|
|

ابن سينا و تاثیر گذاری او بر توماس آکویناس
ناظر حسين زکي |
|
كلام و فلسفه دین از دانشهای بنیادیني است که بشر را به سوی حقیقت هدایت و از
حیرت رها میسازد. حکما و متکلمان دینی در
گذشتههای دور و نزدیک سهم به سزایی در بسط و
توسعه این دانش داشتهاند. يكي از چهرههای نامدار
دنیای فلسفه و حکمت و عرفان ابن سینای بلخی است که
مهمترین نقش را در بسط وتوسعه فلسفه داشته است.
این مقاله با نگاهی به سیمای شخصیتی و علمی ابن
سینا، سعی دارد تا نقش ابن سینا را در گسترش حکمت
و تاثیر او را در تکوین اندیشه فلسفه غرب در قرون
وسطا به خصوص تاثیر گذاری او را بر توماس آکویناس
تبیین کند.
لازم است پیش از پرداختن به اصل مطلب نگاهی به
حیات علمی ابن سینا داشته باشیم.زندگی و حیات علمی ابن سیناابن سینا ملقب به شیخ الريیس،
بزرگترین فیلسوف و مشهورترین طبیب1 اسلامی و از
متفکران بنام و نادر قرون وسطایی است که خود
زندگینامهاش را نوشته و شاگردش ابوعبید جوزجانی
کامل کرده است، چنان که تذکره نویسان چون بیهقی،
قفطی، ابن اصیبه، ابن خلکان زندگی نامه او را نقل
کرده اند.2کنیه او ابوعلی، نامش حسین، پدرش
عبدالله بن سینا3 از مردم بلخ،4 و لقبش شیخ الريیس
است که در شرق و غرب جهان به ابن سینا و فیلسوف
جهان اسلام شهرت5دارد. او به سال 980 م دیده گشود
و در 1037 م،6 چشم فروبست.7عبدالله پدر ابن سینا،
اسماعیلی مذهب و اهل بلخ بود که به عنوان عمال
دولتی از بلخ به بخارا آمد، و در آنجا ستاره،
مادر ابن سینا را دید و با وی ازدواج کرد و از آن
دو، بوعلی «بلخی»8 (به اعتبار زادگاه پدر) - یا
«بخاری» (به اعتبار جایگاه تولدش)9 در ماه صفر10
سال سیصدو هفتاد هجری قمری درافشنه11 به دینا آمد
و با او در بخارا میزیست12.ابن سینا، کودک تیز هوش و
سرشار از استعداد و نبوغ بود و دانشش شامل تمامی
علوم زمانش بود، او به ده سالگی قرآن و بسیاری از
علم ادب را فراگرفت.13 ابن سینا در کودکی از محضر
ابوعبدالله ناتلی که با فلسفه و علوم اوايل آشنایی
داشت، بهره مند شد. منطق و اصول اقلیدس و مجسطی را
نزد او آموخت،14 از اصطلاحات و ظواهری که از استاد
فراگرفت به نکتههای ظریف منطق دست یافت و با
مطالعه کتب منطق، و دقت در شرحهای مختلف آن، به
تبحر کامل رسید به گونهاي که سرعت ذهن و
استنباطهای استثنايی او استاد را در شگفتی برد.
ابن سینا پس از آن نیز به جدیت تمام به فراگیری
ساير علوم همت گماشت: از ریاضیات، طبیعیات، طب و
منطق گرفته تا فقه و الهیات وعلوم مابعدالطبیعه.
او هنوز به شانزدسالگی نرسیده بود که آوازه شهرتش
در طب همه جا را فرا گرفت. و در 17 سالگی بیماری
امیر سامانی، نوح بن منصور را درمان کرد15 و در 18
سالگی از آموختن همه علوم فارغ گشت16. و همانسان
که در سایر علوم متخصص و صاحب نظر بود، در طب نیز
چنین بود.17او پشت کار، هوش سرشار و نبوغ
فوق العاده داشت، و گاه شبها تا به صبح
نمیخوابید، و اگر خواب بر او غلبه میکرد، قدحی
از آب مینوشید18، و اگر خواب میرفت، بسیاری از
مسايل در خواب برای او روشن میگردید. و اگر در
مسالهای متحیر میماند، به مسجد جامع میرفت،
نماز میخواند، تا دشواری آن بروی آسان گردد کتاب
مابعد الطبیعه ارسطو را چهل بار خواند تا از بر
شد، اما برایش حل نشد؛ ولی با تهیه کتاب فارابی
موسوم به «اغراض مابعدالطبیعه الارسطو» مشکلات
کتاب گشوده شد، و خود بسی شاد شد، و به سن هیجده
سالگی از همه علوم فارغ گشت.19
او به سن بیست و یک سالگی به تصنیف رو آورد. او
حافظ قرآن بود، و هر سه روز یکبار قرآن ختم
میکرد20 و پس از دست دادن پدر، در سن 22 سالگی
دیگر نتوانست در بخارا بماند و از روی ناچاری عزم
به خوارزم کرد. و در گرگان با ابوعبید جوزجانی21
آشنا شد. و پس از آنکه گرگان دستخوش دگرگونیهای
سیاسی گردید، شیخ از آن دیار خارج گردید، و از
شهری به شهری رفت.22
قدرت فوق العاده در تولید علم و اندیشه داشت، و به
رغم بی ثباتی اوضاع سیاسی دوران زندگیش، که گاه
مجبور بود از جایی به جایی مهاجرت کند و یا در خفا
به سر ببرد، و گاه زندانی گردد، موفقیت گوناگونی
در رشتههای مختلف دانش به دست آورد. عزم راسخ و
اشتیاق عقلانی او پیچیدگیهای مسايل دشوار را یکی
پس از دیگری گشود و آثاری زیادی را پدید آورد، به
گونهای که هم آثار او نیز سایر اشتغالات طبی و
آموزش و سیاسی او نشان از نبوغ و قابلیت استثنایی
او دارد.23
او به هنگام سفر پیش از راهتوشه، کتابها و
کاغذهایش را میبست. هرگاه که از راه رفتن مانده
میگشت، قلم به دست میگرفت و به تفکر مینشست.
او به جرم رد منصب وزارت زندانی شد، و در زندان
پیش از خواستن آب و نان، کاغذ و قلم طلب میکرد.24زندگی شیخ، سرشار از تلاش و
کوشش بود و در اثر افراط و بی پروایی ناتوان گردید
و به مرض قولنچ دچار شد. و خودش به معالجه خویش
میپرداخت، و سر انجام در پنجاه و هشت سالگی، روز
جمعه، اول رمضان سال 428 قمری25 / 1037م26 در
نزدیکی همدان رخ به خاک نهاد. و در همدان ایران
مدفون گردید.27حاصل عمرکوتاهش، تربیت شاگردان
مبرز بود و نگارش آثار گران سنگ. آثاری همچون
شفا، اشارات، نجات، قانون و دهها نبشته بی بدیل
دیگر که به سرعت دروازههای علمی جهان را پشت
سرنهاد و تا قلب اروپا، مراکز علمی را درخشان کرد
به گونهای که از آن زمان تا کنون گذر قرنها
نتوانسته است، مانع جلوه بی بدیل آثار نابغه شرق
در مراکز علمی و آکادمی جهان گردد. و شاگردان
نامداری چون بهمنیار، ابوعبید جوزجانی، ابوعبدالله
معصومی، و ابوالحسن علی نسايی و دیگران، که هرکدام
به سهم خود اندیشه او را بسط و گسترش دادند.نقش ابن سینا در توسعه فلسفه
دیننقش شیخ الريیس در توسعه حکمت
و فلسفه دین، نقش بارز و نمایان است و او در این
باب بر بلندترین قله ایستاده و بر اندیشه حکما و
متکلمان مغرب زمین تاثیر به سزایی گذاشته است به
خصوص در تبیین برهان امکان و وجوب، که خود مبتکر
آن بودهاند. اندیشهوران قرون وسط، به خصوص
آکویناس از طریق او با برهان وجوب و امکان و علیت
آشنا شدند. هرچند توماس در این برهان طبق گفته
ژیلسون به یحیای دمشقی ارجاع داده است،28 و یا به
ابن رشد و کتاب دوم طبیعیات ارسطو چنان که امیل
برهیه در تاریخ فلسفهاش گفته است. ولی این
ارجاعات قطعاً به شیوه مستقیم نبوده بلکه به یقین
از طریق حکمای مسلمان نظیر بوعلی بوده است؛ زیرا
مسیحیان - به گفته امیل برهیه - با اندیشه و فلسفه
ارسطو آشنایی نداشتند و به وسیله مسلمانان با
افکار و اندیشه ارسطو و سایر یونانیان آشنا
شدند.29تسلط ابن سینا بر آرا و نظریات
مختلف در حوزههای گوناگون علمی و معرفتیتسلط شیخ الريیس بر حوزههای
مختلف علمی و معرفتی نمونه و نمایان بود، از
ریاضیات، و ادب و منطق فلسفه و عرفان و تفسیر
گرفته تا حوزه طب و طبابت علمی و عملی و تا دیگر
علوم و فنون، همانسان که جالینوس او را نمونهای
تمام در طب و حکیم کامل در فلسفه وصف کرده است.
او در معالجه بیماران تجربههای بس گرانسنگی داشت،
و در نظر داشت همه آن را تداوی نماید، جزو کتاب
قانون نماید، تجربیات طبی اش را در اوراق پراکنده
نوشته بود، ولی پیش از اتمام کتاب قانون، ضایع شد
و آنچه که شیخ در نظر داشت عملی نگردید.30حجم آثار ابن سینا در علوم
فلسفی و پزشکی31 و نیز در سایر حوزههای معرفتی
مایه حیرت است او در تمام علوم عصر خود به خصوص در
حوزه معقولات، کتاب یا رساله تالیف کرده که به بیش
از یکصد جلد کتاب میرسد32 آثار ابن سینا در
حوزههای گوناگون دانش اسلامی، در دو کتاب یکی
مولفات ابن سینا (اثر جورج قنواتی) ، و دیگری
فهرست نسخههای مصنفات ابن سینا (اثر دکتر یحیا
مهدوی)، گرد آوری شده است. و از میان آنها،
میتوان بر چند اثر او به عنوان شاخص انگشت گذاشت،
یکی کتاب قانون او در دانش پزشکی که ظهور کتابهای
پیشین را متروک کرد. و تنها مرجع در طب جهانی بود.
نسخه اصلی این کتاب را 14 جلد بزرگ گفته اند،33 و
دیگری کتاب شفای او در حکمت، که به مثابه نخستین
دانشنامه علوم و فلسفه در جهان اسلام است هرچند
سایر کتابهای او نظیر نجات، و اشارات و تنبیهات،
دانشنامه علوی و عیون الحکمه در فلسفه و حکمت،
گویی سبقت را همچنين برده است.تاثیر فلسفه سینوی، در اندیشه
متکلمان و حکیمان پس از او بارز و در آثار آنها
هویدا است، نظیر آثار شهرستانی، فخر رازی،
نصیرالدین طوسی، تا ایجی و تفتازانی. در غرب نیز
بزرگان اندیشه نظیر بیکن، آلبرت به آثار او توجهی
ویژهای داشتند. و آثار او به خصوص کتاب «قانون» و
«نجات» در غرب ترجمه شده و بار ها به چاپ رسید.34
و آکویناس با گرایشی شدیدی که به آثار ابن سینا
داشت، سخت تحت تاثیر اندیشه او بود.35ابن سینا هرچند آثارش را به
زبان علمی متداول زمانش (عربی) نوشت؛ ولی از نگارش
به زبان مادری (زبان دری) نیز غافل نماند. چنانکه
آثار فارسی او نظیر دانشنامه علوی، و کتاب «رساله
در حقیقت و کیفیت سلسله موجودات) و سرودن شعر به
زبان فارسی دری بر آن گواه است.
ابن سینا در آغاز جوانی با آموزههای مختلف دینی،
فلسفی وعلمی آشنا شد. چنانکه پدرش اسماعیلی مذهب
بود، او را با رسايل اخوان الصفا و با آموزههای
اهل سنت و نیز با آموزههای شیعه دوازده امامی
آشنا کرد. و منطق، هندسه و ستاره شناسی را از
استادش ناتلی آموخت. او بیشتر خود مطالعه میکرد و
از استاد خود را بی نیاز میدید.او با مکاتب مختلف افلاطونی،
ارسطویی، جالینوسی و فارابی آشنایی داشت، ولی پیرو
مکتب فرد خاصی نشد، ولی در نظام فکری او، میتوان
اندیشههای یونانی و اسلامی را پی گرفت
ابن سینا از معززترین فیلسوفان اولیه اسلام است که
دور جدیدی را در فلسفه اسلامی آغاز کرد. هرچند
فیلسوفانی پیش از او نیز به نوبه خود کوشیدند تا
با استفاده از ترجمههای آثار یونانی گامهای مهمی
را در جهت تحکیم و گسترش فلسفه اسلامی بردارد، ولی
شیخ الريیس این جریان را به کمال رساند و سنن
فلسفی خاصی را در جهان اسلام به وجود آورد.
ابن سینا بیشتر افکار فارابی را میپسندید و از
تمام گذشتههای فلسفه اسلامی، و نیز استدلالات
نظریههای یونانی که برای نخستین بار در کتابهای
او به چشم میخورد، به خوبی آگاه بود. و او به
خوبی فلسفه ارسطو را با نظریات مفسران اسکندرانی و
فلسفه جدید افلاطونی تلفیق کرد و با نبوغ خاصی خود
آنها را با دیدگاه یکتاپرستی اسلامی آمیخت و در
فلسفه مشايی مباحثی را پایه نهاد که در اصل
یونانونی سابقه نداشت.36تسلط ابن سینا بر نظریات و
اندیشه فلسفی ارسطو و افلاطون، سبب شد که افلاطون
گرایان غربی، پیش از قدیس توماس آکویناس با
استفاده از آثار ترجمه شده، بتوانند آیین افلاطونی
خود را که رنگ آگوستینی داشت، به زبان فلسفی باز
گویند. ابن میمون یهودی مسلک (1254 – 1135) نیز از
فیسلوفان مورد توجه در جهان غرب است که سخت تحت
تاثیر اندیشههای مکتب سینوی بود. به گفته
رادکرایشانان او کسی بود که: «به اتکا فلسفه
فارابی و ابن سینا در آشتی دادن ایمان و عقل کوشید
و فلسفه ارسطو وافلاطون را باهم آمیخت. وی با
فرهنگ عبرانی به خوبی آشنا بود و کتاب او به عنوان
راهنما اهمیت بسیار داشت و قسمت مهمی ازتعالیم
قدیس توماس در باره علم خدا نسبت به خود و مخلوقات
مبتنی بر کتاب دلالت الحايرین است». و این کتاب
مورد توجه فیلسوفان غربی از جمله آلبرت کبیر استاد
توماس آکویناس بود.37جنبه عرفانی اندیشه ابن سینا،
نیز نظیر اندیشه فلسفی او از اهمیت برخوردار است.
شعری که او در باره هبور روح و جسم سروده است
بیانگر زیبایی و عواطف عمیق روح عرفانی اوست.
ابن سینا با استفاده از اندیشههای فلسفی فارابی و
کندی، کوشید که به وسیله تعابیر تمثیلی میان فلسفه
و دین رابطه و آشتی بر قرار کند؛ ولی برعکس ابن
رشد در حالی که بیش از او به فارابی وفادار بود،
عقل را بر دین مقدم میداشت. و از این بابت بر ابن
سینا خرده میگرفت.38
به طور کلی زندگی ابن سینا هرچند کوتاه و آرام
بود، ولی پارهای از اشتغالات سیاسی از قبیل تصدی
وزارت، برای او فرصتی نداد تا بیشتر به تالیف و
تصنیف بپردازد. ولکن به رغم همه آنها تالیفات او
به بیش از صد رسیده است.39 و طبق کتابشناسی ابن
سینا که به همت آقای یحیا مهدوی تدوین شده 242
کتاب را شامل است. کتابخانههای جهان با آثاری بر
جای مانده او همچنان مزین است.40اثرگذاری اندیشه ابن سینا بر
فلسفه غربابن سینا مهمترین نقش را در
شکل گیری جدید فلسفه در قرون وسطا در عالم غرب
داشت. به خصوص در تکوین شاکله اندیشه فلسفی دو
فیلسوف و متکلم نامدار قرون وسطا یکی آلبرت کبیر41
و دیگری توماس آکویناس تاثیری مستقیمی داشت.ما در
اینجا به دلیل رعایت اختصار به تاثیر پذیری توماس
از ابن سینا اکتفا میکنیم.ابتدا لازم است بدانیم
که توماس که بود و چه اعتباری در دنیای مسیحیت
دارد:توماس و جایگاه او در اندیشه و
فلسفه غربقدیس سن توماس42 آکویناس43
حدود سال 1224 یا اوايل1225 م در ایتالیا44، در
قلعه روکّاسکّا45 نزدیک آکوینو46، واقع در نزدیکی
ناپل، در خانواده معتبری زاده شد.47 پدر او
آکوینو،48 و از خویشان امپراتور فردریک دوم بود. و
او مرد فروتن و قانعی بود که گمنامی را برشهرت، و
راهبی را بر سپاهی و یا درباری ترجیح داد.49 و
سرانجام به عنوان فیلسوف بزرگ دومینیکی، فرمانروای
بیرقیب قلمرو الهیات کاتولیکی50 و بزرگترین حکیم
قرون وسطای جهان غرب مطرح گردید و به عنوان مظهر
کامل حکمت اسکولاستیک، و یکی از قدرتمند ترین
مغزها در تاریخ اندیشه مسیحیت شناخته شد. و تا
هنوز که هنوز است همچنان به صورت قدیس فرشته
نگهبان الهیات کلیسای کاتولیک روم باقی است به
گونههای که پاپ ليوی سیزدهم در سال 1879 نه تنها
تمام ستایشهای پاپهای پیشین نسبت به او را یکایک
بر میشمرد، بلکه همچنین تصویب نسخه کلامی توماس
برای عصر جدید را نیز مورد تایید قرار میداد.51
نام سن توماس به مثابه سلطان المتکلمان، برای تمام
کسانی که آشنایی اجمالی با فلسفه غرب و تاریخ آن
دارد آشناست. و فلسفه او از چنان جایگاهی برخوردار
است که امروز به نحو متداول از فلسفه توماسی
جدید52 سخن به میان میآید. در عصر حاضر گروهی از
متکلمان مسیحی نه تنها فلسفه توماسی را همپایه
فلسفههای مهم معاصر میدانند، بلکه از هر لحاظ
قايل به اولویت آن نیز هستند و معتقدند که نتیجه
فعل جاودان خرد تنها در نظام فلسفی توماس تحقق
یافته است. و امروز نیز تنها بر طبق همان نظام
فلسفی میتوان عقل را در جهت دریافت حقایق نهایی
کلامی و اعتقادی به کار برد.53توماس از شاگردان مستقیم آلبرت
کبیر بود54. استاد او آلبرت، که دومینیک و آلمانی
بود و در پاریس و کولونی تدریس میکرد و تحت تاثیر
مکتب و شارحان جدید افلاطونی به خصوص ابن سینا
بود، دریچه ذهن شاگردش توماس آکویناس را به روی
ارزش و اهمیت فلسفه گشود.55
توماس با اینکه سنش به پنجاه نرسید، ولی تالیفاتش
از بیست مجلد بزرگ گذشت. و همانسان که از نظر کمیت
قابل ملاحظه بود از نظر کیفیت نیز چنین بود.آثار
توماس را به تنهایی میتوان مجموعه کامل و در عین
حال استثنایی از دوره دايرت المعارف فلسفی و کلامی
اعم از معقول و یا منقول در سنت مشايی نام
برد.شهرت توماس بیشتر به سبب تدریس و نویسندگی در
دانشگاه پاریس و سایر دانشگاههای شمال است. آوازه
او به سبب نوشتن کتاب کلیات الهیات است که در
واپسین عمر نوشت و به هنگام مرگ او را به پایان
رساند.56 و همچنین فعالیت مستمر او سبب شد، تا به
عنوان یکی از پرکارترین افراد فرقه دومینیکن مشهور
شود و گفتههای او نیز چنان اهمیت یافت که تا
کنون برای پیروان مذهب کاتولیک در مسايل فلسفی
الهی حجت تلقی میشود. و از چنان ارج برخوردار
گردید که لقب «قدیس» به خود گرفت و از اولیای دین
مسیحیت به شمار رفت.
در قرن سیزدهم که ترجمههای مختلف عربی و عبری
اروپا را به سختی تکان داد، کلیسا تنها آرامش خود
را در سایه توماس آکویناس میدید که به منزله
ارسطوی علم کلام در قرون وسطا به او نگاه
میشد.57اعتبار و جایگاه او در گرو این
است که حکمت مشا یعنی فلسفه ارسطو را از طریق
حکیمان مسلمان به خصوص ابن سینا یکسره در اختیار
گرفت و با اندک تصرفاتی که پدید آورد، با اصول
دیانت مسیح سازگار ساخت که اجمال او چنین است:
«راهنمای انسان به سوی خدا، خود خداوند است که
وجود خویش را به فضل و رحمت خود به میانجیگری حضرت
عیسا بر مردمان آشکار ساخته است. انسان چاره ندارد
جز اینکه به این حقیقت ایمان داشته باشد. عقل را
دسترس به دریافت آن نیست. و کاری از حکمت بر
میآید دفع شبهات و حل مشکلات است...».58آکویناس در اشتراک با کل سنت
مسیحی کاتولیک معتقد بود که با یک پژوهش عقلی
میتوان حقیقت مسیحیت را به نحو قانع کنندهای
مبرهن کرد59 و چنین تعلیم میداد که وجود خداوند
از نظر فلسفی قابل اثبات است. و نیز تفاوت موضع
فیلسوف را با مومن مسیحی چنین تصویر میکرد که:
«فیلسوف در مخلوق آنچه شایسته آن بر حسب اقتضای
طبع خاص آن است، ملحوظ میدارد. مثلاً در آتش
اینکه حرکت آن به طرف بالاست، مومن مسیحی در مخلوق
آنچه شایسته آن است از آن جهت که ارتباط با خدا
دارد منظور میکند، مثلاً اینکه خداوند آن را خلق
کرده است و مطیع خدا است و از این قبیل».60
توماس آکویناس به گفته امیل برهیه، فلسفه ارسطو را
با فلسفه نو افلاطونی اصلاح میکند و برای خداوند
عقل یا عالم معقول نو افلاطونی را قايل میشود که
در آن تمام حقایق اشیا در وحدت و شفافیت کامل وجود
دارد و معتقد میگردد به اینکه هر اندازه شناخت
خود کاملتر باشد، شناخت سرمشقهای تمام واقعیات
غنیتر و عمیقتر خواهد شد.61اعتبار و احترامی که امروزه
مسیحیان برای آکویناس در مقام الهی دان و فیلسوف،
قايلند آدمی را به این فرض سوق میدهد که او در
قرون وسطا نیز چنین جایگاه مشابهی را داشته است.
ولی واقعیت این است که شماری از همروزگاران او
پارهای دیدگاههای وی را بدعت خطرناک دانستند. و
از این جهت سه سال پس از در گذشت آکویناس، اسقف
پاریس برخی قضایا را محکوم کرد. هرچند این محکومیت
عمدتاً شامل نظریههای «ابن رشدیها» بود ولی
پارهای از نظریات توماس را نیز در بر میگرفت.62 تاثیر پذیری توماس از اندیشه
ابن سینادستاورد تفکر فلسفی توماس برای
الهیات و اندیشه نو افلاطونی در جهان مسیحیت و
سازگاری میان ایمان و خرد، متاثر از اندیشه فلسفی
مسلمانان و شارحان اندیشه نو افلاطونی در مشرق
زمین بود به خصوص آثار و اندیشه ابن سینا.سن توماس برای اثبات وجود
خداوند پنج برهان اقامه کرده است63 که زمینه هر
پنج برهان او، نفوذ اندیشههای فلسفی مسلمانان به
خصوص تفکر ابن سینا و آشنایی آنها از این طریق با
فلسفه ارسطویی بود که در قرون دوازده و سیزده از
طریق آثار فلسفی مسلمانان در اروپا به تازگی کشف
شده بود. و «طبیعیات و مابعد الطبیعه ارسطو اول از
طریق متون ابن سینا و بعد با تفسیرهای چند
مرحلهای ابن رشد وارد غرب شده است».64امیل برهیه در تاریخ فلسفهاش
از تاثیرگذاری حکیمان مسلمان به خصوص اندیشه ابن
سینا در جهان غرب نام برده و گفته است که
اروپايیان از اوايل قرن دوازدهم میلادی به ترجمه
کتابهای علمی و فلسفی از عربی به لاتینی شروع
کردند و در آغاز کار منطق متافیزیک ابن سینا و
رسايلی از فارابی، غزالی و سپس آثاری از ارسطو و
نیز بعضی از رسايل الکندی وکتاب قانون ابن سینا در
طب و... ترجمه شد... اروپايیان از فلاسفه دنیای
اسلام فقط پارهای از آنها را که پیش از قرن
سیزدهم میزیستند میشناختهاند؛ یعنی به خصوص
الکندی، و فارابی و ابن سینا و غزالی و ابن رشد و
ابن ماجه آشنایی داشتند. و این ترجمهها به خصوص
کتاب قانون و نجات ابن سینا بعداً در قرن پانزدهم
در اروپا به چاپ رسیدند.65توماس و نیز استادش «آلبرت» در
محیطی تحصیل کرده بود که در آنجا به ترغیب و تشویق
فردریک دوم دانشهای مسلمانان بسط یافته بود و
همچنین او در ناپل تحصیل کرده بود جایی که اندیشه
ابن سینا و نیز ابن رشد سیطره داشت و به گفته امیل
برهیه «توماس از استادی ابن رشد درس گرفت»66 و ابن
رشد خود نیز متاثر از افکار و اندیشه فلسفی ابن
سینا بود. و بدینسان توماس به طور مستقیم و یا به
شیوه غیر مستقیم متاثر از اندیشه سینوی بوده است.آکویناس بیشترین رشد و تاثیر
پذيرياش در دانشگاه پاریس بود، چه در مدتی که به
سمت شاگرد در نزد «آلبرت» در پاریس مشغول به تحصیل
بود و چه در مدتی که به عنوان استاد در دانشگاه
پاریس (1268 - 1272) اشتغال داشت. و مجموعه
الهیاتش را در آنجا نوشت.67دانشگاه پاریس که از
دانشکدههای حقوق و الهیات تشکیل شده بود، تحت
تاثیر آثار ترجمه شده از مشرق زمین بود، و استادان
این دانشگاه از جمله «آلبرت» از آلمان، الکساندر
از انگلستان و همینطور توماس از ایتالیا.68 متاثر
از چنین اندیشهای بود که در جریان قرن سیزدهم
آثار شارحان مسلمان نظیر فارابی، و ابن سینا و
دیگران ترجمه شده بود69 و توماس در نتیجه آثار نو
افلاطونی و اندیشه سینوی چه به شیوه مستقیم و یا
غیر مستقیم از طریق ابن میمون و ابن رشد، توانست
در زمره فیلسوفان عمده در جهان مسیحیت قرار گیرد.افزون بر آنچه گفته شد، آلبرت
کبیر که بزرگترین استاد توماس به حساب میآید، خود
نیز بهرهای فراوان از کتابهای مسلمین به خصوص
ابن سینا برده است و به گفته امیل برهیه: «به نظر
«آلبرت» فلسفه مشا نه فقط آن است که در آثار
ارسطو است، آن نیز هست که در کتاب العلل و
کتابهای مسلمین به خصوص در تعبیرهای فارابی و
ابن سینا آمده است. فلسفه مشا به این دید که
«آلبرت» او را به جهت چند خدایی (مشرک) با
اپیکوروس نزدیک میدانسته است.»70
توماس از کتاب « دلالت الحايرین» ابن ميمون نكات
زیادی آموخت71 و او به گفته «رادکرایشانان» سخت
تحت تاثیر اندیشه ابن سینا بود.72در تاثیر پذیری توماس و همچنین
تمام مراکز علمی و آکادمی غرب از آثار ترجمه شده
مشرق زمین هرگز تردیدی وجود ندارد. و در این باره
علاوه بر آنچه که گفته شد شواهد دیگری نیز وجود
دارد که از باب نمونه به پارهای از آنها اشاره
میگردد:1 - ترجمههای آلفرد ساراشل
یکی از نمونههای شاهد بر این گفته است. آلفرد
ساراشل از جمله کسانی است که در آن زمان به
اسپانیا سفر کرد و در آنجا عربی آموخت، کتاب منسوب
به ارسطو تحت عنوان در باره نبات، را به ضمیمه
اثری از ابن سینا در زمینه کاينات جو تحت عنوان در
باره برودت ترجمه کرده است. و نیز رساله دیگری او
که تحت عنوان در باره حرکت قلب شهرت دارد، شبیه به
آثاری است که مدرسین حوزه شارتر در فرانسه رایج
کرده بودند و به سبک کتاب «العلل علم النفس» مطابق
نظر مشايیان است و میتوان او را شارح آثار علمی
مشايیان مسلمان نام برد.
2 – و نیز میخايیل اسکوت که در اواخر قرن دوازده
در اسکاتلند متولد شده بیشترین عمر خود را در
طلیطله اسپانیا و صقلیه و روم در ایتالیا گذرانده
است. رساله تلخیص کتاب حیوان ابن سینا را ترجمه
کرده و نیز ترجمه دیگری از او دارد که همگی حکایت
از نفوذ اندیشه حکیمان مشاي مسلمان به خصوص ابن
سینا در غرب دارد.3 - و همچنین حکم محکومیتی که
کشیش پاریس در سال 1277 مبنی علیه توماس صادر کرد
شاهد دیگر بر تاثیر پذیری توماس از اندیشههای
جدیدی است که در قالب اندیشههای نو افلاطونی و
شارحان مسلمان و جریان اندیشه فارابی، ابن سینا و
ابن رشد وارد جهان غرب شده بود چنانکه امیل برهیه
در این خصوص گفته است: «حکم محکومیتی که کشیش
پاریس در سال 1277 م. صادر کرده بود حاکی از
نگرانی شدید نه فقط از ابن رشدی بلکه از فلسفه مشا
به طور کلی نیز بود... فلسفه توماس از نظر بیرونی،
فلسفه مشا بود».73 و این نگرانیها نیز به نحوی
حکایت از تاثیر گذاری نفوذ اندیشه جدید دنیای شرق
در دنیای غرب بوده است و توماس نیز به سهم خود از
آن متاثر بوده است.
4 - در حوزه آکسفورد در اواسط قرن سیزده نوشتهها
و کتابهای یونانی و اسلامی مورد بحث و استفاده
بوده است74 که به طور کلی در نفوذ اندیشه ابن سینا
در غرب، چه به طور مستقیم از طریق آثار خودش، و چه
به شیوه غیر مستقیم از طریق آثار دیگر حکیمان
مسلمان (نظیر غزالی و ابن رشد)، هیچ جای گفت و گو
نیست، و این اندیشه در شکلگیری نظام اندیشه فلسفی
توماس تاثیری داشته است. چنانکه در براهین پنجگانه
توماس، به خصوص در براهین جهان شناختی او، تاثیر
اندیشه سینوی هویدا است.5 - همانسان که ارسطو در کتاب
«ماورا الطبیعه» و ابن سینا در آثار متعدد خود
نظیر «اشارات، نجات، شفا، مبدا و معاد، تعلیقات
و...» استدلال کرده بودند هر تغییری مستلزم یک
منشاي حرکت ثابت غایی است و هر شي حرکت داری
نیازمند به محرک غیر متحرک است، به دلیل استحاله
دور و یا تسلسل در سلسله علل، و آکویناس در هر سه
دلیلی که جزي از براهین جهان شناختی است از همین
اصل سینوی استفاده کرده است و به خصوص وجوب و
امکان که مبتکر آن شیخ الريیس است.
6 - و همچنین در بیان کلامی و فلسفی توماس، نوعی
مقایسه و رویارویی میان اندیشه ابن سینا با تفکر
ابن رشدی دیده میشود و او در این تقابل در موضع
ابن سینا قرار میگیرد.
توجه ویژه توماس به فلسفه ابن سینا به این دلیل
بود که اندیشه ابن سینا نمیتوانست مورد استفاده
پیروان اگوستینوس باشد و توماس گرایشی به فلسفه
اگوستینوس نداشت و تاثیر ابن سینا بر آکویناس غیر
از آن نوع استفادههایی است که بعضی از متفکران
پیرو اگوستینوس در آخر قرن دوازده میلادی از آثار
ابن سینا کردهاند. توماس با جنبه اشراقی تفکر
ابن سینا کاری ندارد، بلکه توجه اصلی او به نحوی
کاربرد ابن سینا از فلسفه ارسطو برای استدلالی
کردن مسايل ایمانی است. و البته کل تفسیرهای
توماس نیز از آثار ارسطو در جهت آماده سازی ذهن
برای قبول ایمان است نه برای قبول صرف آراي
ارسطو.75بنابراین در تاثیر پذیری توماس
از اندیشه ابن سینا چه به شیوه مستقیم و یا غیر
مستقیم هیچ تردیدی وجود ندارد و او از طریق شارحان
مسلمان توانست به آرا و اندیشههای افلاطون و
ارسطو دست یابند. و مسايل ایمانی و دینی را مستدل
و خرد پذیر ارايه بدهد. و او همانند سایر
اندیشهوران قرون وسطا از طریق ابن سینا با برهان
وجوب و امکان و علیت آشنا شدند و براهین پنجگانه
او که به نام براهین جهان شناختی، شناخته میشود
وامدار اندیشه سینوی است هرچند که او اشارهای به
این امر نکرده است. نتیجهاز آنچه گذشت به خوبی به دست
میآید که ابن سینا نه تنها ستاره درخشان آسمان
حکمت و فلسفه در جهان شرق است که در آسمان فلسفه
غرب نیز ستاره فروزان جاوید است و توانسته است
مهمترین نقش را در شکل گیری فلسفه جدید در دنیای
غرب داشته باشد و بزرگترین فیلسوفان قرون وسطا
نظیر آلبرت و توماس متاثر از اندیشه سینوی دنیای
شرق بوده است و این ستاره فروزان همچون سایر
ستارگان بلخ نظیر مولانای بلخی توانسته است اثر
عمیقی را بر بنیاد فلسفه وعرفان در جهان غرب
بگذارد. (فصلنامه عدالت
– وزارت عدليه
– شماره
۵۶) پي نوشتها1 . محمد لطیفی، تاریخ الفلاسة
الاسلام، بی جا، دارالقلم، بیتا، ص 53،
2 . رک البغدادی، تاريخ الحکومة الاسلام، ویرایش
م. ک. علی، دمشق، 1976، ص 72، 52. ابن اصیبعه،
عيون الانباء في طبقات الاطباء، بیروت، 1965
،
ص 437، علی بن یوسف
قفطی، تاریخ الحکماء، تهران، دانشگاه تهران، 1347،
ص 555. ابن خلکان، وفیات الاعیان، بخش دوم ویرایش
احسان عباس، بیروت، 1978، ص 157،
3 . محمد ذهبی، میزان الاعتدال
فی نقد الرجال، بیروت، دارالمعرفه، 1382، چ اول، ج
1، ص 539،
4 . شیخ خودش به این صورت املا کرده است : «پدرم
مردی بود از اهل بلخ و از آنجا به بخارا منتقل شد
(قفطی، تاريخ الحکما، پیشین، ص 555.» ابن حجر نیز
این حکایت را نقل کرده و شیخ گفته است: کان ابی من
اهل بلخ و سکن بخاری (احمد بن حجر عسقلانی، لسان
المیزان، بیروت، مؤسسه اعلمی، 1390، چ دوم، ج 2، ص
291،
5 . آلبرت آوی در باره ابن
سینا گفته است : «آویسنا در بخارا و اصفهان زندگی
کرد، وی فیلسوف عربی است و بیشتر به ابن سینا
مشهور است. وی یکی از شاگردان مذهب نو افلاطونی و
ارسطويی است... برخی او را ارسطوی ثالث نیز گفته
است.» (آلبرت آوی، سیر فلسفه در اروپا، ترجمه دکتر
علی اصغر حلبی، بیجا، انتشارات زوار، 1358، ص
124)،
6. رک حنا فاخوری، و خلیل جر،
تاريخ فلسفه در جهان اسلامی، ترجمه عبدالمحمد آیتی
، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی ، 1381 ،
چاپ ششم ، ص 450،
7 . این تاریخ بر اساس روایت ابن خلکان و قفطی
است. ولی ابن اصیبه تاریخ ولادت شیخ را سال 375
نوشته است. و تاریخ ابن خلکان و قطفی بیشتر
مورد توجه است،
8 . بیهقی اصل ابن سینا را از بلخ دانسته و گفته
است : ابن سینا ربیس فلاسفه و دارای تصانیف
گوناگون در دانش طب، منطق و طبیعیات و الهیات است
و اصل او از مردم بلخ است و در یکی از قریه هایی
بخارا به دنیا آمد. ( رک. ظهیر الدین بیهقی، تاريخ
حکماء الاسلام، قاهرة، مکتبة الثقافية الدينية، ص
66،
9 . در مواردی زیادی از بوعلی به اعتبار زادگاهش
تعبیر به بوعلی بخاری شده است.( نگاه کنید به محمد
مهدی گرجیان، قضا و قدر جبر و اختیار، قم، دفتر
انتشارات اسلامی، ص169،
10 . هانری کوربن، تاريخ فلسفه اسلامی، ترجمه جواد
طباطبایی ، تهران، انتشارات کویرشناسی، 1380، چاپ
سوم، ص 237،
11 . افشنه دهکده کوچکی
است در اطراف بخارا پایتخت سلسله سامانیان (ر ک :
سید حسین نصر، الیورلیمن، تاریخ فلسفه اسلامی
ترجمه جمعی از استادان فلسفه، تهران، حکمت، 1383،
(فصل شانزدهم، شمس ایناتی،ترجمه مهدی قوم صفری)، ص
339)،
12
. رک ظهیر الدین بیهقی، تاريخ حکماء الاسلام،پیشین
، 65،
13
. علی بن یوسف قفطی، تاريخ الحکماء، پیشین، ص
555.»،
14
. هنری توماس، بزرگان فلسفه، ترجمه فیرودن
بدرهای، تهران، شرکت انتشارات علمی و
فرهنگی، چ سوم، 1379، ص8.،
15
. هانری کوربن، تاريخ فلسفه اسلامی، پیشین، ص 238،
16
. رک ظهیر الدین بیهقی، تاريخ حکما الاسلام،پیشین
، 69،
17
. رک : آلبرت آوی، سیر فلسفه در اروپا، پیشین، ص
124،
18
. رک : ابن ابی اصیبعه، طبقات الاطبا، پیشین، ص
438،
19
. قفطی، تاريخ الحکما، پیشین، ص 555 – 560،
20
رک بیهقی، تاريخ حکماء الاسلام، پیشین، ص 79،
21
. جوزجان یکی از شهرهای معروف در شمال افغانستان،
22
. تاريخ فلسفه در جهان اسلامی، ترجمه عبدالمحمد
آیتی، پیشین، ص 451،
23
. رک به سید حسین نصر، تاریخ فلسفه اسلامی، پیشین،
ص400،
24
. فاخوری، حنا و خلیل جر، تاریخ فلسفه در جهان
اسلامی، پیشین، 452 به نقل از مجله المقتف، شماره
آوریل 1952، ص 10،
25
. ابن خلکان، وفيات الاعيان و انباء ابناء الزمان،
تهران، 1284ج 1، ص 167، ابن ابی اصیبعه، طبقات
الاطباء،پیشین، ص 445، بیهقی، تتمه صوان الحکمه،
پیشین، ص 43،
26
. هانری کوربن، تاريخ فلسفه اسلامی، پیشین، ص 240،
27
. قفطی، تاریخ الحکماء، پیشین، ص 570.. عبدلرحمن
بدوی، موسوعة الفسلفة، بیروت، المؤسسة
العربية للدراسة والنشر، چ اول، 1984، ص 43،
28
. رک مجتهدی، کریم، فلسفه در قرون وسطی، تهران،
امیر کبیر، 1385، چ دوم، ص 237 و 247 به نقل
از ژیلسون
29
. امیل برهیه، تاريخ فلسفه قرون وسطي، ترجمة یحیی
مهدوی، تهران، انتشارات خوارزمی، 1377، چ اول، ص
52 .
30
. همان ص567،
31
بی نام، .فلسفه در ایران، (مجموعة مقالات فلسفی)،
تهران، انتشارات حکمت، چ سوم، 1363،
32
. علی اصغر حلبی، تاریخ فلسفه در ایران و جهان
اسلامی، تهران، انتشارات اساطیر، 1373، چ اول،
ص175،
33
.دکتر زکریا بشیر، لمحات من تاريخ فلسفة الاسلامية،
سودان، الدارالشوکانیه، اول، 1418، ص 192،
34
ر ک : امیل برهیه، تاریخ فلسفة قرون وسطی و دورة
جدید، ترجمه یحیی مهدوی، تهران، انتشارات خوارزمی،
1377، چ اول، ص 143 – 145،
35
. مجتهدی، فلسفه در قرون وسطی، پیشین. 228 –
229، 244،
36
. هنری توماس، بزرگان فلسفه، پیشین، ص8،
37
. سروپالی راداکریشانان، تاریخ فلسفه شرق و
غرب، تهران، انت
|
(فصلنامه عدالت/
وزارت عدلیه شماره 56 )
|
|