|
|

متن سخنرانی حجت الاسلام والمسلمين محمد علي جويا
در نشست علمي - تخصصي «نقش عاشورا در وحدت و
انسجام ملی افغانستان»
همان طور كه دوست عزيز ما آقای ابراهیمی، و جناب دكتر
ناصري اشاره فرمودند، قضيه عاشورا يك حادثهي اندك
نيست درسهاي فراواني ميتواند براي ما داشته باشد.
تصور ما اين است كه مي توان از حادثه عاشورا به عنوان
فاكتوري براي ايجاد وحدت و انسجام ملی در افغانستان
نیز استفاده نمود. چگونگي استفاده از اين حادثه تاريخي
براي ايجاد انسجام و وحدت ملي در افغانستان، چيزي است
كه اگر فرصت شد در قسمتهای بعدي صحبتها به عرض خواهم
رساند. به عنوان صحبت آغازین ميخواهم روي اين نكته
تأكيد كنم که پرسش از وحدت ملّی و نقش عاشورا در آن می
تواند بر دو فرض، کما بیش متفاوت استوار باشد.
فرض نخست این است که مؤلفه¬های وحدت ملّی در افغانستان
وجود ندارد و ما می خواهیم بحث کنیم که آیا می شود از
عاشورا به عنوان فاکتوری برای ایجاد آن استفاده کرد یا
خیر.
فرض دوم آن است که وحدت ملّی در افغانستان وجود دارد و
ما می خواهیم بر رسی کنیم که آیا عاشورا به عنوان
آیینی مربوط به بخش خاصی از جامعۀ افغانستان می تواند
به این وحدت آسیب وارد کند یا خیر؟ اگر جواب مثبت است،
چه راهکارهایی برای جلو گیری از آن وجود دارد.
بنابراین، باید زاویه بحث را از اول مشخص نماییم.
تصور ما این است که نوع دوم بحث مفید تر است تا گونه
نخست، به این دلیل که ما چه بخواهیم چه نخواهیم واحد
جغرافیایی به نام افغانستان با مردمان مشخص، با تاریخ
مشخص، اکنون در جغرافیای سیاسی جهان وجود دارد.
مردمانی که در این واحد جغرافیای زندگی می کنند، شریک
نیک بختی و شور بختی هم هستند. عقل و خرد حکم می کند
که اگر به دنبال زندگی انسانی مبتنی بر عدالت و
خردمندی هستیم در پاره¬ای از امور به صورت مشترک تصمیم
بگیریم، به صورت مشخص از منافعی که مربوط به تمامی این
واحد جغرافیای می شود به صورت مشترک دفاع و از
زیانهایی که متوجه همه است جلو گیری کنیم.
واقعیت¬هایی چند ایجاب می کند که با قضیه عاشورا و در
کل آیین¬های مذهبی با هوشمندی عمل کنیم:
در جامعهي افغانستان شكافهاي طبقاتي، قومي، جغرافيايي
یک واقعیت است به همین دلیل تابلويي كه از این کشور می
توان ترسیم نمود یک دست نیست
ساخت جامعه ما شدیداً احساس محور است تا عقل محور، به
همین دلیل زمینه¬ها برای سوء استفاده از قضایایی مانند
عاشورا که اصولاً مبتنی بر نوعی احساس اند بسیار زیاد
می باشد. آفتی که امروزه دامن کشورهایی چون پاکستان را
گرفته است دقیقاً از همین نکته نشأت می گیرد. باید
تلاش کنیم آن فضا به افغانستان منتقل نشود.
قضیۀ عاشورا دارای دو بعد سیاسی و مذهبی
قضيهي عاشورا در کشور ما دو جنبه دارد؛ یک بعد سیاسی
دارد و یک بعد مذهبی. در بعد سياسي واقعيت اين هست كه
من خود را صاحب نظر نمی دانم، به دليل اين كه سياست
اقتضائات و پيچيدگيهايی خاص خود را دارد و تا انسان
در متن حوادث نباشد نمی تواند نظر درست بدهد. و اصولاً
بر خورد سیاسی و مقطعی با قضیه عاشورا مناسب هم نیست
چون هرچند عاشورا در ماهیتش خالی از ابعاد سیاسی نیست،
خصوصیت امر بعد سیاسی آن است که روزمره است و با تغییر
صحنۀ تاریخ مصرفش نیز منقضی می¬شود. در حالی که عاشورا
یکی از پایدار ترین ابعاد مذهب شیعه به حساب می آید.
بنا براین، ما به عنوان محصلين علوم ديني و در عين حال
به عنوان افرادی که به عاشورا به عنوان یک امر مقدس و
دینی نگاه می کنند شایسته است پرسشی را که مطرح می
کنیم از بعد مذهبی باشد.
پرسش اساسی که از این بعد می توان مطرح کرد این است که
آیا مذهب برای شرایط امروز ما با تمام جوانبی که قضیۀ
عاشورا در کشور ما دارد، آموزه و رهنمودی دارد یاخیر؟
به عبارت دیگر، به لحاظ دینی وظیفۀ ما در ارتباط با
قضیه عاشورا با در نظر داشتن شرایط کنونی چیست؟
تصور من این است که این آموزه باید وجود داشته باشد –
و وجود دارد-. این که می گویم باید وجود داشته باشد به
این دلیل است که در روایات، ما مأمور به احیاء امر
ائمه هستیم و عاشورا یکی از مصادیق احیاء امر به حساب
می آید. عاشورا یک آیین دینی و مقدس است که مأمور به
اقامۀ آن هستیم، درست همان گونه که مأمور به اقامه
نماز و دیگر شعایر دینی هستیم. امّا زندگی متحول
انسان، فرمول واحد را بر نمی تابد، حتی اگر این فرمول
نماز باشد. به همین دلیل ما برای حالات مختلفی که برای
نماز گزار به وجود می آید دستورات مختلف داریم. در
مواردی تا آن جا پیش می رویم که بسیاری از شرایط و
اجزاء نماز به دلایل ثانوی دستخوش تحول می شوند. وضو
بدل به تیمم می شود. نماز ایستاده بدل به نماز نشسته
می شود، و... عاشورا نیز چون یک شعار مذهبی و دینی است
باید برای حالات مختلف دستورات مخلتف داشته باشد.
شرایط ما شرایط ویژه است، شرایطی که بر پایی آیین
عاشورا می تواند یک فرصت باشد، همان گونه که اگر خوب و
سنجیده عمل نکنیم می تواند تهدید به حساب آید. تصور من
این است که اصل تقیه می تواند برای ما راه گشا باشد،
اما نه تقیه خوفی و اضطراری بلکه تقیه مداراتی، اجازه
دهید این اصل را مقداری توضیح دهم تا روشن گردد که
چگونه عاشورا می تواند برای وحدت ملّی افغانستان مفید
و مثمر ثمر واقع گردد؟
انواع تقیه در فقه شیعه
در فقه شیعه تقیه انواعی دارد که معروف ترین آنها چهار
نوع است:
1 - تقیه اکراهی: مصداق کامل تقیه اکراهی داستان عمّار
است که در قرآن از آن یاد شده است. خداوند در آیه 106
از سوره نحل به این داستان اشاره می کند که اگر مجبور
شدید رفتار یا گفتار کفر آمیز داشته باشید، مشروط بر
اینکه قلب تان مؤمن باشد، باکی ندارد. « مَنْ كَفَرَ
بِاللَّهِ مِنْ بَعْدِ إيمانِهِ إِلاَّ مَنْ أُكْرِهَ
وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإيمانِ وَ لكِنْ مَنْ
شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْراً فَعَلَيْهِمْ غَضَبٌ مِنَ
اللَّهِ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظيم».
مفسرین در شأن نزول این آیه فرموده اند که مشرکین قریش
عمار را مجبور به اظهار کلمۀ کفر کردند و او در حال
اکراه کلمه کفر را بر زبان آورد. سپس در حالی که اشک
از چشمانش سرازیر بود خدمت رسول خدا آمد و عرض حال
نمود. پیامبر(ص) بر حال عمار بسیار رقت نمود، درآن
موقع این آیه نازل گردید، آن گاه پیامبر( ص) به عمار
فرمود که اگر آنها بار دیگر با تو این رفتار را کردند
بازهم می توانی اظهار کلمۀ کفر کنی.
2 – تقیۀ خوفی: نوع دوم تقیه خوفی است. در این نوع
تقیه، انسانی که نسبت به جان، مال، ناموس خودش یا دیگر
مؤمنین بیمناک است می تواند به گونه¬ای رفتار کند که
این خطر از آنها دور گردد. این نوع تقیه، در کتب فقهی
ما بسیار پر رنگ مطرح گردیده و هم نسبت به حکم تکلیفی
و هم حکم وضعی آن رساله¬های مختلف تدوین شده، شرایط و
کیفیت اجرای آن به تفصیل مورد بحث قرار گرفته است.
3 – تقیۀ کتمانی: نوع سوم تقیه کتمانی است. این همان
تقیه¬ای است که می توان از آن به عنوان اصل رازداری در
سازمان تشکیلات دینی یاد نمود. اسرار مسلمین نباید در
اختیار دیگران قرار گیرد و افشا شود. موضوع این نوع
تقیه، در واقع اظهار حق است. به عبارت دیگر، اگر شرایط
و موقعیت اجازه نمی دهد که حقایق افشا گردد لازم است
برای حفظ و بقاء اصل آن اقدام به تقیه نمود و آن را
مخفی نگه داشت تا زمان مساعد برای اظهارش فرا برسد.
4 – تقیۀ مداراتی: نوع چهارم تقیه مداراتی است. این
نوع تقیه در کلمات فقهاء کم تر مطرح شده و زوایای آن
به قدر کافی واکاوی نشده است. امام خمینی(ره) از کسانی
است که این مسأله را با حساسیت بیشتری دنبال کردند چون
می خواستند با استفاده از این اصل مسأله وحدت جهانی
مسلمین را توجیه کنند. فقهایی که از این نوع از تقیه
صحبت کرده اند بیشتر به مسأله اثرات آن بر وحدت مسلمین
تکیه کرده اند. اما آن چه از روایات امامان معصوم(ع)
پیرامون این اصل بدست می آید این است که سه هدف عمده و
اساسی از طرح آن در نظر بوده است:
1/4. دفاع از آبرو و حیثیت مذهب:
مذهب تشیع در فضای آلوده¬ای که در طول تاریخ برای آن
ایجاد شده بود، همواره به اتهاماتی ناروا و بدون پایه
و اساس متهم بوده است. امامان معصوم و اهل بیت(ع) برای
زدودن این اتهامات هم از راه گفتار و نشر معارف واقعی
دین و هم از راه عمل بذل همت نمودند. یکی از تعالیم که
ایشان به پیروان خود تعلیم داده همواره بر آن تأکید
داشتند، تقیه مداراتی بود. اجازه دهید یکی دو نمونه از
احادیث این باب را برایتان قرائت کنم تا معلوم گردد که
تقیه مداراتی چیست و چگونه این مهم را براورده می کند.
الف) امام صادق(ع) به شیعیان این گونه سفارش می کند:
«اياكم أن تعملوا عملا نعيّر به! فان ولد السوء يعير
والده بعمله، كونوا لمن انقطعتم اليه زيناً، و لا
تكونوا علينا شيناً! صلّوا في عشائرهم، و عودوا
مرضاهم، و اشهدوا جنائزهم، و لا يسبقونكم الى شيء من
الخير، فأنتم أولى به منهم. و اللّه ما عبد اللّه
بشيء احبّ اليه من الخباء». قلت: و ما الخباء؟ قال
عليه السلام: «التقية». مبادا عملی انجام دهید که موجب
آبروریزی ما گردد، همانا فرزند بد با رفتار ناشایستش
موجب بد نامی پدرش می گردد. باید برای کسی که به او
گراییده اید زینت و مایه مباهات باشید، و مبادا که
موجب سرافکندگی ما گردید. با آنها (اهل سنّت) در
عشیره¬هایشان نماز گزارید، از مریضانشان عیادت کنید،
در تشییع جنازه¬هایشان حاضر گردید، و نباید که آنها
نسبت به هیچ عمل خیری از شما پیشی بگیرند، چون شما به
کار خیر سزاوارتر از آنهایید. به خدا قسم که خداوند به
چیزی محبوب¬تر از خبأ عبادت نشده است. گفتم: خبأ چیست؟
فرمود: تقیه.
ب) شيخ صدوق در کتاب من لا یحضره الفقیه از زید شحام
از امام صادق(ع) روایت می کند که فرمود:« قال يا زيد
خالقوا الناس بأخلاقهم صلوا في مساجدهم و عودوا مرضاهم
و اشهدوا جنائزهم و ان استطعتم ان تكونوا الأئمة و
المؤذنين فافعلوا، فإنكم إذا فعلتم ذلك قالوا هؤلاء
الجعفرية، رحم اللّه جعفرا ما كان أحسن ما يؤدب أصحابه
و إذا تركتم ذلك قالوا هؤلاء الجعفرية فعل اللّه
بجعفر، ما كان اسوء ما يؤدب أصحابه» ای زید با مردم
(اهل سنّت) با اخلاق خودشان معاشرت نمایید، در
مساجدشان نماز بخوانید، از مریض¬هایشان عیادت کنید، در
تشییع جنازه¬هایشان شرکت کنید، و اگر توانستید که امام
جماعت یا مؤذن باشید این کار را انجام دهید، چون اگر
این کارها را بکنید، خواهند گفت که این است جعفریه،
خدا رحمت کند جعفر را، چه خوب تربیت کرده است اصحابش
را، اما گر این کارها را ترک کنید، خواهند گفت: این
است جعفریه، خدا طرف حساب جعفر باشد، چه بد تربیت کرده
است اصحابش را.
توجه داشته باشیم که تقیه در این جا به معنای ترس
نیست، صحبت از این نیست که ما چیزی را مخفی کنیم، صحبت
از این است که ما زیبایی¬های مذهب مان را به مردم نشان
دهیم. موضوع تقیه در اینجا اصل تولاّ و تبرا است. ما
این اصل را به عنوان یکی از تعالیم اساسی مذهب قبول
داریم. اما تقیه مداراتی بما می آموزاند که نباید
تولاّ و تبرا ما را از نیکی و خیر خواهی به خلق خدا
باز دارد. تولاّ و تبّرا به معنای بیزاری از کسانی که
معتقد به انحرافشان هستیم نیست، بلکه به معنای ترحم از
گمراهی ایشان است. کسی بر راه گم کرده شمشیر نمی کشد
بلکه با شفقت و منطق صحیح، راه را بر ایشان نشان می
دهد. با این منطق مذهب امام جعفر صادق(ع) مشعشع ترین
مذهبی است که تاریخ به خودش دیده است. تقیه مداراتی به
ما می آموزاند که غبارهای تهمت و افترا را با رفتار
درست از چهره مذهب خود بزداییم تا نور حقیقت بر صاحبان
بصیرت بتابد.
2/4. حفظ وحدت و انسجام اسلامی:
در احادیث تقیه مداراتی، تعلیماتی وجود دارد که این
جهت را وجۀهمت خود قرار داده است. مصالح علیای جهان
اسلام اقتضا می کند که ما به تأسی از امام معصوم(ع)
خود را جزیی از پیکرۀ جهان اسلام بدانیم و در نیک بختی
و شور بختی آن شریک باشیم. نمونه¬هایی از این دست از
احادیث را مرور می کنیم:
الف) امام صادق(ع) فرمود:« من صلى معهم في الصف الأول
كان كمن صلى خلف رسول اللّه (ص) و سلم في الصف الأول»
هرکس با برادران اهل سنّت در صف اول نماز جماعت نماز
گزارد مثل این است که با رسول الله در صف اول نماز
گزارده باشد. با این که از شرایط امام جماعت در شرایط
عادی در مذهب شیعه، این است که امامی عادل باشد، اما
در جایی که وحدت مسلمین ایجاب کند، نه تنها اقامه نماز
پشت سر ایشان جایز بلکه ثواب آن معادل نماز با رسول
الله(ص) دانسته شده است. تصور من این است که این ثواب
به دلیل تأمین هدفی است که رسول الله برای آن مبعوث
گردید و آن ایجاد جامعه صالحین و مؤمنین و عبادت
کنندگان خدا بود.
ب) شيخ طوسی از اسحاق بن عمار نقل می کند که امام
صادق(ع) فرمود:« قال لي أبو عبد اللّه عليه السلام: يا
إسحاق أ تصلي معهم في المسجد؟ قلت: نعم قال: صل معهم
فإن المصلي معهم في الصف الأول كالشاهر سيفه في سبيل
اللّه» ای اسحاق آیا با اهل سنّت در مسجد نماز می
گزاری؟ گفتم: بلی، فرمود: با آنها نماز بگزار چون هرکس
با آنها در صف اول نماز گزارد، مثل این است که در راه
خدا شمشیر زده است.
ج) شیخ صدوق با سند مرسل از امام صادق(ع) نقل کرده که
فرمود: « قال الصادق(ع) إذا صليت معهم غفر لك بعدد من
خالفك» اگر با آنها نماز بگزاری خداوند به اندازۀ
افرادی که پشت سر تو نماز می گزارند از گناهانت می
بخشد.
3/4. هم زیستی مسالمت آمیز:
یکی از اهداف تقیه مداراتی که از روایت به وضوح قابل
استفاده است امّا در کلمات فقهاء ندیده¬ام کسی به آن
اشاره کرده باشد، مسأله همزیستی مسالمت آمیز است. ما
با واقعیتی به نام تعدد مذاهب روبرو هستیم، اگر
بخواهیم این واقعیت را بهانه¬ای برای منازعه و جنگ
قرار دهیم، بدون شک آن چه که بیشترین زیان را متحمل می
شود سخن حق است. در غوغا و آشوب حب و بغض¬ها، سخن درست
کمتر مشتری می یابد. ما برای این که زیست صلح آمیز
داشته باشیم و در عین حال زمینه برای بحث منطقی فراهم
گردد مجبوریم به گونه¬ای رفتار کنیم که احساسات مذهبی
کسانی را که به مذهب خلاف مذهب ما گرایش دارند،
جریحه¬دار نکنیم و این از روایات به خوبی قابل استفاده
است:
الف) مدرك بن زهیر از امام صادق(ع) روایت کرده که
فرمود:«رحم اللّه عبداً اجترّ مودة الناس الى نفسه،
فحدّثهم بما يعرفون، و ترك ما ينكرون» خدا رحمت کند
بنده¬ای را که دوستی مردم را به سویش جلب کند و با
آنها به معروف سخن بگوید و آن چه را که آنان نمی
پسندند ترک کند.
ب) خثعمي از امام صادق(ع) روایت کرده است که فرمود:
«عليكم بالورع و الاجتهاد، و اشهدوا الجنائز، و عودوا
المرضي، و احضروا مع قومكم مساجدكم، و احبوا للناس ما
تحبون لانفسكم، اما يستحيي الرجل منكم ان يعرف جاره
حقه و لا يعرف حق جاره» بر شما باد به ورع و کوشش در
راه خدا، در تشییع جنازه¬ها شرکت کنید، از مریضها
عیادت کنید، با قوم تان ( ازاهل سنّت) در مساجد حاضر
شوید، و دوست داشته باشید برای مردم آن چه را که دوست
دارید برای خودتان، آیا شرم نمی کند مرد که همسایه اش
حق او را می شناسد اما او حق همسایه اش را نمی شناسد.
ج) معاوية بن وهب روایت کرده است که به امام عرض
کردم:« كيف ينبغي لنا ان نصنع فيما بيننا و بين قومنا
و بين خلطائنا مما ليسوا على امرنا؟ فقال: «تنظرون الى
ائمتكم الذين تقتدون بهم فتصنعون ما يصنعون، فواللّه
انهم ليعودون مرضاهم، و يشهدون جنائزهم، و يقيمون
الشهادة لهم و عليهم، و يؤدون الامانة اليهم» چگونه
رفتار کنیم با قوم خود و دوستان خود از کسانی که در
امر امامت شما با ما شریک نیستند؟ فرمود: به امامان
خود نظر کنید، همان امامانی که به آنها اقتداء کرده
اید، پس همان گونه رفتار کنید که آنها رفتار می کنند.
به خدا قسم که آنها از مریضان ایشان (اهل سنّت) عیادت
می¬کنند، در تشییع جنازه¬هایشان شرکت می کنند، به نفع
و علیه آنها شهادت می دهند، امانت¬هایشان را بر می
گردانند.
این روایات و روایات دیگری که در اینجا مجال طرح شان
نیست، به وضوح به ما می فهماند که زندگی مسالمت آمیز
داشتن با برادران اهل سنّت جزء از تعلیم امامان ما و
در نتیجه جزیی از مذهب ما به حساب می آید. خشونت حتی
در سطح گفتار، در مذهب ما نیست و نبوده است. مذهب شیعه
مذهب منطق و گفتگوی صادقانه است.
بر اساس آن چه که از اصل تقیه مداراتی می توان استفاده
نمود می توان نتیجه گرفت که در مراسم مذهبی عاشورا در
کشور ما نیز دقیقاً باید بر اساس همین اصل استوار
باشد. این سخن هرگز به معنای ترک مراسم عاشورا نیست.
آن چه که این آیین مذهبی با ستم از ما ستانده شود باید
با شجاعت از آن دفاع نمود و با غیرت از احیاء امر
امامان اهل البیت(ع) دفاع کرد. سخن بر سر نحوه اجراء
آنست. تصور می کنم ما اگر منطقی از این مراسم استفاده
کنیم، در بسیاری از جهات با برادران اهل سنّت مشترک
هستیم و عاشورا می تواند به عاملی برای ایجاد وحدت
میان مذاهب در افغانستان بدل شود. و افغانستان می
تواند آینده اش را آن گونه بسازد که در کنار سازندگی
مادی، الگوی جدیدی از همزیستی مذاهب را نیز به دنیا
نشان دهد.
راهکارهای انسجام و همگرایی
پرسش برادر عزیز ما آقای ابراهیمی از راهکارها بود؛
راهکارهایی که مراسم عاشورا به نمادی برای وحدت ملی
بدل شود و جهات آسیب¬زایی آن کاسته گردد. من تصور
ميكنم كه سه نكته در اينجا مهم ميباشد اگر ما روي
آنها تأكيد بكنيم این هدف تأمین می شود:
يك- همان طور كه آقاي دكتر ناصری فرمودند، ما در
برهههايي از تاريخ افغانستان زندگي مسالمت آميز شيعه
و سني و برگزاري آزاد و بدون دردسر مراسم عاشورا را
داشته ایم. خوب بايد ريشهيابي بكنيم كه ببينيم در آن
برههها چه عناصري وجود داشته كه عاشورا مشكل ساز
نبوده است. من تصور ابتداييام اين است كه در دورهي
تيموريان و قبل از آن ما در افغانستان شاهد يك عقلانيت
بوده ایم. افغانستان آن روز، مرکز علم و تمدّن به حساب
می آید خردمندان بسیاری را در خود پرورش داده بود، آن
گونه که امروز برهوتی تهی از اندیشه و اندیشمند است،
نبود. تصور می کنم ما باید آن عقلانیت و خرد¬ورزی را
بار دیگر احیاء کنیم چون وقتي فرهنگ، عقلانيت و هنر در
كشوري رشد پيدا كند، تحمل بردباري هم زياد ميشود، با
قضايا برخورد منطقي ميشود و طبيعي هست كه مشكلات هم
كمتر می شود. در روايت داريم كه شيطان در تاريكيها
كار می كند. تعصب هم در فضای نابخردی بیشتر رشد می
کند.
دو- قضيهي عاشورا دو بعد دارد، يك بعد تاريخي و يك
بعد فرا تاريخي و بلکه فرا زماني و مكاني. قضيهي
عاشورا از یک نظر يك قضيهي تاريخی است. اگر بخواهيم
اين قضيهي تاريخي را به همان خصوصیاتش حفظ کنیم در
دام تاریخیت اسیر می شویم و نمی توانیم ابعاد ظریف
عاشورا درک کنیم. به عبارتی، مصداق شعر مولانا می شویم
كه:
پس عزا برخود کنید ای خفتگان زانکه بد مرگیست این خواب
گران.
باید بر ابعاد فرا تاریخی عاشورا تأکید کنیم و در این
ابعاد اهل سنت در 90% با ما مشتركاند؛ در
عدالتخواهي، ظلم ستيزي، امر به معروف و نهي از منكر،
و دهها عنصر مثبتي كه در عاشورا وجود دارد و اينها
مربوط به حادثه نيست بلكه مربوط به بعد دروني انسان
است. انسان از آن رو که انسان است به این امور احترام
می گزارد.
سه- باید منابر، حسینیه¬ها و مساجد را سازماندهی کنیم
و به نحوی مطالبی که عرض شد باید نهادینه شود. تحقق
این مطالب از عهده یک شخص دو شخص برآمدنی نیست. باید
سازمان یافته حادثه عاشورا را مدیریت کنیم. این مدیریت
هم مطلقاً باید غیر دولتی، غیر حزبی و آخوندی محض
باشد.
|
|
 |