|
عبوری شیرین
خانم کامله موسوی
به خاطر مهربانی های بهار، سپیدی و سرمای زمستان
را ترک می کنیم و عطر ماندگار شکفتن را بر می
گزینیم، شاید حضور خاطره ها و خاطرها هم، چنین
باشد. و این بهانۀ زیبایی است تا به استقبال طراوت
گلهای بهاری برویم و حال سبزی و حرارت پرشور
تابستان ما را به وجد می آورد تا بدانیم که بهار
هم، شوق رفتن دارد و او هم ماندنی نیست.
زبان خاموش ما قاصر از بیان این شکرانۀ الهی است.
فصل، فصل سال می آید و دقایق از پی هم می گریزند و
شهر بی مثال پاییز با رنگ رنگ خاطره هایش بر جاده
های مقابل قدم می گذارد او هم حکایت بر لب دارد.
آری، پاییز هم با شتاب خواهد رفت و سپیدی و سوز
شیرین زمستان باز خواهد آمد و سالی دیگر و برگی
دیگر از دفتر عمرمان ورق خواهد خورد و این چنین
است تکرار لحظه ها و روزها و سالها و چه حکایت
غریبی است برای آنان که بی هدف این مسیر را به باد
اندوه و پوچی می گذارنند، می خواهم سپاس گویم خالق
تمام ثانیه های عمرم را و قدر بدانم این عبور
شیرین زندگی را.
رهایی
خانم کامله موسوی
پرنده می خواست بداند آیا زیباتر از واژه رهایی در
عالم تنگ قفس او، واژۀ دیگری هست و (رها) او را
رها کرد و به او نعمت آزادی را هدیه نمود. چرا که
«رهایی» تنها در واژه، معنایی نداشت و هم چنین
برای او تکرار و بیان هم تأثیری نمی گذاشت.
«رها» او را با همان صداقت دستهای آبی و و مهربانش
به آسمان سپرده و پرنده با شتاب گریخت و شاید می
اندیشید که رهایی زودتر از او بگریزد و او باز هم
در پی معنای واژه زیبایی سالها را در قفس بگذراند.
|