|
زندگی نامه
شهيد سيد على علوى
شهيد سيد
حبيب الله «حاكم
زاده» مشهور به
سيد على «علوى»
فرزند سيد سلطان
شاه در سال 1344
شمسى در يك
خانواده مذهبى و
سرشناس شهر مزار
شريف ديده به
جهان گشود.
او برخلاف اطفال
ديگر در سن 5/5
سالگى شامل مكتب
سلطان غياث الدين
گرديد و پس از طى
دوره متوسطه در
اين مكتب
تحصيلاتش را تا
صنف يازدهم در
ليسه تجربوى شهيد
عبدالخالق مزار
شريف ادامه داد
سالهاى تحصيل سيد
على در اين ليسه
مقارن بود با
كودتاى ننگين هفت
ثور و پديدار
گشتن سايه شوم
مكتب الحادى
كمونيزم در كشور
اسلامى ما. از
آنجاييكه سيد على
در جريانات
فرهنگى ـ سياسى
كتابخانه جواديه
شركت داشت به
تلاش و جديّت بيش
از پيش پرداخت تا
اينكه در سال
1361 عرصه را
براى فعاليتهاى
انقلابى تنگ ديد
و خطر دستگيرى
تهديدش نمود لذا
شهر مزار شريف را
به قصد ايران ترك
كرد وى بلافاصله
بعد از ورود به
ايران به جمع بچه
هاى «بابه مزارى»
در تهران پيوست و
مشغول آموزش
معارف اسلامى
گرديد.
در اوايل سال
1362 استاد شهيد
مزارى نظر به
وسعت فكر و
انديشه كه داشت و
از نزديك با
نهضتهاى اسلامى
آشنا بود، تعدادى
از جوانان
علاقمند معارف
اسلامى را مشمول
حوزه علميه
«قائم» كرد كه
سيد على هم جزء
آنان بود اين
مركز تعليمى كه
در آن از سراسر
كشورهاى آسيايى و
آفريقائى طلاب
جوان گردآمده
بودند در شكل
گيرى شخصيت سيد
على رُل مهمى
داشت. زيرا كه در
اين مركز وى ضمن
فراگيرى زبان
عربى و علوم دينى
از طريق گفتگو با
طلاب كشورهاى
مختلف اسلامى و
برگزارى محافل،
با دردهاى
مسلمانان آشنايى
بيشتر حاصل كرد.
شهيد سيد على در
اين دوره به
همراه تعدادى از
دوستانش يك نشريه
دانشجويى به راه
انداخت و همزمان
به همكارى در
امور طباعتى مجله
وزين حبل الله و
بولتن خبرى كه
تحولات نظامى و
سياسى كشور را
انعكاس مى داد مى
پرداخت.
شهيد سيد على از
آنجائيكه قلبش
براى مردم و
آئينش مى طپيد در
مدرسه تاب نياورد
و پس از قريب
دوسال تحصيل را
رها كرد و با كسب
اجازه از استاد
مزارى شامل آموزش
نظامى كه از سوى
برادران مبارز
بحرينى و عراقى
داير شده بود
گرديد، هرچند
پيشنهاد استاد
اين بود كه او
همراه با يك تن
ديگر جهت فراگيرى
فنون اسلحه سازى
و امور نظامى در
سازمان آزاديبخش
فلسطين «الفتح»
بروند ولى انبوه
كارها و امورات
عملى و يكسرى
مسائل ديگر مانع
انجام اين كار
شد. او به زودى
لياقت خود را در
اين رشته به
نمايش گذاشت و با
فن نظامى كه در
آن وقت جنگ چريكى
بود آشنايى يافت.
بعد از آن بعنوان
يك انسان مسؤول و
مؤثر وارد ميدان
كارزار عملى شد و
در امور اجرائى
انجام وظيفه مى
كرد. در اعزامهاى
نيروهاى «سازمان
نصر» در سالهاى
63 و 64 سهم فعال
داشت و سال 63 را
اكثرا در جبهات
هرات بادغيس و
فراه و... سپرى
نمود. در موسم حج
سال 1364 در جمع
هيأت تبليغى
مجاهدين به
سرپرستى حجة
الاسلام و
المسلمين شهيد
استاد حسينى از
سوى شخص استاد
مزارى انتخاب شد
كه على رغم جو
اختناق حاكم در
آنجا كارهاى
محوله را بنحو
احسن انجام و
نشريات مجاهدين
را بطور شايسته
پخش نمود.
سال 1365 زمانى
كه استاد مزارى
به قصد بوجود
آوردن اتحاد بين
گروهها عازم
ولايات مركزى
گرديد باز سيد
على شهيد همركاب
و همدوش و همراه
استاد مزارى بود
كه در اين راه
مشكلات فراوانى
را در مسير راهها
ديدند كه يكبار
خداوند(ج) او و
استاد عزيز را از
يك كمين دولتى
نجادت داد و
بشكرانه آن در
شولگره آمد و در
اين جبهه ها
همانند سرباز
مجاهد در كنار
دوستان مجاهدش
قرار گرفت.
بالاخره پس از
سالها فعاليت و
تلاش خستگى
ناپذير رهبر شهيد
«استاد مزارى»
مردم ما مزه
شيرين وحدت را
چشيدند و اين سيد
على بود كه در
سال 1368 بنا بر
دستور استاد قاصد
«وحدت» بود براى
مهاجرين مقيم
ايران هنوز بيشتر
از يك سال را در
ايران سپرى
ننموده بود كه
بار ديگر استاد
مزارى در رأس يك
هيأت بلند پايه
حزب وحدت اسلامى
به جمهورى اسلامى
ايران تشريف فرما
شدند و سيد على
بار ديگر در كنار
استاد شهيد مزارى
بزرگ قرار گرفت.
كاروان عشق و
شهادت يكبار ديگر
توسط استاد مزارى
راهى سرزمين
افغانستان گرديد
و اين بار سيد
على مثل هميشه
همدوش استاد در
جمع كاروانيان
قرار گرفت اين
كاروان كه مركب
از چهل موتر حامل
كتب و وسائل
فرهنگى بود در
سال 1370 از طريق
ولايت فراه وارد
كشور گرديد در
اين سفر شياطين
با همكارى رژيم
نجيب الله دست به
دست داده و طرح و
توطئه بسيار
خطرناك عليه آن
ريختند كه با
هوشيارى و قاطعيت
استاد مزارى كمين
گيريهاى نيروهاى
دولتى و
بمبارانهاى متعدد
آنان دفع و خنثى
گرديد و كاروان
مجدداً در منطقه
چكاب برگشت و سيد
على فدائى و
سرباز درخشان اين
جمع بود. در همين
سفر زمانيكه
تعدادى از دوستان
استاد شهيد
بدنبال شايعه
شهادت و اسارت او
و يارانش وارد
خاك افغانستان مى
گردند سيد على را
در كنار استاد مى
يابند در حاليكه
استاد از دريا
ماهى مى گيرد و
براى چند نفر
محدود كه نزدش
مانده اند نان مى
پزد، عكسهاى كه
سيد على و استاد
را با مسافران از
ايران رفته در
اين دشت برهوت
«دشت بكوا» نشان
مى دهد حكايت از
رازهاى دارد كه
هنوز مردم ما
بدان آشنائى كامل
نيافته اند و آن
وقت بود كه
دوستانش سرنوشت
عمرمختار رهبر
مبازر ليبايى را
براى استاد شهيد
مزارى بزرگ و
محافظ دوست
داشتنى او سيد
على پيش بينى مى
كرد كه عاقبت هم
چنين شد. استاد
مزارى كه تنها
سيد على جوانمرد
را در كنار خود
داشت از
بيابانهاى مناطق
قندهار و زابل
گذشته و خود را
بطور شگفت انگيزى
در جاغورى و از
آنجا به باميان
رسانيدند و اين
زمانى بود كه
كنگره باميان در
غياب، استاد
مزارى را به
عنوان دبير كل
حزب وحدت اسلامى
برگزيدند. و شهيد
سيد على پس از
سقوط مزار شريف
در اوائل سال 71
طى يك مأموريت و
دستور استاد چند
روز قبل از سقوط
كابل خود را آنجا
مى رساند.
n پس از پيروزى
انقلاب اسلامى
پس از پيروزى
انقلاب اسلامى و
رفتن استاد مزارى
به كابل شهيد سيد
على بعنوان منشى
و ياور استاد در
كنار او ايفاى
وظيفه مى نمايد
در جنگهاى اخير
بارها و بارها
شجاعت و شهامت
خويش را به نمايش
مى گذارد و به
رتبه دگر جنرالى
نايل مى شود.
در خزان 72 به
دستور استاد
مزارى، سيد على
مأموريتى به
ايران مى رود در
اين سفر بود كه
خانواده سيد على
در صدد برآمد تا
براى اين سرباز
فداكار شريك
زندگى انتخاب
كنند اما سرنوشت
و دست تقدير خيال
ديگر داشت تلاش
خانواده منجر به
اين شد كه دخترى
را براى او نامزد
كردند و تمامى
زمينه ها براى
عروسى آماده شد
كه پيغام استاد
مزارى رسيد كه
سيد على بايد به
كابل برگردد اين
سرباز قهرمان و
قومندان وظيفه
شناس مراسم عروسى
را رها كرده به
سوى كابل شتافت
در حالى كه نامزد
و خانواده اش در
انتظار برگشت و
او عروسى او
بودند خبر اسارت
و شهادت او را در
كنار رهبرش
شنيدند، به نقل
از يكى از شاهدان
عينى در روز شنبه
20/12/1373 وقتى
كه استاد مزارى
مى خواست براى
مذاكره با گروه
طالبان با موتر
به سوى چهارآسياب
برود يكى از
همراهان استاد را
از موتر پائين و
خود سوار مى شود
و اين جمله را مى
گويد:
«من در كنار
استاد مى نشينم
چون در روزهاى
خوشى در كنار او
بودم بايد در
روزهاى سختى هم
در كنار «بابه
ام» باشم.»
سرانجام پيكر پاك
و شكنجه شده سيد
على و رهبرش
مزارى بزرگ پس از
17 روز تشييع روى
شانه هاى مردم
عاشق و فداكار
هزاره جات و
صفحات شمال كشور
و به تاريخ
7/1/74 مقارن ظهر
روز دوشنبه به
دست برادر
بزرگوارش و
مسؤولين حزب وحدت
اسلامى در كنار
رهبر و در
زادگاهش به خاك
سپرده مى شود و
حفره تنگ قبر به
بيشتر از يك دهه
تلاش و شورشگرى
او خاتمه مى دهد.
اما اين شورشگرى
و تلاش از سوى
ياران سيد على
هرگز به پايان
نخواهد رسيد
مگراينكه آرمان
بلند اين قهرمان
تاريخ تحقق پيدا
كند.
روحش شاد و راهش
پررهرو باد.
والسلام
|