صفحه نخست

در باره ما

ارتباط با ما

درباره ما
فصلنامه بشارت
همايش ها و نشست ها
بولتن خبري افغانستان
خبر و گزارش هاي خبري
گفتگو
داستانهای قرآنی
شميم احساس
در ساحل سرود
اهل بيت (ع)
مهدویت
مقالات
زن و خانواده
کتابخانه
گالري تصاوير
تازه های نشر
افغانستان شناسی
سایتهای افغانستان
صفحات ویژه

آمار سایت

شیعیان فعال افــغانستان در سایه ناامنی‌ها

آنچه از نظر شمامی گذرد نقش نخبگان شیعه و سیر آموزش و جایگاه آن در افغانستان در در گفت گویی موسسه شیعیه شناسی با داکتر احمدی رئیس موسسه آموزش عالی کاتب به تصویر کشیده شده است.
منبع : سايت شيعه شناسي
گفت‌و‌گو با ‌دكتر محمد امین احمدی رئیس موسسه آموزش عالی کاتب در کابل و عضو سابق شورای بازنگری قانون اساسی جدید افغانستان

ضمن تشكر از حضرتعالی، ابتدا سیری از آموزش در افغانستان و جایگاه آن پس از تحولات‌ اخیر افغانستان و سهم شیعیان در آن، توضیحاتی را بفرمایید.

با تشكر از توجه و اهتمام مؤسسه شیعه‌شناسی نسبت به شیعیان جهان كه مركزی برای مكالمه آكادمیك مربوط به شیعیان‌ می‌باشد. در پاسخ به سؤال شما با اشاره‌ای گذرا، می‌توان در كل آموزش در افغانستان را به سه دوره تاریخی تقسیم كرد:
‌1. دوره رنـســانـس اسـلامـی: دوره‌ای كـه بـرخـی صاحب‌نظران در بغداد از آن به رنسانس اسلامی تعبیر می‌كنند، این دوره در افغانستان هم‌ وجود داشته كه ظاهراً از اواسط قرن دوم هجری تا اواسط قرن پنجم هجری تداوم داشته است. در این دوره معمولاً مكاتب فكری و فلسفـی در بغـداد حضـور داشتـه، مثـل معتـزله، مثل عـدل‌گـرایـان حنفی یا حنفیان عدل‌اندیش و حكما و اندیشه‌های حكمی و مكاتب عقل‌گرایی كلانی، تمامی این گرایش‌ها به نحوی در بلخ آن زمان نیز شاخه داشتند و حامیانی نیز داشته است. تا اینكه بالاخره به ابن سینا، بزرگ‌ترین فیلسوف مسلمان در حوزه بلخ می‌رسد. بعد از ایـن دوره، ایـن مكـاتب فكری تا حدی تحت تأثیر گرایش‌های كلانی و تصوفی قرار می‌گیرد و تا پایان دوره تیموریان تداوم پیدا می‌كند كه مستحضـر هستیـد مـركـز امپـراطـوری تیموریان در هرات بوده و در واقع یكی از بـاشـكـوه‌تـریـن امپراطوری‌های شرق اسـلامی را تشكیل می‌داد و در این دوره بـــــه لـــحـــــاظ آمــــوزش شخصیت‌های علمی بزرگی در آنـجا حضور پیدا می‌كنند، (قـبـل از تـیموریان) از جمله امام‌ فخرالدین رازی بوده و در دوره تــیــمــــوریــــان شخصیت‌های برجسته‌ای مانند عبدالرحمان جامی، و امثال اینها.
2. دوره دوم پس از سقوط تیموریان و تشكیل امپراطوری گوكانی در هند و امپراطوری صفوی در ایران شروع می‌شود. وقتی این دو امپراطوری‌ بزرگ در دو سوی افغانستان تشكیل می‌شود مركز آموزش از افغانستان كنونی به دو امپراطوری هم‌جوار منتقل می‌شود. بسیاری از مشكلات افغانستان هم از این دوره ناشی‌ می‌شود و اینكه ما الان می‌بینیم به لحاظ فرهنگی افغانستان به آن سابقه شكوه و جلالش نمی‌رسد، عمده دلیل آن، به پنج قرن‌ پیش و اتفاقاتی كه در این كشور به شكل تاریخی اتفاق افتاده است، برمی‌گردد.
3. دوره جدید: دوره‌ای كه در مواجهه با مدنیت‌ جدید و تمدن جدید شروع شد و نظام آموزشی جدید از اوایل قرن بیستم میلادی توسط پادشاهی به نام امیر حبیب‌الله خان‌ و شخص نواندیشی به نام علامه محمود طرزی شكل گرفت. علامه محمود طرزی از شاگردان سیدجمال‌الدین افغانی بوده و با هم‌فكری ایشان و تصمیم و عزم امیر حبیب‌الله خان، آموزش جدید در افغانستان در كنار آموزش سنتی‌ مدارس مذهبی و دینی شكل می‌گیرد. در واقع دو نوع آموزش در دوره جدید به وجود می‌آید: یكی آموزش از طریق مدارس‌ سنتی و دوم آموزش جدید. عموماً در افغانستان می‌توان گفت در هر قریه یا دهی مسجدی وجود دارد و عمدتاً بخشی‌ از كارهای مسجد ارائه آموزش دینی است. آموزش جدید به تدریج گسترش پیدا كرد و در زمان امیر حبیب‌الله خان بود كه‌ چندین دبیرستان به شكل جدید و چندین مكتب به صورت محدود در سطح كابل تأسیس شد. اما گسترش آموزش در افغانستان به كندی صورت گرفت، زیرا منابع مالی كافی برای گسترش آموزش جدید و همچنین منابع انسانی كافی و لازم برای‌ اداره این مكاتب و مدارس در كشور وجود نداشت. به هر حال، همزمان با تأسیس دانشگاه تهران در ایران در سال 1313 تا 1414 شمسی دانشگاه كابل هم تأسیس شد و این دانشگاه در طول تلاش و فعالیت خودش پیش از تجاوز اتحاد جماهیر شوروی به افـغـانستان و جنگ‌های داخلی، به یكی از معتبرترین دانشگاه‌ها در سطح منطقه تبدیل شد. البته در كنار این دانـشـگـاه، دانـشـگـاه‌هـای دیـگری همچون دانشگاه پلـی‌تـكـنـیـك كابل، دانشگاه علوم نظامی و بعدها هم دانشگاهی در شهر جلال‌آباد تأسیس‌ شد. اما با شروع جنگ‌های داخلی هر چند این دانشگاه به لحاظ كمی رشد پیدا كرد، ولی به لحاظ كیفی سقوط كرد و در طی 30 سال جنگ، دانشگاه كابل از سطح یك دانشگاه معتبر در سطح منطقه به یك دانشگاهی كه از نیروی انسانی كافی برای تـدریـس‌ و اداره دانشگاه رنج می‌برد، تنزل پیدا كرد و هم‌اكنون اساتید خودش را به صورت عمده از دست داده و اساتیدی كه فعلاً آنجا كار می‌كنند دارای آن كیفیتی كه اساتید قبل از شروع جنگ‌ها داشتند، نیستند. با شدت پیداكردن جنگ‌های داخلی بخشی كه‌ بیش از همه آسیب دید بخش آموزش در همه سطوح، چه در سطح ابتدایی و چه در سطح متوسطه و چه مقطع آموزش عالی بود و نیروی انسانی خود را از دست داد و اساتید اكثراً كشور را ترك كردند و زیر بناها و تأسیسات تخریب شد و در واقع اوج این فاجعه علمی - فرهنگی در دوران طالبان اتفاق افتاد؛ چراكه طالبان به صورت منظم و سیستماتیك تمامی مدارس‌ و مكاتب دخترانه را تعطیل كرد و به طور كل مانع تحصیل خـانم‌هـا شـد و دانـشـگـاه‌ها و مدارس كلاً تحت تأثیر سیاست‌های‌ افراط‌گرایانه مذهبی آنها قرار گرفت. به طور كلی آموزش عالی در افغانستان در دوره طالبان بیش از گذشته صدمه و آسیب‌ دید و از لحاظ فكری و نرم‌افزاری تخریب شد. اما بعد از سقوط طالبان و شروع دوره جدید، یكی از بخش‌هایی كه به نظر می‌رسد رشد قابل توجهی داشته، بخش آموزش بوده است. مثلاً وقتی طالبان سقوط كـرد، شـایـد مـجموع دانش‌آموزان به یك‌ میلیون یا پانصدهزار نفر هم نمی‌رسید، اما الان در حدود بیش از پنج میلیون دانش‌آموز داریم و می‌شود گفت كه آموزش‌ تقریباً به سمت و سویی پیش می‌رود كه به صورت برابر بـرای دخـتـران و پسران در سطوح آموزش ابتدایی و مـتـوسـطـه فـراهم‌ شـود. در سـطـح آموزش عالی هم دانشگاه‌های ما رشد كمی قابل ملاحظه‌ای داشتند؛ مثلاً در كنار دانشگاه كابل سه دانشگاه‌ دولتی دیگر هم داریم و در اكثر مراكز استان‌ها دانشگاه‌های دولتی، مؤسسات دولـتـی و آمـوزش عـالی شكل گرفتند. به نظر می‌آید هم‌اكنون ظرفیت دانشگاه‌های دولتی در سال مجموعاً در حدود چهل الی پنجاه هزار نفر دانشجو است كه نسبت به شروع‌ دوره جدید می‌توان گفت رشد چندصد درصدی داشته است. در گذشته آموزش به طور كلی در انحصار دولت بود و با توجه‌ به قانون اساسی جدید فعالیت بخش خصوصی در تمامی سطوح آموزش عالی مجاز دانسته شد و الان در تمام سطوح بخش‌ خصوصی هم فعالیت می‌كند و در حال حاضر فكر می‌كنم در حدود 15 الی 16 مؤسسه آموزش عالی خصوصی و غیردولتی‌ داریم كه مشغول فعالیت هستند.

‌با توجه به بافت قومی افغانستان، آیا توسعه مراكز آموزشی با لحاظ جمعیت و قومیت، رشد و توسعه پیدا كرده و یا نه به دلیل ناامنی‌هایی كه وجود دارد در مراكز استان‌ها شكل‌ گرفته است؟ مثلاً شده كه سهمی به شیعیان در توسعه بدهند؟
البته سهم یا مشاركت شیعیان افغانستان در آموزش نسبتاً قابل رضایت است و این عمدتاً به دلیل اشتیاق فوق‌العاده خود شیعیان افغانستان و تلاش آنها در امر فراگیری علم و دانش بوده است. كمك‌های دولتی در این خصوص به شیعیان به اندازه‌ كافی نبوده، ولیكن چون خود شیعیان بخصوص هَزاره‌ها در مناطق مركزی هـزاره‌جـات، شوق و علاقه بسیاری در امر تحصیل و فراگیری علم و دانش دارند، سهم آنها به خودی خود بر اساس تلاش خود آنها، به میزان سایر مناطق كشور حتی‌ بیشتر می‌باشد. مثلاً در تمامی مناطق هَزاره‌ها با اینكه شرایط اقلیمی و طبیعی بسیار سخت است، ولی مكاتب برای دخترها و پسرها باز است. من خودم در جایی دیدم كه دخترها 12 ساله 2 تا 3 ساعت پیاده می‌رفتند تا به مدرسه برسند. البته والدین‌ و خانواده‌ها شرایط تحصیل را به صورت مساوی و برابر برای دخترها و پسرها فراهم می‌كنند. در مناطق بسیار دور افتاده خود مردم بسیاری از مـكاتب را به وجود آورده‌اند و به شكل خودگردان و با هم‌یاری خودشان اداره می‌كنند. خود آنها به دنبال‌ كمك راه افـتادند و كادر آموزشی می‌آورند، تأسیسات درست می‌كنند، جای مناسب برای آموزش تهیه می‌كنند و تمامی اینها بر اساس تلاش‌های خود مردم بوده كه خود همین اهتمام آنها نسبت به فراگیری و كسب علم سبب شده است تا آنها سهم‌ خوبی هم در كنكور سراسری كشور داشته باشند. همچنین بر اساس این تلاش‌ها مردم توانستند دانـشـگـاهـی را در بـامـیـان، در مـركز یكی از ولایات شیعه‌نشین، تأسیس كنند.

آیا این دانشگاه جزء دانشگاه‌های دولتی بوده یا نه؟
بلـه، دولـتـی است، البته و در بخش خصوصی هم شیعیان سعی كردند كه در امر آموزش سهمی بگیرند و از این ظرفیت هم استفاده‌ كنند.

بخشی از آموزش عمومی در سطح ابتدایی و متوسطه تعلیمات دینی می‌باشد، آیا آموزه‌های شیعی در این دروس‌ گـنـجـانده شده یا اینكه دانش‌آموزان با آموزه‌های اهل سنت پرورش پیدا می‌كنند؟
یكی از مشكلات ما در گذشته همین مسئله بود كه آموزش اعتقادات مذهبی و دینی فرزندان خانواده‌های شیعی در مكاتب و مدارس دولتی، بر اساس غیر اعتقادات والدینشان بود كه این نوعی نقض حقوق دینی مذهبی محسوب می‌شد. در دوره جدید كه قانون اساسی جدید افغانستان به وجود آمد، یكی از تلاش‌هایی كه صورت گرفت تأمین این حق مذهبی و دینی بود و در یكی از موارد قانون اساسی، این حق به شكلی مناسب تأمین شد و اساس استفای این حق گذاشته شد و بعد هم در اجرایی كردن‌ آن وزارت آموزش افغانستان اقدام مناسبی انجام داد و بخشی را در وزارت آموزش و پرورش در قسمت تألیف كتب درسی‌ برای تألیف كتب دینی تشكیل دادند و برای تـأمـین كتب دینی شیعیان نیز بخش مستقل و جدایی تشكیل شد و در این بخش‌ كتاب‌ها به میزان زیاد تألیف و چاپ شد و در اختیار دانش‌آموزان و محصلان قرار گرفت. الـبته ظاهراً هنوز این پروژه كامل‌ نیست، ولی پس از تصویب قانون اساسی كه حدود 4ـ5 سال از آن می‌گذرد، این ماده سریع اجرایی شده است.

دولت برای تدوین این كتاب‌ها از چه كسانی استفاده كرده و كدام مناصب شیعی را به رسمیت شناخته است؟ آیا از دانش‌آموختگان دانشگاهی شیعی در این زمینه استفاده كرده است؟
چهره‌های ذی‌نفوذ شیعی، علمای دینی و مذهبی و رهبران سیاسی مذهبی شیعیان مورد مشورت قرار گرفتند و كسانی عهده‌دار تألیف این كتب در بخش خاص تألیف كتب دینی می‌شوند كه از سوی این افراد معرفی و تأیید شـده بـاشـنـد و از این طریق‌ وزارت آموزش و پرورش افغانستان اطمینان خاطری به وجود آورد كه كتاب‌هایی كه تألیف می‌شود مورد رضایت شیعیان‌ افغانستان باشد.
یعنی شیعیان دوازده امامی؟
بله‌
شما اقلیت دیگری هم دارید؟
اقلیت اسماعیلی هم در افغانستان یك اقلیت اهل مدارا و تسامح است و اقلیتی است كه بیشتر مایل هستند به عنوان شیعه به‌ آنها نگاه كرد تا هویت خاص اسماعیلی، خیلی تأكید بر اسماعیلی بودن نمی‌كنند. آنها می‌گویند هر وقت شیعه اثناعشری از حقوق مذهبی خود برخوردار شود شـیـعیان اسماعیلی را هم به نحوی تحت پوشش قرار می‌دهند.

بـعـد از تـحـولات اخـیر افغانستان، آموزش هم دست‌خوش تحولاتی شده، یعنی تحولات روبه‌ رشد و قابل پیش‌بینی و مناسب؛ آیا حوزه‌های علمیه هم به همین نسبت رشد كمی و كیفی كرده‌اند؟
به نظرم می‌آید كه حوزه‌های علمیه در شرایط بعد از سقوط طالبان و دوره جدید، رشدی را كه آموزش جدید داشته، نداشته‌اند؛ یعنی در قیاس با رشد مدارس و مكاتبی كه عهده‌دار آموزش علوم جدید هستند، بخصوص مدارس اهـل سـنـت و جماعت كه اكثریت جامعه افغانستان را تـشكیل می‌دهد، رشد لازم را نداشته‌اند. البته مدارس سنتی‌ای كه به شكل فراگیر و گسترده عهده‌دار امر آموزش و علوم دینی باشد، در بین اهل سنت به شكل سنتی وجود ندارد. مدارس كه پیش‌تر عرض‌ كردم بر اثر ناامنی‌ها و یا نفوذ طالبان در آنها به شدت تضعیف شده‌اند. البته در كنار ایـن مـدارس بـخش آموزش دینی هم داریم كه‌ دولت عهده‌دار آن است؛ بخصوص در میان اهل سنت، كه در علوم گوناگون در سرتاسر افغانستان و از سوی اداره اوقاف و وزارت معارف یا وزارت تحصیلات عالی اداره می‌شود.

خروجی این مدارس در چه بخش‌هایی مشغول به كار می‌شوند؟
خروجی‌های اینها عمدتاً به امور دولتی می‌پردازند، بخصوص به قضا و قضاوت و در پاره‌ای از موارد اداره اوقاف و امور مذهبی‌ كه دولت عهده‌دار آن است و بعضاً نیز تدریس در مكاتب و مدارس و شاید بعضی از موارد هم ملا و امام مسجد و خطیب هم‌ بشوند. این گونه از موارد به ندرت اتفاق می‌افتد. بخش دولتی رشد قابل توجهی داشته و بخش غیردولتی تضعیف شده، اما سیستم حوزه‌هایی كه در بین شیعیان افغانستان وجود دارد، به نظرم استثنا است. سیستم حوزه‌های علمیه شیعیان در شهرها در دوره جدید رشد چشم‌گیری داشته، اما مدارس مذهبی و دینی سنتی شیعیان در مناطق تضعیف شدند؛ زیرا با مشكل تأمین اسـتـاد و تـأمین بودجه مواجه هستند. همچنین وقتی مدارس جدیدی كه علوم جدید را آموزش می‌دهند، باز شد معمولاً افراد مایل هستند كه آنجا درس بخوانند. بنابراین انحصاری كه مدارس سنتی داشت كم كم از بین رفت و به طور طبیعی رقبا زیاد شد. اما حوزه‌های علمیه در شهرها بعد از سقوط طالبان رشد چشم‌گیری داشته‌اند. الان در كابل شاید 200 مدرسه وجود دارد كه در رأس آنها مدرسه نوتأسیس خاتم‌النبین مركز آموزش بسیار مجهز و مدرنی دارد كه در كنار آن مدارس دینی‌ كه از قبل بود مثل مدرسه علـمـیـه آیت‌الله محقق كابلی و مدرسه علمیه آیت‌الله صالحی مدرس و مدارس علمیه از این نوع، فعال هستند و طلاب زیادی در آنها مشغول به تحصیل هستند، شاید بیش از هزار طلبه در كابل مشغول هستند كه در واقع‌ می‌خواهم به این نكته اشاره كنم كه كابل این پتانسیل را دارد كه با توجه به اشتیاق و نیروی انسانی فوق‌العاده‌ای كه شیعیان‌ دارند، به یكی از قطب‌های حوزه علمیه شیعی تبدیل شود. همان‌طور كه مستحضر هستید روحانیان شیعه افغانی در قم به لحاظ‌ عدد مقام دوم را دارند و شاید به لحاظ كیفیت هم مقام دوم را دارا باشند و از پتانسیل بالایی برخوردار هستند. اگر این نیروی‌ انسانی جذب حوزه علمیه كابل شود حوزه علمیه كابل در مدخل ورودی شبه قاره هند، به یكی از مراكز مهم شیعی تبدیل‌ خواهد شد.

‌در خصوص تمشیت امور این حوزه‌های پراكنده كه وجـود دارد تدابیری اندیشیده شده یا نه؛ مثلاً سیستم آموزشی‌ واحدی دارند؟
این حوزه‌ها فعلاً به لحاظ كمی توسعه یافتند و از لحاظ كیفی هنوز سنتی هستند. نوع مدیریت و اداره‌شان به شكل سنتی‌ می‌باشد و یك مركز مدیریت منسجم كه برنامه‌ریزی مشتركی داشته باشند یا در سیستم درسی و كتاب‌های درسی اصلاح به‌ وجود بیاورند، هنوز به وجود نیامده است. فكر می‌كنم تلاش‌هایی هم در این زمینه شده، ولیكن هنوز به نتیجه و ثمر نرسیده‌ است.

با توجه به توسعه آموزش عالی، شیعیان به عنوان یكی از متولیان بازسازی فرهنگی افغانستان چه نقشی دارند و چه برنامه‌هایی برای آینده در نظر دارند؟
به نظرم فرهنگیان شیعه افغانستان این پتانسیل و استعداد را دارند كه در جهت ارتقای فرهنگ و دانش كشور خـودشـان كـار كنند و به نظر عمده بخشی كه شیعیان می‌توانند به كشورشان خدمت بكنند، بخش فرهنگ و دانش و ارتقای آن است كه در واقع دور از برخوردها و تضادهای سیاسی كه معمولاً تنش‌زا است، باید هزینه بیشتری پرداخت، اما سودی و فایده‌ای كه برای ملت ایجاد می‌شود كم است و قابل توجه نیست. بنابراین شـیعیان باید از این عرصه‌ها تا حدودی دوری كنند و بخشی كه بیشتر می‌توانند خدمت كنند بخش فرهنگ و ارتقای دانش و ظرفیت‌های تحقیق و آموزش و پژوهش است. بخش دیگری كه فرهنگیان از ظرفیت و استعداد بالایی برخوردار هستند، بخش خدمت‌رسانی است در بخش‌ رسانه‌ها اعم از: تصویری، صوتی و چاپی. الان نیروی علمی و فرهنگی افغانستان تا حد زیادی نسبت به سایر بخش‌ها در بخش‌ فرهنگی فعال هستند و انتظار این هست كه اگر برنامه‌ریزی مختصری وجود داشته باشد، از ظرفیتی كه فرهنگیان در این‌ بخش‌ها دارند می‌توان كمال استفاده را در راستای خدمت به كشور برد و می‌شود همان مدارای دینی و مذهبی و ایمانی را از این طریق در جامعه افغانستان تزریق كرد و نشان داد كه جامعه شیعه، جـامعه‌ای است كه همان‌طور كه تاریخ نشان می‌دهد عمدتاً به دنبال ارائه خدمات فرهنگی است؛ به دور از برخوردها و تضادها و كشمكش‌ها و در واقع می‌خواهند خـدمـتـشان را ارائه بدهند و در راستای تعالی، ایمان، معرفت، اخلاق و هم‌اندیشی تلاش كنند.

‌یكی از قضایای جنجالی در ماه‌های اخیر قانون احوال شخصیه است. با توجه به تخصص حضرتعالی، خـواهشمند است‌ كمی در خصوص این قانون و سرانجام آن توضیح بفرمایید؟
ایـن قـانـون یكی از حقوق مذهبی و دینی شیعیان افغانستان بود كه در مسائل مربوط به احوالات شخصیه كه از اسمش هم‌ پیداست، عمدتاً مربوط می‌شود به روابط خانوادگی و فامیلی و در واقع قانون قائم به شخص است نه سرزمین و حاكمیت یك‌ دولت و حكومت. در این گونه امور بر اساس حقوق مذهبی كه جامعه شیعی افغانستان طبق قانون اساسی داشت، این قانون به‌ رسمیت شناخته شد كه این گونه از قوانین بر طبق مذهب شیعه امامیه یا طبق مذهب شیعه باشد؛ البته قوانین مشهود و مقید به این شد كه با اسلام در مخالفت نباشد مذهب خاص قید نشده كه حتماً بر طبق مذهب خاص باشد، فقط گفته شد با اصول و ضـروریـات اسـلامی مخالفت نداشته باشد، عمدتاً آن قـوانـیـن جنبه موضوعی پیدا می‌كند. حالا احراز عدم مخالفت با اسلام حتماً لازمه‌اش این نیست كه موافق با یـك مذهب خاص باشد، بلكه با تمام مذهب اسلامی مخالف نباشد. در بخش احوال شخصیه، قانون اساسی قانون‌گذاران و مجریان را ملزم كرد كه بر طبق‌ مذهب شیعه باشد. در واقع در راه اجرایی‌شدن این ماده قانون اساسی، هم دولت افغانستان و هم بزرگان دست به كار شدند و نگذاشتند این قانون معطل بماند و به نظرم از 2 سال پیش تاكنون این فعالیت‌ها شروع شد و گروهی از فضلا و طلاب و دانش‌آموختگان حقوق شیعه افغان پیش‌نویسی را تهیه كردند و ظاهراً پیش‌نویس از نظر شورای علمای شیعه افغانستان‌ از جمله، آیت‌الله محسنی گذرانده می‌شود و بعد این پیش‌نویس به وزارت عدلیه افغانستان ارائه می‌شود، چون‌ به‌طور قانونی، قوانین باید در دپارتمان خاصی كه در وزارت عدلیه یا وزارت دادگستری وجود دارد تثبیت بشود، بعد از اینكه‌ تثبیت شد آنجا قوانین خاص خودش را دارد كه به شورای وزیران ارائه می‌شود، شورای وزیران تثبیت می‌كند، بعد از آن به‌ پارلمان كشور ارائه می‌شود و پارلمان كـشـور كه متشكل از دو مجلس هست: مجلس سنا و مجلس نمایندگان، تصویب می‌كند و بعد به رئیس‌جمهور عـرضـه می‌شود، پس از توشیح رئیس‌جمهور در مجله رسمی وزارت عدلیه منتشر می‌شود و شكل قانونی برای اجرا پیدا می‌كند؛ یعنی به طور رسمی ابلاغ می‌شود.
خوب این فرایند تصویب قانون است و قانون احوال شخصیه افغانستان هم بعد از اینكه در وزارت عدلیه به عنوان یك پیشنهاد ارائه می‌شود، متن آن در دپمارتمان خاص آنها مورد اصلاح قرار می‌گیرد؛ البته با گفت‌وگو با شورای علمای افغانستان. بعد از اصلاح و گفت‌وگوهای مكرر این متن آماده می‌شود برای شورای وزیران و پس از تصویب آنها به پارلمان كشور ابلاغ می‌شود. در این زمان نهادهای مدنی و فعالان حقوق زنان و حقوق بشر مواد و بخش‌هایی از این قانون را بر خلاف موازین‌ حقوق بشر و حقوق زنان و قانون اساسی تشخیص می‌دهند و مبارزه مدنی خودشان را به شكل گفت‌وگو و چانه‌زنی و صحبت با علما و وزارت عدلیه و با پارلمان كشور و رئیس‌جمهور، شروع می‌كنند؛ نه به شكل پرخاشگرانه.

در این جنبش زنان شیعه هم حضور دارند؟
هم زنـان شیعه هست و هم زنان سنی، به هر حال مشترك هستند و در همه مسائل اظهارنظر می‌كنند. البته اینها نتوانستند در اصلاح بیشتر این قانون خیلی پارلمان و یـا وزارت عـدلـیه را متقاعد كنند در این زمان مؤسسه تحصیلات عالی كاتب كه بنده‌ در آنجا خدمت می‌كنم، در خصوص بررسی این متن سمیناری برگزار كرد و متنی كه از طرف حكومت و پارلمان پیشنهاد شده بود هم به لحاظ ایـنـكه از ظرفیت‌های فقه شیعه استفاده شود (سازگار ساختن این قانون با موازین حقوق بشر و قانون‌ اساسی افغانستان) و هم به لحاظ فنی امكاناتی كه دانش حقوق در اصلاح قانون و در وضع قانون در اختیار ما قرار می‌دهد، از آن دانش هم استفاده بشود؛ تكنیك‌ها و فنونی هم در وضع قانون استفاده بشود كه هم قانون فنی‌تر بشود و هم مـوارد تـعـارض‌ كاهش پیدا بكند و مواردی كه در واقع مـسلمات فقه شیعه است و نمی‌شود از آنها عبور كرد، توجیهی برای آنها صورت بگیرد كه بله اینها مسلمات فقه شیعه است و می‌تواند مبنای حقوقی و انسانی داشته باشد، همین‌طور كه مبنای دینی دارد. سمینار در این خصوص تشكیل شد و دو تا از كارشناسان ایرانی هم دعوت شدند: یكی از كارشناسان فقه شیعه بود، جناب آقای علی‌ دوست، یكی از مدرسان حوزه علمیه قم كه شخصیت فاضل و برجسته‌ای است و دوم، جناب آقای حكمتیان. سمینار خوبی‌ داشتیم و مقالات خوبی هم ارائه شد و ما برای اینكه پیشنهادات سمینار اجرایی و عملیاتی شود كمیته‌ای را تشكیل دادیم كه‌ متن را مورد به مورد اصلاح كند كه هم فنی‌تر شود و هم موارد تعارض آن كاهش پیدا كند و این كمیته كار خودش را انجام داد. متن هم در كنار متن اصلی به نمایندگان مردم در پارلمان عرضه شد و پاره‌ای از مواد هم به پیشنهاد ما در متن پیشنهادی‌ حكومت استفاده شد. به هر حال، برای تصویب به پارلمان رفت و رئیس‌جمهور توشیح كرد. پس از توشیح رئیس جمهور پاره‌ای‌ از مواد اصلاح‌نشده به اشتباه در رسانه‌های خارجی ترجمه شد، بخصوص ماده‌ای كه می‌گفت زن بدون اذن شوهر اجازه خروج‌ از منزل را ندارد و این ماده‌ای بود كه در پارلمان اصلاح شده بود. و یك ماده دیگر هم یك ماده طولانی و مفصلی بود و بیشتر جنبه فقهی دارد و جنبه حقوقی كمتر دارد (بـیشتر هم جنبه شخصی دارد) كه راجع به تمتع جنسی و اینها هست كه در مطبوعات و رسانه‌های خارجی ترجمه شد و یك عكس‌العمل شدید بین‌المللی در برابر دولت افغانستان به وجود آورد. بیشتر تعبیر بین‌المللی این بود كه حامد كرزای با نیروهای محافظه‌كار شیعه همسو شـده و ایـن قـانـون را تـوشـیـح كرده تا در انتخابات‌ رئیس‌جمهوری دوباره رأCی بگیرد و این ماده سبب شد كه از این قانون یك قانون كاملاً ضد بشری و ضد حقوق زنان تعبیر شود كه مثلاً همان قانون طالبان است و در دنیا این جور تعبیر شد كه در افغانستان جنگ كردیم تا از چنگال طالبان نجات پیدا بكند و زنان را به عنوان نصف جمعیت افغانستان نجات دهیم، ما سربازان زن را می‌فرستیم در مقابل طالبان كشته شوند و همین كشوری كه ما الان حمایت می‌كنیم قانونی را می‌گذراند كه قانون طالبان است و تعبیر دیگر اینكه موضوع تمتع جنسی، یك نوع تجاوز جنسی را به رسمیت می‌شناسد و این هم برای كشور افغانستان بسیار گران تمام شد. در چندین هجمه در یونسكو نزدیك بود كه افغانستان محكوم بشود، تمام سفیران افغانستان در كشورهای غربی احضار شدند و بـرای شـیـعـه یـك‌ تبلیغ وسیعی راه افتاد كه شیعیان افغانستان ظاهراً چندان تفاوتی با طالبان ندارند. به هر حال فشارهای بین‌المللی شد. از سوی‌ دیگر، فاعلین حقوق زنان در داخل افغانستان هم در این زمینه فعال شدند، ولی دولت افغانستان این بحران را مدیریت كرد، بخصوص وزارت عدلیه افغانستان و پیشنهاداتی كه ما در آن سمینار دادیم تا حدی مفید واقع شد، چون یك كار علـمی انجام‌ شده بود. وزارت عدلیه با علمای شیعی افغانستان مثل آیت‌الله محسنی گفت‌وگو كرد و به گونه‌ای توانست طی این گفت‌وگو، راه‌حل‌هایی را پیدا كنند كه هم رضایت جامعه علمای شیعی افغانستان به دست آید و آنها هم مشروعیت این قانون را به یك‌ نحوی تأیید كنند و هم از سوی دیگر، مطالبات فعالان حقوق زنان و همین‌طور برداشتی كه در جامعه علمی انجام شده بود، اصلاح شود؛ یعنی در قانون تعادلات و اصلاحاتی به وجود آمد كه به نوعی این دو دیدگاه جمع شد و این قانون مورد تعدیل از سـوی وزارت عدلیه افغانستان واقع شد و در آن زمان پارلمان كشور تعطیل بود و مطابق قانون در دوران تعطیلی پارلمان، رئیس جمهور قانون را توشیح می‌كند. بنابراین با توشیح مجدد رئیس‌جمهور اكنون این قانون تقریباً نافذ است.

از انتخابات افغانستان به عنوان آخرین رخداد و تحولی كه در افغانستان شاهد آن هستیم شمه‌ای را توضیح بفرمایید.
انتخابات افغانستان همان‌طور كه مستحضر هستید، دومـیـن انتخابات ریاست جمهوری است كه در كشور صورت می‌گیرد. ما عمدتاً به عنوان یك فرایند مثبت به این انتخابات نگاه می‌كنیم كه به مردم قدرت می‌دهد چون اگر حق انتخاب داشته باشند این خود قدرت است؛ زیرا این قدرت را دارند كه بالاترین مقام مسئول كشور را خودشان مستقیماً انتخاب كنند. برگزاری انتخابات‌ برای افغانستان بسیار پرهزینه است؛ زیرا مسائل امنیتی حادی در كشور وجود داشت و كشور در حال جنگ به سر می‌برد. مستحضر هستید كه برگزار كردن انتخابات در شرایط جنگ طبعات گوناگونی دارد؛ بخصوص از لحاظ امنیتی می‌تواند یك‌ كشور را در مرحله آشوب و از هم‌پاشیدگی قرار دهد. علی‌رغم تمامی تهدیداتی كه از سوی طالبان و مخالفان این فرایند و جریان وجود داشت، این انتخابات بالاخره صورت گرفت و این برای افغانستان و مردم یك موفقیت به حساب می‌آید. نكته‌ دوم اینكه برای ما مهم بود كه این انتخابات سالم برگزار شود و یك سنت حسنه شود؛ صرف‌نظر از اینكه چه كسی‌ رئیس‌جمهور می‌شود. در این زمینه هم تلاش‌هایی صورت گرفت، ولیكن ما در انتخابات این نكته را به عیان دیدیم كه رابطه‌ مستقیمی بین امنیت و انتخابات سالم وجود دارد؛ به هر میزان كه امنیت باشد به همان میزان مشاركت می‌تواند بالا برود و به‌ همان میزان سیستم‌های نظارتی می‌تواند فعال باشد تا بتوان انتخابات سالم داشت. به علت همین مسئله ناامنی، بخشی از این‌ انتخابات با مشكل مواجه شد و در بعضی مناطق سلامت انتخابات زیر سؤال رفت كه این مسئله بـرای افغانستان هزینه كلانی‌ محسوب می‌شود؛ چون سرمایه افغانستان اعتماد مردم به سیستم مسئول برگزاری انـتـخابات است تا از این طریق به حكومت و رهبران سیاسی و اقوام به همدیگر اعتماد كنند. بنابراین در برخی مناطق همهمه‌ای مبنی بر احتمال تقلب و اینكه انتخابات سالم‌ برگزار نشده ایجاد شد و یك مقدار اعتمادها را با مشكل مواجهه ساخته است كه امیدوارم این امر هم توسط راهكارهایی سنجیده شده، حل شود.

قانوناً یك شیعه می‌تواند رئیس جمهور شود؟
بله، هیچ مشكلی وجود ندارد. ما هم در دور اول و هم در دور دوم كاندید شیعه داشتیم، منتها در افغانستان كسی می‌تواند رئیس‌ جهمور شود كه رأی ملی داشته باشد و از یك پایگاه ملی برخوردار باشد و ما امیدواریم روزی فرا برسد كه شیعیان افغانستان‌ چهره‌های شاخصی از میانشان برخیزد كه آنها بتوانند رأCی ملت را بگیرند.

هیچ گروه شیعی انتخابات را تحریم نكردند؟
نه، یكی از ویژگی‌های شیعیان افغانستان این است كه همان‌طور كه در بخش آموزش پیشگام هستند در مشاركت سیاسی و كمك به دولت و تحكیم پایه‌های نظام سیاسی جـدیـد هم پـیـشگام هستند. ما هیچ نیروی تحریم‌گر نداشتیم و میزان مشاركت در میان جامعه شیعه افغانستان بسیار بالا بود، در هر جایی كه جامعه شیعی وجود داشت امـنـیـت نسبتاً خوبی وجود داشت و شیعیان نسبت به برگزاری امنیت هم مشاركت فعالی داشتند.

در پایان اگر فرمایشی دارید بفرمائید.
نه خواهش می‌كنم سؤالات شما به اندازه كافی جامع بود كه تمام ذهنیات بنده را پوشش داد.

به امید روزی كه ان‌شاءالله جامعه شیعه همان طور كه در عـرصـه آموزش و تعالی فرهنگ فعال هستند فرهیختگان مثل‌ حضرتعالی را در آینده افغانستان شاهد باشیم.
بـنـده نـیـز از لـطـف حـضـرتـعـالـی و توجه مؤسسه شیعه‌شناسی تشكر می‌كنم. از اینكه به ارتقای معنویت و ارتقای فكر و اندیشه و بدون‌ ملاحضه به مرزهای قومی و نژادی و ملی بیشتر به دنبال این هستید كه شیعیان جهان هر جا كه هستند، متفاوت با ساختار فرهنگی و قومی و ملی خودشان، در خدمت فرهنگ جامعه كشور خودشان باشند. این نگاه شما به نظرم یك نگاه از عمق ایمان‌ و معنویت و یك نگاه انسانی است كه برای من جالب بود.
با تشكر از حضرتعالی كه در این گفت‌وگو شركت نمودید.
د


لطفا نظرات خود را در باب این صفحه بیان کنید
* نام و نام خانوادگی :
آآدرس وب سایت :
* آدرس ایمیل:
موضوع پیام:
*پیام: