگان سنتی را پیشنهاد کردند که آنها همدیگر را بپذیرند. و جناب آقای دکتر رسولی هم بحث رهبران، و نیروهای جدید و بخصوص بحث وظیفه و اهمیت حضور بخبگان دینی و مردمی و علما را مطرح کردند و از نظر نخبگان اجتماعی و فرهنگی و سیاسی جامعه ای هزاره و شیعه ساختار شکنی وضع موجود را مورد تاکید قرار دادند، از جمله این که به کرات ورود نیروهای دینی جوان و متعهد و ارزشی را پیشنهاد کردند. به نظر می رسد که راههای حفظ و ارتقای موقعیت شیعیان افغانستان، نیاز به یک جلسه دیگری داشته باشد که یا «مؤسسۀ فرهنگی بشارت» یا دیگر مؤسسات عهده دار برگزاری آن بشود چیزی خوبی است.


پاسخ به سوالات برنامه پایانی این نشست تخصصی – علمی بود.
و ضمنا آقای عارفی بر این نکته تکیه کرد، منظورم اعلام وفاداری به معنای اعلام بیعت نیست. یا تجدید عهد نیست. ولی واقعیت این است که وقتی تحت فشار قرار بگیرند چاره ای ندارد جز اینکه همه نیروها منسجم بشود و همکاری کند.


 

متن کامل سخنرانی دکتر اکرم عارفی
متن کامل سخنرانی دکتر حیات الله رسولی
گالری تصاویر از نشست تخصصی بررسی موقعیت شیعیان افغانستان

 

صفحه نخست

درباره ما

فصلنامه بشارت

بولتن خبري افغانستان

گفتگو

در ساحل سرود

شمیم احساس

اهل بيت (ع)

مقالات

داستانهای قرآنی

سایتهای افغانستان

کتابخانه

تازه های نشر

گالري تصاوير

تمامی حقوق متعلق به سایت مؤسسه فرهنگی بشارت است                       www.bsharat.com