
نوای نی
زینب
ـ ج
(فانوس)
در نگاه پر رمز و راز
دختری صبور
قصۀ مهاجرت نهفته است
قصه ای که قهرمان آن
مسافر است
رهرو غریب جاده های کوچ
غربتی که با نوای نی
سرودنی است
دختری که شانه های کوچکش
خسته از گرانی
کوله بار رنج ها
قلب او ولی هنوز
پر از اشتیاق و آرزو،
خونی از طراوت و امید
در سراسر وجود او دمیده
است!
روح او پر از نوای زندگی
است.
اشکهای او هنوز
گرم وشور
یاد آور شکوه غربت و
انتظار و رفتن است
دخترک مهاجر است
لیک هویتش هنوز
رنگ و بوی «قرب» می دهد
در دلش خدا همیشه هست!
دخترک مهاجر است
و خدا؛ دوستدار میزبان
اوست!
چون که میهمان
زیر اشکهای آسمان تیره گیر کرده است.
میزبان چتر است.
|