صفحه نخست درباره ما ارتباط با ما



                                      

 

اينجا بوي غم مي دهد!...

سرکار خانم کامله موسوی

سرخی افق زیباست! فریاد مهیبی در دشت بیداد می کند. همه به اشک های آسمانی خیره مانده ایم، چرا نمی بارد؟! چرا دست هایش تهی ست؟ بغض ها گیره خورده است، آیا این همه داغ برای این سرزمین تفتیده کافی نیست؟ در سرخی افق رازی بی نهایت زیبا نهفته است به وسعت تاریخ. و اما قرنهاست آسمانۀ چشم همه نمناک است. دمها شکسته و حتی آهی نبوده و نیست که مرهمی بر جراحت قلبها باشد. این سواران کفر و بیداد به کجا چنین می تازند؟

اینجا بوی غم می دهد! ... آیا اشکهای دخترکان معصوم و کودکان خسته و زخمی سرزمین خشکیده را ندیدند که بی رحمانه تازیانه بر آنان می زدند....

چه سخت است از این سرزمین دل کندن و وداع کردن و چه سخت تر آنکه پاسخ آن همه اشک و آه تیری بود بر گلوی طفل شش ماهۀ سرزمین کرب و بلا.

نفرین بر قلبهای سیاهشان که شرم را از رخسارشان برچیدند. شاید اگر می دانستند گاه برگشتن چه زنجیرهای خشمی از آتش بر آنها خواهند آویخت و قرنها مردمان سوخته دل نیرنگ و نفرین بر آنها می فرستند! هرگز دل به دانه های مکر و دام نمی بستند و حتی چشم بر آن مرداب های تعنُّن نداشتند پس نیرنگ بر نیرنگشان. چرا که بعد قرنها هنوز نام و یاد آن پاکبازان بی ریا در قلبها و دلها جاریست.

و حتی اگر می دانستند، داغ یتیمی و غربت و اسارت چیست؟ شاید این گونه یتیم نوازی از کودکان اهل بیت نمی کردند خارهای خشم و غضب آن سرزمین، چه بیهوده دستها و پاهای این یتیمان را آزرده... هرگز آنان را بواسطه ترس، در آن بیابانها رها نمی کردند و به دنبالشان نعره نمی زدند... و اگر می دانستند...

و اگر می دانستند...

                

                              

صفحه نخست درباره ما فصلنامه بشارت بولتن خبري افغانستان گفتگو در ساحل سرود شمیم احساس
اهل بيت (ع) مقالات داستانهای قرآنی سایتهای افغانستان کتابخانه تازه های نشر گالري تصاوير
تمامی حقوق متعلق به سایت مؤسسه فرهنگی   است     www.bsharat.com